تحليلي تازه از تعامل معناشناسي و تفسير قرآن به قرآن با الهام از ديدگاه ايزوتسو

سال نهم، شماره دوم، پياپي 17، پاييز و زمستان 1395

حامد ساجدي/ دانشجوي كارشناسي ارشد علوم قرآن                                                                 sajedi2@gmail.com

ابوالفضل ساجدي / دانشيار مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني ره

دريافت: 13/2/1395 ـ پذيرش: 18/7/1395

چكيده

«معناشناسي»، از علوم نوپا در دنياي غرب است كه از زيرشاخه‌هاي زبان‌شناسي به شمار مي‌آيد و به دنبال فهم بهتر معناي سخن است. اين علم در پي كشف سازوكارهاي معنا با روشي علمي‌است. يكي از اين نگاه‌هاي نو و كارآمد، نگاه معناشناسانة قرآن‌پژوه ژاپني، توشيهيكو ايزوتسو، است. وي با به‌كارگيري معناشناسي قومي‌در متن قرآن، عملاً گونه‌اي از تفسير «قرآن به قرآن» را عرضه كرده است. با اين حال، ديدگاه وي دچار كاستي‌ها و ابهاماتي است. در واقع، وي تنها گام‌هاي اوليه را آغاز كرد و اكنون لازم است قدم‌هاي بعدي و تكميلي طي شود. مقالة حاضر با روش «تحليلي ـ توصيفي» درصدد رفع نقاط ابهام اين فرضيه و بسط و تكميل آن است تا با رسيدن به يك معناشناسي تكامل يافته، بيشتر و دقيق‌تر تفسير قرآن را ياري كند. نوشتار پيش رو پس از پيرايش مباني معناشناسي قومي‌، از دو عنصر «نسبيت زباني» و «ترجمه‌ناپذيري» به مباحث «روش‌شناختي» مي‌پردازد. ايزوتسو از تأثير جهان‌بيني متكلم در فهم معناي واژگان سخن گفته است. در ادامه، نشان مي‌دهد كه مي‌توان جهان‌بيني متكلم را به پنج ساحت تقسيم كرد تا تعامل جهان‌بيني و زبان بهتر و دقيق‌تر فهم شود. در مجموع، مي‌توان گفت: توجه به پنج جهان‌بيني قرآني را بايد در فهم واژگان اين كتاب دخيل دانست: جهان‌بيني تصديقي در عرض معناي واژه؛ جهان‌بيني تصديقي در طول معناي واژه؛ جهان‌بيني ترسيمي؛ جهان‌بيني تصوري؛ و جهان‌بيني لفظي.

كليدواژه‌ها: تفسير قرآن به قرآن،‌ معناشناسي قومي، ايزوتسو، جهان‌بيني، متكلم.