، سال دهم، شماره دوم، پیاپی 19، پاییز و زمستان 1396، صفحات 55-72

    معناشناسی «تکفیر» در قرآن کریم با تأکید بر روابط هم‌نشینی و جانشینی

    نویسندگان:
    ✍️ فتحیه فتاحی زاده / استاد علوم قرآن و حديث دانشگاه الزهرا / f_fattahizade@alzahra.ac.ir
    رقیه رضایی / كارشناس ارشد علوم قرآن و حديث / r.rezaei020@gmail.com
    فریده امینی / كارشناس ارشد علوم قرآن و حديث / amini_543@yahoo.com
    چکیده: 
    واژگان در قرآن کریم تنها و جدای از یکدیگر به کار نرفته اند و معنای محسوس و ملموس خود را دقیقاً از مجموع دستگاه ارتباطی که با هم دارند به دست می آورند. مطالعه حاضر در پی آن است که با بهره گیری از رویکرد معناشناسی زبانی به مفهوم «تکفیر» بپردازد. در گام اول ضمن بررسی معنای لغوی، اصطلاحی و مشتقات این مفهوم، به مفاهیم هم نشین و جانشین آن نیز پرداخته می شود تا در سایه آن به مؤلفه های معنایی «تکفیر» دست یافته شود و در گام دوم حوزه های معنایی «تکفیر» بررسی خواهد شد.برآیند بررسی مفاهیم هم نشین و جانشین «تکفیر» حاکی از آن است که میان مفهوم «غفران» و «تکفیر» رابطه معنایی برقرار است. براین اساس «غفران» می تواند جانشین «تکفیر» در نظر گرفته شود. از میان مؤلفه های مشترک «تکفیر» و «غفران» می توان به ایمان، عمل صالح، توبه، تقوا، جهاد و هجرت اشاره کرد. همچنین علاوه بر مفهوم غفران، مفاهیم اصلاح، اذهاب، عفو و محو نیز با مفهوم «تکفیر» در یک حوزه معنایی قرار دارند.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    A Semantic Analysis of "Takfir" (Expiating One's Guilts) in the Holy Qur'an with Emphasis on Associations and Substitutions
    Abstract: 
    The Qur'anic words cannot be dissociated from one another, and their precise meaning is properly understood from the elaborate system of the relations among them. Using a semantic- linguistic approach, the present study seeks to explain the term "Takfir". First, while studying the literal and idiomatic meanings of "Takfir"and its derivations, it deals with the concepts of association and substitution related to this word in order to reach a conclusion about the constituents of the meaning components of "Takfir", and then, it examines the shades of meaning of "Takfir". The outcome of studying the concepts that associate with and substitute for "Takfir" suggests that there is a significant relationship between the two concepts of Ghofran (forgiveness) and "Takfir". Therefore, Ghofran can be considered as a substitute for "Takfir". Faith, righteous deeds, repentance, piety, jihad and emigration can be among the constituents of each of Takfir and Ghofran. Also, in addition to the concept of Ghofran, the concepts of reform, removing, giving pardon and effacing fall in the same semantic domain of “Takfir”.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

    ​​​

      1. بيان مسئله

    «تكفير سيئات» به معناي چشم‌پوشي كردن از گناهان (مرتضي زيبدي، 1414ق، ج3، ص527) يكي از وعده‌هاي الهي به بندگان در قرآن كريم است. كليت بحث تكفير گناهان، مورد قبول مسلمانان است، اما اينكه «تكفير» شامل عموم گناهان مي‌شود يا خير، كانون اختلاف است (‌عبدالجبارابن‌احمد، بي‌تا، ص624). فارغ از بحث‌هاي كلامي، پژوهش حاضر با رويكرد معناشناسي در پي پرداختن به مفهوم «تكفير» در قرآن كريم است تا در سايه آن مراد الهي در قرآن كريم حول اين مفهوم آشكار گردد. معناشناسي يكي از رويكردهاي جديد در مطالعات قرآني است و كار كشف سازوكارهاي معنا را با مطالعه علمي به عهده دارد كه به استخراج معنا در پس لايه‌هاي باطني متن مي‌انجامد. درواقع معناشناسي مطالعه انتقال معنا از طريق زبان است (صفوي، 1387، ص34). معناشناسي زباني با آن معناي قراردادي‌اي سرو‌كار دارد كه با استفاده از آن واژه‌ها‌، عبارات و جملات زبان منتقل مي‌شود. (يول، 1385، ص138). مطالعات عميق در معناشناسي آيات قرآن كريم نشان‌دهنده اين واقعيت است كه واژگان به‌ظاهر پراكنده قرآن، با يكديگر ارتباط نظام‌مند و منطقي دارند. از اين مهم‌تر، روابط معنايي اين واژگان براي پژوهشگران علم معناشناسي به حدي است كه مي‌توان ادعا كرد اين روابط نظام‌مند از گونه ارگانيك و پويا هستند؛ به ‌طوري‌ كه اگر دستگاه معنايي واژگان كليدي قرآن با روشي صحيح تحليل شوند، معناي واژگان در متن سيستم، پيام‌هاي جديدي را نشان مي‌دهند؛ به ‌گونه‌اي كه مي‌توان هر پيام را با استفاده از روش‌هاي زبان‌شناختي جديد مبناي پيام‌هاي بعدي قرار داد و بدين‌ترتيب شبكه وسيعي از سيستم‌هاي پيام‌ساز را درون آيات به وجود آورد. پس بر اساس آنچه گفته شد، مي‌توان معنا‌شناسي را مطالعه انتقال معني از طريق زبان دانست (صفوي، همان). بنابراين فهم و شناخت معناي متن داراي سازوكاري خاص است و معناشناسي كار كشف سازوكار معنا را بر عهده دارد.

    از مباحث معناشناسي، بررسي هم‌نشين‌ها و جانشين‌هاي مفهوم مورد نظر است. پژوهش حاضر بر مبناي روابط هم‌نشين و جانشين و با رويكرد ساخت‌گرا در صدد كشف مؤلفه‌هاي معنايي «تكفير» است و در بحث مفاهيم هم‌نشين و جانشين «تكفير» به اين روابط خواهد پرداخت.

    گفتني است كه پژوهش‌هاي صورت‌گرفته تاكنون از صبغه كلامي و سنتي برخوردار بوده‌اند كه از آن جمله‌اند: كتاب عمل در ترازوي حق (احباط، تكفير، موازنه) (طياري دهاقاني، 1380)؛ پايان‌نامه احباط و تكفير از ديدگاه عقل و نقل (بصيري جويباري، 1381) و مقاله احباط و تكفير (شجاعي، 1386). در مجموع مي‌توان گفت پرداختن به موضوع «تكفير» با رويكرد معناشناسي فاقد پيشينه است. پژوهش حاضر درصدد است با بررسي معناشناسانة مفهوم «تكفير» دريابد مؤلفه‌هاي معنايي اين واژه در كاربردهاي قرآني كدام‌اند و چه مفاهيمي در نظام معنايي قرآن كريم با واژه «تكفير» در يك حوزه معنايي قرار دارد؟

    در اين راستا در گام اول به معناي لغوي و اصطلاحي «تكفير» پرداخته، سپس با بررسي آياتي كه دربردارنده ساخت‌هاي صرفي هم‌ريشه با «تكفير» هستند، به روابط هم‌نشيني اين مفهوم در قرآن كريم با ديگر واژگان دست خواهيم يافت و با دستيابي به واژگان هم‌نشين، بخشي از ابعاد معنايي «تكفير» در قرآن كريم كشف مي‌شود. در گام بعدي، براي رسيدن به واژگان جانشين «تكفير» هم‌نشين‌هاي پربسامد واژه «تكفير» كشف مي‌شوند و به بررسي هم‌نشين‌هاي آن مي‌پردازيم و پربسامدترين آنها به‌عنوان جانشين «تكفير» در نظر گرفته مي‌شود. در نهايت با بازخواني هم‌نشين‌ها و جانشين‌هاي «تكفير»، به مؤلفه‌هاي معنايي اين مفهوم در نظام معنايي قرآن كريم دست مي‌يابيم و واژگاني را كه با مفهوم تكفير داراي اشتراكات معنايي هستند و در يك حوزه ‌معنايي قرار دارند، بررسي مي‌كنيم.

      1. 1. معناي لغوي و اصطلاحي تكفير

    واژه «تكفير» از ريشه «ك‌ف‌ر» و اصل آن به معناي ستر و پوشاندن ذكر شده است (راغب‌ اصفهاني، 1412ق، ص83؛ ابن‌فارس، 1404ق، ج5، ص191؛ مصطفوي، 1360، ج10، ص86). صاحب التحقيق ماده كفر را رد و اعتنا نكردن به چيزي معنا كرده است كه آثار اين بي‌اعتنايي، محو و پوشاندن آن است (مصطفوي، 1360، ج10، ص88).

    «تَكْفِير» پوشاندن و پنهان داشتن است تا اينكه به منزله چيزى درآيد كه گويى به آن عمل نشده است (راغب ‌اصفهاني، 1412ق، ص717). گفتني است كه معاني ديگري نيز براي «تكفير» ذكر شده است؛ از جمله نسبت كفر به كسي دادن، گذاشتن دست بر روي سينه و تسليم شدن (ابن‌منظور، 1414ق، ج5، ص150). معناي مورد نظر پژوهش حاضر، «تكفير» در معناي پوشاندن است.

    «تكفير» در اصطلاح به اين معناست كه طاعت موجب محو شدن و پوشاندن گناهان مي‌شود (حمصي رازي، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۴۲؛ سبحاني، ۱۴۱۸ق، ص۴۶۳). همچنين در علم كلام، «تكفير» به معناي از ميان رفتن مجازات اعمال به‌واسطه اعمال شايسته است (حلي، 1415ق، ص413). بنا بر ديدگاه معتزله، اگر شخصي چندين گناه كبيره مرتكب شود، چنانچه يك عمل صالح خداپسندانه انجام دهد، گناهان قبلي‌اش خود‌به‌خود بي‌اثر مي‌شوند و از نامه اعمال او محو مي‌گردند. در مقابل، عقيده شيعه و اشاعره اين است كه تكفير به طور اجمال صحيح است و ممكن است كه يك عمل صالح در شرايط معيني، برخي گناهان را از بين ببرد؛ اما كليت آن مورد قبول نيست.(حلي، 1415ق، ص413؛ تفتازاني، 1409ق، ج5، ص142؛ طياري دهاقاني، 1380، ص20-35).

    به‌صورت كلي بسامد تكرار اين ماده و مشتقات آن در قرآن كريم 524 مرتبه است و اين تعدد كاربرد حاكي از اهميت اين ماده در قرآن كريم است. از ميان مشتقات اين ماده، مفهوم «تكفير» با بسامد تكرار 14 مرتبه و در ساخت فعلي مورد نظر پژوهش حاضر است.

      1. 2. بررسي مؤلفه‌هاي معنايي «تكفير» بر محور هم‌نشيني و جانشيني

    رابطه هم‌نشيني از نوع تركيب، ميان الفاظي است كه در زنجيره كلامي در كنار يكديگر قرار گرفته‌اند (بي يروش، 1374، ص30) براي دستيابي به عبارتي كه از معنا و مفهوم روشني برخوردار باشد، مي‌بايست هم‌نشيني واژگان، مطابق روش و قوانين خاصي صورت گيرد. هم‌نشيني ميان دو واژه در چهار صورت مكملي، اشتدادي، تقابلي و توزيعي قابل بحث است.

    پركاربردترين هم‌نشين‌هاي واژه تكفير، به‌‌ترتيب واژه‌هاي سيئه (14مرتبه)، ايمان (8 مرتبه)، جنت (5 مرتبه)، تقوا (4 مرتبه) هستند. طبق بررسي آماري‌اي كه انجام شد، پربسامدترين مفهوم هم‌نشين مرتبط با تكفير، واژه سيئه است. واژه «سيئه» تقريباً در همه آيات مربوط به تكفير، به‌عنوان هم‌نشين «تكفير» قرار گرفته است (به جز آية 25 سورة زمر كه البته در اين آيه نيز عبارت «أَسْوَأَ الَّذِى عَمِلُوا» بيان شده است كه همان مفهومي بدي و سيئه را دربر دارد). براين‌اساس مي‌توان گفت كه اين دو واژه در نظام معنايي قرآن جدايي‌ناپذير هستند؛ به‌گونه‌اي كه تركيب اين دو واژه مفهوم واحدي را ارائه مي‌دهد كه همان مفهوم مورد نظر قرآن است و به طور مطلق با تكفير متفاوت است. در معناي سيئه گفته شده است: سيئه از سوء به معناي قبح گرفته شده است. آتش را «سُوأى‏» ناميده‌اند، به سبب زشتي ظاهر آن (ابن‌فارس، 1404ق، ج3، ص113). سَوْأَى‏: به هر چيزى كه قبيح و زشت است تعبير مى‏شود كه با واژه «حسنى» مقابله شده است (راغب‌اصفهاني، 1412ق، ص441). السَّيِّئةُ به معناي خطيئة و اصل آن سَيْوِئةٌ مي‌باشد كه در آن حرف واو به ياء تبديل شده است. (درواقع ادغام شده است). «السَيِّئُ‏» صفتي است براي اعمال مذكر و «سيّئه» براي اعمال مؤنث است (ابن‌منظور، 1414ق، ج1، ص97).

    اما به گفته صاحب التحقيق، «سيئه» از ريشه «سوء» گرفته شده و جمع آن «سيئات» است و به هر چيزي كه بدي در آن ثابت است (در هر موضوع، كار يا عقيده‌اي كه باشد) اطلاق مي‌شود و ازآنجاكه در واژه سيئه، بدي ثبوت دارد، از نظر معنا از واژه سوء تأكيد بيشتري دارد و از نظر لفظ معنايش بليغ‌تر است. بنابراين هر يك از اين دو واژه به حسب مورد در جاي مناسب خود كاربرد دارد (مصطفوي، 1360، ج5، ص307).

    بررسي كلي واژه سيئه ما را به واژه «اصاب» (به‌عنوان پربسامدترين واژه هم‌نشين سيئه) مي‌ر‌ساند. اصاب مشتق از صوب و به ‌معناي اصابت و رسيدن است. «اصابَ السّهمَ» وقتى است كه تير به‌خوبى به هدف مى‏رسد. براي ريزش باران به اندازه كافي نيز به‌كار مي‌رود (راغب ‌اصفهاني، 1412ق، ص454). «أصابَ‏‌ الشئ» به معناي يافتن چيزي است (ابن‌سيده، 1421ق، ج8، ص386). همچنين طلب و اراده‌ نيز در معناي اصاب ذكر شده است (قرشي، 1371، ج4، ص158).

    بررسي مؤلفه‌هاي معنايي «اصاب» بيانگر اين است كه اين واژه، تفاوت اساسي با مؤلفه‌هاي معنايي «تكفير» دارد، و ازاين‌رو نمي‌تواند جانشين واژه اصلي باشد. بنابراين از بررسي هم‌نشين‌هاي «اصاب» صرف‌نظر كرده، به بررسي مفهوم «ايمان» - كه پس از سيئه از بسامد بالايي برخوردار است- مي‌پردازيم.

    «ايمان» مصدر باب «افعال» و از ماده «امن» است. اين ريشه به معناي آرامش قلب و از بين رفتن بيم و هراس است (همان، ج1، ص123). برخي نيز گفته‌اند نقيض خوف است (مصطفوي، 1360، ص164). بنابراين ايمان به معناي ايجاد اطمينان و آرامش قلبي است و مؤمن كسي است كه با ايمان آوردن به خدا، به آرامش و اطمينان دست مي‌يابد، برخي نيز آن را به تصديق و ضد تكذيب معنا كرده‌اند (ابن‌منظور، 1414ق، ج13، ص22).

    ماده ايمان بيش از700بار و در ساخت‌هاي مختلف فعلي (ماضي، مضارع، امر) و اسمي (اسم فاعل، مصدر و...) در قرآن كريم به كار رفته است (عبدالباقي، 1364، ص103-118). از هم‌نشين‌هاي واژه ايمان، عمل صالح (55 بار)، جنة (30 بار)، غفران (18 بار) مي‌باشند. طبق بررسي‌هاي صورت‌گرفته «عمل» به‌عنوان پربسامدترين هم‌نشين ايمان در قرآن كريم به‌كار رفته است، اما ازآنجاكه تفاوت اساسي با مؤلفه‌هاي معنايي «تكفير» دارد، لذا كنار گذاشته مي‌شود و هم‌نشين ديگر «ايمان» يعني واژه «صالح» كه بعد از «عمل» از بسامد بالايي برخوردار است، مورد بررسي قرار مي‌گيرد. صالح از ريشه «صلح» و در مقابل فساد قرار گرفته است. اين واژه از ريشه «صلح» است و در معناي آن گفته شده كه نقيض فساد است (جوهري، 1376، ج1، ص383؛ ابن‌فارس، 1404ق، ج3، ص303) و بيشتر درباره عمل به‌كار مي‌رود. در قرآن كريم گاه در مقابل فساد و گاهي نيز در مقابل سيئه به كار رفته است (اعراف: 56؛ توبه: 102). اين واژه در سه آيه به خدا نسبت داده شده است (احزاب: 71؛ يونس: 81؛ محمد: 5)، اما ازآنجاكه لازمه اصلاح كردنِ عملي به معناي اين است كه عملي تغيير يابد، يعني عمل فاسد را به عمل صالح تبديل كردن، به اين معناست كه ديگر عمل فاسدي به عنوان سيئه وجود ندارد، تكفير به معناي پوشاندن و به عبارتي چشم‌پوشي كردن از سيئه مي‌باشد، نه اينكه آن سيئه از بين رود؛ آن سيئه باقي است، اما ناديده انگاشته مي‌شود. اگرچه طبق گفته برخي مفسران، تكفير به معناي ازاله كردن نيز مي‌باشد، اما بنا بر توضيحاتي كه داده شد، بايد گفت كه مفهوم اصلاح كردن نمي‌تواند به‌عنوان جانشين اصلي انتخاب شود، اما مي‌تواند جزو حوزه‌هاي هم‌معناي تكفير به‌شمار آيد.

    هم‌نشينِ ديگر «ايمان» كه با مفهوم اصلي قرابت معنايي دارد، واژه جنة است كه از ريشه «جنن» و به معناي پوشيده و پنهان بودن چيزي از دسترس حس است (ابن‌فارس، 1404ق، ج1، ص421؛ راغب‌ اصفهاني، 1412ق، ص203)؛ اما ازآنجاكه اين واژه و واژه تكفير، در هيئت تركيبي مشترك به كار نرفته‌اند و كاربرد مشتركي در قرآن ندارند، اين واژه نيز نمي‌تواند به‌عنوان جانشين اصلي مطرح شود. از ميان هم‌نشين‌هاي «ايمان» مفهوم «غفران» در كاربرد‌هاي تركيبي بيشتري مي‌تواند به‌عنوان جانشين مفهوم «تكفير» در نظر گرفته شود. لذا اين واژه را به‌عنوان اصلي‌ترين جانشين بررسي خواهيم كرد:

        1. 1ـ2. «غفران» جانشين تكفير، در محور جانشيني

    «غفر» به معناي مستور كردن و پوشاندن است (جوهري، 1376، ج2، ص770؛ ابن‌فارس، 1404ق، ج4، ص385). البته منظور از پوشاندن، پوشاندني است كه اقتضاي ثواب را به دنبال دارد (عسكري، 1400ق، ص230): «اغْفِرُوا هذا الامر بِغَفْرَتِهِ‏»؛ يعنى آن‌گونه كه واجب است و بايستى پوشيده شود، او را مستور دار (راغب ‌اصفهاني، 1412ق، ص609). أَغْفَرَ- إغْفَاراً (غفر): روى آن چيز را پوشانيد، او را پنهان كرد (بستاني، 1375، ص643).

    برخي مفسران معاني پوشش، گذشت و اصلاح را از لوازم معناي اصلي كه نابود كردن اثر است دانسته‌اند (مصطفوي، 1360، ج7، ص241). بسامد تكرار غفران در قرآن 234 بار است كه در ساخت‌هاي مختلف فعلي، اسمي و مصدري به كار رفته است (عبدالباقي، 1364، ص662-669). تقريباً در بيشتر آيات، غفران درباره ذنوب و در بعضي موارد نيز درباره خطيئه به كار رفته و در چند آيه محدود نيز به صورت غيرمستقيم درباره سيئه استفاده شده است (براي نمونه، ر.ك: اعراف: ‌153؛ انفال: 29).

          1. 1ـ1ـ2. بررسي تطبيقي آيات و مفاهيم هم‌نشين با «تكفير» و «غفران»

    بر اساس بررسي‌هاي انجام‌شده، مي‌توان گفت كه مفهوم «غفران» در ساخت فعلي مي‌تواند به‌عنوان جانشين مفهوم «تكفير» انتخاب شود. اينك آيات مربوط به «تكفير» و نيز آيات مربوط به «غفران» بررسي و به دنبال آن، معناي واژه غفران به‌عنوان جانشين «تكفير» در متن قرآن كريم، با توجه به سياق و اشتراك در هيئت تركيبي با هم‌نشين‌ها بر تكفير تطبيق داده مي‌شود؛ اين مطالعه براي كشف مؤلفه‌هاي معنايي «تكفير» است.

        1. 2ـ2. هم‌نشيني«ايمان و عمل صالح» با «تكفير» و «غفران»

    آياتي كه در آنها واژه‌هاي «ايمان» و «عمل صالح» با «تكفير» هم‌نشين شده‌اند: «وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ...‏» (عنكبوت: 7)؛

    «وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ... كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ...» (محمد: 2)؛

    «مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَيَعْمَلْ صالِحاً يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئاتِهِ...» (تغابن: 9).

    اين آيات، با آيات مشابه كه در آنها ايمان و عمل صالح با «غفران» تركيب و همراه شده‌اند، مورد بررسي تطبيقي قرار مي‌گيرند:

    «وَإِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى‏» (طه: 82)؛

    «وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ...» (مائده: 9)؛

    «فَالَّذينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَريمٌ» (حج: 50)؛

    «إِلاَّ مَنْ تابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلاً صالِحاً... وَكانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً» (فرقان: 70).

    تأمل و دقت در اين آيات، نشان مي‌دهد كه سياق همه آيات بشارت و وعده است. خداوند به كساني كه ايمان آورده‌‌اند و در كنار ايمانشان، به اعمال صالح مي‌پردازند، وعده پوشيده شدن بدي‌ها و بخشيده شدن مي‌دهد. نكته‌اي كه بايد به آن توجه كرد، اين است كه خداوند صرفاً به ايمان بسنده نكرده و در كنار آن عمل صالح را نيز بيان نموده است؛ چراكه صالحات يا عمل صالح تبلور ايمان در اعمال و رفتار خارجي ماست. آنان كه ايمان آورده‌اند، مؤمن به‌شمار نمي‌آيند، مگر آنكه ايمان دروني آنان در اعمالي كه اطلاق عمل صالح بر آنها شايسته باشد، تجلي گردد (ايزوتسو، 1380، ص415).

    ايمان يكي از مهم‌ترين مقولات اخلاقي ديني است. همچنين مصداق مفهوم ايمان، واقعيتي مادي نيست، بلكه مانند اميد، محبت، انتظار، آرزو، شكر و تقوا، واقعيتي روحي و نفساني است و نمي‌توان مصداقي از آن را در پيش چشم همگان آورد تا بدانند كه گوينده يا نويسنده از اين لفظ چه اراده كرده است (ساجدي، 1385، ش51، ص7). واژه ايمان يكي از واژگان كليدي قرآن است كه بحث درباره آن، مجال ديگري مي‌طلبد.

    در معناي عمل‌صالح نيز بايد گفت: عمل به معناي هر فعلي است كه فاعل از روي قصد انجام مي‌دهد و اخص از «فعل» مي‌باشد؛ زيرا فعل بعضاً در مورد جمادات نيز به كار مي‌رود (راغب ‌اصفهاني، 1412ق، ص587). در معناي صالح نيز (همان‌طور كه گذشت) ضد فساد است و آن دو بيشتر درباره افعال به كار مي‌روند و صلاح گاهي در تقابل با فساد آمده و گاهي در تقابل با سيئه (همان، ص489). به بيان صاحب الميزان كلمه «صلاح»، در مقابل فساد است و «فساد» عبارت است از تغيير دادن هر چيزى از آنچه طبع اصلى آن اقتضا دارد. در نتيجه «صلاح» به معناى باقى ماندن و يا بودن هر چيزى است، به مقتضاى طبع اصلي‌اش، تا آنچه خير و فايده درخور آن است بر آن مترتب گردد، بدون اينكه به سبب فسادش چيزى از آثار نيك آن تباه گردد (طباطبايي، 1417ق، ج15، ص286). با اين وصف در معناي عمل صالح، مي‌توان گفت: عملي است كه از روي قصد انجام مي‌گيرد و هيچ عيب و آفتي در آن نيست.

    گفتني است كه عمل صالح همچون ايمان داراي مراتب است. براساس آيات 42 و 43 سوره مباركه اعراف، اعمال صالح آن دسته اعمالي هستند كه از جانب خداوند بر بشر تكليف و واجب شده‌اند. با تدبر در آياتي كه مربوط به انجام عمل‌صالح است، روشن مي‌شود كه ميان آنهايي كه اعمال صالح انجام دادند با كساني كه آيات الهي را تكذيب كردند، گونه‌اي تقابل وجود دارد؛ يعني افرادي كه آيات الهي را تكذيب نكرده و به محتواي آن عمل كرده‌اند، همان كساني هستند كه عمل صالح انجام مي‌دهند. در نتيجه اعمال صالح توسط انبيا و در قالب آيات الهي به مردم معرفي مي‌شود. در غير اين صورت، ارتباط معناداري بين تكذيب آيات و انجام اعمال صالح وجود نخواهد داشت (ر.ك: آيات40و42 اعراف؛ 15و16روم؛ 9 و10 مائده؛ 9 و10 تغابن و...) (خوشدل مفرد، 1388، ش4، ص52).

    خداوند در آيه 7 سوره عنكبوت مي‌فرمايد: كساني كه ايمان آورده، عمل صالح انجام دهند، اگر گناه‌كار باشند، بدي‌هايشان ‌پوشانده مي‌شود. در نتيجه اين تكفير، به آنها جزا داده مي‌شود؛ جزائي كه به بهترين اعمال آنها تعلق مي‌گيرد.در آيه 2 سوره مباركه محمد و آيه 9 سوره تغابن نيز به مسئله ايمان و عمل صالح و نتيجه آن اشاره شده است.

    در باب هم‌نشيني ايمان و عمل صالح با غفران در آيه 82 سوره طه به مسئله ايمان و عمل صالح و همچنين توبه اشاره و نتيجه آن، غفران الهي دانسته شده است؛ اما نكته درخور توجه اين آيه عبارت «ثم اهتدي» است كه منظور از آن اين است كه حكم مغفرت وقتى شامل حال مؤمن عامل به اعمال صالح مى‏شود كه اعمال صالح را از طريقش انجام دهد و از باب آن وارد شود. در كلام خداى تعالى قيد و شرطى كه ايمان به خدا و عمل صالح را در تاثير و قبولش نزد خدا مقيد و مشروط كند، نمى‏بينيم؛ مگر همين قيد كه شخص، به رسول هم ايمان داشته باشد؛ همان شرطى كه ديگر آيات قرآنى نيز بدان راهنمايى فرموده‌اند (محمد: 2) و آن عبارت است از پيروى پيغمبر در امر دين و دنيا و به عبارت ديگر اهتدا به ولايت رسول خداˆ (طباطبايي، 1417ق، ج14، ص190).

    همچنين خداوند در آيه 9 سوره مائده به كساني كه ايمان آورده و عامل به عمل صالح هستند، وعده مغفرت (پوشانده شدن گناهان) و به دنبال آن اجر عظيم داده است، مفهومي كه در آيه 2 سوره عنكبوت به بياني ديگر مطرح شده است. در اين آيه كريمه لحن تعبير «وَعَدَ الله» به‌گونه‏اي است كه همراه تأكيد و نشان تحقق وعده الهي است؛ زيرا وقتي مي‏فرمايد كه «الله» وعده داد، انسان مطمئن است كه اين وعده عملي مي‏شود؛ چون تخلف وعده عواملي دارد كه همه آنها از خداوند منتفي است. وعده الهي براي كساني است كه واجد دو ركن اساسي ايمان و عمل صالح باشند (جوادي آملي، 1388، ج22، ص127). در آيه 50 سوره مباركه حج با توجه به سياق و آيات ماقبل به اين نكته دست يافته مي‌شود كه خداوند، رسول را امر مي‌كند كه مردم را انذار كند و نتيجه ايمان و عمل صالح را براي آنها يادآور شود كه همان پوشاندن گناهان و برخورداري از رزق كريم است. رزق كريم به معناي روزي بسيار است و منظور از آن، بهشت با تمام نعمت‌هايش است (خطيب‌ اسكافي، 1422ق، ص217؛ طباطبايي، 1417ق، ج14، ص390). در مقابل نيز نتايج كفر و انكار و آثار سوء آن را (كه همنشينى با جهنميان و خلاصى نداشتن از عذاب است) اعلام بدارد (حج: 51).

    با در نظر گرفتن مجموع اين آيات، مي‌توان به اين نتيجه دست يافت كه ايمان و عمل صالح از عوامل مهم و قطعي تكفير و غفران گناهان و سيئات است و در بيشتر آيات در كنار اين وعده به وعيد كفار و گناهكاران نيز اشاره شده است. اهميت همراهي ايمان و عمل در كنار هم به حدي است كه در آيات بحث‌شده بلافاصله پس از ايمان بر مسئله عمل صالح نيز تأكيد مي‌شود.

    در سه آيه كه تقريباً هيئت و تركيبي مشترك دارند، ايمان در ظاهركلام بدون همراهي تركيب عمل صالح در كنار تكفير و غفران آمده است (آل‌عمران: 193؛ طه: 73؛ شعراء: 51)؛ اما با توجه به بافتي كه آيات در آن به‌كار رفته است، روشن مي‌شود كه به‌نوعي به عملي صالح اشاره شده است.

    در آيه 193 سوره آل‌عمران، درخواست اولوا الألباب به درگاه الهي مطرح مي‌‌گردد‌: «رَبَّنا إنَّنا سَمِعنا مُنادِياً يُنادي لِلإيمانِ أن آمِنوا بِرَبِّكُم فَآمَنّا رَبَّنا فَاغفِر لَنا ذُنوبَنا وكَفِّر عَنّا سَيِّئاتِنا وتَوَفَّنا مَعَ الأبرار». در اين آيه، غفران ذنوب در كنار تكفير سيئه به كار رفته است. در توجيه اين مطلب، اقوال متفاوتي وارد شده است. اغلب مفسران ذنوب را گناهان كبيره و سيئات را گناهان صغيره معنا كرده‌اند. برخي ديگر اين دو عبارت را نزديك به هم و تقريباً يكي معنا كرده‌اند و گفته‌اند كه اين تكرار، براي تأكيد و مبالغه در دعا مي‌باشد (فخرالدين‌ رازي، 1420ق، ج9، ص467؛ قرطبي، 1364، ج4، ص317)؛ اما با توجه به معناي لغوي «غفران» و «تكفير» و به گفته زبان‌شناسان، اگرچه اين دو واژه، معنايي مشترك دارند و چنان‏كه گذشت هر دو به معناي «پوشاندن» هستند؛ اما تفاوتي بين اين دو وجود دارد: «تكفير» (باب تفعيل) گاهي مانند باب افعال به معناي ازاله است. سيئات نيز روح را مي‌پوشانند و «تكفير سيئه»، يعني برداشتن اين پوشش. بنابراين «وكَفِّر عَنّا سَيِّئاتِنا»، به معناي اول، يعني «سيئات ما را بپوشان» و به معناي دوم، يعني «سيئات ما را بزدا». سيئات، صفحه دل را مي‏پوشاند، چنان‌كه برخي مفسران اين معنا را برگزيده‌اند (گنابادي، 1408ق، ج1، ص223؛ هويدي ‌بغدادي، بي‌تا، ص75). بنابراين تكفير بالاتر از مغفرت و اعم از آن است و با آن تفاوت دارد؛ زيرا تكفير، افزون بر پوشاندن، محو كردن را نيز به همراه دارد و مي‏تواند پس از مغفرت باشد. پس جمله «فَاغفِر لَنا ذُنوبَنا وكَفِّر عَنّا سَيِّئاتِنا»، يعني نخست گناهان ما را بپوشان و سپس آن را محو كن (جوادي ‌آملي، 1388، ج 16، ص694).

    در آيه 73 سوره مباركه طه نيز مفهوم غفران در كنار خطيئه به كار رفته است. به گفته صاحب التحقيق، خطا در تقابل با صواب است و در حكم و عمل و تعيين مصداق و موضوع كاربرد دارد و تعمدي در آن نيست؛ زيرا در اين صورت عصيان به‌شمار مي‌آيد؛ (مصطفوي، 1360، ج3، ‌ص89). آيه 5 سوره احزاب نيز بر اين موضوع دلالت دارد. اين نكته با دقت در سياق آيه نيز قابل برداشت است؛ زيرا آيه درباره ساحران و گفت‌وگوى آنها پس از ايمانشان با فرعون‏ است كه توسط وي مجبور به سحر شده‌اند و پس از آنكه حقيقت را يافتند، خطاب به فرعون گفتند: «ما از خطاي خود برگشتيم و ايمان آورديم به اين اميد كه خداوند از خطاهايمان چشم‌پوشي كند؛ چراكه تنها اوست خير محض و باقي»‏. همين مفهوم در سياق مشترك در سوره شعرا تكرار شده است، با اين تفاوت كه در آيه 51 سوره مباركه شعرا به اين اميد اذعان مي‌شود كه خداوند به دليل ايمان خطاها را بپوشاند.

        1. 3ـ2. هم‌نشيني «توبه» با «تكفير» و «غفران»

    با توجه به بررسي‌هاي انجام شده، مي‌توان گفت كه واژه توبه در يك آيه با واژه «تكفير» و در 11 آيه با واژه «غفران» هم‌نشين شده است. هم‌نشيني واژه توبه و تكفير در آيه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسى‏ رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ...» (تحريم: 8) مي‌باشد. ‌در آيات زير نيز واژه «توبه» با «غفران» هم‌نشين شده‌ است كه در ادامه به بررسي تطبيقي آيات مي‌پردازيم: آل‌عمران: 89؛ مائده: 34، 39، 74؛ انعام: 54؛ اعراف: 153؛ نحل: 119؛ طه: 82؛ نور: 5؛ فرقان: 70؛ غافر: 7.

    در اسلام توبه و پذيرفته شدن آن، «بن‌بست» را از ميان برداشته است؛ بااين‌حال هر فرد در هر حالى كه هست، مى‏تواند در عمل خود تجديد نظر كند و اگر به سوى خدا و عمل صالح باز گردد، خدا او را قبول مى‏كند (قرشي، 1371، ج2، ص128)؛ اما مسئله اين است كه چگونه توبه‌اي قابل پذيرش است؟ در آيه 8 سوره تحريم واژه توبه با وصف نصوح بيان شده است. كلمه «نصوح» از ماده نصح است كه به معناى جست‌وجوي از بهترين عمل و بهترين گفتارى است كه به صاحبش بهتر و بيشتر سود ببخشد (راغب ‌اصفهاني، 1412ق، ص808). توبه نصوح عبارت است از توبه‏اى كه صاحبش را از برگشتن به گناه باز دارد، يا توبه‏اى كه بنده را براى رجوع از گناه خالص سازد و در نتيجه، ديگر به آن عملى كه از آن توبه كرده، بر نگردد (طباطبايي، 1417ق، ج19، ص335). لذا در آيه، شرط تكفير سيئات، توبه نصوح اعلام شده است. همچنين در هم‌نشيني غفران و توبه در آيه 89 آل‌عمران، منظور از توبه، توبه از كفري است كه پس از ايمان به آن دچار شده‌اند. خداوند در اين آيه، به گونه‌اي ديگر بحث توبه نصوح را بيان كرده است. منظور از عبارت «إِلَّا الَّذِينَ تَابُواْ مِن بَعْدِ ذَالِكَ وَأَصْلَحُوا» در آيه، كسانى است كه پس از كفرشان توبه كنند و به راه اصلاح درآيند. مراد از «اصلحوا» آن است كه توبه‏شان صرف ادعا نباشد، بلكه توبه‏اى باشد كه گذشته را جبران كند. اين همان توبه نصوح است و پيامد آن مغفرت الهي خواهد بود (همان، ج3، ص341). ازآنجاكه معناي اصلي غفر، ستر و پوشش است، در اين آيه نيز خداوند وعده داده است كه توبه و جبران گذشته موجب مي‌شود كه خداوند گذشته آنها را بپوشاند و به دنبال آن استحقاق رحمت الهي را پيدا كنند. همين معنا و مفهوم در آيات 39 سوره مائده (توبه از سرقت كه به نوعي ظلم محسوب مي‌شود)، 74 سورة‌ مائده (توبه از كفر و اعتقاد به تثليث)، 54 انعام و 119 نحل (توبه از جهالت و غفلت) و 5 نور (توبه از بهتان و تهمت) مطرح شده است. در آيه 34سوره مباركه مائده نيز شاهد هم‌نشيني غفران و توبه هستيم. با توجه به سياق آيات، سخن از محاربان و كساني است كه در زمين فساد مي‌كنند و امنيت اجتماعي را بر هم مي‏زنند. منظور از «محارب» كسى است كه سلاح بردارد و در شهر يا خارج شهر، در راه‏ها ايجاد ناامنى كند (قرشي، 1371، ج2، ص114). بنابراين مراد از محاربه و افساد به‌طورى كه از ظاهر آيه بر مى‏آيد، اخلال در امنيت عمومى است‏. اين آيه از مواردى است كه در آن مغفرت به غير امر اخروى تعلق گرفته است؛ زيرا به گفته صاحب الميزان، عبارت «فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيم» كنايه است از برداشته شدن حد از آنان، در صورتي كه قبل از دستگيرى توبه كرده باشند (طباطبايي، 1417ق، ج5، ص328؛ جوادي آملي، 1388، ج 22، ص387).

        1. 4ـ2. هم‌نشيني«تقوا» با «تكفير» و «غفران»

    تقوا از «وقي» و به معناي نگاه داشتن چيزي است كه ضرر و زيان مي‌رساند (راغب ‌اصفهاني، 1412ق، ص881). در شريعت و دين، تقوا يعنى خودنگهدارى از آنچه به گناه مى‏انجامد (همان). بنابراين كسي كه نفس خود را از ارتكاب به معصيت و زشتي باز مي‌دارد، در واقع تقوا در پيش گرفته است. در آيات زير به مسئله تقوا كه تكفير بدي‌ها را به دنبال دارد، اشاره شده است:

    «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْكِتابِ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَكَفَّرْنا عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَ...» (مائده: 65)؛

    «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً وَيُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَ...» (انفال: 29)؛

    «...أُوْلَئكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ.لهَم مَّا يَشَاءُونَ عِندَ رَبهِّمْ ذَالِكَ جَزَاءُ الْمُحْسِنِينَ لِيُكَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي عَمِلُوا وَ...» (زمر: 33-35)؛

    «... وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئاتِهِ وَيُعْظِمْ لَهُ أَجْراً» (طلاق: 5).

    اين آيات، با آيات مشابه كه در آنها تقوا با غفران تركيب و همراه شده است، مورد بررسي تطبيقي قرار مي‌گيرند:

    «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَيَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ» (حديد: 28)؛

    «يَأَيهُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَقُولُواْ قَوْلًا سَدِيدًا. يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَلَكمُ‏ْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ...» (احزاب: 70-71)؛

    «فَكُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلالاً طَيِّباً وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ» (انفال: 69)؛

    «مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتي‏ وُعِدَ الْمُتَّقُونَ... لَهُمْ فيها مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ وَمَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ...» (محمد: 15).

    با دقت در اين آيات، مي‌توان گفت كه آيات 29 انفال، 28حديد و همچنين33-35 زمر و70-71 احزاب، داراي هيئت و تركيب تقريباً مشابهي هستند. در سوره‌هاي انفال و حديد، خداوند مؤمنين را به تقوا امر مي‌كند. بنابراين، با توجه به بيان قرآن در اين آيات، بايد گفت كه متقين اخص از مؤمنين است؛ چراكه متقي بلاشك مؤمن نيز مي‌باشد، اما مؤمن لزوماً متقي نيست (سامرايي، 1427ق، ص44). بنابراين در اين آيات، مخاطبْ مؤمنان هستند كه خداوند آنها را به تقوا امر مي‌كند و نتايج اين تقوا را كه همان پوشاندن و تكفير گناهان و بدي‌هاست وعده مي‌دهد؛ با اين تفاوت كه در سوره حديد، علاوه بر تقوا، ايمان به رسول نيز بيان شده است. ايمانى كه در آيه مورد بحث بدان امر شده، ايمانى است پس از ايمان، و مرتبه‏اى بالاتر از مرتبه‏ ايماني كه قبلاً داشتند (طباطبايي، 1417ق، ج19، ص174). مؤمناني كه چنين ايمان و تقوايي داشته باشند، خداوند از روي رحمتش نوري براي آنها قرار مي‌دهد كه به وسيله آن، راه را از بي‌راه تشخيص دهند و علاوه بر اين نور، خداوند گذشته آنها را مي‌پوشاند و برآنها مي‌بخشد؛ چنان‌كه در سوره انفال نيز همين مفهوم با بيان ديگر نهفته است. در اين سوره، خطاب آيه به مؤمنان است و آنها را به تقوا امر مي‌كند و نتيجه اين تقوا را، فرقان مي‌داند. فرقان از «فرق» و به معناي جدايي بين دو چيز است (ازهري، 1421ق، ج9، ص96؛ مصطفوي، 1360، ج9، ص74). خداوند به مؤمنان باتقوا، قوه تشخيص حق از باطل مي‌دهد و اين قوه، در سوره انفال، به فرقان و در سوره حديد به نور تعبير شده است. به دنبال اين نيروي تمييز، سخن از تكفير و غفران بدي‌ها و گناهان است كه اين غفران و تكفير، از رحمت و فضل خدا ناشي مي‌شود.

    ميان آيات33-35 زمر و70-71 احزاب نيز مي‌توان شباهت مفهومي مشاهده كرد. به گفته بيشتر مفسران، منظور از صدق در اين آيه سوره زمر، دين حق است و منظور از آورنده آن، رسول خداست (طباطبايي، 1417ق، ج17، ص260؛ زمخشري، 1407ق، ج4، ص128). گفتني است كه مي‌توان مفهوم آيه را عام دانست و در اين صورت مصداق اكمل آورنده صدق، حضرت رسولˆ است؛ يعني هر كس كه صدق بياورد يا صادق باشد و امر صادق را تصديق كند، از همان متقين است كه خداوند بدي‌هاي آنها را مي‌زدايد و به بهترين كاري كه كرده‌اند پاداش مي‌دهد. خداوند در سوره احزاب در قالب ارشادي به مؤمنان امر مي‌كند كه تقوا پيشه كنند و سخني استوار گويند. در اين آيه به قول سديد اشاره شده است. در معناي قول سديد گفته شده: عبارت است از كلامى كه مطابق با واقع باشد، لغو و مايه فساد نباشد، (مصطفوي، 1430ق، ج5، ص97). نتيجه آن را نيز اصلاح عمل و مغفرت ذنوب معرفي كرده است. بنا بر اين تعريف، مي‌توان گفت قول سديد يكي از مصاديق قول صادق است و لذا آيه سوره زمر، اعم از آيه سوره احزاب مي‌شود. در سوره زمر ويژگي متقين، آوردن راستي معرفي شده است و در سوره احزاب به تقوا در كنار دستور به قول راست و استوار امر گشته است. اين نكته بيانگر اين است كه تقوا و راستي و درستي ملازم يكديگرند و هر دو در كنار هم، نتايج تكفير سيئه و مغفرت را به دنبال دارند.

        1. 5ـ2. هم‌نشيني «هجرت» با «تكفير» و «غفران»

    گروه ديگري كه خداوند به آنها وعده تكفير و غفران داده است، كساني هستند كه در راه خدا هجرت كرده‌اند: «فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لا أُضِيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ فَالَّذِينَ هاجَرُوا وَأُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَأُوذُوا فِي سَبِيلِي وَقاتَلُوا وَقُتِلُوا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَلَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ ثَواباً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوابِ» (آل‌عمران: 195). اين آيه با آياتي كه در آنها هجرت با غفران همراه شده است، ارزيابي مي‌شود:

    «إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَالَّذينَ هاجَرُوا وَجاهَدُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ أُولئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَةَ اللَّهِ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ» (بقره: 218)؛

    «وَمَنْ يُهاجِرْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ يَجِدْ فِي الْأَرْضِ مُراغَماً كَثيراً وَسَعَةً وَمَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ وَكانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً» (نساء: 100)؛

    «وَالَّذينَ آمَنُوا وَهاجَرُوا وَجاهَدُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَالَّذينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَريمٌ» (انفال: 74)؛

    «ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذينَ هاجَرُوا مِنْ بَعْدِ ما فُتِنُوا ثُمَّ جاهَدُوا وَصَبَرُوا إِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحيمٌ» (نحل: 110).

    در بيشتر آيات، در كنار هجرت، جهاد، جنگ در راه خدا و صبر نيز مطرح شده است. خداوند در آيه 195 آل‌عمران بيان مي‌كند كه عمل هيچ مرد و زني ضايع نمي‌شود و از بين نمي‌رود. سپس توضيح مي‌دهد كه كساني كه هجرت كردند و در راه خدا مورد آزار قرار گرفتند و همچنين كساني كه جنگيدند و كشته شدند، سيئات آنها را ‌پوشانده، آنها را وارد بهشت‌هايي مي‌كنيم. در اين آيه، لفظ جهاد، صريحاً به كار نرفته است، اما فعل «قاتَلوا» دلالت بر جنگ و جهاد دارد. بنابراين مي‌توان گفت كه مفهوم جهاد در آيه 195سوره آل‌عمران نيز مطرح شده است. در واقع جهاد يكي از مؤلفه‌هاي مشترك تكفير و غفران به‌شمار مي‌آيد؛ همچنان‌كه در آيه100 سوره نساء مي‌فرمايد: «كسي كه در راه خدا هجرت كند، گشايش‌هاي فراواني مي‌يابد و اگر در اين هجرت مرگش فرا برسد و كشته شود، اجر او بر خداوند است». سپس صفت غفاريت خدا را مطرح مي‌كند و مي‌فرمايد: «اين اجر، از غفران و رحمت خداوند نشئت مي‌گيرد». با توجه به آيه 74 سوره انفال، مي‌توان گفت كه اين اجر همان مغفرت است كه نسبت به مهاجران تحقق مي‌يابد. همچنين بهشتي كه در سوره آل‌عمران مطرح شده، در اين آيه به صورت رزق كريم بيان گشته است؛ چراكه منظور از رزق كريم، همان بهشت و نعمت‌هايش است.

        1. 6ـ2. مروري بر مؤلفه‌هاي معنايي «تكفير»

    همان‌گونه كه آشكار شد، غفران به‌عنوان جانشين «تكفير» در قرآن كريم مطرح است. گفتني است كه رابطه ميان غفران و تكفير رابطه عام و خاص است؛ به اين معنا كه بنا بر وعده الهي كه تخلف‌ناپذير است، غفران الهي شامل حال كساني است كه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده‌اند (مائده: 9). در كنار اين وعده الهي بايد به اين نكته نيز توجه كرد كه ايمان و عمل صالح داراي مراتب است و به نظر مي‌رسد كه هرچه شخص در مراتب بالاتري از ايمان و عمل صالح قرار داشته باشد، علاوه بر غفران الهي، تكفير سيئات نيز شامل حالش خواهد شد. به بيان ديگر، همان‌گونه كه در مؤلفه‌هاي معنايي تكفير و غفران آشكار شد، در صورتي كه شخص با ايمان، عمل ناشايست خود را جبران كند، غفران الهي شامل حالش خواهد شد و خداوند گناهانش را پوشانده و آبرويش را حفظ مي‌كند. در روز قيامت كه روز آشكار شدن اعمال است (يَوْمَ تُبْلَى‏ السَّرائِرُ) (طارق: 9) شخص شاهد اعمالش خواهد بود و در محضر الهي احساس شرم و خجالت مي‌كند؛ اما در مراتب بالاتر از ايمان، عمل صالح و مصاديق آن -كه به صورت خاص و در قالب هم‌نشين‌هاي تكفير آشكار شد، مانند تقوا، توبه نصوح و هجرت- خداوند نه‌تنها گناهان را براي شخص مي‌پوشاند، بلكه از باب رحمت واسعه خويش آنها را محو مي‌كند تا در روز قيامت، احساس شرم و خجالتي نيز همراه فرد نباشد.

    مؤلفه‌هاي معنايي«تكفير»

    ايمان

    العنكبوت: 7؛محمد: 2؛التغابن: 9؛ آل‌عمران: 193، طه: 73، الشعراء: 51

    عمل صالح

    العنكبوت: 7؛محمد: 2؛التغابن: 9

    توبه

    التحريم: 8

    تقوا

    المائده: 65، الأنفال: 29، الزمر: 33-35، طلاق: 5

    هجرت

    آل‌عمران: 195

      1. 3. حوزه‌هاي هم‌معناي «تكفير» در نظام معنايي قرآن كريم

    قرآن كريم در عين برخورداري از پيوستگي معنايي، ظاهري مشروح و غيرپيوسته دارد؛ به اين معنا كه درباره يك مسئله در جايگاه‌هاي متفاوت سخن به ميان آمده است (مطيع، 1387، ص33). در نگاهي كلي به مفهوم تكفير در نظام معنايي قرآن كريم، مي‌توان در برخي لايه‌هاي معنايي، واژگان محو، عفو، اذهاب و اصلاح را هم‌حوزه با «تكفير» در نظر گرفت.

        1. 1ـ3. محو

    از واژگاني كه مي‌تواند با «تكفير» در يك حوزه معنايي قرار گيرد، واژه «محو» است. محو هر چيزي، از بين رفتن اثر آن است (فراهيدي، 1410ق، ج3، ص314). محو در مقابل اثبات قرار دارد و از اسماي حسناي الهي است كه در دعاي جوشن كبير با تعبير «يا ماحي السيئات» از آن ياد شده است. مفهوم محو سه بار در آيات قرآن به كار رفته است. معناى اينكه در آيه 24 سوره شورا فرمود: «وَيَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ وَيُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ» اين است كه خداوند آثار باطل را از بين مى‏برد. البته محو با عفو تفاوت دارد؛ چراكه محو از بين بردن اثر چيزي است، اما عفو صرف‌نظر كردن از آن است. همچنين در آيه «يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ» (رعد: 39) خدا هرچه را بخواهد محو يا اثبات مى‏كند و اصل همه كتاب‌ها نزد خداست. با نظر به كاربرد «محو» در قرآن كريم و هم‌نشيني «ما يَشاءُ» با «محو» در آيه مزبور، به نظر مي‌رسد «محو» از معناي عام‌تري نسبت به «تكفير» برخوردار است و در هر دوره از زمان «كُلِّ أَجَلٍ كِتاب» (رعد: 38) آنچه خداوند الهي در عالم اراده كند، محو يا اثبات مي‌شود؛ اما با توجه به هم‌نشيني «الله» با «تكفير» و «محو» مي‌توان گفت هر دو از اموري هستند كه از جانب خداوند انجام مي‌شوند و نيز با توجه به وعده الهي، تكفير كردن سيئات در حيطه آنچه خداوند اراده كرده است (ما يشاء) قرار مي‌گيرد. ازاين‌رو مي‌توان تكفير و محو را هم‌حوزه دانست.

        1. 2ـ3. عفو

    لغت‌شناسان در معناي لغوي واژه «عفو»، معاني مختلفي را بيان كرده‌اند. براي مثال، ابن‌فارس دو اصل براي آن قائل است كه يكي بر ترك شيء دلالت دارد و ديگري بر طلب شيء (ابن‌فارس، 1404ق، ج4، ص56). راغب «عفو» را قصدِ گرفتنِ چيزى‏ معنا كرده است (راغب ‌اصفهاني، 1412ق، ص574). برخي نيز آن را همان صفح و چشم‌پوشي معنا كرده‌اند (صاحب، 1414ق، ج2، ص170؛ فيروزآبادي، 1415ق، ج4، ص410؛ ‌مرتضي زيبدي، 1414ق، ج19، ص686). صاحب التحقيق مي‌گويد: «عفو صرف‌نظر كردن از چيزي در موردي كه اقتضاي دقت و توجه دارد و از مصاديق آن صرف‌نظر كردن از گناه، خطا، عقاب، عمل و...است» (مصطفوي، 1430ق، ج8، ص221). برخي نيز اين واژه را درباره خداوند به معناي محو گناهان و ترك عقوبت دانسته‌اند (فراهيدي، 1410ق، ج2، ص258؛ ابن‌منظور، 1414ق، ج15، ص72؛ فيروز‌آبادي، 1415ق، ج4، ص410). علاوه بر اشتراك معنايي «تكفير» و «عفو»، برخي كاربردهاي اين واژه در قرآن كريم نيز حاكي از هم‌حوزه بودن اين دو مفهوم هستند. در آيه 25 سوره الشوري (وَهُوَ الَّذي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَيَعْفُوا عَنِ السَّيِّئاتِ وَيَعْلَمُ ما تَفْعَلُون‏) هم‌نشيني سيئات و توبه با «عفو» بيانگر وجود مؤلفه‌هاي معنايي مشترك ميان اين دو مفهوم است و به نظر مي‌رسد آيه مزبور با آياتي كه بحث تكفير سيئات را به شرط توبه بيان كرده است «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسى‏ رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُم» (تحريم: 8) هماهنگ است.

        1. 3ـ3. اذهاب

    «اذهاب» از ماده ذهب و به معناي گذشتن و حركت مخصوص است (مصطفوي،1430ق، ج3، ص364). أذْهَبه به معناي أزالَه آمده و برخي آن را محو كردن نيز معنا كرده‌اند. به گفته صاحب التحقيق اذهاب هم در امور مادي و محسوس (طه: 24؛ قيامه: 33؛ يوسف: 93) و هم در امور معنوي و عقلي به كار رفته است (احزاب: 33؛ هود: 114؛ فاطر: 34)؛ بنابراين به مناسبت در هر جا معناي خاصي دارد؛ ازجمله حركت مخصوص، انتخاب و اظهار نظري، از بين رفتن نور، محو سيئه و ترس و حسرت و امثال آن (مصطفوي، 1430ق، ج3، ص366). بنا بر آنچه گفته شد، مي‌توان گفت «اذهاب» در مواردي كه معناي ازاله و محو كردن پيدا كرده، مي‌تواند هم‌حوزه «تكفير» قرار گيرد. به بيان ديگر «اذهاب» مي‌تواند در هيئت تركيبي خاصي جانشين تكفير انتخاب شود. براي مثال خداوند در آيه 114 سوره هود«وَأَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَيِ النَّهارِ وَزُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ‏ السَّيِّئاتِ ذلِكَ ذِكْرى‏ لِلذَّاكِرين» حسنات را محو كننده سيئات دانسته و در ابتداي آيه شريفه، نماز را مصداقي براي حسنات ذكر كرده است. از طرفي اقامه نماز در قرآن كريم به‌عنوان مصداق عمل صالح مطرح است (بقره: 277). پس مي‌توان گفت حسنات به‌نوعي عمل صالح به‌شمار مي‌آيند كه محوكننده سيئات‌اند.

        1. 4ـ3. اصلاح

    همان‌طور كه پيش‌تر ذكر شد، «اصلاح» مصدر باب افعال از ريشه «صلح» و نقطه مقابل «افساد» است و معناي اصلي آن شايسته كردن مي‌باشد. واژه اصلاح و ديگر مشتقات ماده صلح از جمله صلاح، صالح، مصلح و صُلح، نزديك به‌ هشتاد بار در قرآن به ‌كار رفته است. در نگاهي كلي، اصلاح در قرآن گاه به خداوند نسبت داده شده است (محمد: 2؛ يونس: 81؛ احزاب: 71) و گاهي به بندگان نسبت داده شده كه بيشترين كاربرد آن در قرآن از اين قسم است. در مواردي كه اصلاح از جانب خدا صورت مي‌گيرد، مي‌توان گفت واژه اصلاح با تكفير قرابت معنايي پيدا مي‌كند؛ به اين صورت كه تكفير عمل سوء، خود نوعي اصلاح آن محسوب مي‌شود. اگرچه هر اصلاحي را نمي‌توان به معناي تكفير دانست؛ چراكه قبلاً گفته شد كه معناي ديگر «تكفير»، ازاله كردن است. بدين‌ترتيب زماني كه خداوند عمل سوء شخصي را تكفير مي‌كند، آن عمل را به ‌گونه‌اي از بين مي‌برد كه صلاح و سود عامل باشد. براي مثال آيات «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلاً سَديدا، يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمالَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عظيما» (احزاب: 71-70) به لحاظ هيئت تركيبي، مشابه آياتي هستند كه بحث تكفير در آنها مطرح شده است. در آيه مزبور، اصلاح عمل منوط به تقوا و قول سديد شده است. مراد از قول سديد، كلام مطابق با واقع است كه فسادي در آن نباشد (مصطفوي، 1430ق، ج5، ص97) و به نوعي ايمان، تقوا و قول سديد به عنوان هم‌نشين‌هاي صلح، شرايط اصلاح عمل را بيان مي‌كنند؛ همان‌گونه كه در بحث تكفير نيز ايمان و تقوا از مؤلفه‌هاي معنايي تكفير سئيات بيان شده بود. همچنين در آيه «وَالَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَءَامَنُواْ بِمَا نُزِّلَ عَلىَ‏ محُمَّدٍ وَهُوَ الحْقُّ مِن رَّبهِّمْ كَفَّرَ عَنهْمْ سَيِّاتهِمْ وَأَصْلَحَ بَالهَم‏» (محمد: 2) اصلاح عمل با تكفير در رابطه اشتدادي است و اصلاح به‌نوعي تقويت‌كننده معناي تكفير به‌شمار خواهد شد.

      1. نتيجه‌گيري

    در پژوهش حاضر با هدف تبيين و بررسي گونه‌هاي معنايي مفهوم «تكفير» و كشف لايه‌هاي معنايي و همچنين تحليل مؤلفه‌هاي معنايي آن‌، به بررسي روابط معنايي و نيز روابط درون‌متني (هم‌نشيني، جانشيني و سياق) پرداخته شد كه نتايج زير را دربر داشت:

    1. در نظام معنايي قرآن، مفهوم «غفران» براي «تكفير» غالب‌ترين گونه معنايي به‌‌شمار مي‌آيد و مي‌تواند در همه آيات جانشين اين واژه‌ شود؛

    2. علاوه بر واژه غفران، مفاهيم «اصلاح»، «اذهاب» و «عفو»، «محو» با واژه «تكفير» قرابت معنايي دارند و در برخي كاربردهايشان معادل مفهوم تكفير هستند؛ لذا در بعضي لايه‌هاي معنايي مي‌توانند به‌عنوان جانشين اين واژه به كار روند و با واژه تكفير در حوزه مشتركي قرار گيرند؛

    3. مؤلفه‌هاي معنايي تكفير را مي‌توان در دو دسته تقسيم‌بندي كرد:

    مؤلفه‌هاي معنايي كه بيانگر عوامل تكفير هستند و عبارت‌اند از: ايمان، عمل صالح، توبه، تقوا، جهاد و هجرت؛

    مؤلفه‌هاي معنايي كه بيانگر پيامد تكفير هستند و عبارت‌اند از: دخول در جنت و داشتن جايگاه ارجمند، استحقاق پاداش به بهترين وجه از جانب خداوند، بهبودي حال و اوضاع شخص، و نهايتاً رسيدن به فوز و رستگاري عظيم.

    بين «تكفير» و جانشين آن «غفران» رابطه عموم و خصوص مطلق برقراراست؛ به اين صورت كه غفران مفهومي گسترده‌تر و عام‌تر دارد و در برخي موارد كه درباره سيئه به كار رفته است، مي‌تواند به جاي تكفير به كار رود؛ چراكه غفران در بيشتر موارد درباره ذنوب به كار رفته و در برخي مواردِ محدود نيز درباره سيئه بيان شده؛ اما مفهوم تكفير تقريباً در همه موارد درباره سيئه به كار رفته است.

    يادداشت‌ها:

    * بسامد گزارش شده، بدون در نظر گرفتن واژه كفّاره مي‌باشد، به گفته اكثر لغوين، كفّاره را از آن جهت كه معاصي را مي‌پوشاند مي‌توان مانند تكفير دانست، مراد از كفّاره آنست كه گناه را باحسن وجه ميپوشاند و جبران مي‌كند (فراهيدي، 1410ق، ج5، ص358؛ راغب ‌اصفهاني، 1412ق، ص717؛ حميري، 1420‌ق، ج9، ص5861). واژه كفّاره چهار مرتبه و در سه آيه از قرآن كريم به كار رفته است كه هر چهار مورد در سوره مباركه مائده مي‌باشد: مائده: 45/ مائده: 89/مائده: 95 (ر.ك: عبدالباقي، 1364، ص725-732).

    رابطه واژگان مبتني بر ساختار نحوي، كه از آن با عنوان مكملي (نحوي‌ـ معنايي) ياد مي‌شود. به‌عنوان مثال مي‌توان به روابط «مبتدا و خبر»، «فعل و فاعل»، «فعل و مفعول»، «مضاف و مضاف اليه» و... اشاره داشت. رابطه اشتدادي، رابطه دو مفهومي است كه مؤلفه‌هاي معنايي مشترك داشته و در مقام تقويت يكديگر مي‌باشند. براي مثال در آيه «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْكِتابِ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَكَفَّرْنا عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَلَأَدْخَلْناهُمْ جَنَّاتِ النَّعِيمِ» (مائده: 65)ميان دو مفهوم «ايمان» و«تكفير» رابطه اشتدادي برقرار است. رابطه تقابلي براي دو مفهومي است كه مؤلفه‌هاي معنايي مشترك دارند ولي يكديگر را نقض كرده و در مقام تضعيف و نفي يكديگر هستند. ازاين‌رو در عين اتحاد در كليت معنا، از ديگر جهات با يكديگر افتراق دارند. مانند «يَكْفُرْ» و «يُؤْمِنْ» در آيه «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّه‏» (بقره: 256) اينها دو نوع رفتار بوده كه در تقابل با يكديگر هستند، يكي مثبت و ديگري منفي. رابطه توزيعي نيز در رابطه با دو مفهومي است كه دريك حوزه معنايي قرار داشته اما قلمرو‌هاي متمايزي با يكديگر دارند.مانند «الجن»، «الانس» و«الطير» در آيه «وَحُشِرَ لِسُلَيْمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ وَالطَّيْرِ فَهُمْ يُوزَعُونَ» در اين آيه شاهد نوعي توزيع بين جنود سليمان نبي هستيم؛ اين سه واژه مبتني بر بافت آيه به‌عنوان سپاهيان سليمان نبي در عرض يكديگر قرار گرفته‌اند (ر.ك: پاكتچي، 1390؛ سلمان‌نژاد و قاسم‌پور، 1391، ص107).

     

     

     

     

     

     

    References: 
    • قرآن كريم، 1415ق، ترجمه محمدمهدي فولادوند، تهران، دار القرآن الكريم.
    • ابن‌سيده، على بن اسماعيل، 1421ق، المحكم و المحيط الأعظم‏، مصحح عبدالحميد هنداوى، بيروت، دار الكتب العلمية.
    • ابن‌فارس، احمد، 1404ق، معجم مقاييس اللغه، قم، مكتب الاعلام الاسلامي.
    • ابن‌منظور، محمد بن مكرم، 1414ق، لسان العرب، بيروت، دار الصادر.
    • ازهري، محمد بن احمد، 1421ق، تهذيب اللغة، بيروت‏، دار احياء التراث العربي.
    • ايزوتسو، توشيهيكو، 1380، مفاهيم اخلاقي‌ـ ديني در قرآن، ترجمه فريدون بدره‌اي، تهران، فروزان‌روز.
    • بستاني، فواد افرام، 1375، فرهنگ ابجدي، چ دوم، تهران، اسلامي.
    • بي يروش، مانفرد، 1374، زبانشناسي جديد، ترجمه محمدرضا باطني، تهران، آگاه.
    • پاكتچي، احمد و همكاران، 1390، پروژه علمي-پژوهشي گنج‌واژه قرآن كريم، تهران، مركز تحقيقات دانشگاه امام صادق.
    • تفتازاني، سعدالدين، 1409ق، شرح المقاصد، تحقيق و تعليق عبدالرحمن عميره، قم، شريف رضي.
    • جعفر طياري دهاقاني، مصطفي، 1380، عمل در ترازوي حق، قم، اسلامي.
    • جوادي آملي، عبدالله، 1388، تسنيم، قم، اسراء.
    • جوهري، اسماعيل بن حماد، 1376، الصحاح، بيروت، دار العلم للملايين.
    • حلي، حسن بن يوسف، 1415ق، كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، مصحح حسن حسن‌زاده آملي، قم، جامعه مدرسين.
    • حمصي رازي، محمود، 1414ق، المنقذ من التقليد، قم، اسلامي.
    • حميري، نشوان بن سعيد، 1420ق، شمس العلوم، دمشق، دار الفكر.
    • خطيب اسكافي، محمد‌بن‌عبدالله، 1422ق، درة التنزيل و غرة التأويل في بيان الآيات المتشابهات في كتاب الله العزيز، بيروت، دار المعرفه.
    • خوشدل مفرد، حسين، 1388، «بررسي حوزه معنايي عمل صالح در قرآن»، پژوهشامه علوم و معارف قرآن كريم، ش4.
    • راغب‌ اصفهاني، حسين بن محمد، 1412ق، مفردات الألفاظ القرآن، بيروت، دار القلم.
    • زمخشري، محمود، 1407ق، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل‏، چ سوم، بيروت، دار الكتاب العربي.
    • ساجدي، محدثه، 1385، «تفسير و مفاهيم: ايمان در قرآن»، بينات، ش51.
    • سامرايي، فاضل صالح، 1427ق، التعبير القرآني، عمان، دار العمار.
    • سبحاني، جعفر، 1418ق، محاضرات في الالهيات، تلخيص علي رباني گلپايگاني، قم، مؤسسه امام صادق.
    • سلمان‌نژاد، مرتضي و محسن قاسم‌پور، 1391، «معناشناشي تدبر در قرآن با تكيه بر روابط هم‌نشيني و جانشيني»، صحيفه مبين، ش 52.
    • سلمان‌نژاد، مرتضي، 1391، معناشناسي تدبر در قرآن با سه رويكرد ساختاري، ريشه‌شناسي و تاريخ‌انگاره، كارشناسي‌ارشد، تهران، دانشگاه امام صادق.
    • صاحب، اسماعيل بن عباد، 1414ق، المحيط في اللغة، بيروت، عالم الكتب.
    • صفوي، كوروش، 1387، درآمدي بر معناشناسي، تهران، سوره مهر.
    • طباطبايي، سيدمحمدحسين، 1417ق، الميزان في تفسير القرآن، قم، جامعه مدرسين.
    • عبدالباقي، محمد فؤاد، 1364، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الكريم، قاهره، دار الكتب المصريه.
    • عبدالجبار بن ‌احمد، قاضي، بي‌تا، شرح اصول خمسه، بيروت، دار احياء التراث ‌العربي.
    • عسكري، حسن بن عبدالله، 1400ق، الفروق في اللغه، بيروت، دار الآفاق الجديده.
    • فخرالدين رازي، محمدبن‌عمر، 1420ق، مفاتيح الغيب، چ سوم، بيروت، دار الاحياء التراث العربي.
    • فراهيدي، خليل بن احمد، 1410ق، كتاب العين، قم، هجرت.
    • فيروزآبادي، محمدبن يعقوب، 1415ق، قاموس المحيط، بيروت، دار الكتب العلميه.
    • قرشي، سيد‌علي‌اكبر، 1371، قاموس قرآن، تهران، دار الكتب الاسلاميه.
    • قرطبي، محمدبن احمد، 1364، الجامع لأحكام القرآن، تهران، ناصرخسرو.
    • گنابادي، سلطان محمد، 1408ق، تفسير بيان السعاده في مقامات العباده، بيروت، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات‏.
    • مرتضي زيبدي، محمدبن‌محمد، 1414ق، تاج ‌العروس، مصحح علي شيري، بيروت، دار الفكر.
    • مصطفوي، حسن، 1430ق، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، چ سوم، بيروت، دار الكتب العلمية.
    • ـــــ ، 1360، التحقيق فى كلمات القرآن الكريم‏، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب.
    • مطيع، مهدي، 1387، معناشناسي زيبايي در قرآن، پايان‌نامه رساله دكتري، تهران، دانشگاه امام صادق.
    • هويدي بغدادي، محمد، بي‌تا، التفسير المعين للواعظين والمتعظين، قم، ذوى القربى.
    • يول، جورج، 1385، بررسي زبان، مترجم علي بهرامي، بي‌‌جا، راضي.
    • The semantics of "takfir " in Quran with emphasis Syntagmatic & Pradigmatic Relations.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    فتاحی زاده، فتحیه، رضایی، رقیه، امینی، فریده.(1396) معناشناسی «تکفیر» در قرآن کریم با تأکید بر روابط هم‌نشینی و جانشینی. ، 10(2)، 55-72

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    فتحیه فتاحی زاده؛ رقیه رضایی؛ فریده امینی."معناشناسی «تکفیر» در قرآن کریم با تأکید بر روابط هم‌نشینی و جانشینی". ، 10، 2، 1396، 55-72

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    فتاحی زاده، فتحیه، رضایی، رقیه، امینی، فریده.(1396) 'معناشناسی «تکفیر» در قرآن کریم با تأکید بر روابط هم‌نشینی و جانشینی'، ، 10(2), pp. 55-72

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    فتاحی زاده، فتحیه، رضایی، رقیه، امینی، فریده. معناشناسی «تکفیر» در قرآن کریم با تأکید بر روابط هم‌نشینی و جانشینی. ، 10, 1396؛ 10(2): 55-72