آثار و نتایج احتمالات متعدد تفسیری در آیات قرآن کریم
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
قرآن كريم، مهمترين معجزه و سند جاودانۀ نبوت پيامبر خاتم، به شمار ميرود و در ميان ابعاد متنوع اعجاز قرآن، شگفتي بيان و رسايي تعابير آن، جايگاهي ويژه دارد. پس جنبههاي تعبيري و ساختاري اين كتاب الهي نيز در خارقالعاده بودن آن نقش مستقيم دارد. با اين حال، در برخي آيات، احتمالات متعدد و گوناگوني از سوي مفسران مطرح شده است كه از سويي معناي آيات را در هالهاي از ابهام قرار ميدهد و اين پرسش را پديد ميآورد كه كتاب هدايتگر، چرا موجب سردرگمي و تحير مفسران گشته است؛ از سوي ديگر، كثرت احتمالات معنايي ممكن است چالشي در فصاحت و بلاغت قرآن بهشمار رود؛ بدين بيان كه رسايي آيات، چگونه با اين حجم انبوه از ديدگاههاي تفسيري سازگار است. در چنين فضايي، وجود يا عدم تعين معنايي متن آيات، مورد پرسش قرار ميگيرد. براي فهم مقصود از تعين معنايي متن، بر اساس «تعرف الاشياء بأضدادها» به مفهوم عدم تعين معناي متن ميپردازيم تا نقطۀ مقابل آن آشكار شود. عدم تعين معنا در ذهن، به معناي آن است كه اصلاً مفهوم و معنايي در نفس صاحب سخن وجود نداشته و او فقط لفظي را به كار برده است كه با گذشت زمان، معناهاي متفاوتي از آن به دست خواهد آمد. پس يا بايد وجود معنا را در ذهن منكر شد و يا تعين آن را پذيرفت (كريمي، 1381، ص64). پس تعين معنايي متن مستلزم وحدت معناي آن متن نيست و ميتوان با فرض استعمال لفظ در بيش از معناي واحد، چند معناي همعرض را لحاظ كرد كه گوينده، به همۀ آن معاني توجه داشته و لفظ را به كار برده است؛ چنانكه وجود معاني طولي متعدد در بطون آيات نيز منافاتي با توجه گوينده به همۀ آن معاني طولي ندارد و تعين معنايي متن نيز آسيب نخواهد ديد.
البته گفتني است كه همۀ آيات قرآن، داراي احتمالات متعدد نيستند، بلكه بخشي از معارف قرآن در قالب نصوص، صريح در مقصود است و وجوه مختلف معنايي را برنميتابد.
در برخي آيات نيز احتمالات متعدد تفسيري، مصاديقي براي مفهوم كلي آيه به شمار ميرود و در واقع مفهوم آيه چنداحتمالي نيست. مثلاً در آيه كريمۀ «الْمالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَالْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَخَيْرٌ أَمَلا» (كهف: 46) در تفسير «الباقيات الصالحات»، پنج وجه گفته شده (طبرسي، 1372، ج6، ص731) كه همگي مصداق اين عنوان به شمار ميآيند؛ وگرنه مفهوم الباقيات الصالحات روشن است (ر.ك: طيب حسيني، 1389، ص10). در چنين مواردي، مفسر، دچار تحير نخواهد بود و ميتواند همۀ وجوه يادشده را مراد بداند؛ چنانكه در آيۀ يادشده، در تفسير مجمع البيان پس از اشاره به وجوه مزبور، آمده است: «والأولى حملها على العموم فيدخل فيها جميع الطاعات والخيرات»؛ برتر اين است كه آيه را بر عموم حمل كنيم؛ در نتيجه، تمام اطاعتها و كارهاي خير، در آن داخل ميشود (طبرسي، همان).
در بخش درخور توجه ديگري از آيات نيز هرچند يك معناي متعين در حد نص، وجود ندارد، ولي يك معنا در ميان احتمالات ديگر، ظهور بيشتري دارد و طبعاً بر پايۀ ترجيح ظاهر بر محتمل و يا ترجيح اظهر بر ظاهر، همان وجه، انتخاب ميشود و آيۀ مورد نظر در خصوص وجود يا عدم تعين معنا، از فرض فقدان تعين، خارج ميگردد. نهايتاً در ذيل موضوع بحث، مواردي باقي ميماند كه نه در حد نص قرار دارند و نه در مرتبۀ ظاهر، بلكه در مورد آيه، چند احتمال مساوي، وجود دارد و مفسر نميتواند يك وجه را بر وجوه ديگر ترجيح دهد. در چنين مواردي، شبهۀ فقدان تعين معنايي رخ مينمايد. البته در چنين آياتي نيز اين فقدان تعين، به سبب توان محدود و نقصان منابعِ در اختيار مفسران بشري، يا به جهت مخفي ماندن برخي از قرائن فهم است كه در طول زمان به دست مفسران بعدي نرسيدهاند؛ وگرنه قرآن كريم به خودي خود چون از سوي خداي عليم و حكيم نازل شده، داراي تعين معنايي واقعي است و اگر تفسير قرآن به صورت كامل و از طريق معتبر از سوي مفسران واقعي قرآن (اهلبيت) كه مخاطبان اصلي آن نيز بودهاند به دست ما ميرسيد، اختلافات رخت برميبست. پس ميتوان گفت عامل اصلي پيدايش احتمالات گوناگون معنايي، به نقصان اطلاعات مفسران قرآن، مربوط ميشود.
پرسش اساسي در اين مقاله، با صرفنظر از علت يا علل پيدايش احتمالات مختلف تفسيري، آثار و نتايج اصل وجود اين ديدگاهها در تفسير آيات است و طي سه محور آثار اعتقادي، تربيتي و تفسيري، به پيامدهاي وجود چنين وضعيتي در قرآن، پرداخته ميشود تا اثبات گردد وجود اين احتمالات متعدد در آيات، نهتنها نقطۀ ضعف قرآن كريم بهشمار نميرود، بلكه در جاي خود، نقطۀ قوت اين كتاب الهي و داراي آثار و بركاتي در حوزههاي مختلف بينشي، تربيتي و تفسيري است.
با بررسي پيشينۀ تحقيق و با توجه به رويكرد خاص حاكم بر مجموعۀ مباحث اين مقاله، در آثار گذشته (اعم از كتاب و مقاله) سابقهاي يافت نشد.
مقصود از آثار اعتقادي، تأثيرات بينشي و باوري است كه در پرتو آنها، عقيدۀ افراد نسبت به حقانيت قرآن و از سوي خدا بودن آن، تقويت ميگردد.
در سخنان هر گويندهاي، وجود احتمالات مختلف معنايي، امري طبيعي است و درباره بسياري از آيات قرآن كريم نيز ديدگاههاي متنوع تفسيري وجود دارد؛ اما در برخي آيات، كميت احتمالات و نظريات تفسيري به گونهاي است كه شنونده را به اعجاب ميآورد. اين موضوع، هنگامي اهميت بيشتر و جايگاه ويژهاي مييابد كه اظهار شگفتي در اين باره از بزرگان مفسر و شخصيتهاي قرآنپژوه صورت گرفته باشد. براي نمونه درباره آيه 102 سورۀ بقره، علامه طباطبايي پس از بيان برخي اختلافات تفسيري، ميگويد: اگر احتمالات يادشده در يكديگر ضرب شوند، اين ديدگاهها، به عدد حيرتانگيزي نزديك به 000/260/1 احتمال ميرسد (دو به توان چهار، ضرب در سه به توان نه، ضرب در چهار). علامه در ادامه براي اظهار شگفتي فراوان خود قسم ياد ميكند؛ ولي نه قسم به قرآن يا قسم به جان خود، بلكه در سوگندي منحصر به فرد (كه تنها در همين جاي الميزان به كار برده است)، مينويسد: «به جان خدا سوگند!». اين از شگفتيهاي نظم قرآن است كه يك آيه، با ديدگاهها و احتمالهايى سازگاري دارد كه تعداد آنها حيرتانگيز و محيرالعقول است، و در عين حال، كلام همچنان بر حسن و زيبايى خود باقي و به زيباترين جمال، آراسته است و خدشهاى بر فصاحت و بلاغتش وارد نميشود (طباطبايي، 1417ق، ج1، ص 234). شبيه اين سخن در ابراز شگفتي، ذيل آيۀ 17 سورۀ مباركۀ هود نيز ديده ميشود (همان، ج10، ص187). دليل ابراز تعجب علامه از رقم يادشده، تنها به كميت آن احتمالات مربوط نميشود؛ بلكه برحسب سخن پاياني ايشان، بدين لحاظ است كه آيۀ مزبور با وجود حجم عظيم محتملات تفسيري، از بلاغت و شكوه بياني خاصي برخوردار است و كثرت احتمالات معنايي، به ابعاد بلاغي آن آسيبي وارد نكرده است. نتيجه اينكه اگر سخني با اينكه تاب احتمالات بسياري دارد، بر فصاحت و بلاغت خود باقي بماند و در عين ذووجوه بودن، از محتوايي عالي برخوردار باشد، اين وضعيت، نشانگر عظمت آن كلام و بيانگر قدرت شگرف گويندۀ آن است.
نمونۀ درخور توجه ديگر از اين دست، در آيات ابتدايي سورۀ مباركۀ بقره (آيات سوم تا پنجم) است كه در عين اينكه مفهومي نسبتاً روشن و رسا دارد، احتمالات فراوان تفسيري دربارهشان گفته شده است. برحسب محاسبۀ رياضي و دقيق مرحوم سلطان محمد گنابادي كه با اعدادي مشخص و با ضرب احتمالات بيان كرده است، وجوه قابل طرح در چند آيۀ مزبور، بيش از هزاران ميليارد وجه تفسيري است. عبارت مفسر يادشده چنين است:
وإذا ضرب ذلك المجموع في هذا المجموع يحصل أحد عشر الف الف الف الف واربعمائة واربعة وثمانون الف الف الف ومائتان وخمسة آلاف الف وسبعمائة وسبعون ألفا ومائتان وأربعون وهذه ارقامه، 11484205770240؛ با ضرب مجموعۀ احتمالات مزبور در يكديگر، تعداد وجوه اين آيات از اين قرار است: يازده تريليون و چهارصد و هشتاد و چهار ميليارد و دويست و پنج ميليون و هفتصد و هفتاد هزار و دويست و چهل وجه (گنابادي، 1408، ج1، ص 45).
وي در ادامه تصريح ميكند كه تمامي اين وجوه، شيوع دارند و شاذ و نادر و پيچيده به شمار نميروند و اين در حالي است كه احتمالات ضعيف معنايي يا لفظي در نظر گرفته نشدهاند. همچنين وجوهي كه احتمال تكراري بودن در آنها ميرفته، به شماره نيامدهاند. (ر.ك: همان).
شبيه نكتۀ پيشگفته درباره آيۀ 102 سورۀ بقره و سخن علامه ذيل آن، در اينجا نيز ميتوان گفت كه بهرغم اين كميت بسيار شگفت از احتمالات در آيات ابتدايي سورۀ مباركۀ بقره، فصاحت و بلاغت و شكوه معنايي اين آيات و حتي قابل فهم بودن آنها براي افرادي كه آشنايي مختصري با زبان و لغت عربي دارند، انكارناپذير است.
موضوع جامعيت و جاودانه بودن قرآن و پاسخگويي هميشگي اين كتاب الهي به نيازهاي متحول بشر در طول زمان و به تعبير ديگر همپايي كتاب الهي با سير سريع زمانه، همواره كانون توجه قرآنپژوهان بوده است. اينكه چگونه متني بهرغم حجم اندك و محدوديتهاي ظاهري، داعيۀ پاسخ به تمام پرسشهاي اساسي زندگي انسانهاي پس از عصر خود را دارد بايد مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد. در تبيين اين ويژگي، برخي قرآنپژوهان به وجود باطن و لحاظ معاني بطني در آيات اشاره كردهاند (حسنزاده آملي، 1374، ص7؛ بابايي و ديگران، 1388، ص34)؛ بدين بيان كه يكي از نتايج ذوبطون بودن قرآن، اين است كه معارف بسياري در ضمن معاني باطني آيات، بيان شده كه البته تنها آگاهان واقعي و مخاطبان اصلي كلام وحي يعني اهلبيت از آن معاني مطلعاند.
جهت ديگري كه ميتوان براي جاودانگي قرآن بيان كرد، طرح وجوه مختلف تفسيري ذيل آيات است و همين خصوصيت، پروندۀ بحث و گفتوگو در باب معناي آيات را گشوده نگاه ميدارد و زمينۀ تأملات تفسيري بيشتر و بهرهمندي افزونتر از سفرۀ گستردۀ قرآن را فراهم ميكند. اين سخن را بهگونهاي ميتوان معناافزايي اين متن جاودانه ناميد كه در گذر زمان، وجوه جديدي از معنا و احتمالات نوپديدي از معارف، در اين كتاب الهي مطرح ميشود. يكي از مصاديق روشن اين موضوع، آيات مربوط به جهانشناسي و پديدههاي عالم تكوين است كه به مرور زمان و با كشف ابعادي ناپيدا از آفرينش، احتمالات تأمل انگيزي در آيات يادشده زمينۀ طرح مييابد و اشاراتي به اعجاز علمي قرآن رخ مينمايد. مثلاً در آية كريمۀ «ألَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ كِفاتاً» (مرسلات: 25)، با توجه به معناي لغوي كفات كه به گرفتن و ضميمه كردن (قبض و ضم) تفسير شده (ابن دريد، 1988م، ج1، ص540؛ ازهري، 1421ق، ج10، ص85؛ جوهري، 1376ق، ج1، ص263)، بر حسب ديدگاه غالب در ميان مفسران، كفات بدين معناست كه زمين، انسانها را به سمت خود قبض ميكند و آنها را روي خود جمع مينمايد (طوسي، بيتا، ج 10، ص228؛ طبرسي، 1372، ج10، ص632؛ زمخشري، 1407ق، ج4، ص679؛ فخر رازي، 1420ق، ج30، ص773)؛ اما برخي مفسران در باره اين آيه گفتهاند: «بعيد نيست كه اين اشاره به نيروي جاذبۀ زمين باشد. يعني با توجه به سرعت حركت زمين، اگر اين نيروي جاذبه نبود، همۀ اشياي روي زمين، در فضا پراكنده ميشدند» (مصباح يزدي، 1390، ص134).
اين برداشت هرچند با تعبير احتياط آميز «بعيد نيست» بيان شده است، ولي با توجه به معناي متعدي كه اهل لغت در مادۀ «كفت» گفتهاند، وجه بيانشده بسيار نزديك به ذهن مينمايد و با بياني كه برخي از مفسران گفتهاند چندان سازگار نيست؛ زيرا اگر مقصود از كفات بودن زمين، تنها اين نكته بود كه زمين، محل اجتماع آدميان است، كاربرد چنين مادهاي (كفت) ضرورت نداشت. ازاينرو چون سخن از ضميمه كردن و قبض كردن به سوي خود است، بهروشني ميتوان جريان جاذبه را استفاده كرد؛ وگرنه قبض كردن و جمع كردن آدميان بر روي خود از سوي زمين بدون قوۀ جاذبه، تحليل روشني ندارد. شاهد ديگري كه ميتوان بر تحليل يادشده افزود، آيۀ پس از آن است كه فرموده است: أَحْياءً وَأَمْواتاً (مرسلات: 26). مفسران قديمي كه زمين كفات را به محل اجتماع انسانها تفسير كردهاند، ناچار شدهاند كفات را در دو واژۀ احياء و اموات، با دو تبيين متفاوت ارائه كنند؛ زيرا كيفيت جمع كردن زمين نسبت به زندگان و مردگان تفاوت ميكند، ازاينرو گفتهاند: «زمين افراد زنده را بر پشت خود در خانههاي آنان جمع ميكند و اشخاص مرده را در شكم خود جمع ميكند» (ر.ك. طوسي، بيتا، ج10، ص228؛ طبرسي، 1372، ج10، ص632)؛ اين در حالي است كه اگر آيه را اشاره به نيروي جاذبه بدانيم، تحليل جمع و قبض زمين نسبت به زندگان و مردگان، يكسان خواهد بود.
نمونهاي ديگر از اين دست، آيۀ 49 ذاريات است: «وَمِنْ كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُون»؛ و از هر چيز جفتى آفريديم، باشد كه شما متذكر شويد. در اين آية كريمه، به وجود زوجيت در همۀ اشياي عالم اشاره شده است. در اينكه مقصود از اين زوجيت چيست، در ميان مفسران چند احتمال مطرح شده است؛ مانند اينكه گفته شده مقصود دو صنف است؛ از قبيل شب و روز، زمين و آسمان، خورشيد و ماه و...؛ اما برخي ديگر از مفسران، زوجين را به مذكر و مؤنث معنا كردهاند (طبرسي، 1372، ج9، ص242؛ طباطبايي، 1417ق، ج18، ص382)؛ اما برحسب احتمالي ديگر در تفسير نمونه، زوجين به تمام نيروهاى«مثبت» و «منفى» تفسير شده است؛ بدين بيان كه تمام اشياي جهان از ذرات مثبت و منفى ساخته شدهاند، و امروز از نظر علمى مسلم است كه «اتمها» از اجزاي مختلفى تشكيل يافتهاند؛ از جمله اجزايى كه داراى بار الكتريستة منفى هستند و «الكترون» ناميده مىشوند، و اجزايى كه داراى بار الكتريسته «مثبت» هستند و پروتون نام دارند (مكارم شيرازي، 1374، ج22، ص 376).
اين احتمالات متنوع، موجب برانگيخته شدن حس نياز انسانها به پرسشگري و استنطاق قرآن ميگردد و همين وضعيت موجب يافتن پاسخهايي نو براي پرسشهاي اساسي بشر ميشود.
مقصود از آثار مزبور، اين است كه وجود احتمالات مختلف تفسيري در نفوس و اخلاق آدميان، ميتواند تأثيراتي مثبت داشته باشد و آنان را در مسير تربيت صحيح قرآني قرار دهد.
يكي از نكات مورد تأكيد در متون ديني، لزوم توازن ميان خوف و رجا و رعايت حد اعتدال در اين دو حالت نفساني در برابر باور به رحمت و عذاب الهي است. به اين اعتدال در آية كريمۀ 16 سورۀ سجده بدين بيان اشاره شده است: «تَتَجافى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَطَمَعاً...»؛ پهلوهايشان (براى نماز) از بسترها بلند مىشود، درحاليكه پروردگار خود را با بيم و اميد مىخوانند.
علامه طباطبايي در بيان اين وصف بيداردلان ميگويد دعاخواني آنان فقط از خوف غضبناكي خدا نيست تا يأس از رحمت الهي را براي آنها به دنبال آورد و نيز صرفاً به طمع ثواب او نيست تا از غضب و مكر او ايمن باشند، بلكه او را با بيم و اميد ميخوانند (طباطبايي، 1417ق، ج16، ص263).
در آيهاي ديگر، صفت زيباي مزبور چنين آمده است: «أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْلِ ساجِداً وَقائِماً يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَيَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّه» (زمر: 9)؛ آيا (چنين كسى باارزش است) يا كسى كه او شبانگاهان سجدهكنان و ايستاده فرمانبردارى فروتن است؛ [و] از آخرت بيمناك است و به رحمت پروردگارش اميدواراست؟!». مرحوم طبرسي درباره معناي اين آيه فرموده است: «يعني اينان ميان خوف و رجا در حركت هستند» (ر.ك: طبرسي، 1372، ج8).
ضرورت توازن ميان اين دو وصف، در روايات اهلبيت نيز مورد تأكيد قرار گرفته است (كليني، 1407ق، ج2، ص67). رعايت حد ميانۀ يادشده، آسان به نظر نميرسد؛ بهويژه آنكه برحسب شرايط افراد و موقعيتهاي زندگي، به طور طبيعي ممكن است يكي از دو كفۀ مزبور بر ديگري بچربد و وضعيت از توازن خارج شود. از جمله اموري كه ميتواند در تحصيل اين توازن نفساني به انسان ياري رساند، فقدان تعين معنايي و عدم قطعيت و نص نبودن برخي از آيات مربوط به رحمت يا عذاب است؛ به گونهاي كه با احتمال خلاف نيز سازگاري دارد. مثلاً در برخي آيات مربوط به خلود بهشتيان در بهشت و جهنميان در جهنم، قيدي افزوده شده كه نقطۀ مقابل مفهوم آيه (عدم خلود) را محتمل ميسازد. هرچند در تبيين قيد مزبور نيز ميان مفسران اختلافاتي وجود دارد كه خود احتمال عدم تعين قطعي آيه را افزايش ميدهد. نمونهاي از آيات مورد اشاره از اين قرار است:
فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِي النَّارِ لَهُمْ فِيها زَفِيرٌ وَشَهِيقٌ $ خالِدِينَ فِيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَالْأَرْضُ إِلاَّ ما شاءَ رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِما يُرِيدُ $ وَأَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّةِ خالِدِينَ فِيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَالْأَرْضُ إِلاَّ ما شاءَ رَبُّكَ عَطاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ؛ اما آنها كه بدبخت شدند در آتشاند؛ و براى آنان در آنجا «زفير» و «شهيق» [نالههاى طولانى دم و بازدم] است.[و] در آنجا تا هنگامى كه آسمانها و زمين برپاست ماندگارند؛ جز آنچه پروردگارت بخواهد؛ [چرا] كه پروردگارت آنچه را بخواهد انجام مىدهد؛ و امّا كسانى كه نيكبخت شدند، پس در بهشتاند؛ در حالى كه در آنجا تا هنگامى كه آسمانها و زمين برپاست، ماندگارند، جز آنچه پروردگارت بخواهد. (اين) بخششى قطع ناشدنى است (هود: 106- 108).
مرحوم طبرسي ذيل دو آيۀ يادشده مينويسد: دانشمندان در تأويل اين دو آيه، اختلاف كردهاند و اين دو آيه، از مواضع دشوار در قرآن است. وي سپس ميگويد اشكال در اينجا از دو جهت است: 1. محدود كردن خلود به مدت دوام آسمانها و زمين، 2. معناي استثنا در تعبير «إِلَّا ما شاءَ رَبُّكَ». ايشان در ادامه درباره مورد اول، چهار ديدگاه و درباره دومي، ده نظريه و احتمال را مطرح ميكند (طبرسي، 1372، ج5، ص296). بر حسب مورد اول، در اينكه مقصود از مدت مكث جهنميان و بهشتيان چه ميزان است ديدگاههايي مطرح شده كه درمجموع به دو ديدگاه خلود واقعي يا طولاني بودن مدت مكث آنها بازميگردد. روشن است كه ميزان اميدآفريني خلود دائمي در بهشت با فرض مكث طولاني در آن متفاوت است؛ چنانكه هولانگيزي و شدت عذاب ماندن ابدي در جهنم با احتمال توقف طولانيمدت در آن، يكسان نيست.
نمونۀ ديگر از آيات بحثانگيز در دو موضوع رحمت و عذاب، آيات مربوط به تجسم اعمال و رؤيت كارهاي خير و شر در قيامت است؛ مانند آيات 7 و 8 سوره زلزله: «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ. وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ»؛ پس كسى كه هموزن ذرهاى (كار) نيك انجام دهد آن را مىبيند و كسى كه هموزن ذرهاى (كار) بد انجام دهد آن را مىبيند. چنين تعابيري در جنبۀ خيرات، بسيار اميدواركننده و در ناحيۀ گناهان، بسيار هولانگيز و نگرانكننده است. از سوي ديگر اينكه چگونه چنين آياتي با مباحثي از قبيل شفاعت، بخشش گناهان و حبط اعمال سازگاري دارد، مورد بحث مفسران قرار گرفته است و احتمالاتي تفسيري مطرح شده كه مطابق هر احتمال، نتيجۀ ترسآور يا اميدواركنندهاي متناسب با خود دارد (طبرسي، 1372، ج10، ص799؛ طباطبايي، 1417ق، ج20، ص343).
-
-
- 2ـ2. آزمودن دلهاي منحرف
-
اصل اختيار از اصول بنيادين و ريشهاي مباحث انسانشناختي قرآن است و بر بسياري از گزارههاي معرفتي ديگر حكومت دارد؛ به گونهاي كه در فرض تزاحم ظاهري گزاره يا حتي سنتي از سنن قرآن، با اصل يادشده، اين اصل مقدم ميشود؛ زيرا بسياري از معارف ديني و حتي برخي از اصول اعتقادي، بر پذيرش اصل مزبور ابتنا دارند و به تعبيري ديگر اين اصل، از اصول موضوعۀ بسياري از معارف قرآن بهشمار ميرود. مثلاً فلسفة آفرينش انسان برحسب هر يك از ديدگاههايي كه مطرح شده است (از قبيل عبادت، امتحان، آزمايش و به كمال رسيدن انسان) همگي بر اساس اختيار آگاهانه انسان معنا مييابد. همچنين حكمت فرستادن انبيا و امامان و كتابهاي آسماني و نيز حكمت آفرينش بهشت و جهنم مبتني بر پذيرش اصل مزبور است.
از سوي ديگر، امور بسياري فراهمكنندۀ شرايط امتحان براي انسان هستند تا با اختيار و انتخاب خود، مسيري معين را از بين چند مسير برگزيند. آدمي در چنين شرايطي، مييابد كه موجودي مختار است و ديدگاه جبرگرا، نادرست است. يكي از همين بسترهاي زمينهساز اختيار، ايجاد شرايط شبههافكن و پرسشانگيز در برابر موجود مختار است تا از ميان دو يا چند گزينه، به اختيار خود، يكي را انتخاب كند.
همچنين يكي از لوازم اختيار و انتخاب، رمزآلود و غيبي بودن حقايق ماورايي است كه در تعابيري رازگونه و گاه استعاري و كنايي نيز بيان شده است. ويژگي انسانهاي پرواپيشه كه مورد ستايش قرآن قرار گرفتهاند، ايمان آنان به غيب است: «هُدىً لِلْمُتَّقِينَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ» (بقره: 2-3). مقتضاي اين غيب، پوشيده و رمزي بودن محتواي آن است كه در عين حال بندگان شايستۀ خداوند به اين امور غايب از حواس، خالصانه و با اختيار ايمان ميآورند. روشن است كه اگر همه حقايق ماورايي، مورد مشاهده و ارتباط عيني با انسانها قرار ميگرفت، همۀ آدميان به اين امور ايمان ميآوردند؛ ولي چنين ايماني از سر اختيار و انتخاب نميبود و ارزشي نيز نميداشت؛ زيرا شبيه ضربالمثل «معما چو حل گشت آسان شود»، ايمان همراه با علني شدن حقايق، به معناي كشف و رفع ابهاماتي است كه هر كس در چنين شرايطي قرار گيرد، ايمان ميآورد. ازهمينرو ايمان و توبه هنگام مرگ و مشاهدۀ حقايقي كه تا آن زمانْ غيب بوده است، ارزشي ندارد: «وَلَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ حَتَّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ وَلا الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَهُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلِيماً» (توبه: 18). چنانكه توبه و اظهار ايمان فرعون در هنگام غرق پذيرفته نشد: «حَتَّى إِذا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِيلَ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ. آلْآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ» (يونس: 90-91). چنين توبه و ايماني از آن جهت فاقد ارزش است كه غيب تبديل به شهود شده و پردههاي ماورا كنار رفته و حقايق پنهان عالم معنا، براي محتضر علني گشته است.
از برخي آيات قرآن و سخنان اهلبيت برميآيد كه يكي از سنتهاي الهي درباره موجودات مختار، آزمودن آنها با موارد شبههانگيز است. نمونۀ روشن اين بحث، آيات متشابه است كه در آيۀ هفتم آلعمران بدينصورت بيان شده است: «هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَأُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغاءَ تَأْوِيلِه». به گفتۀ برخي مفسران و قرآنپژوهان، از حكمتهاي وجود متشابهات در قرآن، آزمودن مردم و امتحان آنهاست تا نوع مواجهۀ آنان با آيات متشابه سنجيده شود (مركز الثقافه و المعارف القرآنية، 1375، ج3، ص116؛ زرقاني، 1948م، ج2، ص178) و اگر تمام آيات قرآن محكم ميبود، در مقايسه با وضعيت فعلي قرآن كه دربردارندۀ محكم و متشابه است، چندان زمينهاي براي فتنهجويي و فسادانگيزي پديد نميآمد.
نمود ديگر اين آزمون، در آية كريمۀ 26 بقره مطرح شده است: «إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَيَهْدِي بِهِ كَثِيراً وَما يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقِينَ». از اين آيه نيز بهروشني استفاده ميشود كه خداوند با بيان مثال، زمينۀ انحراف را در افرادي كه سوء پيشينه دارند و با سوءاختيار خود مسير فسق را برگزيدهاند، فراهم ميسازد.
مورد ديگر از اين دست، آيۀ 30 سورۀ مباركۀ مدثر است كه تعداد فرشتگان عذاب خدا در جهنم با تعبير «عَلَيْها تِسْعَةَ عَشَرَ» نوزده فرشته مطرح شده و در آيۀ بعد، در بيان راز عدد نوزده يا راز بيان اين حقيقت (طباطبايي، 1417ق، ج20، ص89)، فرموده اين عدد، موجب آزمايش كفار است و در ادامه ميفرمايد: «اين تعداد را قرار داديم يا اعلام كرديم تا بيماردلان و كافران بگويند خداوند از اين مثَل چه اراده كرده است؟ اينگونه خداوند هركس را بخواهد گمراه مىسازد و هركس را بخواهد هدايت مىكند» (مدثر: 31).
پس، از آيات مورد اشاره به دست ميآيد كه دليل تعيين عدد نوزده درباره ملائكۀ عذاب يا دليل اعلام اين حقيقت به مردم (برحسب دو ديدگاه مطرح در تفسير اين آيه، ر.ك: طباطبايي، 1417ق، ج20، ص89)، آزمودن كافران و بيماردلان است تا زمينۀ بروز باطن ناپاكشان در اعتراض به سخنان خداوند فراهم آيد و در نتيجه، گمراهي آنان روشن شود.
از نمونههاي درخور توجه اشاره به اين حقيقت در متون ديني، خطبۀ قاصعه نهج البلاغه است كه حضرت اميرالمؤمنين در بيان راز آفرينش حضرت آدم از مادۀ ظاهراً بيارزش (گل سياه بدبو) ميفرمايد: «خداوند مخلوقات خود را با امورى كه آگاهى ندارند آزمايش مىكند، تا بد و خوب تميز داده شود» (دشتي، 1379، ص381).
نتيجه اينكه با توجه به مستندات پيشگفته، ميتوان گفت يكي از علل وجود ديدگاههاي متنوع تفسيري در برخي آيات قرآن و بروز احتمالات متعدد تفسيري و بقاي ابهام در برخي از آنها، زمينهسازي براي آزمودن انسانهاست تا با وجود چند معناي محتمل براي برخي آيات، كساني كه در برابر آيات الهي خضوع ميكنند و سر تسليم فرو ميآورند با بروز دادن باطن خويش، روحيۀ تسليم خود را نشان دهند و در مقابل، افراد بيماردل نيز كه به دنبال بهانهجويي و فرار از تعبد و تسليم هستند، شناخته شوند.
مقصود از آثار تفسيري، تأثيراتي است كه با توجه به احتمالات گوناگون تفسيري، در عملكرد مفسران نمود مييابد و فعاليت آنان را در فهم قرآن، تحتالشعاع خود قرار ميدهد. چنين آثاري در مباحث منطق تفسير و روششناسي تفسير قابل طرح است.
-
-
- 1ـ3. ارزش ذاتي تدبر در قرآن
-
مقصود از ارزش ذاتي تدبر در قرآن، اين است كه كشف مراد خداوند در تحقق عنوان تدبر دخالت ندارد؛ بدين معنا كه اگر در مسير تدبر، شخص متدبر به مقصد والاي فهم مراد خداوند دست نيابد، اين تدبر بهخوديخود ارزشمند است. از منظري ديگر، ميتوان گفت اگر مفسري پس از تدبر در آيه، به نتيجۀ قطعي و كشف روشن مراد و مقصد خدا نرسيد، كار تفسيري از سوي وي صورت گرفته است؛ همانگونه كه در فقه، كار تفقه از سوي فقيه، تحقق مييابد، خواه به حكم قطعي دست يابد و خواه دست نيابد.
نتيجۀ اين سخن آن است كه براي صدق عنوان تفسير بر فعاليت مفسر، تلاش فكري وي در مسير كشف مراد خداوند كفايت ميكند و دستيابي يا دست نيافتن وي به مراد خداوند در اطلاق اين عنوان، نقشي ندارد؛ زيرا ممكن است پس از تلاش فكري در جهت فهم آيۀ مورد تدبر، آن آيه، بر دو يا چند احتمال باقي بماند و مفسر نتواند مراد قطعي خداوند را از ميان آن دو يا چند احتمال تشخيص دهد؛ ولي درعينحال عمليات تفسيري از سوي وي محقق شده است؛ چنانكه در مواردي نيز كه مفسر به كمك استظهار، يك احتمال را بر احتمالات ديگر ترجيح ميدهد، نميتواند فهم خود را قطعي بداند؛ هرچند فهم مستند به ظاهر، براي وي حجيت و اعتبار دارد؛ زيرا خداوند سبحان، توان درك بشر را ميدانسته و با همين پيشفرض با وي سخن گفته است و بر اساس آية كريمۀ «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها...» (بقره: 286) و نيز به استناد روش عرفي عقلايي، بشر بيش از اين تكليفي ندارد.
نكتۀ ديگر در همين زمينه اين است كه برداشتهاي مفسر از برخي آيات، هرچند از حد ظن و احتمال فراتر نميرود، ولي تراكم چنين ظنون و احتمالاتي، زمينهساز برداشتهاي عميق و درخور توجهي از قرآن كريم است كه گاه نتايج مهم تفسيري به دنبال دارد. براي مثال در برخي نكات بلاغي و بياني قرآن، بر اساس برخي از وجوه تفسيري، پردهاي از زيبايي بياني قرآني گشوده ميشود و بر پايۀ وجهي ديگر، چهرهاي متفاوت رخ مينمايد كه برآيند كلي اين تكثير ظنون، اطمينان عرفي و يقين روانشناختي به تحقق اعجاز بياني قرآن خواهد بود. از نمونههاي روشن اين بحث، اختلافات مفسران در تحليل برخي ظرايف بياني آيات قرآن است كه گاه يك مفسر، آيهاي را بر صنعت بياني استعاره، و ديگري آن را بر مجاز، حمل ميكند. در تحليل نوع استعارۀ بهكاررفته در آيه نيز گاه ميان مفسران اختلاف وجود دارد (ر.ك: حسيني، 1413ق، ص205 تا پايان). به بيان ديگر، هركدام از وجوه يادشده هرچند به صورت احتمال مطرح شوند، اما درخور اعتنا هستند و حتي با فرض نادرستي ديدگاه استعمال لفظ در بيش از يك معنا، نتيجۀ كلي و خروجي نهايي اين احتمالات، اثبات وجود نكات عميق و دقيق بياني و بلاغي در قرآن است؛ زيرا هركدام از آن احتمالات كه پذيرفته شوند، بخشي از ظرايف تعبيري به اثبات ميرسد و با تراكم آن ديدگاهها، چهرۀ زيبايي از متن كلامالله رخ مينمايد كه با لحاظ هر يك از وجوه معنايي، شكوه تعبيري آن متن آشكار ميشود.
يكي از موضوعات بحثانگيز در اصول فقه و تفسير، پذيرش يا انكار حالت چندمعنايي در كلام و بهويژه در قرآن است. مقصود از چندمعنايي اين است كه كلمه يا عبارت در متن به گونهاي به كار رود كه آن متن را برخوردار از چند معنا كند.
اين موضوع نيز يكي از ثمرات طرح احتمالات مختلف تفسيري در آيات قرآن بهشمار ميرود؛ زيرا گاه تمامي احتمالات متنوعي كه در تفسير برخي آيات مطرح شدهاند، قابل استناد به بيان آيه هستند. برخلاف آنچه در برخي دروس اصول فقه مشهور شده است، طيف نسبتاً وسيعي از علماي شيعه از قبيل سيد مرتضي و شيخ طوسي به جواز استعمال لفظ در بيش از يك معنا گرايش داشتهاند. علماي ديگري نيز در طيف موافقان قرار دارند؛ مانند علامۀ حلي، حسن بن زينالدين معروف به صاحب معالم، شيخ محمدرضا نجفي اصفهاني، شيخ عبدالكريم حائري يزدي، سيدابوالقاسم خويي، شهيد محمدباقر صدر و امام خميني (ر.ك: طيبحسيني، 1389، ص42-50).
در ميان مفسران قرآن نيز برخي عالمان مطرح در وادي تفسير، به اين طيف پيوستهاند. مثلاً ابوالفتوح رازي ذيل آية كريمۀ «الزَّانِي لا يَنْكِحُ إِلَّا زانِيَةً أَوْ مُشْرِكَة» (نور: 3) دو ديدگاه عمده را دربارۀ نكاح در اين آيه مطرح ميكند كه برخي آن را به معناي صيغۀ نكاح دانسته و برخي ديگر، آن را به معناي ارتباط خاص جنسي گرفتهاند. وي در ادامه، نوشته است:
و به نزديك ما اين لفظ از الفاظ مشتركه است، حقيقت باشد در عقد و در جماع، و اين است كه ما گفتيم كه به يك عبارت خبر توان دادن از دو معناي مختلف، نبينى كه چون گويد: لا تنكح ما نكح ابوك، روا باشد كه اين يك لفظ نهى باشد عن العقد والجماع معاً (رازي، 1408ق، ج14، ص82-84).
همانگونه كه از عبارت رازي بهروشني پيداست، وي بهصراحت كاربرد لفظ در بيش از يك معنا را روا ميداند. همچنين فقيه و مفسر بزرگ مرحوم قطبالدين راوندي نيز لفظ نكاح در آيۀ مزبور را بر هر دو معناي نكاح و ارتباط جنسي حمل ميكند و آيه را بهگونهاي تفسير مينمايد كه گويا آيه ميفرمايد: زناني را كه پدران شما به عقد خويش درآوردهاند به عقد خود درنياوريد و نيز با زناني كه پدران شما با آنها ارتباط جنسي داشتهاند، ارتباط جنسي نداشته باشيد (راوندي، 1405ق، ج2، ص93).
مرحوم علامۀ مجلسي حديثپژوه قرآنشناس، ذيل آية كريمۀ «إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتابِ اللَّهِ» (توبه: 36) مينويسد:
ديدگاه بنده بلكه ديدگاه حق و صحيح اين است كه «شهر» در لغت، به صورت حقيقي به معناي عالم ميآيد و آيه نيز ميفرمايد تعداد علما نزد خدا در كتاب الهي، دوازده نفرند كه در روز آفرينش آسمانها و زمين، حاضر و شاهد خلقت آنها بودند. اين سخن ازاينروست كه اگر لفظي ميان دو معنا مشترك باشد و قرينهاي در كلام، آن را مختص به يكي از آن دو معنا نكند، چنين وضعيتي موجب سرگرداني در تعيين مقصود و ساقط شدن كلام از حد بلاغت ميگردد؛ ولي اين پيامد در سخن بشر پيش ميآيد كه به دليل آية كريمۀ «ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ» تنها به يك جهت توجه دارد و اما در سخن خداوند حكيم كه حالتي يا كاري او را از حالتي و كاري ديگر، مشغول نميكند ضرورت دارد هر دو معناي يادشده، اخذ شود و اطلاق كلام گرفته شود؛ وگرنه كلام خداوند متعال، لغو خواهد بود (مجلسي، 1403ق، ج36، ص395).
آيتالله جوادي آملي نيز در نقد كساني كه كاربرد لفظ در بيش از يك معنا را ممتنع پنداشتهاند، نوشته است:
امتناع متوهم، يا بر اثر محدوديت ظرفيت لفظ است يا مضبوط بودن ظرفيت مستمع و مخاطب و يا محدوديت علم و اراده متكلم و قسمت مهم آنچه در آن مبحث، بر فرض تماميت آن، مطرح شده به محدوديت علم و اراده متكلم برميگردد، نه مخاطب. پس اگر متكلم و مريد، خداوند سبحان بود كه هيچ محدوديتي از جهت علم يا اراده ندارد، محذوري در اراده كردن چند مطلب از يك آيه و چند معنا از يك لفظ وجود ندارد؛ چنانكه اگر محدوديت مزبور به لحاظ مخاطب باشد، مخاطب اصيل قرآن، انسان كامل، يعني حضرت رسول اكرم است كه ظرفيت وجودي آن حضرت براي ادراك معاني متعدد در دفعه واحد محذوري ندارد؛ يعني اگر مخاطبان ديگر صلاحيت تلقي چند معنا را از لفظ واحد ندارند، حضرت رسول اكرم چنين صلاحيتي را داراست (جوادي آملي، 1378، ج1، ص129-130).
از مجموعۀ سخنان نقلشده به دست ميآيد كه گاهي احتمالات متعدد تفسيري ذيل آيات، ميتواند همگي مورد ارادۀ گويندۀ حكيم باشد و در چنين مواردي، ضرورتي ندارد كه مفسر در جهت تعيين يك احتمال از ميان چند احتمال تلاش كند.
يكي از تفكرات نادرست درباره قرآن، ديدگاه قرآنبسندگي در تفسير است. خاستگاه اصلي اين نظريه، به خليفۀ دوم بازميگردد كه در حضور پيامبر، جملۀ معروف «حسبنا كتاب الله» را مطرح كرد (بخاري، 1425ق، ص1083). هرچند اين سخن در فضاي خاص جلوگيري از نگارش مكتوب درخواستي پيامبر مطرح شد، ولي بعدها زمينهساز ديدگاه قرآنبسندگي در تفسير و بلكه در كل معارف دين اسلام گرديد. يكي از مناطق طرح نظريۀ يادشده، شبهقاره هند و بعدها كشور مصر بود كه عدهاي از افراد با عنوان قرآنيون، با ادعاي يگانگي قرآن در منبع بودن براي تشريع، قرآن را در فهم دين كافي دانسته و طبعاً براي فهم خود قرآن نيز به غيرقرآن نيازي نميديدهاند (روشنضمير، 1390، ص50). اينان نقش منابع ديني ديگر بهويژه سنت را ناديده ميانگارند؛ چنانكه ابوزيد دمنهوري بر اين باور است كه قرآن بهتنهايي خود را تفسير ميكند و به غير واقعيتي كه قرآن بر آن منطبق ميشود، يعني سنتهاي خدا در هستي، به چيز ديگري نياز نيست (ذهبي، 1396ق، ج2، ص533). يكي از كساني كه در سخنان وي گرايش فراواني به قرآنيون ديده ميشود، سيدابوالفضل برقعي است كه قرآن را چنين وصف كرده است: «قرآن، حجت كافي، قابل فهم براي همه و كتابي {است}كه به تفسير احتياج نداشته و ندارد» (بابايي، 1391، ج2، ص33). در برابر اين ديدگاه، طرفداران مكتب اهلبيت بر اين باورند كه پيامبر اكرم دو امانت گرانبهاي قرآن و عترت را در ميان مردم باقي گذاشته و هر دو را مرجع براي جلوگيري از گمراهي معرفي فرموده است. پس تمسك به تنها يكي از اين دو امانت و غفلت از ديگري، با مرجعيت همزمان هردو سازگاري ندارد.
از شواهد روشن نادرستي روش قرآنيون، نياز انكارناپذير مفسران به قرائن برونقرآني از قبيل روايات و تاريخ، براي فهم متن قرآن است و گاه بر اثر غفلت برخي مفسران از همين قرائن منفصل در فهم قرآن، ديدگاههاي متنوعي شكل گرفته كه از مسير درست فهم مراد الهي دور افتادهاند. پس بخشي از احتمالات تفسيري مذكور در تفاسير با قرائن يادشده، كنار زده ميشود. نتيجۀ ديگري كه از نقد ديدگاههاي يادشده به دست ميآيد، نفي مستدل شعار نارواي «حسبنا كتاب الله» خواهد بود؛ زيرا عدم اعلام موضع صريح از سوي مفسران در برابر آن احتمالات، نشانۀ نيازمندي آنان به قرائن برونمتني قرآن است و ادعاي خودكفايي مفسر به متن، سخني ناروا جلوه خواهد كرد. به تعبير ديگر، ناكامي برخي مفسران از فهم درست آيه، گواه نادرستيِ شعار مزبور به شمار ميرود.
-
- نتيجهگيري
1. كميت بسيار بالاي احتمالات تفسيري در برخي آيات قرآن، نشان از شگفتيزايي بيانات قرآن در عين رعايت فصاحت و بلاغت دارد؛
2. وجوه مختلف تفسيري، تأملات تفسيري بيشتر و بهرهمندي افزونتر از سفرۀ گستردۀ قرآن را فراهم ميكند؛
3. محتملات تفسيري در آيات مربوط به رحمت و عذاب، زمينۀ توازن ميان دو كفۀ خوف و رجا را ميسر ميسازد؛
4. احتمالات متنوع تفسيري و بقاي ابهام در برخي از آنها، موجب آزمودن انسانهاست تا افراد خاضع در برابر سخن خدا از متمردان، بازشناخته شوند؛
5. بر اساس ارزش ذاتي تدبر در قرآن، حتي اگر مفسري پس از تدبر، به مراد قطعي خدا نرسيد كار تفسيري از سوي وي صورت گرفته است؛
6. تراكم احتمالات، زمينهساز برداشتهاي عميقي از قرآن كريم هستند؛
7. در برخي آيات، تمام احتمالات مطرح در آيه، بر پايۀ جواز استعمال لفظ در بيش از يك معنا به آيه قابل استنادند؛
8. وجود ديدگاههاي متكثر در يك آيه، نشانۀ نيازمندي مفسران به قرائن برونمتني قرآن است و شاهدي بر ابطال خودكفايي مفسر در فهم با تنها مراجعۀ به متن به شمار ميرود.
- ابن دريد، محمد بن حسن، 1988م، جمهرة اللغة، بيروت، بينا.
- ازهرى، محمد بن احمد، 1421ق، تهذيب اللغة، بيروت، بينا.
- بابايي، علياكبر و ديگران، 1388، روششناسي تفسير، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
- بابايي، علياكبر، 1391، بررسي مكاتب و روشهاي تفسيري، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
- بخاري، ابوعبدالله محمد بن اسماعيل، 1425ق، صحيح بخاري، بيروت، دار الفكر.
- جوادي آملي، عبدالله، 1378، تفسير تسنيم، قم، اسراء.
- جوهرى، اسماعيل بن حماد، 1376ق، الصحاح، بيروت، بينا.
- حسنزادۀ آملي، حسن، 1374، انسان و قرآن، تهران، الزهراء.
- حسيني، سيدجعفر، 1413ق، اساليب البيان في القرآن، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد.
- دشتي، محمد، 1379، ترجمه نهج البلاغه، قم، مشهور.
- ذهبي، محمد حسين، 1396ق، التفسير و المفسرون، چ دوم، بيجا، دار الكتب الحديثه.
- رازى، ابوالفتوح، حسين بن على، 1408ق، روض الجنان و روح الجنان فى تفسير القرآن، مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى.
- راوندي، قطبالدين، 1405ق، فقه القرآن، چ دوم، قم، مكتبه آية الله العظمي نجفي مرعشي.
- روشنضمير، محمدابراهيم، 1390، جريانشناسي قرآنبسندگي (پژوهشي در پيشينه، تحولات و ديدگاههاي قرآنيون)، تهران، سخن.
- زمخشرى، محمود، 1407ق، الكشاف عن حقايق غوامض التنزيل، چ سوم، بيروت، دار الكتاب العربي.
- طباطبايي، سيدمحمدحسين، 1417ق، الميزان في تفسير القرآن، بيروت، اعلمي.
- طبرسى، فضل بن حسن، 1372، مجمع البيان فى تفسير القرآن، چ سوم، تهران، ناصرخسرو.
- طوسى، محمد بن حسن، بيتا، التبيان فى تفسير القرآن، بيروت، دار احياء التراث العربى.
- طيب حسيني، سيدمحمود، 1389، چندمعنايي در قرآن كريم، چ دوم، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
- فخر رازى، محمد بن عمر، 1420ق، مفاتيح الغيب، چ سوم، بيروت، دار احياء التراث العربي.
- كريمي، مصطفي، 1381، «هزار جامه ناموزون بر قامت متن» (نقد يكي از مباني نظريه قرائتپذيري متكثر متون ديني)، قبسات، ش 23.
- كلينى، محمد بن يعقوب، 1407ق، الكافي، چ چهارم، تهران، دار الكتب الإسلاميه.
- گنابادي، سلطان محمد، 1408ق، تفسير بيان السعاده في مقامات العباده، بيروت، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات.
- مجلسى، محمدباقر، 1403ق، بحار الأنوار، چ دوم، بيروت، دار إحياء التراث العربي.
- مركز الثقافه و المعارف القرآنيه، 1375، علوم القرآن عند المفسرين، قم، دفتر تبليغات اسلامي.
- مصباح يزدي، محمدتقي، 1390، جهانشناسي، قم، مؤسسۀ آموزشي و پژوهشي امام خميني.
- مكارم شيرازى، ناصر، 1374، تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الإسلاميه.