، سال دهم، شماره دوم، پیاپی 19، پاییز و زمستان 1396، صفحات 91-106

    بررسی قرآنی ـ فقهی حکم مجازات سبّ النبی صلی الله علیه و آله وسلم

    نویسندگان:
    ✍️ مجید مجرد / دانشجوي دكتري علوم قرآن و حديث پژوهشكده نهج‌البلاغه / mmirzaee40@gmail.com
    سید رضا مؤدب / استاد علوم قرآن و حديث دانشگاه قم
    چکیده: 
    پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در دین اسلام از جایگاهی والا برخوردار است و حفظ حرمت آن حضرت بر همگان لازم و ضروری است. اسلام برای تأمین مصالح متعددی همچون جلوگیری از هر گونه هرج و مرج در جامعه اسلامی، معرفی مقام و منزلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و حفظ و صیانت جایگاه حقیقی و حقوقی آن حضرت، مجازات و عواقبی را برای حرمت شکنان و سبّ کنندگان به آن حضرت در نظر گرفته  است. هدف از این نوشتار، آن است که با استفاده از منابع مکتوب و شیوه کتاب خانه ای، به بیان مجازات سبّ النبی از نگاه فریقین و مسئله آزادی بیان در این راستا بپردازد. مجازات سبّ کننده پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم از منظر قرآن کریم و فقه اسلامی مواردی مانند حبط عمل بی ادبان محضر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم، ورود سبّ کننده به ورطه کفر و ارتداد، ورود سبّ کننده به ورطه محاربه با خداوند و رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و فساد در زمین و ابتلای سبّ کننده به لعنت و عذاب الهی می باشند. همچنین از جمله مباحث مطروحه در فقه اسلامی در راستای مجازات سبّ النبی مواردی مانند اجماع فقهای فریقین بر قتل سابّ النبی، بررسی نقش مؤلفه هایی همچون احکام ثانوی و حکومتی و عقیده و اکراه و اجبار و عدم قصد است که تمامی اینها، بیانگر حرمت سبّ النبی و تمهیدات اسلام در جلوگیری از این امر است.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    The Qur'anic – and Fiqhi Viewpoint on the Decree of the Punishment for Sab al-nabi (Abusing the Prophet)
    Abstract: 
    The holy Prophet (PBUH) has a high status in Islam and it is incumbent on every one to honor him. For various purposes such as preventing any kind of chaos in Islamic society, recognizing the Prophet's high station and maintaining his true and legal status, Islam has administered punishments for blasphemers who speak in an offensive way about the Prophet. From the perspective of the Holy Qur'an and Islamic Fiqh, the punishment for those who speak in an offensive way about the holy Prophet of Islam are: futility of their deeds, their getting into the abyss of disbelief and apostasy, their entrance into the abyss of fighting against God and the Prophet corruption on earth and their being subject to Divine curse and torture. This paper examines the unfounded claim that punishing those who speak in an offensive way about the Prophet is against freedom of speech. Moreover, along with the question of the punishment administered for those who abuse the Prophet, some other issues are discussed in Islamic Fiqh such as the consensus of the Shite and Sunni Faqihs on killing the person who abuses the Prophet and the role of such components as secondary and governmental rules, belief, compulsion and the state of being purposeless, all of which indicate the unlawfulness of abusing the Prophet and are regarded as the measures which Islam takes to prevent it
    References: 
    متن کامل مقاله: 
      1. مقدمه

    ازآنجا‌كه رسول اكرمˆ اشرف انبيا و برترين آفريده الهي به ‌شمار مي‌آيد، در آيات متعددي از قرآن‌ كريم و روايات اسلامي ضمن تصريح بر مقام والا و ارزشمند پيامبر اكرمˆ، پاداش و عقاب‌هاي مختلفي براي حفظ حرمت و يا حرمت‌شكني آن حضرت بيان شده است. از جمله آسيب‌هايي كه بعضاً از عصر بعثت تاكنون در اعصار و امصار مختلف به شكل‌ها و صور گوناگون ظهور داشته، دشمني و حرمت‌شكني نسبت به پيامبر اسلامˆ بوده است. متأسفانه در عصر حاضر به سبب گسترش دين مقدس اسلام و محبوبيت فراگير رسول‌اكرمˆ شاهد هجمه‌هاي شديد و سازمان‌‌يافته جوامع غربي در قالب رمان‌ها و كاريكاتورها و فيلم‌هاي هدفمند، و تلاش‌هاي برخي فرقه‌هاي جنگ‌طلب جاهل مانند وهابيت و داعش در تخريب چهره واقعي اسلام و پيامبرˆ هستيم، كه اين امر ضرورت تبيين مجازات دشمني با آن حضرت به‌ويژه سبّ‌النبي را به اثبات مي‌رساند. حال برخي پرسش‌هايي كه در اين زمينه مطرح است بدين قرارند: در قرآن كريم و فقه اسلامي شيعه و سني، چه مجازاتي براي چنين جرم‌هايي بيان شده است؟ ادله قرآني مجازات سبّ‌النبي چيست؟ شرايطي همچون احكام ثانوي و حكومتي، عقيده، وضعيت اكراه و اجبار و عدم قصد سب‌كننده چه تأثيري در مجازات وي دارد؟ مجازات سبّ‌النبي چگونه با مقوله آزادي بيان جمع مي‌شود؟

      1. 1. پيشينه

    سابقه سخن از مجازات سبّ‌النبي وراي آنچه در آيات قرآن كريم و روايات اسلامي در باب آداب محضر پيامبرˆ بيان شده است، به تاريخ شكل‌گيري تفاسير مدون عقلي، اجتهادي و موضوعي و نيز جوامع مدون مرتبط با موضوعات خاص احكام مانند ارتداد و هتك حرمت مقدسات و شعائر ديني بازمي‌گردد. با اين حال آثار اختصاصي برخي نويسندگان قديم و جديد سني و شيعه همچون ابن‌تيميه، سعيد المغناوي، حسن نور حسن، محمد عزت الطهطاوي، حسن كامل الملطاوي، محمد الدسوقي، ميرحامد حسين هندي، محمدي ري‌شهري، صادق الهام، موسي احمدي و محمدعلي جواد درخور توجه هستند كه در اين ميان آثاري مانند كتاب مجازات توهين كننده به پيامبرˆ و امامان‰ موسي احمدي و رساله‌هاي دانشجويي بررسي تطبيقي جرم سبّ‌النبيˆ در فقه اماميه و اهل سنت روح‌الله ايدر و بررسي فقهي حقوقي جرم اهانت به مقدسات اسلامي با نگرش به آيات شيطاني مهدي غلامي، به صورت جزئي‌تر به اين موضوع اختصاص يافته‌اند.

      1. 2. مفهوم‌شناسي

    درباره مفهوم‌شناسي واژه سبّ و واژگان مرتبط با آن بايد گفت: «سبّ» به فتح سين، به معناي دشنام و فحش و ناسزا گفتن به ديگري است. اصل اين ماده در لغت عرب به معناي قطع كردن آمده است؛ چراكه دشنام و فحش به ديگري، حُسن رابطه ميان فحش‌دهنده و طرف ديگر را قطع مي‌كند. تمام مشتقات ماده سبّ نيز در معناي قطع و بريدن مشترك‌اند؛ همانند «سبّاب» (يكي از نام‌هاي شمشير) كه كاري جز بريدن و قطع ندارد، و«سَبسَب» يعني قطع رحم؛ و «تساب» يعني تقاطع؛ و «سبّه» به معناي عار كه سبب قطع آبرو و احترام انسان مي‌شود. همچنين يكي از انگشتان دست كه در ميان انگشت ابهام و مياني قرار دارد، به انگشت سبّابه مشهور است؛ زيرا معمولاً ناسزا گفتن و فحش دادن كه همراه با تكان دادن دست و تهديد است، با اين انگشت انجام مي‌پذيرد (ابن منظور، 1416ق، ج2، ص228).

      1. 3. سبّ‌النبي از ديدگاه قرآن

    در منابع تفسيري، از رواج دشنام در برخي از اقوام پيشين مانند قوم لوط سخن رفته است: «... وَتَأتُونَ فِي نادِيكمُ المُنكرَ...» (عنكبوت: 29) (طبرسي1406ق، ج7، ص441). در دوره جاهليت، سبّ و دشنام نزد عرب‌ها متداول بود و ازاين‌رو انگشت اشاره را «سبّابه» مي‌خواندند كه عرب‌هاي جاهلي هنگام سبّ يكديگر، با اين انگشت به هم اشاره مي‌كردند (فتح‌الله، 1415ق، ص223). در قرآن كريم، مشتقات واژه سبّ به معناي دشنام، تنها دو بار در آيه 108 سوره انعام به كار رفته است. خداوند سبحان در اين آيه مي‌فرمايد: «وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّواْ اللّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذَلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَي رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ». آنچه در اين نوشتار درخور توجه و دقت است، استفاده دشمنان رسول گرامي اسلامˆ از ابزار و حربه سبّ و دشنام در برابر آن حضرت است. بر پايه آيات فراواني از قرآن كريم، كافران و مشركان و منافقان از دشنام و سبّ به‌عنوان ابزاري براي دشمني و مقابله با پيامبر ‌اكرمˆ و پيروان آن حضرت استفاده مي‌كردند؛ چنان‌كه بر پايه نقلي، منافقان به دشنام پيامبرˆ مي‌پرداختند، تا آنكه پيامبرˆ آنان را رسوا و اين عمل زشتشان را آشكار كرد. ايشان به دروغ قسم خوردند كه ديگر آن حضرت را سبّ نكنند؛ ولي خداوند سبحان با فرستادن آيه 14 سوره مجادله آنان را در اين ادّعا دروغگو خواند (قرطبي، 1417ق، ج18، ص304) و فرمود: «أَلَمْ تَرَ إِلَي الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِم مَّا هُم مِّنكُمْ وَلَا مِنْهُمْ وَيَحْلِفُونَ عَلَي الْكَذِبِ وَهُمْ يَعْلَمُونَ». يهوديان نيز به پيامبر ‌اكرمˆ دشنام مي‌دادند. آنان بر اساس آيه 46 سوره نساء با پيچاندن زبان خود و براي طعنه‌زدن در دين، خطاب به پيامبرˆ مي‌گفتند: شنيديم و نافرماني ‌كرديم و بشنو كه نشنوي؛ همچنين واژه «راعنا» را به كار مي‌بردند. قرآن كريم در اين باره مي‌فرمايد: «مِنَ الَّذِينَ هَادُواْ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَيَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَاسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ وَرَاعِنَا لَيًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْنًا فِي الدِّينِ وَلَوْ أَنَّهُمْ قَالُواْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاسْمَعْ وَانظُرْنَا لكَانَ خَيْرًا لَّهُمْ وَأَقْوَمَ وَلَكِن لَّعَنَهُمُ اللّهُ بِكُفْرِهِمْ فَلاَ يُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلِيلاً»(نساء: 46). قابل توجه است كه تعبير «بشنو كه نشنوي» (وَاسمَع غَيرَ مُسمَعٍ) در برخي تفاسير، نوعي دشنام به‌شمار آمده است (طبرسي، 1406ق، ج3، ص86). برخي مفسران نيز واژه «راعِنا» را در زبان عبري به همين معنا دانسته‌اند (طباطبايي، 1393، ج1، ص248). در آيه 104 سوره بقره (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقُولُواْ رَاعِنَا وَقُولُواْ انظُرْنَا وَاسْمَعُوا ْوَلِلكَافِرِينَ عَذَابٌ أَلِيمٌ)، خداوند سبحان به مؤمنان فرمان مي‌دهد در گفت‌وگو با پيامبر اكرمˆ واژه «راعنا» را به ‌كار نبرند و به جاي آن از واژه «اُنظُرنا» استفاده كنند. بر پايه گزارش تفاسير، هرگاه آن حضرت مي‌خواست چيزي به مسلمانان بياموزد، آنان براي آنكه آن را بفهمند و حفظ كنند، خطاب به ايشان عرض مي‌كردند: «راعنا»؛ يعني مراقب و منتظر باش؛ و بدين‌ترتيب از آن حضرت مي‌خواستند حال آنان را رعايت كند و به آرامي سخن بگويد؛ اما اين واژه نزد يهوديان و در زبان عبري يا سرياني معناي زشتي داشت كه با آن به ديگران دشنام مي‌دادند و يهوديان آن را درباره پيامبرˆ با همان نيت به كار مي‌بردند. خداوند با فرستادن اين آيه، ضمن پرده برداشتن از اهانت يهوديان به رسول ‌اكرمˆ، مؤمنان را از گفتن چنين كلمه‌اي بازداشت (قرطبي، 1417ق، ج2، ص57؛ آلوسي، 1417ق، ج1، ص348؛ مركز فرهنگ و معارف قرآن، 1394، ج13، ص91). در ادامه برخي ادله و مستندات وجوب حفظ حرمت پيامبر اكرمˆ و حرام بودن سبّ‌النبي بيان مي‌شود:

        1. 1ـ3. پيامبر اكرمˆ از جمله بالاترين شعائرالله

    شعائر در لغت جمع «شعيره»، به معناي «علامت ظاهري چيزي بودن» است. اصل شعيره و شعائر به معناي علامت ظاهري است و به تبع مضاف اليهِ خود مشخص مي‌شود كه علامت چه چيزي است. لذا «شعائرالله» به معناي اموري است كه حسّي و ظاهري‌اند و حاكي از دين خدا و ياد خدا هستند (علي‌نيا خطير، 1390، ص31). واژه «شعائر» در آيات الهي، چهار مرتبه (بقره: 158؛ مائده: 2؛ حج: 32؛ حج: 36)، به شكل «شعائرالله» به كار رفته است، و مراد از آن آيين‌هاي الهي و اموري حسّي است كه خداوند را به ياد انسان مي‌آورند و نشان مي‌دهند. گرچه مصاديق يادشده در آيات چهارگانه مرتبط با شعائر در قرآن كريم، منحصر در «شتر قرباني» و «مناسك حج» است، اما بايد توجه داشت كه شمول آن فزون‌تر از موارد يادشده بوده، مصاديق ديگري را نيز دربر مي‌گيرد. مرحوم طبرسي در تفسير آيه 32 سوره حج در تبيين مصاديق شعائرالله مي‌نويسد: «شعائر يعني علامت‌هاي برجسته دين خدا و آن پرچم‌هايي كه خداوند براي اطاعت نصب كرده‌است» (طبرسي، 1406ق، ج7، ص160). علاوه بر ‌اين، به لحاظ منطقي در استدلال، به حقيقت جزئي و خاص، استدلال نمي‌شود؛ بلكه به كبراي كلي استناد مي‌شود. در آيه مربوطه خداوند عزوجل مي‌خواهد بفرمايد: شتر قرباني را تعظيم كنيد (صغرا)؛ زيرا همين شتري كه براي قرباني معين شده ‌است، از شعائر است و تعظيم شعائر، به نحو كلّي، مطلوب من است (كبرا)؛ همان‌طور كه سعي بين صفا و مروه نيز همين حُكم را دارد. بنابراين شعائر، منحصر در مناسك حج و مواضع حج نبوده، گستره‌اش وسيع‌تر از مصاديق مذكور در قرآن كريم است. به سخن ديگر، بيش از هرچيز و پيش از هر امري، آنچه مطلوب حق‌تعالي است، اصل تعظيم به شعائر و اعلام دين است و نه تعظيم يك شعيره خاص. اين معنا از آيه شريفه «ذَلِكَ وَمَن يُعَظِّمْ شعائرالله فَإِنَّهَا مِن تَقْوَي الْقُلُوبِ» كاملاً پيداست؛ زيرا ظهور آن در اين است كه در صدد بيان يك قاعده عام و عمومي است. در تفسير تسنيم در اين ‌باره آمده است:

    گرامي داشتن شعائر و علامت‌هاي الهي و عظيم شمردن و بزرگداشت آن، نشانه برخورداري تعظيم‌كننده از تقواي قلب است: «ذَلِكَ وَمَن يُعَظِّمْ شعائرالله فَإِنَّهَا مِن تَقْوَي الْقُلُوبِ»؛ تعظيم شعائر كه از تقواي قلب نشئت مي‌گيرد، فضيلت ديني است و به شعائر حج اختصاص ندارد؛ هرچند قسمت مهم آن درباره حج و عمره وارد شده ‌است. هرچه نام خدا و نشان اوست از شعائر الهي محسوب مي‌شود و همه عبادات و مراكز عبادي‌، مانند مساجد و مشاهد انبيا و اولياي معصوم‰ چنين است (جوادي آملي، 1385، ج8، ص38؛ علي‌نيا خطير، 1390، ص47-51).

    با اين توضيحات مي‌توان گفت: در يك تقسيم‌بندي كلي شعائر به انواع سه‌گانة «شعائر ديني»، مانند سلام كردن، مسجد، نماز جماعت و جمعه و اذان، «شعائر مذهبي» مانند مشاهد مشرفه و مراقد ‌ائمه اطهار‰، اعياد اسلامي و شعائر حسيني، و «شعائر سياسي» مانند ولايت فقيه تقسيم مي‌شوند؛ كه هر يك از اين موارد مي‌توانند در قالب «شعائر لفظي» مثل جهر بسمله در نماز و يا آغاز امور با بسمله، «شعائر مكاني» مثل مسجدالحرام و قبر پيامبر اكرمˆ و ديگر امامان‰، «شعائر زماني» مثل اعياد اسلامي و مناسبت‌هاي ديني، و «شعائر شخصي» همچون وجود مبارك پيامبر اكرمˆ و ديگر ائمه معصوم‰ مطرح باشند. با اين توجه، حفظ حرمت آن حضرت كه از بزرگ‌ترين شعائر الهي به ‌شمار مي‌آيد، بر همگان واجب است. استدلال بر وجوب حفظ حرمت پيامبراسلامˆ ـ به‌عنوان يكي از بزرگ‌ترين شعائر الهي ـ بدين شرح است: خداوند سبحان در آيه 2 سوره مائده مي‌فرمايد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تُحِلُّواْ شعائرالله وَلاَ الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلاَ الْهَدْيَ وَلاَ الْقَلآئِدَ وَلا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِّن رَّبِّهِمْ وَرِضْوَانًا». همان‌طور كه مشاهده مي‌شود، اين آيه به‌طور صريح و آشكار از «احلال شعائر» نهي مي‌فرمايد، و معلوم است كه ظهور اولي در نهي، حرمت است، و لذا اهانت به شعائر حرام است. با دقت در معناي «احلال»، مفهوم تعظيم از آن قابل اصطياد و استظهار است. «احلال» بنا به اتفاق مفسران و بسياري از اهل لغت، به معناي اباحه و بي‌مبالاتي و يا بي‌توجهي و بي‌مبالاتي است. به عبارت ديگر هر چيزي براي خود، حريم خاص خود را دارد، و انسان موظف است حرمت آن را رعايت كند و مباح نشمارد. رشيد رضا در تبيين معناي آيه مي‌گويد: «يعني شعائر دين خدا را حلال نشماريد؛ به نحوي كه در آن به هر نحوي كه مي‌خواهيد تصرف نماييد، و شعائر دين خدا، همان نشانه‌هايي است كه خداوند به سبب آنها راه راست را از گمراهي معين مي‌سازد» (رشيد رضا، 1373، ج6، ص102). ملامحسن فيض كاشاني نيز در بيان معناي احلال مي‌نويسد: «شعائرالله را احلال نكنيد، يعني حرمات الهي را سبك نشماريد» (فيض كاشاني، 1416ق، ج2، ص369). در تفسير الميزان نيز آمده‌است:

    در جمله «لا تحلوا» (حلال مكنيد) كلمه احلال كه مصدر آن فعل است، به معناي حلال كردن است، و حلال كردن و مباح دانستن ملازم با بي‌مبالات بودن نسبت به حرمت و مقام و منزلت پروردگاري است كه اين عمل را بي‌احترامي به خود دانسته، و اين كلمه در هر جا به يكي از اين معاني است، يا به معناي بي‌مبالاتي است، و يا به‌ معناي بي‌احترامي نسبت به مقام و منزلت است. «احلال شعائرالله» به معناي بي‌احترامي به آن شعائر و يا ترك آنهاست، و «احلال شهر الحرام» به معناي اين است كه حرمت اين چهار ماه را كه جنگ در آنها حرام است نگه ندارند، و در آنها جنگ‌ كنند، و همچنين در هر جا معناي مناسب به آنجا را افاده مي‏كند (طباطبايي، 1393، ج5، ص264).

    حاصل آنكه نهي در اين آيه شريفه، دلالت بر حرمت بي‌مبالاتي نسبت به شعائر الهي دارد و اگر بي‌مبالاتي حرام است، به طريق اولي، هتك و استخفاف و سبّ و دشنام كه بالاتر و زشت‌تر از بي‌مبالاتي است، حرمت قطعي دارد. براين‌اساس سبّ پيامبر اكرمˆ به‌عنوان يكي از بالاترين شعائر الهي حرام است و عقوبت الهي را به دنبال دارد. به تعبير ديگر، اگر بي‌مبالاتي به شعائر ممنوع ‌است، از باب اولويت و به طريق اولي، هتك و سبّ شعائر الهي همچون پيامبر اكرمˆ حرام و ممنوع بوده، عامل آن مستحق و مستوجب عقوبت و مذمت است.

        1. 2ـ3. حبط اعمال بي‌ادبان محضر پيامبرˆ

    خداوند سبحان در آيه دوم سوره مباركه حجرات مي‌فرمايد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ»؛ ‌اي كساني كه ايمان آورده‏ايد، صدايتان را بلندتر از صداي پيامبر مكنيد و همچنان‌كه بعضي از شما با بعضي ديگر بلند سخن مي‏گوييد، با او به صداي بلند سخن مگوييد؛ مبادا بي‏آنكه بدانيد كرده‏هايتان تباه شود.

    بر اساس اين آيه شريفه، هر رفتار و كرداري كه كمترين ظهوري در استخفاف رسول ‌گرامي ‌اسلامˆ دارد، ممنوع و مستوجب عقوبت شمرده شده‌ است؛ تا آنجا كه به حبط عمل و محو آثار اعمال خوب عاملِ آن مي‌انجامد. در تفسير بيان السعاده درباره علت حبط عمل اين‌گونه افراد كه صداي خود را از صداي پيامبرˆ بالاتر مي‌برند، آمده‌ است: «بالا بودن صدا نزد پيامبرˆ نشانه ترك تعظيم آن بزرگوار و به نمايش گذاشتن تحقير ايشان است و هردوي اين‌ها سبب حبط عمل مي‌شود»(گنابادي، 1408ق، ج4، ص101). بديهي است ازآنجا‌كه سبّ و دشنام، تصوير بالاتري از ترك تعظيم و نمايش تحقير به ‌شمار مي‌آيد، به طريق اولي، حرمت و حرام بودن سبّ و دشنام آن بزرگوار امري قطعي و مسلّم است، و بي‌ترديد سخت‌ترين عقوبت الهي را دربر‌خواهد داشت.

        1. 3ـ3. ورود سبّ‌كننده به ورطه كفر و ارتداد

    سبّ پيامبر اسلامˆ از اموري است كه بر اساس آيات قرآن كريم، اگر مسلماني مرتكب آن شود، موجب كفر و خروج وي از اسلام مي‌گردد. قرآن كريم در آيه 74 سوره مباركه توبه از ارتداد جمعي از دشمنان اسلام به سبب سبّ و ناسزاگويي به پيامبر اسلامˆ خبر مي‌دهد و مي‌فرمايد: «يَحْلِفُونَ بِاللّهِ مَا قَالُواْ وَلَقَدْ قَالُواْ كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَكَفَرُواْ بَعْدَ إِسْلاَمِهِمْ»؛ به خدا سوگند مي‏خورند كه [سخن ناروا] نگفته‏اند، درحالي‌كه قطعاً سخن كفر گفته و پس از اسلام آوردنشان كفر ورزيده‏اند. بر طبق اين آيه ‌شريفه، بر زبان آوردن كلمات كفرآميز از سوي مسلمانان ممنوع است؛ چراكه موجب كفر و خروج از اسلام مي‌گردد؛ همان‌گونه كه منافقان صدر اسلام با اظهار كلمات كفرآميز، از اسلام خارج شدند و كافر ‌گشتند. صاحب تفسير مجمع البيان در شأن نزول اين آيه، به چند مصداق اشاره مي‌كند و سبّ پيامبر اكرمˆ و طعن در دين را از جمله اين مصاديق مي‌داند و مي‌نويسد:

    ابن‌عباس گفته: رسول خداˆ در سايه درختي نشسته‌ بود و رو به اصحاب خود كرد و فرمود: هم‌اكنون شخصي به نزد شما مي‌آيد و با ديدگان شيطان به شما نگاه مي‌كند. طولي نكشيد كه مردي كبود‌چشم از راه رسيد. رسول خداˆ او را پيش خود خواند و فرمود: چرا تو و يارانت مرا دشنام مي‌دهيد؟ آن مرد رفت و ياران خود را بياورد و همگي به خدا قسم ‌خوردند كه سخني نگفته‏اند. در اين ‌وقت آيه فوق نازل گشت (طبرسي، 1406ق، ج5، ص51).

        1. 4ـ3. ورود سبّ‌كننده به ورطه محاربه با خداوند و پيامبرˆ و فساد در زمين

    خداوند سبحان در آيات 33 سوره مباركه مائده مي‌فرمايد: «إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ»؛ سزاي كساني كه با خدا و پيامبر او مي‏جنگند و در زمين به فساد مي‏كوشند، جز اين نيست كه كشته شوند يا بر دار آويخته گردند يا دست و پايشان در خلاف جهت ‏يكديگر بريده شود يا از آن سرزمين تبعيد ‌گردند. اين رسوايي آنان در دنياست و در آخرت عذابي بزرگ خواهند داشت. بر اساس اين ‌آيه شريفه، خداوند سبحان، مجازات‌هاي سخت و شديدي براي محاربان خدا و رسول و كساني كه به دنبال ايجاد فساد در زمين هستند، تعيين فرموده است. ازآنجا‌كه سبّ پيامبر اكرمˆ از مصاديق بارز و قطعي اعلام حرب و دشمني با خداوند سبحان و پيامبر اسلامˆ است، لذا مجازات‌هاي سخت دنيوي و آخرتي براي سابّ‌النبي مطرح است. علامه طباطبايي در تبيين معناي «محاربه با خدا» مي‌نويسد:

    دشمني با خدا معناي وسيعي است كه هم شامل مخالفت با يك يك احكام شرعي مي‏شود و هم بر هر ظلمي و اسرافي صادق است وليكن ازآنجاكه در آيه شريفه رسول خداˆ را هم ضميمه كلمة اللَّه كرده، و فرموده: الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ، اين معنا را به ما مي‏فهماند كه مراد از محاربه، دشمني با خدا در خصوص مواردي است كه رسول نيز در آن دخالتي دارد و در نتيجه تقريبا متعين مي‏شود كه بگوييم: مراد از محاربه با خدا و رسول عملي است كه برگشت مي‏كند به ابطال اثر چيزي كه رسول از جانب خداي سبحان بر آن چيز ولايت دارد، نظير جنگيدن كفار با رسول و با مسلمانان، و راهزني راهزنان كه امنيت عمومي را خدشه‏دار مي‏سازد، امنيتي را كه باز گسترش دامنه ولايت رسول آن امنيت را گسترش داده (طباطبايي، 1393، ج5، ص533).

    ازآنجا‌كه سبّ و دشنام از بالاترين مراحل و جلوه‌هاي اهانت و هتك حرمت به شمار مي‌آيد و با استناد به فرمايش امام صادق† مبني بر اينكه خداوند سبحان، اهانت به ولي‌اي از اولياي خود را، به مثابه اعلام حرب و جنگ با خداوند معرفي فرموده است: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ† قَالَ: يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَ‏: مَنْ‏ أَهَانَ‏ لِي‏ وَلِيّاً فَقَدْ أَرْصَدَ لِمُحَارَبَتِي»(كليني، 1401ق، ج2، ص351)؛ معلوم مي‌گردد كه سبّ رسول اكرمˆ مصداقي بارز از محاربه با خدا و رسول به شمار مي‌آيد و فرد دشنام‌دهنده به تناسب بي‌احترامي و هتك حرمت خود، مشمول مجازات‌هاي چهارگانه مذكور در آيه خواهد ‌شد.

        1. 5ـ3. ابتلاي سبّ‌كننده به لعنت و عذاب الهي

    سبّ و دشنام، يكي از اسباب و جلوه‌هاي اذيت و آزار ديگران است، و خاطر هر انساني به سبب سبّ و دشنامي كه از سوي ديگران به وي مي‌رسد، مكدّر و رنجيده مي‌شود. ازآنجا‌كه هر چه شخصيت انسان بالاتر و والاتر باشد، رنج بيشتري از گستاخي‌ها و دشنام‌ها مي‌برد، لذا هرگونه سبّ و ناسزاگويي به پيامبر اسلامˆ به‌عنوان خاتَم و برگزيده الهي و بزرگ‌ترين رسول الهي، اسباب اذيت و آزار فراواني را براي آن بزرگوار موجب مي‌شود. بر اساس ‌آيه شريفه 57 سوره مباركه احزاب كه مي‌فرمايد: «إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِينًا»، خداوند سبحان، سبّ‌كنندگان پيامبر اسلامˆ را كه به طريق اولي، موجب اذيت و آزار خداوند و رسول اكرمˆ مي‌‌شوند، در دنيا و آخرت مشمول لعنت خود مي‌سازد، و آنها را به عذاب دردناكي مبتلا مي‌گرداند. در تفسير الميزان در تبيين معناي «اذيت خداوند» آمده‌است:

    همه مي‏دانيم كه خداي تعالي منزه است از اينكه كسي او را بيازارد، و يا هر چيزي كه بويي از نقص و خواري داشته ‌باشد به ساحت او راه يابد، پس اگر در آيه مورد بحث مي‏بينيم كه خدا را در اذيت شدن با رسولش شريك كرده مي‏فهميم كه خواسته است از رسول خود احترام كرده باشد، و نيز اشاره‌كند به اينكه هر كس قصد سويي نسبت به رسول كند، در حقيقت نسبت به خدا هم كرده، چون رسول بدان جهت كه رسول است، هدفي جز خدا ندارد؛ پس هر كس او را قصد كند، چه به خير و چه به سوء، خدا را قصد كرده است (طباطبايي، 1393، ج16، ص508).

    بايد دقت شود كه «ايذاء پيامبر اسلامˆ مفهوم وسيعي دارد، و هر ‌گونه كاري [را] كه او را آزار دهد شامل مي‏شود؛ اعم از كفر و الحاد و مخالفت دستورات خداوند، همچنين‏ نسبت‌هاي ناروا و تهمت، و يا ايجاد مزاحمت به هنگامي كه آنها را دعوت به خانه خود مي‏كند؛ همان‌گونه كه در آيه 53 همين سوره گذشت: «إِنَّ ذلِكُمْ كانَ يُؤْذِي النَّبِيَ» (‌اين كار شما پيامبر را آزار مي‏دهد) و يا موضوعي كه در آيه 61 سوره توبه آمده كه پيامبرˆ را به خاطر انعطافي كه در برابر سخنان مردم نشان مي‏داد به خوش‏باوري و ساده‌دلي متهم مي‏ساختند: «وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ‏؛ گروهي از آنها پيامبر را آزار مي‏دهند و مي‏گويند: او آدم خوش‏باوري است كه گوش به حرف هر كس مي‏دهد و مانند اينها» (مكارم شيرازي، 1375، ج17، ص422).

      1. 4. بررسي شبهه تعارض مجازات سبّ‌النبي با آزادي بيان

    آزادي در تمام اديان و زمان‌ها و مكان‌ها مورد توجه بوده و داراي اقسام متفاوتي در عرصه‌هاي فردي و اجتماعي است كه يكي از انواع اجتماعي آن «آزادي بيان» است. اين نوع آزادي، حق طبيعي ‌است كه همه افراد آدمي به مقتضاي انسان بودن خود، به ‌طور يك‌سان از آن برخوردارند و به موجب آن، در بيان انديشه و فكر خود، تا جايي كه موجب نقض حقوق ديگران و اصول ارزشي مورد احترام جامعه نشود، مجازند (جوادي آملي، 1385، ص283). در نگاه اسلام، حد آزادي بر اساس تأمين مصالح مادي، معنوي، دنيايي و آخرتي انسان‌ها تعريف شده است. شرط اصلي آزادي اين است كه كمترين تضادّي با مصالح و يا جامعه نداشته باشد. بنابراين عملي كه به مصالح واقعي انسان آسيب وارد كند از ديدگاه اسلام مجاز نيست و اگر به شكل علني و آشكارا انجام شود، فاعل آن مستحق تعقيب و مجازات است. از ديدگاه اسلام همان‌گونه كه رعايت حقوق انسان‌ها الزامي است، رعايت حقوق الهي نيز الزامي است. بنابراين، طغيانگري و عصيانگري آشكار در برابر دين خدا، احكام و حدود الهي، از جهت حقوق اسلامي جرمي است كه فاعل آن مستحق تعقيب و مجازات مي‌باشد. در نگاه اسلام هرچند آزادي يك ارزش اصيل و مقدس است، اما تنها ارزش نيست. ارزش‌هاي ديگري مانند عدالت، امنيت، استقلال، علم، اخلاق، دين، فضا و محيط سالم نيز وجود دارد. در بسياري موارد اگر تزاحمي ميان آزادي و ارزش‌هاي ديگر رخ دهد، به‌ناچار بايد آزادي محدود گردد؛ يعني نمي‌توان به بهانه آزادي، از عدالت، امنيت، استقلال، كسب دانش، اخلاق، دين و داشتن فضاي سالم صرف‌نظر كرد؛ بلكه به عكس در صورت تزاحم بايد از مطلق آزادي چشم‌پوشي كرد و قيودي را براي آن پذيرفت. به تعبير ديگر اسلام اصل آزادي بيان را همچون بيشتر آزادي‌ها پذيرفته، اما برايش حدودي متناسب با مباني اين آزادي در نظر گرفته است. اين محدوديت‌ها به دلايل گوناگوني همچون عدم اهانت به عقايد و مقدسات، جلوگيري از افكار و عقايد ناصواب و مضر، تعيين مكان و محيط مناسب براي بيان و نقد صحيح انديشه و عقيده، رشد صحيح انديشه و رشد سالم علوم، تكامل روحي و سعادت انسان در پرتو فكر و انديشه صحيح، ايجاد نظم و امنيت و حفظ حكومت و نظام سياسي جامعه و امثال آن ايجاد شده است. بايد توجه كرد كه رفتار‌ها و اعتقادات افراد، سه صورت دارد: در مواردي، اين باورها و رفتارها كاملاً شخصي‌اند و به‌هيچ‌وجه جنبه اجتماعي ندارند؛ مثل آنكه فرد در منزل شخصي، نوع خاصي غذا مي‌خورد يا لباس مي‌پوشد كه در اين صورت بايد گفت: راهي براي ورود به اين ساحت وجود ندارد و هر گونه ورود، مصداق تجسس و در نتيجه تحقق نهي الهي (لا تجسسوا) خواهد بود؛ چراكه تنها راه فهميدن اين نوع مسائل، تجسس و تحسس است. صورت ديگر، رفتار يا باوري است كه مي‌تواند اثر اجتماعي داشته باشد، ولي فرد مي‌كوشد كه رفتار يا باورش هرگز اثر اجتماعي نداشته باشد و لذا مانع از تسري آثار آن بر جامعه مي‌شود. اين مورد هم مصداق حريم خصوصي و متعلق به فرد است و ورود ديگران به آن و افشاي آن، مصداق اشاعه فحشا خواهد بود. صورت سوم، مواردي را شامل مي‌شود كه عمل، كاملاً جنبه عمومي پيدا مي‌كند. اين صورت جاي اجراي احكام و حدود الهي است؛ چراكه اين حوزه، متعلق به حريم عمومي است. اين سخن، بدان معنا نيست كه فرد مي‌تواند در غير امور عمومي، هر رفتاري را انجام دهد و مرتكب هر گناهي شود؛ بلكه بدان معناست كه هر فرد وظيفه دارد در هر حال، دستورهاي الهي را گردن نهد؛ ولي آن‌گاه كه از حدود الهي تجاوز كرد و در واقع حريم ‌الهي را شكست و يا به يكي از شعائر الهي همچون وجود مقدس پيامبر اسلامˆ بي‌حرمتي و سبّ كرد، حريم الهي در ملأ عام و حريم عمومي از بين رفته است و وظيفه آن است كه با ابزار دفاعي و منطقي تعبيه شده در دين، با آن مقابله شود. در اين حالت، فرد نمي‌تواند ادعاي آزادي بيان و يا حريم خصوصي داشته باشد. برخورد تعريف‌شده در اسلام براي كساني كه به شعائر الهي بي‌حرمتي مي‌كنند، به سبب حفظ امنيت داخلي جامعه‌اسلامي و جايگاه مقدسات ديني، و نيز جلوگيري از نفوذ بيگانگان و نامحرمان در حريم اعتقادات ديني مسلمانان است. علاوه بر اين، در سيره عقلاء حفظ «مصالح اكبر» همواره بر «مصالح اصغر» اولي و مقدم است. اگر در برابر توطئه «سبّ‌النبي» و يا «ارتداد» و امثال آن سكوت شود، بيم آن مي‌رود كه هر روز افرادي از اين طرق، امنيت ديني جامعه مسلمانان را دستخوش تزلزل كنند و از اين راه جامعه اسلامي و مسلمانان را كه يك مصلحت عام و ماندگار و بزرگ است، دچار بحران اعتقادي و ديني سازند. اگر به افراد اجازه داده شود كه هر وقت مايل‌اند خود را وفادار به اسلام و مقدسات نشان دهند و پس از چندي كنار بكشند، هرج و مرج بر جامعه حاكم خواهد شد؛ به‌ويژه با توجه به اينكه معمولاً كارهاي تخريبي فرهنگي، آثاري سريع و در بسياري از موارد جبران ناپذير به دنبال دارد. در چنين زماني، مدارا و نرمش و تسامح، نه‌تنها روا نيست، بلكه زمينه‌ساز توطئه‌هاي ويرانگر و فعاليت توطئه‌گران حرفه‌اي و تحركات سازمان‌يافته دشمنان اسلام مانند توطئه سلمان رشدي‌ها براي ضربه زدن به اسلام و مسلمانان خواهد شد. علاوه بر اين، اسلام به سبب حفظ حرمت انسان‌ها و نيز به سبب احترام به آزادي‌هاي افراد، براي اجراي مجازات‌هاي اين‌چنيني، شرايط و حدود و ثغوري تعريف كرده است:

    الف) اجراي حكم مجازات مربوط به كسي نيست كه اعتقادي در درون دارد و در صدد اظهار و تبليغ و آشكار كردن آن نيست؛ يعني صرف بازگشت از اسلام در درون و حتي انكار خدا و رسول در صورتي كه شخص در صدد اظهار و تبليغ آن نباشد، موجب اجراي احكام نخواهد شد. اين قبيل جرم‌ها ـ چنان‌كه در اصل 23 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران تصريح شده‌ است ـ بايد چنان علني و آشكار باشد كه نزد حاكم شرع ثابت و محرز گردد و يا دو شاهد عادل مطمئن بر جرم علني او نزد قاضي گواهي دهند تا حكم مربوطه از جانب حاكم شرع بر او بار گردد. بنابراين هيچ‌كس حق ندارد فردي را زير نظر بگيرد تا از افكار و اقوال او ارتداد و يا سابّ النبي بودنش را ثابت كند. ازاين‌رو اثبات چنين جرم‌هايي آسان نخواهد بود.

    ب) اگر كسي در مسير تحقيق و بررسي نسبت به اعتقادات ديني خود دچار شك و شبهه شود (شك و شبهه‌اي كه از اختيار او خارج است) مادام كه به لوازم آن تن ندهد و به انكار و جحد و دشنام كشيده نشود، مستوجب اجراي حكم نيست. اسلام كه افراد را به تحقيق و بررسي دستور مي‌دهد، يقيناً مي‌دانسته كه عده‌اي در بدو امر ناخواسته دچار شك و ترديد خواهند شد و يا در برخي مراحل تحقيق حجت برايشان تمام نشده و بر اثر ابهام‌هايي كه دارند مطالبي را ابراز مي‌كنند، ولي در عين حال به دنبال ايجاد فتنه و هرج و مرج در جامعه اسلامي نيستند و هدفشان اهانت و سب مقدسات و گمراه كردن مردم نيست؛ لذا اسلام تجويز كرده كه حرفشان را بزنند و در مقابل، بزرگان و عالمان دين هم پاسخشان را مي‌داده‌اند و در نهايت جرمي بر اين افراد بار نمي‌شده است؛

    ج) اگر فعل يا قولي از كسي صادر شود كه نشان‌دهنده انكار يكي از ضروريات دين همچون پيامبر اسلامˆ باشد، ولي خود به‌صراحت مي‌گويد كه مقصودم چيز ديگري بوده و قصد انكار نداشته‌ام و يا بگويد صدور چنين فعل يا قولي سهوي و غيرعمدي بوده است، و يا اينكه از سر عصبانيت يا خشم مهارناپذير بوده است، يا قصد شوخي و يا غيرجدي داشته‌ام، مادام كه دليل و قرينه قطعي بر خلاف ادعاي او وجود نداشته باشد، از او پذيرفته مي‌شود و حكم مجازات برايش اجرا نمي‌شود، و به تعبير ديگر در چنين احكامي بلوغ، عقل، اختيار و قصد معتبر است (ر.ك: خميني، 1389، ج2، ص495، مسئله2و3)؛

    د) پس از ارتكاب چنين جرم‌هايي، هرگز افراد عادي حق ندارند آن را به صورت خودسرانه پيگيري و حكم و كيفر صادر كنند. تنها حاكم شرع صالح مي‌تواند پس از شنيدن مطالب متهم، بيان مفاسد سخن او، خواستن از او براي بازگشت از عقيده مفسده‌انگيزش و در نظر گرفتن مجموع مصالح جامعه اسلامي، در اين باره نظر دهد. به‌هرحال، اين حكم، نوعي وسيله براي دفاع از جامعه اسلامي است و تاكنون اجراي آن هيچ مزاحمتي براي آزادي انديشه در جامعه بشري ايجاد نكرده است. در مقام عمل نيز اجراي آن در حيطه وظايف حاكم شرع و مصلحت عمومي جامعه است و نمي‌تواند مسئله‌اي بحران‌زا باشد و در اين راستا گرچه اسلام به دليل قبح چنين جرم‌هايي و آثار منفي آنها مجازات سنگيني وضع كرده است، اما به همين اندازه در اثبات آن سختگيري كرده و انگيزه اثبات آن را كاهش داده است.

      1. 5. مجازات سبّ‌النبي از ديدگاه فقه

    درباره حكم سبّ‌النبي در فقه اسلامي (‌اعم از فقه اماميه و اهل‌سنت) مطالب و مسائل متعددي در كتاب‌ها و منابع فقهي فريقين بيان شده‌ است، كه هر يك از آن مطالب، دربردارنده بُعدي خاص از موضوع سبّ‌النبي و مجازات دشنام‌دهنده به پيامبراكرمˆ است كه در ادامه به آنها اشاره مي‌شود:

        1. 1ـ5. نقش احكام ثانوي و حكومتي در مجازات سابّ النبي

    در ابتدا بايد معنا و تعريف هر يك از احكام ثانوي و حكومتي بيان ‌گردد تا نقش و ضرورت آنها در مجازات سابّ‌النبي مشخص ‌شود. حُكم ثانوي در مقابل حُكم اوّلي مطرح است و بر اساس آنچه ميان فقها مشهور است، حُكم اوّلي، حُكمي است كه بر افعال و ذوات به لحاظ عنوان‌هاي اولي آنها بار مي‌شود؛ مانند وجوب نماز صبح و حرمت نوشيدن شراب؛ و حُكم ثانوي، حُكمي است كه بر موضوعي به وصف اضطرار، اكراه و ديگر عنوان‌هاي عارضي بار مي‌شود؛ مانند جواز افطار در ماه رمضان درباره كسي كه روزه برايش ضرر دارد يا موجب حرج است؛ و سبب نام‌گذاري چنين حُكمي به حُكم ثانوي آن است كه در طول حُكم واقعي اولي قرار دارد (مشكيني، 1348، ص121). در تعريف حُكم حكومتي نيز گفته شده است:

    حُكم حكومتي، حُكمي است كه وليّ جامعه، بر مبناي ضوابط پيش‌بيني‌شده، طبق مصالح عمومي، براي حفظ سلامت جامعه، تنظيم امور آن، برقراري روابط صحيح بين سازمان‌هاي دولتي و غيردولتي با مردم، سازمان‌ها با يكديگر، افراد با يكديگر، در مورد مسائل فرهنگي، تعليماتي، مالياتي، نظامي، جنگ و صلح، بهداشت، عمران و آبادي، تجارت داخلي و خارجي، امور ارزي، حقوقي، اقتصادي، سياسي، نظافت و زيبايي شهرها و سرزمين‌ها و ساير مسائل، مقرر داشته ‌است (گرجي، 1374، ج7، ص317).

    البته بايد توجه كرد كه احكام حكومتي، گاهي به‌طور مستقيم و توسط شخص حاكم‌ اسلامي صادر مي‌شوند و گاه نيز اين كار به گونه غيرمستقيم، يعني توسط ابزار ولايي او مانند قواي سه‌گانه مقننه، قضاييه و مجريه انجام مي‌پذيرد. با توجه به اين مطالب بايد گفت: براي احكام ثانويه، مراحل سه‌گانه «انشاء»، «تشخيص» و «اجرا» مورد نظر است. مرحله نخست يعني انشاء، كه از شئون شارع است و به دستگاه تشريع مربوط مي‌شود، زماني است كه مصلحت و مقتضي براي صدور حُكم، موجود و مانع از آن مفقود باشد. حُكمي كه در اين موقعيت از ناحيه شارع صادر مي‌شود، كلّي و خطاب او به مكلفين به گونه قانوني است نه شخصي. مرحله دوم يعني تشخيص، كه مي‌توان آن را مرتبه تطبيق نيز ناميد، زماني است مابين جعل حُكم ثانوي و عمل به آن. در اين مرحله، شخص واقعه مورد ابتلا را مطالعه مي‌كند تا معلوم شود آن واقعه، مصداق كدام عنوان است؛ اما در مورد مرحله سوم، يعني مقام اجرا، كه بايد در راستاي بحث سابّ النبي كانون توجه قرارگيرد، بايد گفت: مسئوليت اجراي احكام ثانويه بر عهده «مكلفين» است و از اين حيث، تفاوتي ميان احكام اوليه و ثانويه نيست. آنچه در اينجا درخور توجه است، اين است كه مقصود از مكلفين، برخلاف آنچه به ذهن پيشي مي‌گيرد، تنها آحاد معمولي جامعه نيست؛ زيرا بسياري از احكام ثانويه، ارتباطي تنگاتنگ با مسائل اجتماعي و كلي جامعه دارند و روشن است كه اهتمام به اين مسائل در وهله نخست، وظيفه حكومت اسلامي است. ازاين‌رو مناسب است كه اجراي احكام ثانوي در دو بخش مورد توجه باشد:

    اول: احكام ثانويه فردي مانند وجوب وفا به نذر، عهد، قسم، شرط در ضمن عقد و جواز ارتكاب پاره‌اي از محرمات در هنگام اضطرار و اكراه. اجراي اين دسته از احكام، از جمله تكاليف افراد مكلف است و به ‌طور مستقيم هيچ ارتباطي با حاكم و مديريت جامعه ندارد؛

    دوم: احكام ثانويه اجتماعي: همان‌گونه كه تشخيص احكام ثانوي اجتماعي، مربوط به حاكم و ولي امر است، اِعمال و اجراي آنها نيز در وهله نخست به او و ابزار ولايي‌اش مربوط مي‌شود. دليل اين امر هم روشن است و آن اينكه اگر افراد خودسرانه اين احكام را اِعمال كنند، اختلال نظام و هرج و مرج اجتماعي لازم مي‌آيد. درباره مجازات سابّ‌النبي نيز بايد توجه داشت كه به سبب اهميت اجتماعي و حقوقي آن و تأثير و نقش آن در نظم عمومي جامعه ‌اسلامي، اين امر در عصر حاضر در زمره احكام ثانوي و حكومتي قرار مي‌گيرد و همگان موظف‌اند بر اساس قوانين و احكام حكومتي و موافق با آنها عمل نمايند و از ورود خودسرانه به انجام حُكم سابّ‌النبي بپرهيزند. در منابع فقهي، اين موضوع ذيل عنوان لزوم يا عدم لزوم اذن امام در مجازات سابّ‌النبي كانون توجه قرار گرفته ‌است و نظرات فقها درباره‌ آن، دوگونه است. برخي همچون صاحب جواهر (نجفي، بي‌تا، ج41، ص428) و آيت‌الله خويي (خويي، بي‌تا، ج1، ص265) به عدم نياز به اذن و جواز امام براي قتل سابّ‌النبي معتقدند. و در مقابل اين ديدگاه، برخي مانند شيخ مفيد و علامه حلي، اقدام به چنين كاري را بدون اجازه امام جايز نمي‌دانند و دليل عدم جواز خود را حديث عمار سجستاني دانسته‌اند كه امام‌صادق† به عبدالله نجاشي فرمود: «به سبب اجازه نگرفتن، بايد سيزده گوسفند ذبح كني» (فاضل هندي، 1416ق، ج2، ص235). بديهي است كه اين ديدگاه، نشان‌دهنده جايگاه و اهميت والاي نقش سازماني حكومت در اجراي حدود شرعي و احكام‌ الهي است؛ بدين معنا كه اجراي احكام بايد به شكلي نظام‌مند و متمركز صورت پذيرد تا هرج و مرج و آشوب‌هاي مضر اجتماعي در جامعه رخ ندهد و اين ديدگاه به نظر مناسب‌تر مي‌آيد؛ چراكه با توجه به سقوط اجراي حكم از افراد به سبب ترس بر جان خود يا فرزندان و ديگر مؤمنان، مشخص‌مي‌شود كه اجراي متمركز حُكم توسط حاكم شرع و نهادهاي حكومتي ضرورت امروز جامعه اسلامي است. علاوه‌ بر اين، موضوع «حفظ نظام اسلامي» نيز در اين مسئله دخيل و مؤثر است و دليلي بر مدعا به شمار مي‌آيد.

        1. 2ـ5. نقش عقيده در مجازات سابّ‌النبي

    تفاوت عقيده نيز موجب تغيير و تفاوت حكم سابّ النبي نمي‌شود. به تعبير ديگر حكم مجازات فردي كه به پيامبراسلامˆ سبّ و ناسزا بگويد، براي مسلمان و كافر و اهل‌كتاب يك‌سان است. مرحوم صاحب جواهر مي‌نويسد: «فرقي بين سابّ مسلمان و كافر ‌نيست؛ به جهت عموم احاديث و اخبار؛ و حديث منقول از امام ‌علي†، بله محل توقف است زماني كه كافر سابّ مسلمان شود؛ چراكه اسلام، ما قبل خودش را جب مي‌نمايد» (نجفي، بي‌تا، ج41، ص425). آيت‌الله ‌گلپايگاني در تبيين اين امر به‌طور مبسوط بحث كرده، چنين مي‌نويسد: «در مسالك الافهام و رياض ‌المسائل و جواهر الكلام و غير اينها تصريح شده كه فرقي بين مسلمان و كافر اصلاً نيست و استدلال آنها بر اين مطلب به دو گونه ‌است: يكي، اطلاق نص و فتوا؛ و دوم، حديثي از پيامبر اكرمˆ بنا بر نقل ابن‌عباس كه گفته: «زن يهودي به پيامبرˆ دشنام داد. شخصي او را به قتل رساند. پيامبر اكرمˆ خون ‌آن زن را هدر اعلام ‌كرد». آيت‌الله ‌گلپايگاني سپس استدراك نموده، مي‌نويسد:

    بله اينجا بحثي است در خصوص كافر دشنام‌دهنده زماني كه مسلمان شود، كه در جاي خودش ثابت شده «الإسلامُ يجب ما قَبله» (قاعده جب)؛ يعني اسلام محو مي‌نمايد آنچه كه ماقبلش بوده‌است. پس زماني كه كافري مسلمان‌ شد بر آنچه قبلاً انجام داده از گناهان مثل ترك نماز و روزه و غير آنها، مؤاخذه نمي‌شود؛ و بعيد نيست كه سبّ‌النبي نيز اين‌گونه باشد. پس اگر كافر سابّ‌النبي مسلمان‌ شد، اسلام گناه سبّ را مانند ساير معاصي از او برمي‌دارد؛ و اينكه پيامبرˆ كفار سب‌كننده را نمي‌كشت، شايد به خاطر اين بود كه منتظر اسلام آوردن و توبه آنان بود (گلپايگاني، 1412ق، ج2، ص246).

        1. 3ـ5. نقش اِكراه و اِجبار و عدم قصد در مجازات سابّ النبي

    اكراه و اجبار از مواردي هستند كه موجب برداشته ‌شدن تكليف از انسان مي‌شوند. انسان مجبور و مكره به سبب كار خويش مجازات و مؤاخذه نمي‌شود. در موضوع سابّ‌النبي نيز فقيهان اماميه و اهل ‌سنت بر اين باورند كه مجازاتي براي سبّ‌كننده‌اي كه در حالت اكراه و اجبار، مرتكب اين فعل زشت و قبيح شده است، وجود ندارد. يكي از موارد استنادي در اين موضوع، ماجراي عمار ياسر است. آيت‌الله گلپايگاني دراين‌باره مي‌نويسد:

    بين اقدام به هنگام اضطرار و بين ترك قتل سابّ در صورت خوف از نفس، فرق است. بدين‌گونه كه ترك قتل واجب است، درحالي‌كه اقدام به سبّ‌نبي جايز مي‌باشد. چون وي مخير است بين تسليم به قتل درحالي‌كه سبّ ننمايد، و بين اينكه سبّ نمايد و به واسطه آن جان خويش را نجات ‌دهد؛ چنان‌كه عمار ‌ياسر و پدرش هنگامي كه مجبور به سبّ‌ پيامبرˆ شدند، پدر سبّ ننمود و لذا كشته‌ شد؛ ولي عمار سبّ كرد و خودش را نجات داد. پس چون خبر به پيامبرˆ رسيد، پيامبر اسلامˆ عمل هر دو را تأييد ‌كرد و نيكو شمرد (همان، ص245).

    اصولاً اختيار يكي از شرايط تحقق ارتداد و سبّ و ديگر گناهان است و فقيهان فريقين بر آن اتفاق‌نظر دارند. براي نمونه محقق حلي در شرايع الإسلام (محقق حلّي، 1415ق، ص357)، علامه حلي در قواعد الأحكام (حلّي، 1363، ج2، ص274) و تحرير الأحكام (حلّي، 1420ق، ج2، ص235)، شهيد اول و ثاني (شهيدثاني، ‌بي‌تا، ج9، ص341)، آيت‌الله خويي در منهاج الصالحين (خويي، 1410ق، ج2، ص384) و امام خميني در تحرير الوسيله (خميني، 1389، ج2، ص495)، همه، اختيار را از شرايط تحقق ارتداد برشمرده‌اند و اعتباري بر ارتداد مكره و مجبور قائل نشده‌اند. شيخ ‌طوسي تصريح كرده‌ است: «اماميه اتفاق‌نظر دارند بر اينكه، هرگاه مسلماني از روي اجبار و اكراه، كلمه كفرآميزي بر زبان آورد، حكم به كفر او ‌نمي‌شود» (طوسي، بي‌تا، ج8، ص72). صاحب جواهر نيز تحصيل اجماع در اين موضوع را ممكن دانسته است (نجفي، بي‌تا، ج41، ص609). مذاهب چهارگانه اهل سنت نيز اتفاق‌نظر دارند كه‌ سخن يا عمل كفرآميزي كه از روي اكراه يا اجبار باشد، موجب ارتداد نمي‌گردد؛ لذا احمد بن حنبل مي‌گويد: «اگر كسي بر كفر اكراه شود، مرتد محسوب نمي‌شود، و اين نظر مالك و ابوحنيفه و شافعي هم ‌هست» (ابن قدامه، 1403ق، ج10، ص108). علاوه بر اختيار، اكثر فقهاي ‌اماميه «قصد» را نيز از شرايط تحقق ارتداد دانسته‌اند؛ لذا علامه حلي در قواعد الأحكام (حلّي، 1363، ج2، ص274)، شهيد ‌ثاني در ‌الروضة البهية (شهيدثاني، بي‌تا، ج9، ص342)، آيت‌الله‌ خويي در منهاج الصالحين (خويي، 1410ق، ج2، ص384) و امام خميني در تحرير الوسيله (خميني، 1389، ج2، ص495) قصد را از شرايط تحقق ارتداد برشمرده‌اند. اظهار كفرآميزي كه بدون قصد و توجه به معاني الفاظ بيان شود (مثل گفتاري كه از روي مزاح، سهو، اشتباه يا غفلت و يا در حال خواب يا بيهوشي يا نقل قول از ديگري بيان گردد)، داراي اعتبار و درخور اعتنا نيست. علامه ‌حلي در اين‌ باره كه شخص ادعا كند كلمات كفرآميزش از روي قصد نبوده است، ادعايش پذيرفته مي‌شود يا خير؟ مي‌گويد: «چنين ادعايي بدون آنكه او وادار به قسم شود پذيرفته‌است» (حلّي، 1363، ج2، ص274). امام خميني نيز در اين‌باره مي‌گويد:

    اگر ادعا ‌كرد قصدي در كار نبود و از زبانم پريد و اين هم محتمل باشد، از او پذيرفته مي‌شود، و حتي اگر دو شاهد عادلي هم عليه او شهادتي‌دادند كه موجب ارتداد است و آن شخص همان ادعاي قبلي خود را اظهار كند از او قبول مي‌شود (خميني، 1389، ج2، ص495).

    در موضوع «سبّ و دشنام» نيز، بر اساس آنچه از كلام فقيهان استنباط مي‌شود، «عدم قصد» موجب جاري ‌شدن حكم بر فردي كه مرتكب سبّ و ناسزاگويي شده نمي‌شود. مرحوم ملااحمد نراقي، امور موجب اهانت را به دو دسته تقسيم مي‌كند: «اول آنكه مطلق اهانت است، مثل سبّ و ناسزا؛ و دوم آنكه گاهي موجب است و گاهي نيز اهانت محسوب نمي‌شود و با قصد فرد، تغيير مي‌كند» (نراقي، 1417ق، ص31)؛ اما با همه اين اوصاف، ازآنجا‌كه اولاً معيار و ملاك در تشخيص اهانت، در هر دوره زماني، عُرف غالب در آن جامعه است (شهيدثاني، 1413ق، ج3، ص111) و ثانياً مقولة احترام و حرمت، و نيز اهانت و هتك حرمت، «مشكك» مي‌باشد و جوانب مختلف آن‌، با ميزانِ قدر و منزلتِ افراد، تعريف و شناخته مي‌شود، و ثالثاً اينكه بالاترين شخصيت عالم هستي، وجود مبارك پيامبراسلامˆ مي‌باشد، ضروري و لازم است كه آدمي، تمام همت و توان خود را براي حفظ ادب و احترام و رعايت ادب حضور و محضر پيامبر اسلامˆ به ‌كار ‌گيرد تا مبادا از روي سهو و نسيان و عدم قصد نيز، رفتار يا گفتاري نامناسب با آن شأن رفيع و منزلت والاي رسول ‌اكرمˆ از وي سربزند؛ چراكه هر‌گونه قصور و تقصير در پيشگاه ساحت مقدّس ‌پيامبر اكرمˆ حتي اگر از روي عدم قصد نيز صورت‌ پذيرد، اثر وضعي خود را خواهد داشت. اصولاً در عرف جامعه امروزي، ادب و احترام در كارهاي اختياري و در امري كه با قصد و نيت همراه است، معنا مي‌يابد و زماني مي‌توان گفت فردي نسبت به فرد ديگر احترام گذاشته است كه از ابتدا به قصد حفظ احترام فرد مقابل، رفتار يا گفتار يا واكنشي بروز‌ دهد؛ اما در نقطه مقابل، اهانت و بي‌حرمتي وابسته و مشروط به قصد و نيت نيست و اگر كسي از روي سهو، خطا، اجبار و اكراه و عدم قصد، مرتكب گفتار و رفتار و بروز فعلي شود كه مناسب شخصيت طرف مقابل نباشد و از ادب نسبت به آن شخص، تهي باشد (گرچه از نظر ظاهري، مجازات فعل عامدانه برايش متصور و مطرح نيست)؛ به سبب اينكه مرتكب بي‌ادبي و بي‌حرمتي نسبت به آن فرد شده‌ است‌، موظف به عذرخواهي و پوزش است.

      1. نتيجه‌گيري

    1. پيامبر اكرمˆ از حرمت و احترام ويژه و والايي برخوردار است؛ تا آنجا كه حرمت آن حضرت، به مثابه حرمت خداوند سبحان است؛

    2. سبّ و دشنام از بارزترين جلوه‌هاي هتك حرمت پيامبراسلامˆ به ‌شمار مي‌آيد كه در منابع اسلامي براي مرتكبان آن، مجازات‌ها و عقوبت‌هاي سنگيني در نظرگرفته شده ‌است. اين نوع از حرمت‌شكني‌ها در قالب‌هايي همچون سبّ، شتم، قذف و هجو مطرح است. مجازات سبّ‌النبي از ديدگاه قرآن و حديث و فقه، به‌طور مبسوط و گسترده تبيين شده‌ است، و سب‌كنندگان رسول‌ اكرمˆ به اجماع تمامي فرق و مذاهب، به قتل مي‌رسند. نكته درخور توجه در اين ‌باره آن است كه مواردي همچون «احكام ثانوي و حكومتي»، «عقيده» و «موقعيت افراد مانند قرار گرفتن در وضعيت اكراه و يا اجبار و يا عدم قصد»، در نحوه و تحقق يا عدم تحقق اين مجازات‌ها و احكام، نقش دارند؛

    3. گرچه عدم قصد در حرمت‌شكني و سبّ ‌پيامبر‌ اكرمˆ از جمله مواردي است كه مانع مجازات فرد حرمت‌شكن مي‌شود، اما بايد توجه ‌داشت كه به دليل «جايگاه ويژه و منحصر به فرد پيامبر‌اسلامˆ»، «مشكك و نسبي بودن حرمت افراد»، و نيز «اين مطلب كه عدم قصد، چيزي از ظاهر حرمت‌شكني صورت پذيرفته‌شده نمي‌كاهد»، حرمت‌شكني غيرعمدي نيز اثرات سوء اخلاقي و پيامد‌هاي بسيار منفي معنوي خود را بر وجود اين دسته از حرمت‌شكنان خواهد گذاشت؛

    4. مجازات سب‌النبي هيچ منافاتي با آزادي بيان ندارد و اسلام ضمن قبول و احترام به آزادي‌هاي مقبول انسان، با تعيين ضوابط و شرايطي در راه ضابطه‌مند شدن اين نوع از آزادي برنامه‌ريزي كرده، و عدم نقض حقوق ديگران و نيز احترام به مقدسات و اصول ارزشي مورد قبول جامعه اسلامي را در اولويت قرار داده است؛

    5. گرچه براي سب‌كننده پيامبر اسلامˆ مجازات قتل معين شده ‌است، اما بايد توجه داشت كه در انجام مجازات لازم ‌است تمامي شرايط و لوازم تحقق آن بررسي‌شود. به تعبير ديگر با توجه به مصاديق متعدد عفو و بخشش آن حضرت از حرمت‌شكنان و سبّ‌كنندگان كه هتك حرمت‌ آنها به جنبه فردي و شخصي حضرت بازمي‌گشت، و نيز با توجه به اينكه مواردي همچون «احكام ثانوي و حكومتي»، «عقيده» و «موقعيت افراد مانند قرار گرفتن در وضعيت اكراه و يا اجبار و يا عدم قصد»، در نحوه و تحقق يا عدم تحقق اين مجازات‌ها و احكام، نقش ‌دارند، در زمان حاضر لازم است مجازات به حاكم اسلامي و مراكز مسئول سپرده شود. اين امر علاوه ‌بر جلوگيري از هرج و مرج در جامعه، سبب بررسي تمامي ابعاد موضوع در فضاي كشور اسلامي و نيز بلاد كفرو غيراسلامي خواهد بود.

     

    References: 
    • آلوسي، سيدمحمود، 1417ق، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم و السّبع المثاني، به كوشش محمدحسين عرب، بيروت، دار الفكر.
    • ابن قدامه، موفق الدين ابي‌محمد عبدالله، 1403ق، المغني و الشرح الكبير، بيروت، دار الكتاب العربي.
    • ابن منظور، 1416ق، لسان العرب، بيروت، دار احياء التراث العربي و مؤسسة التاريخ العربي.
    • جوادي آملي، عبدالله، 1385، تسنيم (تفسير قرآن كريم)، قم، اسراء.
    • حلّي، حسن بن يوسف، 1363، قواعد الأحكام في معرفة الحلال و الحرام، قم، اسلامي.
    • ـــــ ، 1420ق، تحرير الأحكام، تحقيق بهادري، قم، مؤسسه امام صادق.
    • خميني، سيدروح‌الله، 1389، تحرير الوسيلة، مترجم محمدباقر موسوي همداني، قم، دار العلم.
    • خويي، سيدابوالقاسم، 1410ق، منهاج الصالحين، قم، مدينة العلم.
    • رشيدرضا، 1373، المنار، قاهره، دار المنار.
    • شهيد ثاني، زين الدين بن علي، 1413ق، مسالك الافهام إلي‌تنقيح شرايع الاسلام، قم، مؤسسه معارف اسلاميه.
    • ـــــ ، بي‌تا، الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقية، تهران، علميه اسلاميه.
    • طباطبايي، سيدمحمدحسين، 1393، الميزان في تفسير القرآن، بيروت، اعلمي، افست: قم، اسلامي.
    • طبرسي، فضل بن حسن، 1406ق، مجمع البيان في تفسير القرآن، بيروت، دار المعرفة، افست: تهران، ناصرخسرو.
    • طوسي، ابوجعفر محمد بن حسن، بي‌تا، الخلاف، قم، مؤسسة النشر الاسلامي.
    • علي نيا خطير، ناد علي، 1390، حكومت اسلامي و اقامه شعائر ديني، قم، مجلس خبرگان رهبري.
    • فاضل هندي، محمد بن حسن، 1416ق، كشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحكام، قم، اسلامي.
    • فتح‌الله، احمد، 1415ق، معجم ألفاظ الفقه الجعفري، الدمام، بي‌نا.
    • فيض كاشاني، محمدمحسن، 1416ق، تفسير الصافي (الصافي في تفسير القرآن)، تهران، مكتبة الصدر.
    • قرطبي، محمد بن احمد، 1417ق، الجامع لأحكام القرآن (تفسير قرطبي)، بيروت، دار الكتب العلمية.
    • كليني، محمد بن يعقوب، 1401ق، الكافي، به كوشش علي‌اكبر غفاري، بيروت، دار التعارف.
    • گرجي، ابوالقاسم، 1374، مجموعه‌آثار كنگره بررسي مباني فقهي حضرت امام خميني، قم، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني.
    • گلپايگاني، سيدمحمد رضا، 1412ق، الدّرّ المنضود في احكام الحدود، تقرير: علي كريمي جهرمي، قم، دار القرآن الكريم.
    • گنابادي، سلطان محمد، 1408ق، بيان السعادة في مقامات العبادة، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات.
    • محقق حلّي، جعفر بن حسن، 1415ق، شرايع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام، قم، مؤسسه معارف إسلاميه.
    • مركز فرهنگ ‌و معارف قرآن، 1394، دائرة المعارف قرآن كريم، قم، بوستان كتاب.
    • مشكيني‌، علي، 1348، اصطلاحات الاصول، قم، حكمت.
    • مكارم شيرازي، ناصر، 1375، تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الاسلاميه.
    • نجفي، محمدحسن، بي‌تا، جواهر الكلام في شرح شرايع الاسلام، محقق عباس قوچاني، بيروت، دار احياء التراث العربي.
    • نراقي، احمد، 1417ق، عوائد الأيام من مهمّات أدلّة الأحكام، قم، مركز النشر التابع لمكتب الإعلام الإسلامي.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    مجرد، مجید، مؤدب، سید رضا.(1396) بررسی قرآنی ـ فقهی حکم مجازات سبّ النبی صلی الله علیه و آله وسلم. ، 10(2)، 91-106

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    مجید مجرد؛ سید رضا مؤدب."بررسی قرآنی ـ فقهی حکم مجازات سبّ النبی صلی الله علیه و آله وسلم". ، 10، 2، 1396، 91-106

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    مجرد، مجید، مؤدب، سید رضا.(1396) 'بررسی قرآنی ـ فقهی حکم مجازات سبّ النبی صلی الله علیه و آله وسلم'، ، 10(2), pp. 91-106

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    مجرد، مجید، مؤدب، سید رضا. بررسی قرآنی ـ فقهی حکم مجازات سبّ النبی صلی الله علیه و آله وسلم. ، 10, 1396؛ 10(2): 91-106