تفسیر موضوعی به مثابه روش نظریهپردازی در علوم انسانی؛ خوانشی نو از دیدگاه قرآنی شهیدصدر
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
تلقي قرآن کريم بهمثابه منبع معرفتي، بيانگر ويژگي شناختي اين کتاب آسماني است. اين ويژگي بنياني است براي نيل به دانشهايي درصدد کشف واقع؛ البته واقع آنگونه که خالق جهان، طبيعت و انسان تبيين کرده است. در حقيقت، اين کتاب آسماني، نه يک رشته يا يک کتاب علمي با فهرستي تخصصي، بلکه منبع معرفتي معصومي است که در صورت رجوع روشمند و معتبر، ميتوان از دل آن، معرفت علمي و برنامه عملي کشف کرد.
این مقاله بر آن است تا با محوريت ديدگاههاي متفکر بزرگ معاصر، شهيد سيدمحمدباقر صدر، عناصر روششناختي نظريهپردازي قرآني را تبيين کند. اين امر نشان ميدهد که تفسير موضوعي پيشنهادي ايشان در واقع همان روش «نظريهپردازي قرآني» بوده، زمينهساز رجوع روشمند به قرآن، بهمثابه منبع معرفتي دانشي است.
برخلاف آثار تحقيقي پيشين ـ که در ادامه به آنها اشاره ميشود ـ سنخ اين تحقيق روششناسانه و درصدد کشف روش تحقيق نظريهپردازانه از آثار شهيد صدر است. در فرايند توليد علم به نحو عام و علم ديني بهنحو خاص، اين امر مهم است که هر عمليات علمي دقيقاً در چه لايهاي از توليد علم قرار دارد و دقيقاً چه سنخي از فعاليت علمي است؟ آيا محققي که به تفسير موضوعي مشغول است، در لايه بنيادين توليد علم ديني فعاليت دارد؟ يا در حال بهرهگيري از قواعد است؟ يا صرفاً يک پژوهش معناشناختي انجام ميدهد؟ يا... .
در اين تحقيق با تکيه بر قواعد روششناختي علم و قرائن حاصل از آثار شهيد صدر، نشان داده ميشود که تفسير موضوعي از ديدگاه شهيد صدر يک روش است و اين روش ـ درواقع ـ روش «نظريهپردازي در علوم انساني براساس آموزه هاي قرآني» است. بنابراين، مسائل قابل طرح در اين تحقيق از دو دسته مباحث مرتبط با علوم انساني ديني و مباحث مرتبط با ديدگاه شهيد صدر در مسئله خاص اين تحقيق تشکيل شده است.
براي پاسخ به مسائل قسم دوم، با تکيه بر يک راهبرد اکتشافي، پس از رجوع به منابع متني اين انديشمند و گردآوري دادههاي مرتبط، براي تحليل آنها از روش «تحليل عقلي / متني» بهره گرفته شده است.
اما در قسم اول، در اعتبارسنجي و معرفي مباحث مرتبط، نيازمند بهرهگيري از روش «اجتهادي» هستيم. درواقع، چون شهيد صدر در فضاي علوم انساني ديني به نظريهپردازي پرداخته، ملاک سنجش و خوانش ديدگاهها و آثار ايشان، همان روش «اجتهادي» است.
جستوجو در پايگاههاي داده نشانگر وجود آثاري، اعم از مقاله، کتاب و پاياننامه، همسو با موضوع اين مقاله است. اين آثار عبارتند از:
ـ «شيوههاي تفسير موضوعي قرآن کريم» (رضايي اصفهاني، 1388)؛
ـ «علم و دين در پرتو روش تفسير موضوعي ـ علمي قرآن کريم (کاربرد آن در اقتصاد)» (هادوينيا، 1386)؛
ـ «منابع و روشهاي تفسير موضوعي در سده چهاردهم» (محمدي، 1375)؛
ـ تفسير موضوعي، چيستي، بنيانها و پيشفرضها (جليلي، 1398)؛
ـ «نبايستهها در تفاسير يکصد ساله اخير» (فرجاد، 1375)؛
ـ مبانى و سير تاريخى تفسير موضوعى قرآن (يداللهپور، 1383)؛
ـ «تفسير موضوعي قرآن از منظر استاد محمدتقي مصباح يزدي» (رجبي، 1388)؛
ـ «تفسير موضوعي» (مصباح يزدي و ذوالفقاري، 1388)؛
ـ «مباني تفسير موضوعي با تأکيد بر تفسير الميزان» (كريمي، 1391)؛
ـ «تفسير موضوعي و مراحل آن» (فتحي، 1385)؛
ـ المجريات الاجتماعية و التوجه نحو التفسير الموضوعي (الاخرس، 1427ق)؛
ـ «ظرفيتشناسي تفسير و علوم قرآني براي علوم انساني» (رجبي، 1394)؛
ـ بررسي تطبيقي روششناسي تفسير موضوعي قرآن و ارائه تعريفي نو از آن (نظربيگي، 1395)؛
ـ «از موضوع تا مسئله علم در تفسير موضوعي شهيد صدر» (موسوي و محمديفرد، 1401)؛
ـ پيشفرضها و الزامات تفسير موضوعي ناظر به نظريهپردازي (محمديفرد، 1398).
در اين آثار گامهايي ارزشمند در تعريف «تفسير موضوعي»، تبيين مباني آن و بيان نسبت آن با نظريهپردازي قرآني برداشته شده است. اما اين تحقيق با طرح مسئلهاي نو و تمرکز بر ديدگاههاي شهيد صدر، تلاش دارد تا در فروگشايي و حل مسئله هويت روشي «تفسير موضوعي» و تأثير آن بر رجوع به قرآن بهمثابه يک منبع معرفتي، نقش ايفا کند. بيشترين قرابت با اين مقاله را تحقيق مريم نظربيگي دارد. اين اثر با وجود تلاش فراوان و قابل تقدير براي برقراري ارتباط ميان تفسير موضوعي و روششناسي تحقيق در علوم انساني، بيشتر بر مباحث انتزاعي و مباني عام الگووارهاي تکيه دارد تا هويت روشي تفسير موضوعي.
دو اثر اخير نيز که توسط نويسنده و همکاران نگاشته شده و به ابعادي از تفسير موضوعي شهيد صدر و هويت روشي آن اشاره دارد، با وجود فراهم ساختن زمينه ورود به اين مقاله، همپوشاني جزئي با موضوع اين مقاله دارند.
1. بررسی مفاهيم
1-1. نظریه
با توجه به اينکه هدف تفسير موضوعي شهيد صدر کشف «نظريه» از قرآن کريم معرفي شده است (صدر، 1421ق ـ د، ج 19، ص 19و27و33)، اشارهاي گذرا به تعريف «نظريه» ميشود. نظريههاي علوم انساني به دو قسم نظريه «نظريهسازان» و نظريه «پژوهشي» تقسيم ميشود.
1ـ1ـ1. نظریه «نظریهسازان»
به نظريههايي اطلاق ميشود که:
ـ بدون ارجاع مستقيم يا با ارجاعاتي ضعيف به يافتههاي پژوهشي توليد ميشود.
ـ بيشتر معطوف به تأليف و بناسازي روي نظريهپردازيهاي قبلي است.
ـ توسط نويسندگاني به وجود ميآيد که قصد آنها پروراندن درکي از زندگي اجتماعي برحسب مفاهيم و انديشههاي بنيادين است.
ـ سطح انتزاع آنها ممکن است چنان بالا باشد که فقط چشمانداز وسيعي به زندگي اجتماعي عرضه کنند، نه تعبيرهاي تبييني درباره آن (بليکي، 1384، ص 187و208).
بنابراين، اينگونه نظريهها از سطح انتزاعي بالايي برخوردار بوده، روايي آنها وابستگي اولي و اساسي به پژوهشهاي تجربي ندارد. بدینروی، شمول اين نظريهها زياد است و دايره وسيعي از رخدادهاي انساني را تبيين ميکند.
2-1-1. نظریه «پژوهشی»
در مقابل، نظريه «پژوهشي» نظريهاي است که:
ـ به دو صورت کمّي و کيفي توليد ميشود.
ـ چه در روششناسي کمّي و چه کيفي، الگوهاي مستمر يا تواليهاي منظم زندگي اجتماعي را تبيين ميکند.
ـ آنها پاسخهايي به پرسشهایی درباره چرايي رفتار مردم به شيوهاي خاص در اوضاع اجتماعي مشخص و چرايي سازمانيافتگي زندگي اجتماعي به سياق مشهود هستند (همان، ص 187-188).
تطبيق اين اقسام بر طرح شهيد صدر، نشان ميدهد که وي به دنبال نظريههايي از سنخ اول، يعني نظريه «نظريهسازان» است؛ زيرا از ديدگاه شهيد صدر، تمسک به روش «تفسير موضوعي» راهي است که مـا را قـادر ميسازد تا در برابر موضوعات گوناگون زندگي بـه «نظريههاي اساسي» قرآن دست يابيم (صدر، 1421ق ـ د، ج 19، ص 33).
2-1. نظريه «اساسي»
نظريهاي است که در ساحتهاي کلان حيات بشري مطرح است. توجه به روش «مسئلهيابي» شهيد صدر ـ که در ادامه مقاله تبيين ميشود ـ مؤيد اين مطلب است؛ زیرا کشف و حل مسئله در سطوح کلان بشري، منتهي به ارائه نظريههايي در همان سطح (يعني نظريههاي اساسي يا نظريهسازان) خواهد شد.
مراد از «عناصر روششناختي» در اين اثر، مجموعه مؤلفههايي است که براي ارائه نظريه از قرآن، در ديدگاه شهيد صدر مطرح است و در نظر داشتن آنها، هويت روشي تفسير موضوعي نزد اين انديشمند را آشکار ميکند.
2. مباني نظريهپردازي از ديدگاه شهيد صدر
مسئله اين مقاله تبيين هويت روشي «تفسير موضوعي» در دستگاه علوم انساني شهيد صدر است. اما نظريهپردازي به طور عام، و پژوهش در علوم انساني قرآني به طور خاص مبتني بر آن عناصر و مباني است که بنيانهاي مطالعات علمي روشمند را تشکيل ميدهد. اين عناصر در پس فعاليتهاي علمي پژوهشگران وجود دارد و مسير توليد علم را براي آنان هموار کرده، زمينههاي شکلگيري علوم انساني را فراهم ميکند. شهيد صدر همچون هر روششناس و فيلسوف علمي توجه دارد که بدون تبيين اين مباني، نظريهپردازي در علوم انساني و رجوع روشمند به قرآن امکانپذير نيست. در اينجا به پايهايترين و پردامنهترين آنها در نظر اين انديشمند که پشتوانه تبيين هويت روشي تفسير موضوعي است، اشاره ميشود:
1-2. طرح رويکرد بهمثابه الگوواره
شهید صدر با بهکارگيري اصطلاح «اتّجاه» (رويکرد) به پشتوانههاي فکري، تاريخي و متافيزيکي علم و ـ درواقع ـ به امور شکلدهنده بناي علم اشاره ميکند (صدر، 1433ق، ص 18و36)؛ همان نقشي که «پارادايم» در علوم انساني رايج ايفا ميكند.
وي معتقد است: در تدوين قوانين جامعه اسلامي، نبايد از جريانها و ايدئولوژيهاي ديگر تأثير پذيرفت، بلکه بايد بهدنبال نظام اجتماعي و اقتصادي استنباط و استخراج شده از منابع شريعت بود که در عرض ديگر نظامهاي بشري، پاسخگوي نيازها و مشکلات روز باشد (صدر، 1394، ص 354-357).
به بيان شهيد صدر، اصطلاح «رويکرد» به جريانات اصلي علمي اشاره دارد که ـ دستکم ـ از دو بخش «مذهب» و «علم» تشکيل ميشود. مراد شهيد صدر از اصطلاح «مذهب» در اينجا طريقهاي است که جامعه آن را انتخاب ميکند تا در حل مشکلات عملي خود در زندگي از آن کمک بگيرد. اين اصطلاح مفاهيم و افکار علمي و ارزشي يک رويکرد علمي را شامل ميشود (صدر، 1433ق، ص 36ـ37). در اين سطح، امکان ساخت و ساز مفاهيم و نظريههاي لازم براي شکلدهي نظام فکري هر رويکرد فراهم ميشود. از اينرو شهيد صدر بر مسلمانان آگاه لازم ميداند اسلام را مبناي فکري و چارچوب کلي تمام افکار تمدني خود و مفاهيم مربوط به هستي، زندگي، انسان و اجتماع قرار دهند (صدر، 1393، ص 461).
در مقابل، «علم» عبارت است از: کشف واقع و قوانين واقع. در حقيقت، در هر رويکرد، مذهب عنصر فعال و عاملي از عوامل خلق و نوآوري است، اما علم آنچه را در مسير رويدادهاي زندگي رخ ميدهد بیهيچگونه دخالت و دستکاري ثبت ميکند (صدر، 1433ق، ص 245).
ازاينرو شهيد صدر تفاوت مذهب اقتصادي و علم اقتصاد را در «وظيفه» آن دو ميداند، نه در «موضوع» آنها؛ يعني هر دو ميتوانند در يک موضوع سخن بگويند، اما وظيفه علم اقتصاد، کشف پديدههاي حيات اقتصادي و روابط آنها، و وظيفه مذهب اقتصادي ايجاد طريقهاي براي تنظيم حيات اقتصادي است (صدر، 1421ق ـ الف، ج 5، ص 134).
ایشان در اين تقسيمبندي، با تقسيم رويکرد به دو بخش «مذهب» و «علم»، مذهب را راهبر و تدبيرگر اصلي ورود به واقعيتهاي اجتماعي ميداند. بنابراين، مذهب در اصطلاح شهيد صدر، ضمن برخورداري از قوانين، قواعد، نظريات و راهکارهايي براي تنظيم زندگي و روابط اجتماعي انسانها، به توصيههاي بنيادين اجتماعي و سياستي نيز منجر ميشود. همچنين علم شامل حيث شناختي و توصيف پديدههاي اجتماعي، انساني و اقتصادي میگردد.
به تعبير ديگر، نظريههاي کلان و اساسي در لايه مذهب ارائه ميشود و نظريههاي توصيفي و تبييني که ناظر به واقعيت موجود انساني و اجتماعي است، در لايه علم حاصل ميگردد. برای نمونه، در شکلگيري دانش اقتصاد، محققان با يک «مذهب اقتصادي» و يک «علم اقتصاد» مواجهند که اصطلاح «رويکرد» (اتجاه) دربردارنده هردوي آنهاست. مذهب اقتصادي شامل بنيانهاي فکري و راهبردي کلان بهمثابه «نظريههاي اساسي» است و «علم اقتصاد» دربردارنده «نظريههاي پژوهشي» از واقع موجود است که مبتني بر نظريههاي اساسي، وظيفه توصيف و تبيين پديدههاي اقتصادي موجود را دارد.
عبارات شهيد صدر نشانگر آن است که «مذهب» در اصطلاح ایشان مرتبط با بنيانهاي فکري و عمدتاً پيشاتجربي است و بنابراين مربوط به نوع انسان است؛ اما «علم» مربوط به واقع موجود است. بنابراين به جامعه خاص انساني در شرايط زماني و مکاني خاص مرتبط است (صدر، 1421ق ـ الف، ج 5، ص 141و119).
2-2. واقعگرايي در توليد دانش
هر ديدگاه کلان فلسفه علمي موظف است تا ملاکهاي علمي بودن را در فرايند جمعآوري دادهها و تبديل آنها به نظريه، معرفي و تبيين کند. شهيد صدر با اتخاذ مبناي واقعگرایی، حضور واقعيت بهعنوان ابزار سنجش مذهب علمي را امري تثبيتشده ميداند. بر اين اساس، در مرحله مذهب علمي، سه موضوع را براي قضاوت ميان مباني مذاهب علمي داراي اعتبار ميداند:
1) واقعيت تاريخي که هر مذهب درصدد تفسير آن است.
2) انسجام ميان قوانين و نظريات دروني يک رويکرد؛
3) بررسي استدلالهاي موجود در پس نظريههاي اساسي که اساس بناي مذهب فکري است (صدر، 1433ق، ص 55).
اما در سطح علم ـ همانگونه که پيشتر بيان شد ـ اين تجربه است که ميتواند ميزان کاميابي نظريه در تفسير واقعيت را نشان دهد. بنابراين، واقعگرايي در سطح مذهب علمي و در سطح تجربي، از نظر شهيد صدر امري آشکار است.
3-2. کارکرد تفسيرگري علم
شهيد صدر وظيفه علم را گزارش دقيق و تفسير بدون دستکاري واقع ميداند (صدر، 1433ق، ص 228). از منظر ايشان وظيفه علم ـ اعم از علوم انساني يا علوم طبيعي ـ صرفاً کشف امور واقع، قوانين واقع و روابط ميان قوانين حاکم بر آنها در عالم واقع است (صدر، 1421ق ـ الف، ج 5، ص 132ـ133). بنابراين در سطح رجوع به واقع موجود، علوم طبيعي و انساني، هر دو در مقام اکتشاف هستند. ازهمينرو، ایشان اقتصاد مارکسيستي را علم تاريخي ميداند که میکوشد کل تاريخ را در پرتو نيروهاي توليد، تفسير اقتصادي کند (صدر، 1433ق، ص 245).
بهباور ایشان، اين رويکرد انتقادي بر آن است تا در يک اجماع فکري، به تفسير تاريخ بشر و واقعيتها بپردازد و از اين مسير، ساختارهاي اجتماعي را بر حسب روابط مالکيت و نيروهاي توليد تفسير کند (همان، ص 298-299). اين تعبير بدانمعناست که عناصر متافيزيکي و بنيانهاي نظري پيشين ـ خواسته يا ناخواسته ـ در تفسير اين رويکرد از واقعيت حضور دارند.
با اين وصف، سخن گفتن از دانش انساني و اقتصادي محض، بدون پشتوانههاي اخلاقي، تاريخي و فلسفي، غيرممکن است. «طرح رويکرد» علمي شهيد صدر اين است که استلزامات نظريه و مذهب بهمثابه پشتوانههاي نظري کار علمي حفظ شود. برای نمونه، از ديدگاه ایشان قوانين اقتصادي توليد، در همه جوامع با هر مذهب اقتصادي مشترک هستند، ولي قوانين توزيع، بسته به مذاهب اقتصادي گوناگون، متفاوت ميشوند (صدر، 1421ق ـ الف، ج 5، ص 136). بنابراين، نظريه توزيعي اسلام با نظريه توزيعي مارکسيستي (صدر، 1433ق، ص 801-802) و سرمايهداري (صدر، 1394، ص 139ـ140) مغايرت دارد.
با اين وصف، اين نظريههاي اساسي هستند که بهمثابه پيشينه فعاليتهاي تحقيقاتي دانشمندان محسوب ميشوند و تجميع اين نظريهها در کنار شرايط ديگر، شکلدهنده مذهب است، که يک نمونه از اين نظريههاي اساسي در مذهب علمي، نوع تقرير از عدالت در رويکردهاي مختلف است.
البته از ديدگاه شهيد صدر اين مباحث اختصاص به اقتصاد ندارد و اسلام طرحي جامع براي زندگي اجتماعي انسان دارد که سياست و اقتصاد جزئي از آن است که بدون کشف طرح جامع اسلام براي زندگي اجتماعي انسان، صرف کشف مکتب اقتصادي اسلام براي اداره زندگي انسان کارايي ندارد (صدر، 1394، ص 182ـ183).
بر اين اساس، با وجود وظيفه تفسيري علم، تجربه را نميتوان بدون ملاحظه پيشفرضها و مقبولاتي که دانشمند پيش از ورود به فعاليت علمي پذيرفته است، بهمثابه علم و تفسير واقعيت پذيرفت؛ بديننحو که نظريهها در سطح مذهب علمي، هم در مذهب مارکسيستي، هم سرمايهداري و هم اسلامي، منظرهايي در اختيار دانشمندان خود قرار ميدهند که واقعيت را از آن ببينند.
4-2. منابع معرفتي توليد علم
فرايند نظريهپردازي در هر پژوهش علمي نيازمند گردآوري دادههاست. اين دادهها در رويکردهاي علمي گوناگون، در دو قسم منابع معرفتي «تجربي» و «غيرتجربي» ريشه دارد. در بعد غيرتجربي، منبع عقل و متون ديني مطرح است، و در بعد تجربي، مطالعات تجربي درباره کنشگري فردي و اجتماعي انسانها و مبادي کنش در ميان است.
در علوم اجتماعي و انساني رايج، هر الگوواره علمي، منابع معرفتي معتبر ويژه خود را معرفي ميکند. ازیکسو، يکي از مسائل مهم فلسفه علم اين است که داور نهايي و منبع معرفتي مرجع در تعيين و ارزيابي نظريههاي علمي کدام منبع معرفتي است؟ (حسني، 1397، ص 142ـ143) مثلاً، در رويکرد «اثباتگرايي»، تجربه در قالب دادههاي کمّي است که داور نهايي به شمار میآید؛ يعني تنها زماني نظريه علمي تثبيت ميشود که تجربه کمّي آن را اثبات کرده باشد. يا در رويکرد «تفسيري»، اين دانش عامه است که داور نهايي است؛ زيرا در اين رويکرد، واقعيت اجتماعي همان دانش بينالاذهاني جوامع انساني نيست. بنابراين، در اين رويکرد، ملاک ارزيابي دانش و نظريه بهدست آمده، تجربه کيفي است (ايمان، 1396، ص 263).
در «طرح رويکرد»ي شهيد صدر، منابع معرفتي ارجاع دادهشدة وي در دو حوزه کلي «منابع معرفتي مذهب علمي» و «منابع معرفتي علم» دستهبندي ميشود. ایشان با بيان اينکه به لحاظ تاريخي دو شيوه انديشيدن «عقلي» (يعني داور نهايي و معيار اساسي عقل است و صحت تمام افکار و معلومات با آن سنجيده ميشود) و «تجربي» (يعني معيار صحتسنجي تمام افکار و معلومات تنها تجربه است) وجود دارد، تفکر اسلامي را تابع هيچيک از اين دو نميداند.
از ديدگاه ایشان، اسلام، هم تجربهگرايي صرف را رد ميکند و هم عقلگرايي صرف را، بلکه شيوه انديشيدن عقلي را پيشنهاد ميکند. در اين شيوه، عقل در مواردي که به تجربه نياز است، بايد به تجربه روي آورد؛ اما در نهايت، تفسير اين تجربه و نتيجهگيري از آن بر عهده عقل است (صدر، 1393، ص 452-454؛ همو، 1421ق ـ الف، ج 5، ص 30-32).
ایشان با سطحبندي معرفتهاي بشري، تجربهگرايي محض را غيرممکن دانسته، هر نظريه تجربي را نيازمند تکيه داشتن به ديدگاه عقلي پيشين ميداند و اساس و آغاز علم و معرفت بشري را از عقل ميداند (صدر، 1421ق ـ ب، ج 1، ص 13و26). «علّيت» يک نمونه از معرفتهايي است که از ديدگاه شهيد صدر با تجربه محض حسي قابل درک نيست (همان، ص 78-809).
شهيد صدر بر آن است که رويکردهاي علمي در سطح مذهب در بخش مهمي از خود، وابسته به منابع اجتهادي هستند که عبارتند از: کتاب خدا و سنت روايتشده از معصومان و در طول آنها، نظريههاي فقهي انديشمندان اسلامي (صدر، 1433ق، ص 412-460). با اين وصف، ايشان با تأکيد بر لزوم توجه به معرفت مرجع، بر معرفت مرجع بودن تجربه در سطح علم تأکيد دارد. ازاينرو شهيد صدر با تفکيک منبع معرفتي مرجع در دو سطح «مذهب» و «علم» معتقد است: روش تحقيق در علم اقتصاد، روش «تجربي» است؛ اما اين روش در مذهب اقتصادي کافي نيست (صدر، 1421ق ـ الف، ج 5، ص 137-140).
در يك جمعبندي ميتوان گفت: منابع معرفتي معتبر در طرح شهيد صدر عبارتند از: تجربه، دادههاي عقلي، و منابع ديني. البته هريک از اينها در سطوحي از توليد دانش، مرجعيت دارد؛ دادههاي عقلي و منابع ديني در لايه مذهب، و تجربه در لايه علوم تجربي.
5-2. سطوح نظريه
از ديدگاه شهيد صدر بهرهگيري از يک سير فرايندي از واقع زندگي بهسوي قرآن ـ که روش خاص خود را نيز ميطلبد ـ محقق را به نظريههاي اساسي قرآن ميرساند (صدر، 1421ق ـ د، ج 19، ص 19، و 24-25). بررسي فرايند کشف موضوع در تفسير موضوعي شهید صدر، نشان ميدهد که از ديدگاه ایشان، واقع زندگي موقعيتي را براي مفسر ترسيم ميکند که به وضعيتي کلان اشاره دارد. او ازیکسو قلمروهاي واقع زندگي را به هر سه سطح «باوري»، «اجتماعي» و «وجودي» تعميم داده (همان، ص 23، 27، 30 و...)، در تمام آن سطوح، موضوع را در دو جهت عمودي و افقي گسترش ميدهد (همان، ص 37-38) و از سوي دیگر، بر اين باور است که مفسّر در هنگام رجوع به قرآن، بايد موضوع را با تجربهها، راهحلها و نقاط حلناشده بشري بارور کند (همان، ص 19و29).
از ديدگاه شهید صدر بايد به حوزههاي مرتبط با مسائل زندگي، به تمام تجربهها، علوم بشري و به مکاتب مختلف فکري که در طول حيات بشري، تجربههايي را به تجارب بشري افزودهاند، توجه داشت. نتيجه اين سنخ رويکرد به کشف مسئله، اين است که پرسشهاي حاصل از تجربههاي بشري پرسشهايي عام است و پاسخ آنها به ارائه نظريههاي اساسي در علوم انساني منتهي خواهد شد. بنابراين تفسير موضوعي در سطحي به دنبال اکتشاف نظريه انساني و اجتماعي قرآن است که در لايههاي عميق و زيرين علم مطرح است.
در انديشه شهيد صدر در قبال اين اصطلاح «نظريه اساسي» با مفهوم «نظريههاي روبنايي يا غيراساسي» مواجهيم. بنابراين با توجه به مباحث پيشين (لايه مذهب و لايه علم؛ کمرنگ بودن تجربه در سطح مذهب و محوريت تجربه در سطح علم؛ و وظيفه تفسيري علم در ساحت تجربه)، دو سطح از نظريههاي علمي در طرح شهيد صدر شکل ميگيرد:
1. «نظريههاي اساسي» که عمدتاً مبتني بر استدلالهاي پيشاتجربي هستند، هرچند ممکن است تجربههاي تاريخي هم در آنها نقش داشته باشد. اين سنخ نظريهها بنيانهاي رويکردهاي علمي را شکل داده، زمينه آغاز نظريههاي تجربي را فراهم ميآورد.
2. «نظريههاي موقعيتي» که مبتني بر تجربه بوده، هدف آنها توصيف و تفسير واقع موجود است.
در قسم اول، ملاک معتبر بودن نظريه، صحتسنجي استدلالهاي در پس آن است؛ استدلالهايي که حاصل منبع بودن عقل، منابع ديني و گاه تجربه است، و در قسم دوم، ملاک تنها تطابق با واقع تجربي موجود است.
6-2 . تمايز قوانين علوم انساني از علوم طبيعي
در قرآن گزارههايي در ارتباط با علوم انساني و علوم طبيعي يافت ميشوند. با وجود اين، هنگامي که از اکتشاف نظريههاي علمي قرآن سخن به ميان ميآيد، جاي اين پرسش هست که آيا سهم علوم طبيعي و علوم انساني در رجوع به آيات قرآن يکسان است؟
شهید صدر پس از تبيين هدف قرآن که «هدايت انسان» است و وظيفه قرآن در راستاي آن هدف که «عمليات تغيير انسان» است، بیان ميکند که موضوعات علوم انساني (مانند قوانين تاريخي) همراستا با همان هدف و وظيفه قرآن است، بهخلاف موضوعات علوم طبيعي که طرح آن در قرآن استطرادي و جانبي بوده است (صدر، 1421ق ـ د، ج 19، ص 47-49).
از ديدگاه آن شهيد، مناسبات انسان با طبيعت، زاييده توانايي علمي اوست و توانايي علمي انسان همواره نو ميشود و تکامل مييابد (صدر، 1393، ص 86). از ديدگاه ایشان، حتي تجربه انسان در امور انساني، با تجربه انسان در امور طبيعي متفاوت است (صدر، 1394، ص 121ـ122).
بنابراين، آنچه شهيد صدر بهعنوان «قانون» يا «نظريه» ميخواند، در دو ساحت علوم انساني و علوم طبيعي مطرح است و به دو سنخ متمايز قابل تفکیک است.
بازگشت اين مطلب به مسئلهاي در فلسفه علم است که آيا روشهاي علوم انساني تابعي از روشهاي علوم طبيعي هستند، يا علوم انساني روششناسي خاص به خود را داشته، در اين منطقه از علوم طبيعي مستقل است؟ (ر.ک: بليکي، 1395، ص 57ـ58) اين دوگانگي روششناختي مبتني بر پاسخ رويکردهاي علمي گوناگون به اين پرسش است. در صورتي که يک رويکرد علمي قوانين و نظريههاي علمي در علوم انساني را ماهيتاً متفاوت از علوم طبيعي بداند، روشهاي اين دو شاخه از علم نيز متفاوت خواهد بود.
اين تفکر را در ديگر آثار شهيد صدر نيز ميبينيم؛ آنجا که ایشان قوانين موجود در اقتصاد را دو دسته ميداند که از ترکيب آن دو، قانونهاي علوم انساني شکل ميگيرد:
الف) قوانين طبيعي مستقل از اراده؛ مانند قانون «بازده نزولي» در اقتصاد (صدر، 1433ق، ص 288؛ همو، 1393، ص 87)؛
ب) قوانين اقتصاد سياسي که با اراده انسان پيوند دارد؛ مانند قانون «عرضه و تقاضا» (صدر، 1433ق، ص 288).
اين تفکيک بهخوبي نشان ميدهد در «طرح رويکردي» شهيد صدر، قوانين و نظريههايي که محقق به دنبال آن است، با توجه به اينکه مستقل از اراده انسان يا در پيوند با آن باشد، از یکدیگر تفکيک ميشوند. قسم اولْ نظريههاي علوم طبيعي و قسم دومْ نظريههاي علوم انساني هستند. هرچند گاه ترکيبي از اين نظريهها برخي قوانين عام علوم انساني، ازجمله اقتصاد را ميسازد.
7-2. جايگاه قرآن در نظريهپردازي از ديدگاه شهيد صدر
همانگونه که گذشت، محقق علوم انساني هنگام ساخت مفاهيم و نظريهها، افزون بر استفاده از روش معتبر، بايد منابع معتبر و منبع معرفتي مرجع خود را روشن کند تا مراحل و فرايند توليد علم مشخص باشد. در اين امر علوم انساني قرآنبنيان نيز مستثنا نبوده، محققان اين عرصه نيازمند تعيين منبع معتبر و مرجع هستند.
شهید صدر بهرغم تأکيد بر بهره بردن تفسير موضوعي از تجربيات بشري، و با وجود مهم دانستن نقش تجربه در شناسايي موضوع، ملاک اعتبارسنجي نظريه اساسي را از جهت علمي بودن، تجربه نميداند، بلکه قرآن را بهمثابه منبع معرفتي مرجع تعيين ميکند و نقش مفسر موضوعي را کشف نظريههاي قرآني ميداند (صدر، 1421ق ـ د، ج 19، ص 35-36).
از ديدگاه ایشان، قرآن تنها کتاب جامع است که تمام پديدهها را که با واقع اجتماعي يا تاريخي بشر مرتبط هستند، از بدو وجود و خلقت تا پايان جهان، تفسير ميکند (صدر، 1394، ص 235-236). همچنین قرآن تمام مراحل اصلي حرکت تاريخي بشر را ذکر کرده (صدر، 1394، ص 239-240) و شريعت اسلامي يگانه ديني است که قدرت پر کردن خلأهاي زندگي انسان و حل تمام مشکلات او را در سراسر زمين و به بهترين شيوه ممکن، و تأمين سعادت وي را در زندگي شخصي و اجتماعي در دنيا و آخرت دارد (همان، ص 416و274). بنابراين، تأکيد اين انديشمند بر استخراج نظريههاي قرآني و پاسخ گفتن به پرسشهاي حاصل از زندگي بشري از قرآن، نشاندهنده مرجعيت منبع معرفتي قرآن در نظام فکري اوست.
اين مغايرت منبع معرفتي مرجع در نظام فکري شهید صدر با رويکردهاي علمي ديگر، و در پي آن، مغايرت روش او با روشهاي ديگر رويکردها، نشاندهنده تفاوت نظام توليد علم در ديدگاه ایشان براساس يک رويکرد علمي خاص است. بنابراين، تفسير موضوعي شهيد صدر از اين نظر که منبع معرفتي مرجع را در نظريهپردازي، قرآن ميداند، نشاندهنده نگاه ويژه ایشان در عرصه علوم انساني ديني است.
بنابراين مراد از «مرجعيت علمي قرآن»، منبع معرفتي مرجع بودن قرآن در توليد معرفت و نظريه علمي است. بهتعبير شهيد صدر هر رويکرد (اتجاه) علمي، بهدنبال توليد و توسعه نظريههاي علمي است. اين نظريهها که همان معرفتهاي علمي نسبت به واقع زندگي انساني هستند، مبتني بر دادههايي توليد ميشوند. اين دادهها برآمده از منابع معرفتي هستند و منابع معرفتي معتبر در هر رويکرد علمي، تعيينکننده سنخ معرفت و نظريهاي است که در آن رويکرد توليد ميشود. بنابراين، آن هنگام که در رويکردهاي علم ديني، قرآن بهمثابه يک منبع معرفتي معتبر و مرجع معرفي ميشود، رجوع نظريهپردازان براي نظريهپردازي، به اين منبع است و نظريهاي که در اين رويکردها توليد ميشود نظريهای قرآني و ديني است. البته تذکر اين نکته مهم است که شهيد صدر بهنحو کلي، منابع معرفتي اصلي دين را کتاب و سنت ميداند (صدر، 1421ق، ج 5، ص 146)، ولي در تفسير موضوعي که محوريت با قرآن است و برقراري ارتباط ميان مداليل برآمده از معاني قرآني انگيزه اصلي است، مرجعيت را صرفاً با قرآن ميداند.
3. هويت روشي تفسير موضوعي
تبيين تفسير موضوعي بهعنوان روش، نخست مبتني بر مباني نظريهپردازي است. ازاينرو، ابتدا با تکيه بر ديدگاههاي شهيد صدر در عرصه نظريهپردازي در علوم انساني، مباني تفسير موضوعي معرفي میگردد، سپس عناصر روششناختي اين تفسير تبيين ميشود.
1-3. مباني تفسير موضوعي، بهمثابه روش نظريهپردازي
«روش» مفهومي عام است که در گستره تمام دانشها ماهيتي يکسان دارد، هرچند در هر دانشي اقتضائات خاص خود را مييابد. در تعريفي عام، روشهاي تحقيق عبارتند از: فنون و شيوههاي مورد استفاده براي گردآوري و تحليل دادهها (بليکي، 1384، ص 22). به بيان ديگر، روش تحقيقْ تکتک گامها و دستورالعملها در مراحل تحقيق را براي محققان مشخص ميکند (جانکر و پنينک، 1394، ص 37). اما بر پايه مباني فلسفه علمي و مطالعات مرتبط با فرايند توليد علم، ميان «هستيشناسي»، «معرفتشناسي» و «روششناسي»، ارتباط منطقي برقرار است و هر پژوهش علمي بايد از نظر اين مواضع سهگانه داراي انسجام و همگرايي باشد. در غير اين صورت، تحقيق يا سؤال تحقيق با اختلال روبهرو شده، معرفت بهدستآمده مخدوش و غيرعلمي خواهد بود. روشهاي تحقيق نيز از اين امر مستثنا نیست و بايد با روششناسي از پيشتعيينشده منطبق باشند؛ زیرا روشهاي تحقيق همواره در جريانهاي علمي شکل گرفته، نظريهبار هستند (بليکي، 1384، ص 45).
با توجه به اين ويژگي، نميتوان توقع داشت روشها بيواسطه ما را به واقعيات انساني و توليد معرفت علمي متصل کنند. بنابراين، روشها مبتني بر مباني و توصيهشده توسط روششناسي هستند و اعتبار خود را از روششناسي تحقيق ميگيرند. بدینروی، با وجود روشهاي متعدد تحقيق، محقق در صورتي مجاز به بهرهگيري از يک روش خاص در تحقيق خویش است که پيشفرضهاي علمشناختي و روششناسي تحقيق وي آن را مجاز شمرده باشد.
با توجه به آنچه ارائه شد، «روش» عبارت است از: مجموعه قواعد معين و گام به گام که تمام مراحل تحقيق، از کشف مسئله، تا رجوع به منابع معرفتي براي گردآوري دادهها، و از تحليل دادهها تا ورود به واقع زندگي بشري و ارائه نظريه را دربر ميگيرد. در فرايند توليد نظريههاي علوم انساني، تمام مراحل «کشف مسئله»، «رجوع به منبع معرفتي»، «تحليل دادهها» و «مفهومسازي دادههاي حاصل از تحليل دادهها در جهت ارائه نظريه» بايد روشمند و مبتني بر پيشفرضهاي علمشناختي باشد.
از سوی دیگر، نظريهپردازي در علوم انساني قرآني، خارج از اصول و ضوابط کلي توليد علم در علوم انساني نيست. بنابراين، توليد علم قرآني نيازمند رجوع روشمند به قرآن کريم است. اين رجوع روشمند در مطالعات قرآني براي متصل بودن به يک رويکرد علمي و برخورداري از پيشفرضهاي علمشناختي، مستلزم در اختيار داشتن روشي براي رجوع به قرآن است که از عناصر ذیل برخوردار باشد:
ـ منبع معرفتي مرجع آن قرآن باشد.
ـ مبتني بر يک رويکرد منسجم علمي باشد.
ـ مبتني بر روششناسي متناسب با متن معصوم باشد و روش معتبر گردآوري و تحليل دادهها از قرآن را ارائه کند.
ـ مسئلهمحور باشد و روش معتبر کشف مسئله را ارائه دهد.
ـ با هدف قرآن که ارائه برنامه براي واقع زندگي بشر است، متناسب باشد.
ـ قابليت مفهومسازي متناسب با مفاهيم قرآني و اکتشاف نظريه از قرآن را داشته باشد.
از ديدگاه اين نوشتار، اين ويژگيها در تفسير موضوعي پيشنهادشده توسط شهيد صدر جمع است. به عبارت ديگر، تفسير موضوعي شهيد صدر همان روش معتبر مراجعه به قرآن براي دستيابي به معرفت علمي و نظريهپردازي از آن است. بنابراين، با روشن ساختن هويت روشي اين قسم تفسير و با تبيين مؤلفههاي هويتبخش آن ميتوان به عناصر روششناختي که سازنده اين روش است، دست يافت. با به دست آوردن اين مؤلفهها، آشکار خواهد شد که شهيد صدر کوشیده است تمام ويژگيهاي مذکور براي روش تحققبخش مرجعيت علمي قرآن را در تفسير موضوعي خود تجميع کند.
2-3. عناصر روششناختي تفسير موضوعي شهيد صدر
براي روشن شدن اين مسئله که تفسير موضوعي قابليت ايفاي نقش روشي بهعنوان روش تحققبخش مرجعيت علمي قرآن را دارد، عناصر روششناختي آن را بررسي ميکنيم. با کنار هم نهادن مجموع اين عناصر، ظرفيت تفسير موضوعي شهيد صدر بهمثابه يک روش در علوم انساني ديني آشکار ميشود.
1-2-3. تفسير موضوعي؛ روش علمي اجتهادي براي رجوع به قرآن
از ديدگاه شهيد صدر «اجتهاد» نزد اصوليان متأخر، مرادف با عمليات استنباط است. هر عملياتي که فقيه آن را انجام ميدهد تا حکم عملي شرع را استنباط کند، داخل در اجتهاد است (صدر، 1421ق ـ ج، ج 6، ص 61-62). بنابراين، تنها آن عمليات استنباطي که منتهي به حکم شرعي شود «اجتهاد» مصطلح است، نه هر عملياتي که بر روي متون ديني صورت گيرد. از سوي دیگر، ایشان حکم شرعي در فقه را برنامهاي براي تنظيم حيات انسان دانسته، آن را «نظريه فقهي» مينامد (همان، ص 63). بنابراين روشن ميشود که حکم شرعي از ديدگاه شهيد صدر نوعي نظريه در سطح تنظيم حيات بشري است که ميتوان گفت: «نظريههاي اساسي» از قرآن درباره زندگي بشر لايهاي پيش از اين لايه نظري است.
ایشان در جايي ديگر، ادله شرعي را به دو قسم ادله محرِز (امارات قطعي و ظني) و اصول عملي تقسيم ميکند. ادله کاشف حکم شرعي و کاشف از واقع هستند، اما اصول عملي صرفاً از حيث عملي تکليف انسان را روشن ميکنند (همان، ص 197).
همچنين ایشان احکام شرعي را از حيث «اسناد به شارع» و «عمل به آنها» تفکيک ميکند و مينويسد: معذّريت و منجّزيتْ مربوط به جنبه عملي احکام است، اما اينکه بخواهیم حکمي را به خدا نسبت دهيم و بگوييم: خداوند اين را گفته است، بايد به آن قطع داشته باشيم (صدر، 1421ق ـ ج، ج 6، ص 193ـ194). بنابراين، از ديدگاه شهید صدر، هر نوع استنباط براساس ظهورات و نصوص که در پي کشف نظريهاي از منابع ديني، از جمله قرآن باشد، «اجتهاد» است. اين اجتهاد در مقام نظريهپردازي و از حيث اسناد به شارع، بهنحو کاشفيت است.
از سوي ديگر، در نظر ایشان تفاسير ترتيبي صرفاً منتهي به فهم مدلول لفظي آيات قرآن ميشود و توان فراتر رفتن از آن و ترکيب مداليل حاصل از تکتک آيات و برقراري ارتباط ميان آنها و اکتشاف نظريه قرآن در موضوعات گوناگون را ندارد. بنابراين، در اصطلاح شهيد صدر تفسير ترتيبي که در حد کشف مدلول الفاظ است، تفسيري تقليدي (سنتي) است، اما تفسير موضوعي با کشف مسائل واقع زندگي و عرضه آنها به قرآن، روشي «اجتهادي» است تا با گام نهادن به وراي مدلول لفظي و لغوي آيات، نظريههاي اساسي قرآن را از خلال آياتِ بههم مرتبط کشف کند و اين نظريه را به خداوند نسبت دهد (صدر، 1421ق ـ د، ج 19، ص 24ـ25).
براساس اين مطالب، ميتوان نتيجه گرفت: چه در فقه و چه در تفسير قرآن، تنها اين روش «اجتهادي» است که منتهي به کشف نظريه ميشود؛ حال يا نظريه فقهي که همان حکم شرعي براي تنظيم حيات بشري است، يا نظريه قرآني که همان نظريه اساسي براي ارائه معرفتي علمي از واقع زندگي بشري است. از ميان «تفسير ترتيبي» و «تفسیر موضوعي« نیز تفسير موضوعي است که اجتهادي است و صلاحيت محقق کردن مرجعيت قرآن در اکتشاف نظريههاي قرآني و معرفت علمي از قرآن را دارد. ازاينروست که شهيد صدر در معنايي عام، هدف از حرکت اجتهاد را توانمندسازي مسلمانان براي اجراي نظريه اسلام در زندگي ميداند (صدر، 1394، ص 514-515).
اين اجتهادي بودن «تفسير موضوعي» هرچند با معصوم بودن متن قرآن تناسب دارد، اما براي علميبودن نظريه مستخرج از قرآن، بايد برخورداري «تفسير موضوعي» از روشمندي علمي نيز اثبات شود.
شهيد صدر درباره اکتشاف نظريه قرآن درباره قوانين تاريخي معتقد است: روح قرآن تأکيد دارد که قوانين تاريخي هويت علمي، عيني و ناظر به واقع دارند. مهمترين ويژگي قوانين علمي «عموميت» (تکرارپذيري و تخلفناپذيري) است (صدر، 1421ق ـ د، ج 19، ص 70). بنابراين، روش تفسير موضوعي براي اکتشاف نظريه قرآن، روشي علمي است که در پي کشف نظريههاي عام و جهانشمول است. درواقع، روش «اجتهادي» در تفسير موضوعي، يک روش علمي است که با اکتشاف نظريههاي علمي از قرآن کريم متناسب است.
2-2-3. مسئلهمحوري در تفسير موضوعي
پژوهشهاي نظريهپردازانه در علوم انساني، مسئلهمحور است. از ديد روششناختي، پژوهش از مواجهه پژوهشگر با مسئله آغاز ميشود. آنگاه گامهاي پژوهش براي حل آن مسئله برداشته ميشود و در وضعيت مطلوب، يک نظريه علمي در اثر پاسخ نهايي محقق به مسئله ارائه ميشود. نتيجه اين فرايند افزون شدن يک نظريه بر نظريات پيشين يا همان «توليد علم» است (پوپر، 1383، ص 10ـ28؛ بيکر، 1377، ص 104 و 109ـ112).
با دقت در هدف تفسير موضوعي که همان کشف نظريه قرآني درباره واقعيات بشري است، اين نوع تفسير نيز که سنخي از روش «اجتهادي» براي ارائه نظريههاي قرآني در علوم انساني است، از اين قاعده مستثنا نيست. بنابراين، بايد مسئلهمحور بوده و از پشتوانه رويکرد علمي، چارچوب نظري و روش حل نيز برخوردار باشد. در غير اين صورت، «تفسير موضوعي» به نظريهپردازي و در نهايت، به توليد علم منتهي نخواهد شد. حال سؤال اين است که آيا «تفسير موضوعي» مدنظر شهيد صدر، مسئلهمحور است؟
در پاسخ بايد توجه داشت که:
اولاً، موضوع غير از مسئله تحقيق است. مسئله امري است ژرف، معين، تحقيقپذير، داراي راهحل و منتهي به حصول شناخت جديد. اما موضوع امري است سطحي، کلي، فاقد راهحل معين و غيرمنتهي به توليد شناخت جديد (بيکر، 1377، ص 104-112).
ثانياً، در مطالعات علوم انساني رايج، محققان مسئله را از دو طريق بهدست ميآورند:
الف) از رشتههاي علمي؛ در رويکردهاي علمي، با توجه به مباني و نظريههاي آن رويکرد، بهتدريج مجموعهاي از مسائل مرتبط شکل ميگيرد. حال اگر پژوهشگر بخواهد مسئله جديدي را وارد آن کند، آن مسئله بايد با شبکه مسائل هر رويکرد علمي مرتبط بوده، از خلأها و ابهامهاي موجود در پيوند بينامسئلهاي آن رويکرد حاصل شده باشد؛ زيرا محقق با اشراف بر مسائل شکلگرفته و نظريههاي پيشين در يک علم خاص، مسائل حلناشده را تشخيص ميدهد و به حل آنها ميپردازد (محمديفرد، 1398، ص 63).
ب) از مشکلات واقع زندگي اجتماعي؛ در اينجا، زماني مسئله شکل ميگيرد که پژوهشگر در هنگام مطالعه بر روي جامعه، با يک مشکل اجتماعي روبهرو شود. در اين وضعيت، مسئلهاي را که راهحل آن را روششناسي مطرح در رويکرد علمي مقبول او در اختيارش ميگذارد، از دل مشکل استخراج ميکند (بليکي، 1384، ص 70).
اما شهيد صدر قسم سوم و عميقتري از کشف مسئله را ابداع ميکند که متناسب با طرح اکتشاف «نظريه اساسي» از قرآن است. درواقع، جهتگيري تفسيرموضوعي او در جهت فروگشايي و ارائه راهحل براي موضوع در تفسير موضوعي است. اين بدانمعناست که «موضوع» در نظر ايشان، همان «مسئله علم» است؛ مسئلهاي که نه از يک رشته علمي يا صرفاً مشکلات زندگي اجتماعي، بلکه از «واقع زندگي بشري» اخذ ميشود.
در اين قسم که ميتوان آن را قسم سوم مسئلهيابي دانست، محقق با شناسايي مشکلات و راهحلهاي تاريخ بشر، مسائل مربوط به انسان را از واقع زندگي بشري کشف ميکند. اين نوع طرح مسئله که مختص رويکرد علمي خاص «تفسير موضوعي» در انديشه اسلامي است، تمام منطقههاي علم را شامل ميشود؛ زيرا يکي از اموري که شهيد صدر براي انتخاب موضوع در تفسير موضوعي ضروري ميداند، استخراج تمام تجارب بشري و مشکلات و راهحلهاي بشري درباره آن موضوع است (صدر، 1421ق ـ د، ج 19، ص 29). اين مسئله در حقيقت مشغله ذهني انسان در طول تاريخ بوده، پاسخ به آن، نظريهاي اساسي و کلان در علوم انساني به شمار میآید.
البته در اينباره بايد افزود که شهید صدر توسعه علم را در دو سطح افقي و عمودي تبيين ميکند. در رشد افقي، وظيفه پژوهشگر قرآني و ديني تکثير موضوعات است؛ به این صورت که همواره پرسشهاي جديد را به منابع ديني ارائه دهد تا پاسخهاي مناسب را درباره موضوعات گوناگون از دين کشف کند. اما براي توسعه يک علم اين کافي نيست، بلکه رشد عمودي نيز لازم است؛ بدينمعنا که پژوهشگر در يافتن موضوعات، شيوهاي را در پيش گيرد که او را به موضوعات عميق و پايهاي و در نتيجه، پاسخهاي پايهاي قرآن در آنباره برساند. يکي از تفاوتهاي «تفسير موضوعي» و «تفسیر ترتيبي» در همينجا نمايان ميشود. مفسران موضوعي بايد موضوع را از تجربه بشري اخذ کنند، اما به شيوه موضوعي به تفسير بپردازند تا در سيري عمودي، به نظريههاي اساسي قرآن درباره آن موضوع دست يابند (صدر، 1421ق ـ د، ج 19، ص 37-38).
خلاصه آنکه چون «تفسير موضوعي» شهيد صدر تفسيري است که از واقعيت آغاز ميشود و به قرآن منتهي ميگردد، موضوع مدنظر ايشان نيز لازم است برگرفته از واقع زندگي باشد. اين موضوع اصطلاحاً مسئلهاي است که پاسخ به آن توانايي تبيين يکي از اساسيترين امور بشريت را دارد. بنابراين، از ديدگاه وي، «تفسير موضوعي» از يک روش «کشف مسئله علمي» برخوردار است که در آن نظريهپرداز قرآني اين توانايي را مييابد که از واقع زندگي بشري، مسائل تحقيق را کشف و به قرآن عرضه کند.
3-2-3. ارتباط با واقع زندگي بشري؛ نقطه مشترک تفسير موضوعي و نظريهپردازي در علوم انساني
از نظر شهيد صدر يک تفاوت تفسير با فقه اين است که به لحاظ تاريخي، تفاسير ترتيبي به سبب فاصله يافتن از واقعيات انساني و اجتماعي، رشد چنداني نداشتهاند؛ اما بعکس، دانش فقه به علت ارتباط با واقع زندگي، روزبهروز رشد کرد و توسعه يافت. بنابراين، تفسير نيز براي اينکه رشد کند بايد همچون فقه از شيوه «ترتيبي» به «موضوعي» روي آورد و با واقعيات زندگي مرتبط شود (صدر، 1421ق ـ د، ج 19، ص 19و27).
البته شهيد صدر به اين نکته توجه دارد که سبک زندگي در جوامع، با توجه به مقتضيات زمان و مکان تغيير ميکند. ازاينرو، با طرح نيازهاي بنيادي و متغير انسان، قوانين دين را بر دو قسم «ثابت» و «متغير» ميداند که قسم اول وابسته به جامعه خاصي نبوده، نياز هر زندگي اجتماعي است (صدر، 1394، ص 131ـ135).
از ديدگاه ایشان، اصليترين و مهمترين قدم براي شناسايي موضوع که توجه نداشتن به آن «تفسيرموضوعي» را از هويت موضوعي بودن تهي ميکند، آغاز کردن تفسير از واقع زندگي است (صدر، 1421ق ـ د، ج 19، ص 27). از ديدگاه وي، تنها با برقراري ارتباط با واقع زندگي اجتماعي و در تعامل با مسائل بشري ميتوان به مقصود نهايي متن قرآن دست يافت (صدر، 1394، ص 212ـ213). پس از بررسي مشکلات زندگي، مواجهه با تجربهها و راهحلهاي بشري و کشف مناطق حلناشده توسط بشر، مفسران موضوعي با توشهاي گرانسنگ از ميراث علمي و فرهنگي بشري و رهاوردي عظيم، بهسراغ قرآن ميروند و از آن پرسش ميکنند. قرآن کريم نيز به تناسب دستاوردهايي که مفسران از تجربههاي بشري به همراه دارند و استعداد آنان، به ايشان پاسخ ميدهد (همان، ص 29-30).
در اين مرحله، مفسران پرسشهايي را طراحي مينمایند تا با عرضة آنها به قرآن کريم، بتوانند نظريه اساسي کتاب خداي متعال درباره اين موضوع را کشف کنند (همان، ص 46ـ47). اين نوع رويآوري به قرآن، راز جهاني بودن و جاودانگي قرآن را آشکار ميکند؛ زيرا تفسير موضوعي همواره با افزوده شدن تجربههاي بشري و ارجاع پرسشهاي اصلي برآمده از آن به قرآن، رشد ميکند و غنيتر ميشود. همين روش در سيري عمودي، در مواجهه با قرآن و عرضه سؤالهاي بنيادين به آن، سرانجام مفسر را به استنباط قوانين کلي از قرآن و حصول نظريههاي اساسي از آن موفق ميگرداند (همان، ص 29-32).
اين نحوه مراجعه به تجربههاي بشري بهگونهاي است که مسئله «بشر» را از خلال تجربهها و راهحلها کشف کند، نه «بشر» خاص را. گرچه مسائل جاري در جوامع بشري، انسان را براي آغاز کشف مسئله واقع زندگي رهنمون ميشود، اما براي رجوع به قرآن حکيم که میخواهد مطلق بشر را هدايت کند، نه قسم خاصي از بشر را، نيازمند عبور از مسئله جزئي به مسئله بشر هستيم. اين نگاه با مسئلهيابي محدود انديشمندان علوم انساني در غرب متفاوت ميشود؛ زيرا آنان مسائل خاص بشر در محدوده فکري، فرهنگي و تجربي خود را جويا شده، با حل اين مسائل به نظريههاي محدود ميرسند، برخلاف نظريههاي قرآن که نظريههاي اساسي و جهانشمول است.
4-2-3. هدف نهايي؛ اکتشاف نظريههاي علمي ناظر بهواقع و کارآمد قرآني
نظريهها پشتوانه شکلگيري علوم بوده، پيوندي ناگسستني ميان علم و نظريه برقرار است، بهگونهاي که بدون داشتن نظريههاي علمي، علوم شکل نميگيرند. شهيد صدر در همين زمینه استخراج نظريه از قرآن را هدف نهايي تفسير موضوعي دانسته، از طريق تفسير موضوعي، يک فرايند روشمند براي تحقق اين هدف (نظريهپردازي قرآني) ارائه ميدهد (صدر، 1421ق ـ د، ج 19، ص 27و33).
آنچه از مباحث شهيد صدر بهدست ميآيد اين است که نميتوان صرفاً با تکيه بر روشهاي تحقيق متني، نظريه علوم انساني قرآني را به چنگ آورد؛ همچنانکه نميتوان بدون ضابطه از روشهاي علوم انساني (مانند تحليل محتوا و نظريه زمينهاي) بهره برد و نگران تحميل نظريههاي علوم انساني بر قرآن نبود؛ زيرا روش با مسئله همراستا و همسنخ است. در اين رهيافت، روشي که از ابتدا براي فروگشايي متن حاصل آمده، تنها منتهي به کشف معناي الفاظ ميشود، و روشي که از ابتدا براي کشف قوانين اجتماعي و شناسايي واقعيات انساني ابداع شده، منتهي به استخراج نظريههاي علوم انساني خواهد شد.
ازاينرو، صرف بهکارگيري روشهاي متنپژوهي و بدون داشتن يک روششناسي «اجتهادي» از سنخ علوم انساني، محقق را به نظريه قرآني نخواهد رساند. شهيد صدر بهخوبي به اين مطلب اشاره دارد و تفسير کاملاً متني قرآن، يا همان «تفسير ترتيبي» را منتهي به نظريههاي اساسي قرآن نميداند، بلکه دستيابي به نظريات قرآن را نيازمند بهرهگيري از يک سير فرايندي از واقع زندگي بهسوي قرآن ميشمارد، که روش خاص خود را نيز ميطلبد (صدر، 1421ق ـ د، ج 19، ص 24-25).
از ديدگاه شهید صدر، تمسک به روش «تفسير موضوعي» مفسر را براي دستيابي به نظريههاي اساسي قرآن در موضوعات گوناگون زندگي توانمند ميسازد (صدر، 1421ق ـ د، ج 19، ص 33). ایشان معتقد است: تفسير موضوعي تنها در عرصه مفاهيم و موضوعات صريح در قرآن نيست، بلکه تمام موضوعاتي را نيز کـه در حيطه زندگي انسان و در قـلمرو دين قرار گرفته و نـسبت بـه آنـها مـشکلها و پرسشهايي مـطرح است، دربر ميگيرد (همان، ص 20).
بنابراين، وي نظريهپردازي را يک کنش اجتماعي ميداند و ـ درواقع ـ تفکر براي ارائه رويکرد نظري درباره جهان و زندگي را يک فعل تاريخي ميداند که هويت اجتماعي دارد و در زمينه اجتماع رخ ميدهد. بنابراين، از ديدگاه وي، بدون اجتماع، نظريهپردازي علمي و تفکر درباره جهان و زندگي، منتفي است. اين ديدگاه پشتوانه معرفتي رجوع به تجربههاي بشري براي شناخت مسئله در تفسير موضوعي را آشکار ميکند؛ زیرا بدون رجوع به تجربههاي بشري برآمده از جوامع بشري، نظريهپردازي امکانپذير نيست.
ایشان اين سنخ تفکر را «تفکر اجتماعي» ناميده، آن را در مقابل «تفکر رياضي» قرار ميدهد و بر اين باور است که «تفکر اجتماعي در خلال ارتباط و تعامل با مردم، آگاهي از شرايط و اقتضائات جهان، اطلاع از تجربههايي که ديگران داشتهاند و مقايسه اوضاع خودمان با ديگران شکل ميگيرد». بنابراين، نميتوان مسائل اجتماعي را به همان روش برهاني و رياضي حل کرد (صدر، 1394، ص 502).
از سوي ديگر وي معتقد است: نظريهپردازي بايد ناظر به واقع موجود جهان اسلام باشد، وگرنه نظريه بدون عمل، همان علم بيعمل است (همان، ص 412). بنابراين، در تبيين کارکرد نظريه «قوانين تاريخ در قرآن»، فايده آگاهي از اين قوانين را توان تسلط انسان بر تاريخ ميداند؛ زیرا انسان براي اثرگذار بودن، بايد قوانين تاريخي را بشناسد. در غير اين صورت، ناخودآگاه اين قوانين بر او حاکم خواهد شد (همان، ص 67و74). درواقع، قوانين تاريخي که هويتي شناختي نسبت به واقع دارد، در عمل کارامد بوده، کارکرد عملي آن برنامهريزي براي زندگي است.
افزون بر اين، شهيد صدر تصريح دارد قانون تاريخي قرآني قانوني علمي است؛ زيرا ـ چنانکه گذشت ـ از ويژگي «عموميت» (تکرارپذيري و تخلفناپذيري) برخوردار است. (صدر، 1421ق ـ د، ج 19، ص 69) بنابراين، «نظريه اساسي» معادل «قانون علمي» است و نظريه قرآني مستقيماً علمي است و نياز به اعتبارسنجي با تجربه ندارد تا از اين رهگذر، وصف علميت پيدا کند. نظريههاي علمي قرآني از ديدگاه شهيد صدر واقعنما هستند؛ به اين معنا که کاشف از واقع هستند و معرفتي علمي از واقع براي ما ايجاد ميکنند.
ایشان در اينباره مينويسد: قوانين تاريخي هويتي عيني دارند؛ در عين حال، هويتي نیز رباني دارند. هويت ربانيْ الله را جايگزين روابط سببي با ديگر پديدههاي هستي نميکند، بلکه پيوند طبيعت و انسان با الله را برقرار ميکند (همان، ص 70ـ74). چنانکه گذشت، اساساً شهيد صدر رسالت تمام علوم، اعم از علوم انساني و طبيعي را اکتشاف حقايق، اکتشاف روابط آنها و اکتشاف قوانين حاکم بر آنها در عالم واقع ميداند (صدر، 1421ق ـ الف، ج 5، ص 132-133).
نتيجهگيري
«تفسير موضوعي» تفسيري کلنگر است و گامي فراتر از «تفسير ترتيبي» گذارده، ميان مداليل لفظي آيات که حاصل «تفسير ترتيبي» است، پيوند ايجاد ميکند. اين تفسير مسئلهمحور است و مسائل خود را در يک فرايند اجتهادي، از واقع زندگي و تجربههاي بشري اخذ کرده، به قرآن عرضه ميکند و مفسر در نقشي فعال، پاسخهاي قرآن را در قالب نظريه کشف ميکند. اين قسم تفسيرْ جاوداني بودن قرآن در عرصه ارائه برنامه زندگي بشر را آشکار ميکند و با وجود نقش فعال داشتن مفسر در آن، به علت روشمندي اخذ مسئله و مفهومسازي مداليل قرآني، از آسيب تفسير بهرأي جلوگيري ميکند.
اين سنخ تفسير با تکيه بر «طرح رويکرد» و مرجعيت علمي قرآن، هويتي روشي يافته، بستر نظريهپردازي روشمند قرآني و ديني را فراهم ميآورد. در الگوی مفهومي، ميتوان جايگاه «تفسير موضوعي» در نظام نظريهپردازي شهيد صدر را اینگونه ترسيم کرد:
شکل 1: الگوی مفهومی جایگاه تفسیر موضوعی در نظام نظریهپردازی شهید صدر
اين الگوی مفهومي نشان ميدهد شهيد صدر، مانند برخي انديشمندان تحولخواه، تنها به طرح شعار «بازگشت به قرآن» بسنده نکرده، بلکه در يک نظام فکري منسجم، «طرح نظريهپردازي قرآني» را تثبيت ميکند. آنگاه به پشتوانه «طرح رويکرد»، روش «علمي ـ اجتهادي» معتبر و متناسب با اين طرح را در «تفسير موضوعي» بازتاب ميدهد. وي با بهرهگيري از روش «تفسير موضوعي» مدنظر خود، منبع معرفتي بودن قرآن را از سطح انتزاع به واقعيت رسانده، تحقق آن را با اين روش تضمين ميکند. ایشان در عين حال، تذکر ميدهد که نظريههاي قرآني بايد واقعنما و نسبت به مسائل انسان کارامد باشند.
نوع ورود شهيد صدر در آثار گوناگونش به واقعيت انساني، در آثار ایشان ترسيم شده است. با توجه به لايههاي معرفت، توجه به نمودار ذيل که نشاندهنده اقسام روشهاي تحقيق در لايههاي گوناگون علم است، ميتوان جايگاه «تفسير موضوعي» نزد شهيد صدر را بهتر دريافت:
نمودار 1: اقسام روشهای تحقیق در لایههای علم
- الاخرس، ریاض، 1427ق، المجریات الاجتماعیة و التوجه نحو التفسیر الموضوعی، بیروت، دارالهادی.
- ایمان، محمدتقی، 1396، هویت معرفت علمی علوم انسانی در ایران، تهران، پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی.
- بلیکی، نورمن، 1384، طراحی پژوهشهای اجتماعی، ترجمة حسن چاوشیان، تهران، نشر نی.
- بلیکی، نورمن، 1395، پارادایمهای تحقیق در علوم انسانی، ترجمة سیدحمیدرضا حسنی، محمدتقی ایمان و سیدمسعود ماجدی، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
- بیکر، ترز ال، 1377، نحوه انجام تحقیقات اجتماعی، ترجمة هوشنگ نایبی، تهران، سروش.
- پوپر، کارل، 1383، زندگی سراسر حل مسئله است، ترجمة شهریار خواجیان، تهران، نشر مرکز.
- جانکر، جان و بارتجان پنینک، 1394، ماهیت روششناسی تحقیق، ترجمة محمدتقی ایمان و عبدالرضا امانیفر، شیراز، دانشگاه شیراز.
- جلیلی، سیدهدایت، 1398، تفسیر موضوعی، چیستی، بنیانها و پیشفرضها، قم، بوستان کتاب.
- حسنی، سیدحمیدرضا، 1397، درآمدی بر پارادایم اجتهادی دانش عملی، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
- رجبی، محمود، 1388، «تفسیر موضوعی قرآن از منظر استاد محمدتقی مصباح یزدی»، قرآنشناخت، ش 4، ص 111ـ146.
- رجبی، محمود، 1394، «ظرفیتشناسی تفسیر و علوم قرآنی برای علوم انسانی»، در: ظرفیتشناسی علوم اسلامی در تحول علوم انسانی، قم، مجمع عالی حکمت اسلامی.
- رضایی اصفهانی، محمدعلی، 1388، «شیوههای تفسیر موضوعی قرآن کریم»، پژوهشنامه قرآن و حدیث، ش 6، ص 29-48.
- صدر، سیدمحمدباقر، 1393، اسلام راهبر زندگی، ترجمة سیدمهدی زندیه، قم، دار الصدر.
- صدر، سیدمحمدباقر، 1394، بارقهها، ترجمة سیدامید موذنی، قم، دار الصدر.
- صدر، سیدمحمدباقر، 1421ق ـ الف، المدرسة الإسلامیة، قم، مرکز الأبحاث و الدراسات التخصصیة للشهید الصدر.
- صدر، سیدمحمدباقر، 1421ق ـ ب، دروس فی علم الأصول، قم، مرکز الأبحاث و الدراسات التخصصیة للشهید الصدر.
- صدر، سیدمحمدباقر، 1421ق ـ ج، دروس فی علم الأصول، قم، مرکز الأبحاث و الدراسات التخصصیة للشهید الصدر.
- صدر، سیدمحمدباقر، 1421ق ـ د، المدرسة القرآنیة، قم، مرکز الأبحاث و الدراسات التخصصیة للشهید الصدر.
- صدر، سیدمحمدباقر، 1424ق، فلسفتنا، قم، مرکز الأبحاث والدراسات التخصصیة للشهید الصدر.
- صدر، سیدمحمدباقر، 1426ق، البنک اللاربوی فی الإسلام، قم، مرکز الابحاث و الدراسات التخصصیة للشهید الصدر.
- صدر، سیدمحمدباقر، 1433ق، اقتصادنا، قم، مرکز الابحاث و الدراسات التخصصیة للشهید الصدر.
- فتحی، علی، 1385، «تفسیر موضوعی و مراحل آن»، معرفت، ش 107، ص 97ـ104.
- فرجاد، محمد، 1375، «نبایستهها در تفاسیر یکصد ساله اخیر»، پژوهشهای قرآنی، ش 7و8، ص 206ـ231.
- کریمی، مصطفی، 1391، «مبانی تفسیر موضوعی با تأکید بر تفسیر المیزان»، معرفت، ش 173، ص 41ـ60.
- محمدی فرد، علیرضا، 1398، پیشفرضها و الزامات تفسیر موضوعی ناظر به نظریهپردازی، رساله دکتری، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
- محمدی، ابوطالب، 1375، «منابع و روشهای تفسیر موضوعی در سده چهاردهم»، پژوهشهای قرآنی، ش7و8، ص 150ـ177.
- مصباح یزدی، محمدتقی و محمدحسین ذوالفقاری، 1388، «تفسیر موضوعی»، معرفت، ش 136، ص 5ـ18.
- موسوی، هادی و علیرضا محمدیفرد، 1401، «از موضوع تا مسئله علم در تفسیر موضوعی شهید صدر»، راهبرد فرهنگ، ص 35-61.
- نظربیگی، مریم، 1395، بررسی تطبیقی روششناسی تفسیر موضوعی قرآن و ارائه تعریفی نو از آن، رسالة دکتری علوم قرآن و حدیث، کاشان، دانشگاه کاشان.
- هادوینیا، علیاصغر، 1386، «علم و دین در پرتو روش تفسیر موضوعی ـ علمی قرآن کریم (کاربرد آن در اقتصاد)»، اندیشه دینی، ش 25، ص 21ـ50.
- یداللهپور، بهروز، 1383، مبانى و سیر تاریخى تفسیر موضوعى قرآن، قم، دارالعلم.