پژوهشی در معنای «کلّا» در قرآن مجید
Article data in English (انگلیسی)
-
- مقدمه
اولين مرحله براي تفسير آيات و فهم مراد خداوند، پي بردن به معناي واژگان قرآن است. ازاينرو بررسي واژگان قرآن براي رسيدن به فهم قرآن ضرورت دارد. با وجود فرهنگهاي لغت، کتابهاي مفردات، تفاسير مختلف، و تلاشهاي گسترده علما و دانشمندان در شناخت بسياري از واژههاي قرآني، هنوز هم واژههاي بر زمين مانده فراواناند و به پژوهش بيشتر در اين زمينه نياز است.
يکي از واژههاي نيازمند به بررسي، واژه «كلّا» است. اين واژه 33 بار و در ضمن پانزده سوره در قرآن آمده است. پيچيدگي اين واژه از جهت ساختار و معنا موجب ديدگاههاي مختلف در تفسير و ترجمه آيات شده است. در کتابهاي لغت و صرف و نحو و تجويد، درباره معناي اين واژه و حکم وقف و ابتداي از آن ديدگاههايي مطرح شده است. معناي مشهور «كلّا» که بسياري از مفسران آن را پذيرفتهاند، معناي ردع و زجر است؛ اما تطبيق اين معنا بر بسياري از آيات مشتمل بر كلّا، با تکلف و توجيهات نامقبول و گاه دور از ذهن همراه است. اين ابهام و اشکال، در ترجمههاي فارسي نيز خود را بيشتر نشان ميدهد. در ترجمههاي فارسي، اين کلمه با برابرهايي چون «هرگز»، «نه چنين است»، «چنين نيست» و نظير اينها معنا شده است که در بيش از بيست آيه اين معنا ارتباط روشني ميان كلّا با جمله قبل برقرار نميکند. اين مقاله درصدد است در معناي اين کلمه تحقيق کند و ديدگاههاي لغويان، نحويان و مفسران را درباره معناي كلّا در قرآن ارزيابي نمايد و تأثير اين معاني را در تفسير قرآن نشان دهد.
در زمينه پيشينه اين بحث گفتني است، درباره معناي «كلّا» در قرآن، در گذشته کتابهاي زيادي نوشته شده است که برخي موجود و برخي نيز مفقودند و تنها نامي از آنها در منابع آمده است. شايد نخستين اثر مستقل در اين موضوع ـ چنانکه ابن نديم در فهرست خود نقل کرده «رسالة كلّا في الکلام و القرآن»، تأليف دانشمند شيعي ابوجعفر محمدبن رستم طبري (310ق) باشد. اثر ديگر، متعلق به قرن چهارم، «مقالة كلّا و ما جاء منها في کتاب الله»، تأليف لغوي بزرگ ابن فارس (395 ق) است که وي نيز از دانشمندان شيعي و همعصر و استاد صاحب بن عباد وزير شيعي است. رساله طبري به همراه مقاله ابن فارس با تحقيق احمد حسن فرحات به چاپ رسيده است. کتاب ديگر، «شرح كلّا، بليو نعم والوقف علي کلّ واحدة منهنّ في کتاب الله»، تأليف مکي بن ابي طالب (437 ق) است که موجود بوده و اثر ارزشمندي درباره «كلّا» است. اثر ديگر، «الاكتفا في الوقف علي«كَلَّا» و«بَلَي» واختلاف العلماء فيها»، از ابوعمرو داني (444 ق) است که مفقود شده است؛ اما مطالب آن در کتابهاي وقف و ابتدا آمده است. کتاب «غاية العلا في شرح تحفة الملا في مواضع كلّا»، از اسلام بن نصر بن السيد بن سعد ازهري است که در شرح منظومه «تحفة الملا في مواضع كلّا»، اثر محمد بن علي نحوي معروف به ابن محلّي (673ق) نوشته شده و توسط مکتبة اولاد الشيخ للتراث به چاپ رسيده است. «أرجوزة في وجوه «كَلا» في القرآن» اثر شيخ عبد العزيز بن أحمد الدِّيريني (694 ق) که مخطوط است از ديگر آثار در اين زمينه است. منابع ارزشمند لغت، از جمله العين، اثر خليل بن احمد فراهيدي (175 ق) و لسان العرب، اثر ابن منظور (711 ق) پيرامون معنا و استعمال اين واژه در کلام عرب و قرآن کريم مطالب سودمندي دارند. همچنين در آثار بزرگان صرف و نحو، نکات و مباحث ارزشمندي پيرامون اين واژه وجود دارد که در بعضي از اين کتب به ذکر چند نظر بسنده شده است. مفسران قرآن از قرنهاي اوليه تاکنون ذيل آياتي که اين واژه در آنها به کار رفته است، سخن گفتهاند. معمولاً اين مؤلفان ديدگاه مشهور در معناي كلّا (ردع و زجر) را پذيرفته يا از ديدگاه خاصي ذيل آيه دفاع کردهاند. مقاله «كلّا و مدلولها في القرآن الکريم» از اسعد حسين نادري، به زبان عربي درباره كلّا نگاشته شده و درباره بسيط و مرکب بودن «كلّا» و معناي آن سخن گفته است. بيشتر کارهاي انجام شده پيرامون «كلّا» مستقل نيستند و معمولاً در کنار مباحث ديگر، بهويژه مبحث «وقف و ابتدا»، از اين واژه هم سخني به ميان آمده است. وجود ابهام در ساختار «كلّا»، نپرداختن به همه معاني، ذکر برخي از ديدگاهها بدون بررسي يا ذکر مثال، از جمله کاستيهاي کارهاي انجام شده درباره كلّا است. بهعلاوه تاکنون هيچ اثري به زبان فارسي معناي اين کلمه را در قرآن به صورت همهجانبه بررسي نکرده است. مفسران بر اساس معاني گفته شده از سوي نحويان به تفسير آيات پرداختهاند. با وجود مشهور بودن معناي ردع و زجر براي كلّا، در تبيين آن ابهام وجود دارد و در کاربردهاي قرآني گاه فقط به ذکر حرف ردع براي «كلّا» بسنده شده و گاهي اين واژه با کلمات «زجر»، «توبيخ»، «انکار»، «ابطال» همراه گرديده است. بنابراين، بازبيني و بررسي معاني مطرح شده ضرورت دارد.
چنانکه اشاره شد، واژه «كلّا» در 33 آيه در ضمن پانزده سوره قرآن آمده است. اين سورهها همه مکياند و در نيمه دوم قرآن، يعني از سوره مريم در جزء شانزدهم تا جزء سيام ديده ميشود. به همين دليل، محققان علوم قرآني وجود «كلّا» را يکي از ويژگيهاي سور مکي برشمردهاند؛ زيرا در معناي اين واژه، تهديد، توبيخ و انکار وجود دارد و به هنگام دعوت اسلامي در مکه، مخاطبين قرآن بيش از ستمگران بودهاند و قرآن براي تهديد و سرزنش و زشت شمردن کارهايشان، از اين کلمه استفاده کرده است (راميار، 1369، ص605). عبدالعزيز ديريني (694 ق) عالم شافعي و صاحب التيسير في علم التفسير در ارجوزه طويلي درباره «كلّا» گفته است:
و ما نزلت «كلّا» بيثرب فاعلمن
و لم تأت في القرآن في نصفه الأعلي
«كلّا» در مدينه نازل نشد و در نيمه اول قرآن نيامد (سيوطي، 1391، ج1، ص36). واژه «كلّا» از دو جنبة «ساختار» و «معنا» قابل بحث و بررسي است. ابتدا ديدگاه دانشمندان درباره ساختار «كلّا» را بررسي ميكنيم؛ سپس به بحث اصلي، يعني معناي «كلّا» ميپردازيم.
-
- ساختار صرفي «كلّا»
بيشتر اديبان، ازجمله زجاجي (340ق) بر اين باورند که «كلّا» حرف و از همان ابتداي وضع، بسيط بوده است (زجاجي، بيتا، ص16). ابن هشام (761ق)، دماميني (827ق) و سيوطي (911ق) اين ديدگاه را به غير ثعلب (291ق) نسبت دادهاند (ابن هشام، 1428ق، ج1، ص187؛ دماميني، بيتا، ج2، ص111؛ سيوطي، 1434ق، ج1، ص342). ديدگاه ابن جنّي درباره نوع الف در «كلّا»، تأييدي بر بسيط بودن آن است. او گفته است:
الف در آخر حروف «ما، لا، يا، هيا، إلاّ، حتّي و كلّا» اصلي و غير منقلب است و دليل آن اين است که زائد بودن، نوعي از تصرف در کلمه و جزئي از اشتقاق در کلمه است و اين حروف، غير متصرف و غير مشتقاند. براي مثال، الف در «ضارب» و «قاتل» زائد است؛ زيرا در بعضي مشتقات آن، مثل «ضرب» و «قتل» ديده نميشود، منقلبه بودن نيز نوعي از تصرف است؛ مانند «غزا» و «سعي» که الف آنها در اصل به دليل «غزوت» و «سعيت»، واو و ياء بوده است. اما «كلّا» اشتقاقي ندارد تا الف آن زائد يا منقلبه باشد (ابن جنّي، بيتا، ج2، ص269).
ازآنجاکه ديدگاه قائلين به مرکب بودن «كلّا» در حدّ حدس و گمان بوده و دليل قابل قبولي براي آن اشاره نشده است، به نظر ميرسد ديدگاه بسيط بودن «كلّا» ترجيح دارد و «كلّا» از حروف معاني است که معاني متعددي براي آن گفته شده است.
-
-
- معاني «كلّا»
-
براي واژه «كلّا» معاني مختلفي در کتابهاي لغت و صرف و نحو گفته شده است و مفسران بر اساس آن به تفسير آيات پرداختهاند، که به ذکر آنها ميپردازيم.
-
-
-
- 1. «ردع و زجر»
-
-
بعضي از دانشمندان، مانند سيبويه (180ق) پيشواي مکتب نحوي بصره (سيبويه، بيتا، ج2، ص375) و اخفش (215ق) معناي «كلّا» را فقط «ردع و زجر» ذکر کردهاند (ازهري، بيتا، ج10، ص198) و سيوطي (911ق) اين معنا را به نحويون بصره نيز نسبت داده است (سيوطي، 1391، ج1، ص342) و بعضي ديگر، علاوه بر معناي ردع و زجر، يک يا چند معناي ديگر را نيز براي «كلّا» ذکر کردهاند. قاضي ابوسعيد سيرافي (385ق) در شرح عبارت سيبويه درباره «كلّا» ميگويد: «مانند اينکه شخصي مطلبي را که شما منکر آن هستيد به شما ميگويد و شما در پاسخ او ميگوييد: كلّا؛ يعني آنگونه نيست» (سيرافي، بيتا، ج5، ص112). ابن هشام انصاري، نحوي عصر مماليک مصر (761ق) اين معنا را به خليل بن احمد فراهيدي (175ق)، مبرّد (285ق) و زجّاج (316ق) نيز نسبت داده است (انصاري، 1428ق، ج1، ص188). ملا جامي (898ق) معناي اصلي «كلّا» را «ردع» به معناي «زجر و منع» بيان ميكند و ميگويد: «براي مثال، در پاسخ کسي که به شما ميگويد: فلاني با شما دشمن است، گفته ميشود: كلّا؛ يعني آنگونه که ميگويي نيست؛ و گاهي بعد از طلب واقع ميشود؛ مانند اينکه در پاسخ شخصي که به شما ميگويد: «إفعل کذا»، ميگويي: كلّا؛ يعني انجام نميدهم» (جامي، بيتا، ج2، ص499). صبّان (1206ق) نيز ادعا کرده است که «كلّا» نزد بيشتر دانشمندان نحوي معنايي غير از ردع و زجر ندارد (صبّان، 1424ق، ج1، ص407؛ استرآبادي، 1384، ج4، ص478).
به ادعاي سيوطي، از مجموع 33 مرتبهاي که حرف «كلّا» در قرآن به کار رفته است، هفت آيه به اتفاق و بهطور روشن و بدون نياز به تأويل و تقدير، بر معناي ردع حمل ميشود که بر آن وقف ميگردد. و در بقيه آيات، احتمال چند معنا براي «كلّا» وجود دارد (سيوطي، 1391، ج1، ص176).
براي بررسي اين معناي «كلّا» لازم است معناي «ردع» و «زجر» و تفاوت يا ترادف آن دو مشخص شود. با اين هدف، به معناي اين دو واژه ميپردازيم:
-
-
-
- الف) ردع
-
-
«رَدع» به معاني «کوبيدن صخره و سنگ با تير» (ابن فارس، 1404ق، ج2، ص502؛ شيباني، 1975م، ج2، ص13)، «بازداشتن از چيزي و پذيرش آن» (فيومي، 1414ق، ص224؛ ابن منظور، 1414ق، ج8، ص121؛ ابن دريد، 1988م، ج2، ص631) و «احساس درد در بدن و بيماري آبله و شبيه آن» (ابوعبيد، 1990م، ج1، ص، 231؛ ازهري، 1421ق، ج2، ص121) آمده است. همچنين «ردع» به معناي گردن نيز آمده است؛ زيرا با طنابي که بر گردن حيوان است، جلو چهارپايان را ميگيرند و وقتي گفته ميشود: «رکب فلان ردعه»، يعني جلوي فلاني را گرفت (ازهري، 1421ق، ج2، ص121؛ صاحب بن عباد، 1414، ج1، ص420).
با توجه به معناي «ردع»، لازم است قبل از «كلّا» کلامي باشد که متکلم مخاطب را از آن نهي و منع نمايد؛ مانند آيه 17 سوره فجر:
فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَه ُفَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ و َأَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهانَنِ كَلاَّ بَلْ لا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ؛ اما انسان هنگامي كه پروردگارش او را براي آزمايش اكرام كند و نعمت بخشد، مغرور ميشود و ميگويد: خداوند مرا گرامي داشته است! و هنگامي كه براي امتحان روزي را بر او تنگ بگيرد، مأيوس ميشود و ميگويد پروردگارم مرا خوار كرده! چنين نيست؛ بلكه شما يتيمان را گرامي نميداريد.
«كلّا» در آيه شريفه مخاطب را از اين تصور که انعام خدا براي گراميداشت و تنگي روزي براي خوار کردن است، باز ميدارد (صلاح بن علي، بيتا، ج2، ص1225؛ فخررازي، 1420ق، ج31، ص157)؛ يعني اينگونه نيست که هميشه اعطاي نعمت، دليل اکرام، و ضيق آن دليل اهانت باشد و گاهي خداوند بر انبيا و صالحين نيز تنگ ميگيرد (سيرافي، بيتا، ج5، ص112).
-
-
-
- ب) زجر
-
-
«زجر» به معناي بازداشتن و نهي کردن و پذيرفتن نهي است (ابن منظور، 1414ق، ج4، ص319؛ فراهيدي، 1409ق، ج6، ص61؛ جوهري، 1376ق، ج 2، ص668). راغب «الزَّجْر» را به معناي طرد کردن و راندن با صوت دانسته است (راغب، 1412ق، ص378)؛ اما ازهري گويد: «زجر» به معناي «راندن» و «دور کردن» پرنده و مانند آن به کار ميرود و «ردع» براي انسان به کار ميرود (ازهري، 1421، ج10، ص318). اين واژه براي سرزنش کردن، توبيخ کردن، عقب راندن (شخص يا حيوان)، جلوگيري سرسختانه، و بازداري (از عادات، فواحش و جرائم) به کار ميرود (آذرتاش، 1389، ص258).
در بيان معناي «كلّا» غالباً ردع و زجر با هم به کار رفته است؛ مانند سخن سيبويه و زجّاج که «كلّا» را حرف «ردع و زجر» معرفي کردهاند و در مواردي يکي از آن دو به کار رفته است؛ اما مقصود از اين دو کلمه در معناي «كلّا» ظاهراً يک چيز است و تفاوتي ميان آن دو بيان نشده است.
-
-
-
- بررسي
-
-
در آياتي از قرآن «كلّا» به معناي ردع و زجر است که از باب اختصار، به چند نمونه اشاره ميکنيم:
الف) أفَرَءَيْت َالَّذِي كَفَرَ بَِايَاتِنَا وَقَالَ لَأُوتَينَ َّمَالاً وَوَلَدًا أَطَّلَعَ الْغَيْبَ أَمِ اتخََّذَ عِندَ الرَّحْمَانِ عَهْدًا كَلاّ سَنَكْتُبُ مَا يَقُولُ وَنَمُدُّ لَهُ مِنَ الْعَذَابِ مَدًّا (مريم: 78-79).
بيشتر مفسران در اين آيه معناي ردع و زجر را براي «كلّا» ذکر کردهاند. استفهام «أفرأيت» تعجب از گفتار شخصي است که با وجود کفر، سوگند ياد کرده است که داراي مال و فرزند خواهد شد. ادعاي اعطاي مال و فرزند در صورتي صحيح خواهد بود که يا از غيب اطلاع داشته باشد يا عهد و پيماني از جانب خدا به او رسيده باشد. «كلّا» در آيه شريفه ردع و بازداشتن گوينده است از تصور اينکه خداوند به او مال و فرزند خواهد داد و او را از گفتن چنين سخناني هم نهي ميکند (فخر رازي، 1420ق، ج21، ص563؛ ابن کثير، 1419ق، ج5، ص231؛ کاشاني، 1423ق، ج4، ص207؛ آلوسي، 1415ق، ج8، ص446).
ب) أَيَطْمَعُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ يُدْخَلَ جَنَّةَ نَعِيمٍ كَلاَّ إِنَّا خَلَقْناهُمْ مِمَّا يَعْلَمُونَ (معارج: 38 و39).
در اين آيه «كلّا» ردع آنها از طمع و آرزوي رفتن به بهشت است. يعني ضمن نفي کلام قبل، آنان را از چنين طمعي بازميدارد؛ هرگز چنين اتفاقي نخواهد افتاد و آنها بايد از اين آرزوي واهي دست بردارند. آنها نهتنها وارد بهشت نخواهند شد، بلکه حق گفتن چنين سخناني را ندارند (سيوطي، 1416ق، ج1، ص573؛ زمخشري، 1407ق، ج4، ص614؛ فخر رازي، 1420ق، ج30، ص647).
ج) حَتَّي إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكْتُ كَلاَّ إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها (مؤمنون: 99و100).
اين آيات که حکايت حال منکران معاد است، از حال آنان خبر ميدهد که چون مرگ يکي از آنان دررسد، ميگويد: پروردگارا! مرا برگردانيد. اميدوارم اعمال صالحي را که ترک کردم، تدارک کنم. به او پاسخ داده ميشود: هرگز! نبايد چنين اميد و آرزويي داشته باشي. بازگشتي در کار نيست. در اين آيه نيز «كَلا» حرف ردع و زجر معرفي شده است؛ يعني ضمن رد درخواست بازگشت به دنياي شخص کافر، او را از همچو درخواستي بازميدارد (زمخشري، 1407، ج3، ص203؛ رازي، 1408ق، ج14، ص51؛ ميبدي، 1371، ج6، ص468).
د) وَلَهُمْ عَلَيَّ ذَنْبٌ فَأَخافُ أَنْ يَقْتُلُون قالَ كَلاَّ فَاذْهَبا بِآياتِنا إِنَّا مَعَكُمْ مُسْتَمِعُون (شعراء: 14 و15).
در اين آيه نيز که حکايت سخن موسي است، وي ميگويد: و آل فرعون ادعاي گناهي بر گردن من دارند؛ ميترسم مرا به قتل برسانند. خداوند در پاسخ ميگويد: هرگز چنين نيست. تو را نميكشند و تو نبايد چنين تصوري داشته باشي... (شوکاني، 1414ق، ج4، ص111؛ طبرسي، 1377، ج3، ص153؛ ثعلبي، 1422ق، ج7، ص159؛ بغدادي، 1415ق، ج3، ص322).
ه) ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزيدَ كَلاَّ إِنَّهُ كانَ لِآياتِنا عَنيداً (مدّثّر: 15 و 16).
اين آيات که در شأن وليد بن مغيره نازل شده است، حال او را چنين بيان ميکند که با آن همه مال و پسران (قدرت)ي که به او داديم، باز طمع و آرزوي ثروت و قدرت بيشتر دارد. سپس اين آرزو و طمع وي را با «كلّا» رد ميکند و او را از همچو آرزو و طمعي بازميدارد: هرگز! مال و قدرت بيشتري در کار نيست؛ چراكه او با آيات ما ستيزهگر است (طباطبايي، 1390، ج20، ص86).
در آيات ديگر، مانند آيه 27 سوره سبأ، آيه 15 سوره معارج، آيات 16 و 23 سوره عبس و آيه 15 سوره مطففين نيز معناي ردع و زجر براي «كلّا» از سوي مفسران ذکر شده است.
با بررسي استعمالات «كلّا» در قرآن به اين نتيجه ميرسيم که خداوند با اين لفظ در برخي آيات ضمن نفي افکار و عقايد و اعمال ناشايست مخاطب، آنها را نهي نموده و از ادامه بازداشته است که همان معناي «ردع و زجر» است.
-
-
-
- 2. «لا»ي نافيه
-
-
خليل بن احمد (م175) «كلّا» را به معناي «لا»ي نافيه ميداند و آيه شريفه: «أيطمع کلّ امرء منهم أن يدخل جنّة نعيم كلّا» (معارج:39و38) را شاهد آن ذکر کرده است (فراهيدي، 1409ق، ج5، ص407). ابن برّي (582 ق) نيز گفته است: «گاهي «كلّا» به معناي «لا»ي نافيه ميآيد؛ مانند قول جعدي:
فقلنا لهم: خلّوا النساء لأهلها
فقالوا لنا: كلّا! فقلنا لهم بلي
«كلّا» در اينجا به معناي «لا»ي نافيه است؛ زيرا بعد از آن «فقلنا لهم: بلي» آمده است و «بلي» بايد بعد از نفي استعمال شود» (ابن منظور، 1414ق، ج15، ص231).
ابن جوزي (597 ق) در چهارده آيه «كلّا» را به معناي «لا»ي نافيه دانسته است. اين آيات عبارتاند از: مريم: 79 و 82؛ مؤمنون: 100؛ شعراء:15 و 62؛ سبأ:27؛ معارج:15و39؛ مدثر: 16و53؛ قيامت: 11؛ مطففين: 14؛ فجر: 17؛ و همزه: 4 (ابن جوزي، بيتا، ص20).
کسايي (189ق) در تفاوت معناي نفي «كلّا» و «لا»ي نافيه گفته است: «لا» فقط نفي ميکند؛ ولي «كلّا» در عين نفي، چيز ديگري را اثبات ميکند؛ مثلاً اگر کسي به شما بگويد: «أأَكلتَ شيئاً؟»، در پاسخ ميگويي: «لا»؛ يعني چيزي نخوردهام؛ و اگر بگويد: «أأَكلت َتمراً؟»، پاسخ ميدهي: «كلّا»؛ يعني خرما نخوردهام؛ ولي چيز ديگري مثلاً عسل خوردهام» (ازهري 1421ق، ج10، ص198).
-
-
-
- بررسي
-
-
حرف «لا» بر سه قسم است: نفي، نهي و زائده؛ و براي لاي نافيه پنج قسم ذکر كردهاند. يکي از موارد آن، حرف جواب و نقيض «نعم» است که در جواب کلامي گفته ميشود که متکلم قصد نفي آن را دارد و غالباً جمله بعد از آن حذف ميشود (انصاري، 1428ق، ج1، ص238 - 249). هرچند دلالت كلّا بر نفي قابل انکار نيست، اما تفسير كلّا به «لا»ي نافيه را بايد معناي تقريبي دانست، نه اينکه كلّا مرادف «لا» باشد؛ زيرا در لفظ «كلّا» شدت و قاطعيتي وجود دارد که در لفظ «لا»ي نافيه نيست. ضمن اينکه ابن اثير (606ق) نفي «كلّا» را شديدتر از نفي «لا» ذکر کرده است (ابن اثير، بيتا، ج2، ص199؛ طريحي، 1375، ج1، ص361).
-
-
-
- تفاوت ردع و نفي
-
-
در نفي فقط مضمون جمله قبل نفي ميشود؛ در حالي که در ردع، علاوه بر نفي ماقبل، نهي مخاطب نيز مورد نظر است و مخاطب از گفتن سخني يا انجام عملي يا داشتن اعتقادي بازداشته ميشود. بنابراين، «ردع» اعمّ از نفي است. مانند آيه 17 سوره فجر: «وَأَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهانَن كلّا بل لا تکرمون اليتيم» که خداوند با لفظ كلّا فقط مضمون سخن قبل را نفي نميکند، بلکه مخاطب را از اين تصور نادرست بازميدارد که ثروت و نعمت در دنيا نشانه اکرام الهي نيست؛ همانطور که فقر و گرفتاري نشانه اهانت از طرف خدا نسبت به بنده نيست؛ بلکه آزمايش و ابتلاست؛ پس نبايد چنين سخناني را بر زبان آورد.
اما در برخي استعمالات، با وجود قرينه ميتوان معناي نفي ماقبل را براي «كلّا» در نظر گرفت؛ مانند آيه «فَلَمَّا تَراءَا الْجَمْعانِ قالَ أَصْحابُ مُوسي إِنَّا لَمُدْرَكُون قالَ كَلاَّ إِنَّ مَعِي رَبِّي سَيَهْدِينِ» (شعراء: 62 و61). در اين آيه خداوند خبر ميدهد که ياران موسي با ديدن فرعونيان به موسي گفتند که کار ما تمام است و در چنگال فرعونيان گرفتار شديم؛ و موسي با «كلّا» کلام آنها را نفي کرد و اين اطمينان را به آنها داد که گرفتار نخواهند شد. «كلّا» يعني «لا يدرکونکم»؛ آنها به شما نخواهند رسيد و گمان شما صحيح نيست (مکي بن ابي طالب، بيتا، ص34؛ سمرقندي، بيتا، ج2، ص556؛ قرطبي، 1364، ج14، ص106؛ ثعلبي، 1422ق، ج7، ص165).
تعبير «اصحاب موسي» قرينهاي است که حضرت موسي کلام ياران خود را نفي نموده، نه اينکه آنها را نهي کرده باشد؛ و لفظ «كلّا» به دليل وجود شدت نفي نسبت به لاي نافيه انتخاب شده تا با تأکيدهاي موجود در کلام ياران موسي (إنّ و لام تأکيد و اسم آمدن مسند) برابري کرده باشد. البته اگر کسي بخواهد از لوازم اين بيان، نهي هم درآورد، ناممکن نيست؛ همانطور که برخي مفسران معناي ردع و زجر را براي «كلّا» در اين آيه شريفه انتخاب کردهاند (مغنيه، بيتا، ج1، ص484؛ ميبدي، 1371، ج7، ص108؛ حقي برسوي، بيتا، ج6، ص278؛ ابوحيان اندلسي، 1420ق، ج8، ص160).
اما به نظر ميرسد نهي مستخرج از اين تعبير، بهروشني آيه 17 فجر نيست.
-
-
-
- 3. ردّ کلام قبل
-
-
معناي «ردّ» کلام قبل براي «كلّا»، از ابن فارس (395ق)، (بابتي، بيتا، ص832) و عبدالله بن محمد الباهلي (697ق) نقل شده است (ناظر الجيش، بيتا، ج9، ص4504). ابن حاجب شرط اين معنا را تقدم جملهاي بر «كلّا» ميداند که متکلم قصد ردّ کردنش را دارد (زرکشي، بيتا، ج4، ص271).
-
-
-
- تفاوت ردّ و نفي
-
-
بعضي مانند ابوحاتم سجستاني (255 ق) «لا»ي نافيه و «ردّ» کلام قبل را به يک معنا گرفتهاند. او ميگويد: «كلّا» در بعضي مواضع به معناي «لا»ي نافيه و ردّ کلام قبل است؛ همانطور که عجاج گفته است:
قد طلبت شيبانُ أن يصاکموا
كلّا و لمّا تصطفق مآتم
بنوشيبان خواستند که شما را فراموش کنيم. نه! اينگونه نيست. هنوز آنان را به عزايشان ننشاندهايم (ازهري، بيتا، ج10، ص199).
اما با توجه به کاربردهاي قرآني «كلّا» در تفاوت بين اين دو تعبير، ميتوان گفت: «لا»ي نافيه فقط جمله قبل را نفي ميکند؛ ولي در تعبير «ردّ» معناي نفي همراه با نهي مخاطب وجود دارد؛ بنابراين «ردّ» مانند «ردع»، اعمّ از نفي و نهي است؛ مانند آيه 79 سوره مريم: «قالَ لَأُوتَيَنَّ مالاً وَوَلَداً أَطَّلَعَ الْغَيْبَ أَمِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً كَلاَّ سَنَكْتُبُ ما يَقُول» که يکي از معاني«كلّا» در اين آيه ردّ کلام قبل است (مظهري، 1412ق، ج6، ص116) و ضمن نفي اعطاي مال و فرزند به شخص کافر، او را از چنين پنداري بازميدارد.
-
-
-
- بررسي
-
-
«ردّ» به معناي برگرداندن چيزي به ذات خود، مانند: «وَلَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ» (انعام: 28)، يا به حالتي از حالاتش است؛ مانند: «يَرُدُّوكُمْ عَلي أَعْقابِكُمْ» (آل عمران: 149) (راغب اصفهاني، 1412ق، ص348).
بازگشت به مضمون جمله قبل از سوي متکلّم به وسيله «كلّا»، گاهي براي انکار است؛ يعني متکلم سخن فرد يا افرادي را نقل ميکند و بعد به وسيله «كلّا» پاسخ ميدهد و آن را نفي و انکار مينمايد؛ مانند آيات سوره قيامت که خداوند به منظور انکار ماقبل، «كلّا» را ذکر کرده است:
«فَإِذا بَرِقَ الْبَصَرُ وَخَسَفَ الْقَمَرُ وَجُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ يَقُولُ الْإِنْسانُ يَوْمَئِذٍ أَيْنَ الْمَفَرّ كَلاَّ لا وَزَرَ» (قيامت:7-11). زماني که نشانههاي قيامت ظاهر شد، انسان ميپرسد که پناهگاه کجاست. پاسخ خداوند با لفظ «كلّا»، وجود پناهگاه را انکار ميکند؛ يعني پناهگاهي وجود ندارد و جمله بعد تأکيدي ديگر است.
گاهي نيز بازگشت به مضمون جمله قبل براي آگاهي دادن به مخاطبي است که افکار نادرستي دارد و بدين وسيله افکار او را نفي ميکند؛ مانند آيه 4 سوره همزه که خداوند براي آگاهي دادن به خطاي مخاطب، اين واژه را به کار برده است: «يَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ كَلاَّ لَيُنْبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ؛ اين شخص ميپندارد كه مال و ثروتش او را براي هميشه در دنيا برقرار خواهد داشت؛ نه، او اشتباه ميكند. ثروت او را جاودانه نميسازد. سوگند ميخورم كه در آتش سوزان پرت خواهد شد». «كلّا» در مقام پاسخگويي، آنان را آگاه ميسازد که اين امور سبب جاودانگي آنها نخواهد بود (مقاتل بن سليمان، 1423ق، ج4، ص837؛ ثعلبي نيشابوري، 1422ق، ج10، ص286؛ طبرسي، 1372، ج10، ص818،؛ زمخشري، 1407ق، ج4، ص796؛ ميبدي، 1371، ج10، ص610).
و گاهي غير از موارد يادشده است؛ مانند اينکه شخصي با خود ميگويد: «أأنا أهين العالم؟ كلّا؛ آيا من به عالم اهانت کنم؟ و در مقام پاسخ به خود، «كلّا» را به کار ميبرد؛ يعني چنين کاري انجام نميدهم و سخن توهينآميزي به عالم نخواهم گفت (ابن حاجب، بيتا، ج2، ص263).
با توجه به استعمالات قرآني «كلّا» ميتوان گفت: تعبير «ردّ»، مانند «ردع» مربوط به ماقبل «كلّا» است و در واقع آنها دو تعبير از يک معنا هستند و اگر جمله قبل از «كلّا» سؤالي (مذکور يا مقدر) باشد، تعبير «ردّ»، و اگر خبري باشد، تعبير «ردع» براي «كلّا» مناسب است و معناي نفي کلام قبل و نهي مخاطب، در هر دو تعبير وجود دارد.
-
-
-
- 4. به معناي «حقاً»
-
-
يکي ديگر از معاني بيان شده براي «كلّا»، معناي «حقاً» است. اين معنا را به کسايي (189 ق) نسبت دادهاند (ابن هشام، 1428ق، ج1، ص189 و190؛ ناظرالجيش،1410ق، ج9، ص4503؛ مکي، بيتا، ص24) و ابن انباري (328ق) اين معنا را براي «كلّا» از ناحيه مفسران ميداند (ازهري، 1421ق، ج10، ص199). «كلّا» در اين معنا محققالوقوع بودن جمله قبل يا جمله بعد را ميرساند. گفتني است که «كلّا» در صورتي به معناي «حقاً» است که جمله قبل از آن قابل ردّ و انکار نباشد؛ مانند آيه 25 و 26 سوره قيامت: «تَظُنُّ أَنْ يُفْعَلَ بِها فاقِرَةٌ كَلاَّ إِذا بَلَغَتِ التَّراقِي؛ آنها ميدانند عذابي سخت و کمرشکن درباره آنها انجام خواهد شد» (مکي، بيتا، ص20). ابنجوزي نيز دومين معناي «كلّا» در قرآن را همين معنا ياد کرده و موارد آن را در قرآن نوزده آيه برشمرده است؛ مانند آيات: مدثر:32 و54؛ قيامت:20 و26؛ نبأ:4 و 5؛ مطففين:7، 15و18؛ فجر:21؛ علق: 6، 15و19؛ تکاثر: 3، 4 و5 (ابن جوزي، بيتا، ص20).
-
-
-
- بررسي
-
-
«حقّ» نقيض «باطل» (فراهيدي، 1409ق، ج3، ص6؛ ابن منظور، 1414ق، ج10، ص49)، به معاني «ثابت و حتمي بودن» و «مطابقت و موافقت با واقع» (راغب، 1412ق، ص246) آمده است. «حقّ الأمرحقّاً»، يعني آنقدر واضح است که هيچ شکي در آن نيست. کسايي قائل است که «حقاً» در قَسَم استعمال ميشود؛ مانند: «حقاً لا أفعل ذلک» (ابن فارس، 1404ق، ج2، ص18؛ جوهري، 1376ق، ج4، ص413) و فرّاء (207ق) نيز آن را به منزله قَسَم دانسته است (ابن سيده، 1421ق، ج13، ص118). جوهري ميگويد: عبارت «لَحقٌّ لا آتيک» براي عرب قَسَم است که اگر بدون لام بيايد، منصوب ميشود: «حقاً لا آتيک» (جوهري، 1376ق، ج4، ص1460). با توجه به اين معنا، در آياتي که بعد از «كلّا» حالت جمله جواب قسم را دارد، ميتوان معناي حقاً را براي «كلّا» در نظر گرفت.
استعمال ديگر «حقاً»، در مثالهايي مانند «زيدٌ ابوک حقاً» و «هذا عبدالله حقاً» است. در اين استعمال، «حقاً» مصدري است که عاملش محذوف و براي تأکيد مضمون جمله قبل آمده است (زمخشري، 1417ق، ج3، ص184). در آياتي مانند «كلّا والقمر» (مدثر:32)، «كلّا» به معناي حقاً و تأکيد ماقبل است؛ يعني حقيقتي که در آيات قبل ذکر شد (وما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلاَّ هُو وما هِيَ إِلاَّ ذِكْرى لِلْبَشَرِ)، قطعي و حق است که در آخرت آن را مشاهده ميکنيد و فقط جنبه تحذير ندارد (بغوي، 1420ق، ج5، ص181) و در آياتي ديگر، مانند: «كلّا لا وزر» (قيامت: 11)، تأکيد مابعد است؛ يعني با آشکار شدن نشانههاي قيامت، وقتي انسان وحشتزده همه راهها را مسدود ميبيند، با خود ميگويد: حقيقتاً هيچ پناه و پناهگاهي وجود ندارد (سيد قطب، 1412ق، ج6، ص3769). در آياتي مانند: «كلّا إنّه تذکره» (عبس:11) نيز «كلّا» به معناي حقاً و تأکيد مابعد است؛ يعني حقيقتاً قرآن موعظه است و هرکس بخواهد، از آن پند ميگيرد (قرطبي، 1364، ج20، ص90)؛ يا به دليل وجود شرايط جمله جواب قسم در جمله بعد، «كلّا» به معناي قسم نيز ميتواند باشد (معرفت، 1379، ص303). بنابراين در آياتي از قرآن، در نظر گرفتن معناي «حقاً» براي «كلّا» صحيح است.
-
-
-
- تفاوت معناي «ردع» و «حقاً»
-
-
نفي همراه با نهي مخاطب در معناي ردع، ناظر به ماقبل «كلّا» است؛ در حالي که تأکيد موجود در معناي حقاً مربوط به ماقبل يا مابعد «كلّا» است. در آياتي که ماقبل «كلّا» قابليت ردع ندارد، معناي حقاً براي «كلّا» در نظر گرفته شده است؛ مانند آيه «فِي أَيِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَكَّبَك َكَلاَّ بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّينِ» (انفطار:9 و8) که در اين آيه جمله قبل از «كلّا» قابليت ردع ندارد (انصاري، 1428ق، ج1، ص187). بنابراين بايد معناي ديگري براي «كلّا» در نظر گرفت که برخي معناي «حقاً» را انتخاب کردهاند (سورآبادي، 1380، ج4، ص2777؛ طوسي، بيتا، ج10، ص292؛ قرطبي، 1364، ج20، ص247؛ مکي بن ابي طالب، بيتا، ص53)؛ يعني خداوند در هر صورتي که خواست، تو را تصويرگري کرده است. حق اين است که شما به پروردگار خود ايمان نميآوريد؛ بلکه روز قيامت را تکذيب ميکنيد. و مانند آيه «يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ كَلاَّ إِنَّ كِتابَ الفُجَّارِ لَفِي سِجِّين» (مطففين: 6 و7) که جمله قبل از «كلّا»، يعني قيام مردم در روز قيامت در برابر پروردگار، سخن حقي است که قابليت ردع و نفي ندارد (انصاري، همان؛ مکي بن ابيطالب، بيتا، ص53). بنابراين بايد معناي ديگري براي «كلّا» در نظر گرفت که برخي معناي «حقاً» را ذکر کردهاند (سورآبادي، 1380، ج4، ص2781؛ ثعلبي، 1422ق، ج10، ص152؛ ابوالفتوح رازي، 1408ق، ج20، ص184؛ سيوطي، 1416ق، ج1، ص591)؛ يعني به تحقيق نامه اعمال فاجران در سجّين قرار دارد.
-
-
-
- 5. حرف تصديق به منزله «إي»
-
-
يکي ديگر از معاني بيان شده براي «كلّا» حرف جواب و تصديق و هممعنا با «إي» است که به همراه قسم به کار ميرود؛ مانند «كلّا والله» به معناي «إي والله». ابن هشام اين ديدگاه را به نضر بن شميل (203ق) و فرّاء (207ق) نسبت داده است که «كلّا» را در آيه 32 سوره مدثر «كلّا والقمر» به معناي «إي والقمر» ذکر کردهاند (ابن هشام، 1428ق، ج1، ص189).
-
-
-
- بررسي
-
-
ابن هشام «إي» را حرف جواب به منزله «نعم» ميداند که براي تصديق خبر يا اعلام مستخبر يا وعده طالب ميآيد و در نوع جمله قبل از آن اختلاف نظر وجود دارد؛ ولي در جمله بعد از آن، نحويان اتفاق نظر دارند که بايد جمله قسم باشد؛ مانند: «يستنبئونک أحقٌّ هو قل إي و ربّي» (يونس: 53). ازآنجاکه در برخي استعمالات، «كلّا» به همراه قسم آمده است، آن را حرف تصديق و به منزله «إي» دانستهاند. در بررسيهاي انجام شده به دست آمد که فقط در آيه «كلّا والقمر»، «كلّا» را به اين معنا دانستهاند و درباره آيات ديگر چنين نظري بيان نشده است. بنابراين بايد گفت که اگر در اين آيه شريفه يکي ديگر از معاني مشهور و رايج كلّا قابل تطبيق باشد، دليلي ندارد معناي ديگري براي «كلّا» تعريف و به معاني ديگر آن اضافه گردد و بيجهت دست به تکثير معنا زده شود. از طرفي برخي «كلّا» را به دليل وجود معناي ابطال و نفي، نقيض حروف جواب مانند «إي» و «أجل» شمردهاند (راغب، 1412ق، ص725). بنابراين، معناي «إي» براي «كلّا» ناموجه است.
-
-
-
- 6. حرف تصديق به معناي«نعم»
-
-
اين قول نيز از نضر بن شميل (203ق)، عالم به ايام عرب و فقه اللغة و درباره آيه «كلّا والقمر» ذکر شده که آن را حرف جواب و به معناي «نعم» نيز ذکر کرده است (ابن هشام، 1428ق، ج1، ص189؛ سيوطي، 1391، ج1، ص342).
-
-
-
- بررسي
-
-
«نعم» از حروف جواب است که بعد از کلام خبري براي «تصديق»، و بعد از امر و نهي براي «وعده»، و بعد از استفهام براي «اعلام و آگاه کردن» استعمال ميشود و اگر در صدر کلام واقع شود، براي تأکيد است (ابن هشام، بيتا، ج2، ص345). به عقيده ابن هشام، اين معنا در آيه 100 سوره مؤمنون «لَعَلِّي أَعْمَل ُصالِحاً فِيما تَرَكْتُ كَلاَّ إِنَّها كَلِمَةٌ هُو َقائِلُها» و آيه 62 سوره شعراء «قالَ أَصْحابُ مُوسي إِنَّا لَمُدْرَكُون قالَ كَلاَّ إِنَّ مَعِي رَبِّي سَيَهْدِين» براي «كلّا» صحيح نيست؛ زيرا در آيه اول که «كلّا» بعد از طلب آمده، در صورت داشتن معناي «نعم»، تأييد وعده رجوع به دنياست؛ و در آيه دوم بعد از خبر به معناي تصديق خبر و گرفتار شدن در دست فرعونيان است (ابن هشام 1428ق، ج1، ص188). البته اين معنا در آيه «كلّا والقمر» قابل انطباق است؛ اما همانطور که در معناي «إي» گفته شد، در صورت صحت معاني مشهور كلّا در اين آيه، دليلي بر پذيرش اين معنا و تکثير معاني كلّا وجود ندارد. در ساير موارد استعمال «كلّا» در قرآن، معناي «نعم» قابل تطبيق نيست و کسي هم آن را ادعا نکرده است.
-
-
-
- 7. به منزله قسم
-
-
محمد بن واصل فقيه شافعي (697ق) در بعضي مواضع معناي قسم را براي «كلّا» ذکر کرده است؛ مانند آيه 4 سوره همزه: «كلّا لينبَذَنَّ في الحطمة». ظاهراً وي به دليل اينکه جمله بعد از «كلّا» حالت جواب قسم (مضارع مقرون به لام تأکيد و نون تأکيد ثقيله) را دارد، معناي قسم را انتخاب نموده است (ناظر الجيش، 1410ق، ج9، ص4504). شيخ رضيالدين استرآبادي (688ق) نيز برآن است که اگر«كلّا» به معناي ردع نباشد، به جاي قسم به کار ميرود؛ مانند آياتي که بعد از «كلّا» حالت جواب قسم دارد (استرآبادي، 1384، ج2، ص321). آيتالله معرفت نيز اين معنا را پذيرفته است (معرفت، 1379، ص304).
-
-
-
- بررسي
-
-
وجود معناي تأکيد در «كلّا» و همراه بودن «كلّا» با جملهاي که شرايط جواب قسم را دارد، نميتواند دليلي بر معناي قسم براي آن باشد؛ بهويژه آنکه در موارد ديگر استعمال «كلّا» در قرآن، جمله بعد از آن، حالت جواب قسم را ندارد. در آيه «كَلاَّ لَيُنْبَذَنّ َفِي الْحُطَمَةِ» (همزه:4) نيز مانند شواهد بسياري که در قرآن وجود دارد، جمله «لَينبذنّ» جواب براي قسم محذوف است (فخر رازي، 1420ق، ج32، ص286؛ ابوالفتوح رازي، 1408ق، ج20، ص398؛ شبّر، 1407ق، ج6، ص450). از طرفي در بحث حروف قسم، سخني از «كلّا» به عنوان يکي از حروف قسم مطرح نشده است و هيچيک از علماي صرف و نحو و لغت، «كلّا» را از حروف قسم ذکر نکردهاند. استعمال «كلّا» به همراه قسم در اشعار عرب نيز دليلي ديگر است؛ مانند:
كلّا و ربّ البيت لو لقوني
شفعا و وترا لتواکلوني
(ابوالفرج اصفهاني، 1415ق، ج8، ص318)
فبعثت بالأموال ترغبني
كلّا و ربّ الشفع و الوتر
(ابوحيان توحيدي، 1419ق، ج4، ص152)
-
-
-
- 8. به معناي «سوف»
-
-
سيوطي (911ق) به حکايت ابوحيان (546ق) از فرّاء (207ق) و ابن سعدان (231ق) اشاره کرده است که آنها «كلّا» را به منزله «سوف» نيز گرفتهاند (فرّاء، بيتا، ج2، ص192؛ سيوطي، 1391، ج1، ص343). اين معنا فقط نقل شده و مثالي براي آن ذکر نشده است.
-
-
-
- بررسي
-
-
سيوطي از ابن بابشاذ (469ق) نقل کرده است: «سوف» غالباً در معناي تهديد استعمال ميشود (سيوطي، 1391، ج1، ص328) و حميري (573ق) معناي آن را «وعده در آينده» دانسته است (حميري، 1420ق، ج5، ص3253). قابل ذکر است که «سوف» در برخي موارد، تأکيد در تهديد را ميرساند؛ مانند آيه 30 سوره نساء که صحبت از قتل نفس است، خداوند عقوبت آن را با عبارت «سوف نصليه» بيان کرده است كه در مقايسه با آيه 10 سوره نساء که عبارت «سيصلون» براي مجازات خورندگان مال يتيم به کار رفته است، تهديد شديدتري را بيان ميکند و در بازدارندگي مخاطب اثر بيشتري دارد (علي جاسم سلمان، بيتا، ماده سوف). به نظر ميرسد از اين جهت که «كلّا» معناي تهديد دارد، آن را به منزله «سوف» دانستهاند؛ اما در آياتي مثل «كلّا سيعلمون» و «كلّا سوف تعلمون» به دليل وجود سين و سوف اين معنا قابل تقدير نيست. شايد به همين دليل بوده که ناظرالجيش سخن فرّاء را غريب و دور از ذهن شمرده است (ناظر الجيش، بيتا، ج9، ص4504).
-
-
-
- 9. معناي «ألا» تنبيه
-
-
يکي ديگر از معاني بيان شده براي كلّا معناي «ألا» است. طرفداران اين ديدگاه معتقدند که «كلّا» در آياتي از قرآن به معناي حرف تنبيه «ألا» است و برخلاف معناي ردع که مربوط به ماقبل بود، به مخاطب درباره مضمون جمله بعد آگاهي ميدهد. به نظر ابوحاتم سجستاني (250ق) اين معنا، بعد از معناي ردع و زجر، معناي دوم براي «كلّا» است و در مواردي که ماقبل «كلّا» قابليت ردع و زجر ندارد، در نظر گرفته ميشود (ازهري، 1421ق، ج10، ص199؛ صبان، 1424ق، ج1، ص407). استدلال او براي اين معنا اين بود که «كلّا» در آغاز برخي واحدهاي نزول، مانند آغاز بخش دوم سوره علق قرار گرفته است که نميتواند به معناي ردع باشد؛ زيرا «كلّا» زماني ميتواند معناي ردع داشته باشد که قبلش کلامي باشد تا آن را ردع کند (طيبحسيني، 1389، ص252). مکي بن ابي طالب (437ق) اين معنا را براي «كلّا» ذکر کرده (مکي بن ابي طالب، بيتا، ص26) و ابن هشام (761ق) براي معناي دوم «كلّا» اين قول را ترجيح داده است. به عقيده ابن هشام، در آياتي مانند «فِي أَيّ ِصُورَةٍ ما شاءَ رَكَّبَكَ كَّلا بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّينِ» (انفطار: 8 -9) و «يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعالَمِين كَلاَّ إِنَّ كِتابَ الفُجَّارِ لَفِي سِجِّين» (مطففين:7-6) و «ثُمَّ إِنَّ علَيْنا بَيانَهُ كَلاَّ بلْ تُحِبُّونَ الْعاجِلَةَ» (قيامت: 19-20)، جمله قبل از «كلّا» کلامي است که خداوند از آن خبر داده است. «تصويرگري خداوند به هر صورتي که بخواهد»، «قيام مردم در مقابل پروردگار» و «تبيين قرآن کريم از جانب خداوند»، اخبار حقي هستند که قابليت ردع ندارند؛ ولي با معناي «ألا» سازگار است؛ يعني ميتوان معناي «ألا» را براي «كلّا» بدون هيج خللي در نظر گرفت (ابن هشام انصاري، 1428ق، ج1، ص189).
-
-
-
- بررسي
-
-
«ألا» از اداتي است که پنج معنا براي آن ذکر شده است: 1. حرف تنبيه: يعني آگاه نمودن و توجه دادن مخاطب به مهم بودن و حتمي بودن مضمون و محتواي جمله بعد، تا مخاطب از آن غافل نشود و بر جمله بعد تأکيد ميکند. مانند «ألا إنّهم هم السفهاء» (بقره: 13). نحويان با توجه به موضع استعمال آن، که در ابتداي جمله واقع ميشود و هميشه حرکت همزه بعد از آن مکسور بوده و جمله بعد از آن استيناف است، آن را حرف «استفتاح» نيز ناميدهاند. 2. توبيخ و انکار: اين معنا بر توبيخ مخاطب به دليل انجام عملي که بعد از آن ذکر شده است دلالت ميکند و آن را منکَر ميشمارد. 3. تمنّي: وقوع مابعد را از سوي متکلّم آرزو ميکند. 4. استفهام از نفي: مانند «ألا اصطبار لسلمي؛ آيا صبر و تحملي براي سلمي نيست؟» 5. عرض و تحضيض: عرض، طلب كردن با آرامي و خواهش است؛ مانند «ألا تأکلون» (ذاريات:27)؛ و تحضيض، طلب كردن با تندي و شدت است؛ مانند «ألا تُقاتِلُونَ قَوْماً نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ» (توبه: 13) (انصاري، 1428ق، ج1، ص68 و 69).
از بين وجوه پنجگانه، «كلّا» با معناي «تنبيه يا استفتاح» سازگاري دارد. ابن هشام ميگويد: «اينکه كلّا به معناي ألا باشد، از نظر من شايستهتر است؛ زيرا در همه آيات قرآن اين معنا قابل تطبيق است؛ درحالي که ساير معاني كلّا همچون حقاً و قسم اين قابليت را ندارد». او همچنين ميافزايد: «در هر آيهاي که معناي ردع و معناي استفتاح هر دو براي كلّا صحيح باشد، هم ميتوان بر كلّا وقف کرد تا به معناي ردع ما قبل باشد و هم قرائت را از كلّا شروع کرد تا حرف استفتاح باشد» (همان، ج1، ص190).
اما اشکالي که بر اين ديدگاه، يعني هممعنا بودن «كلّا» با «ألا» به نظر ميرسد، آن است که «كلّا» به دليل اشتمال بر حرف کاف و تشديد لام، از شدتي در تلفظ و صوت برخوردار است که حرف «ألا» از آن برخوردار نيست؛ بنابراين نميتوان اين دو را هممعنا و در دلالت، برخوردار از دلالت يکسان دانست.
-
- نظر نهايي درباره معناي «كلّا»
بعد از بررسي ديدگاههاي محققان، نحويان و مفسران درباره معناي «كلّا» چنين به نظر ميرسد که «كلّا» واژه پيچيدهاي است که نقل نشدن کاربرد متعدد و گستردهاي از آن در دوره جاهليت نيز تا حدودي زيادي بر ابهامات آن افزوده است. طرح نُه ديدگاه درباره معناي كلّا بهترين شاهد بر اين ادعاست. با اين حال به نظر ميرسد بيشتر ديدگاههاي بيان شده درباره «كلّا» به بخشي از معناي آن توجه دادهاند. اگر بخواهيم بر اساس کاربردهاي قرآني اين واژه- که 33 بار در قرآن مجيد آمده است- درباره آن داوري کرده، فراواني معناي آن را لحاظ كنيم، به نظر ميرسد با فرض پذيرش و درستي نظر ابوحاتم سجستاني، نزديکترين ديدگاهها به معناي «كلّا» ديدگاه وي است که اولاً «كلّا» را ناظر به جمله بعد ميداند، نه جمله قبل؛ ثانياً در همه يا بيشتر آيات مشتمل بر كلّا قابل تطبيق است. با اين حال در اين کلمه بر اساس قاعده «زيادة المباني تدلّ علي زيادة المعاني» و نيز به دليل شدتي که در تلفظ حروف «كلّا» نهفته است، ميان اين دو معنا تفاوت ايجاد کرده است و به «كلّا» معنايي تهديدآميز ميبخشد، که در ديدگاه هممعنا دانستن اين واژه با «سوف» به آن اشاره شد. بهعلاوه اين شدت، همراه با به کار بردن جملهاي که شرايط جمله قسم را دارد، به اين واژه معناي تأکيد نيز بخشيده است. در نتيجه، معناي «هشدار» نزديکترين معنايي است که ميتوان براي «كلّا» پيشنهاد داد؛ معنايي که در اکثر نزديک به همه آيات مشتمل بر اين واژه قابل تطبيق است. در عين حال، معناي ردع و زجر نيز معناي پذيرفتهاي براي «كلّا» است و در آياتي که اين معنا بدون تکلف و توجيه قابل تطبيق باشد (يازده آيه) هر دو معنا پيشنهاد ميشود؛ همانگونه که ابن هشام نيز اشاره کرده است، در اين يازده آيه، هر دو معناي «كلّا» صحيح است؛ به گونهاي که در قرائت، هم ميتوان بر «كلّا» وقف کرد تا ردع و زجر نسبت به جمله قبل باشد و هم دوباره قرائت را از «كلّا» شروع کرد تا بيانگر هشدار درباره مضمون جمله بعد باشد.
-
- نتيجهگيري
«كلّا» از حروف معاني است که براي آن معاني«ردع و زجر»، «حقاً»، «ألا»ي تنبيه، «لا»ي نافيه، و حرف جواب به منزله «إي» و «نعم» بيان شده است. بيان اين ديدگاههاي متفاوت و متکثر، از يکسو نشانه پيچيدگي «كلّا» در زبان عربي است و از سوي ديگر نشاندهنده اهميت اين واژه است. با بررسي ديدگاههاي محققان در معناي «كلّا» اين نتيجه به دست آمد که هر يک از اين محققان با معنايي که بيان کردهاند، به بخشي از دلالت «كلّا» توجه دادهاند و اين واژه برخوردار از دلالتي جامع معاني بيان شده است. آنچه از مجموع بررسي ديدگاهها و کاربرد قرآني اين واژه به دست آمد، اين بود که «كلّا» در اکثر نزديک به همه آيات قرآن، مدلولي نزديک به هشدار (تنبيه و آگاهي دادن جدي، شديدتر از «الا» همراه با تأکيد) درباره مضمون جمله بعد دارد. علاوه بر اين معنا، در يازده آيه صريح در معناي ردع و زجر نيز هست.
- آدرنوش، آذرتاش، 1389، فرهنگ معاصر عربي فارسي، چ دوازدهم، تهران، ني.
- آلوسي، سيدمحمود، 1415ق، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم، بيروت، دار الكتب العلميه.
- ابن اثير، مبارك بن محمد، 1367، النهاية في غريب الحديث و الأثر، چ چهارم، قم، مؤسسه مطبوعاتي اسماعيليان.
- ابن الجوزي، ابوالفرج عبدالرحمن بن علي، 1426ق، المدهش، مروان قبايي، دار الکتب العلمية.
- ابن جنّي، عثمان، 1971م، الخصائص، عبدالحميد هنداوي، بيروت، دار الکتب العلمية.
- ابن حاجب، عثمان بن عمر، بيتا، الإيضاح في شرح المفصل، 2جلد، دمشق، دار سعدالدين.
- ابن دريد، محمد بن حسن، 1988م، جمهرة اللغة، بيروت، دار العلم للملايين.
- ابن دماميني، محمد بن ابي بكر، بيتا، شرح الدماميني علي مغني اللبيب، بيروت، مؤسسة التاريخ العربي.
- ابن سيده، علي بن اسماعيل، 1421ق، المحكم و المحيط الأعظم، بيروت، دار الکتب العلمية.
- ابن فارس، احمد بن فارس، 1404ق، معجم مقاييس اللغة، قم، مکتب الاعلام الاسلامي.
- ابن كثير دمشقي، اسماعيل بن عمرو، 1419ق، تفسير القرآن العظيم، محمدحسين شمسالدين، بيروت، دار الكتب العلمية.
- ابن منظور، محمد بن مكرم، 1414ق، لسان العرب، چ سوم، بيروت، دار الفکر.
- ابن هشام انصاري، عبدالله بن يوسف، 1428ق، مغني اللبيب، بيروت، دار الفکر.
- ـــــ، 1384، شرح شذور الذهب في معرفة كلام العرب، تهران، دار الكوخ.
- ابنجوزي، ابوالفرج عبدالرحمن بن علي، 1422ق، زاد المسير في علم التفسير، عبدالرزاق المهدي، بيروت، دار الكتاب العربي.
- ابوالفرج اصفهاني، 1415ق، الأغاني، بيروت، دار احياء التراث العربي.
- ابوحيان توحيدي، علي بن محمد بن عباس، 1419ق، البصائر و الذخائر، چ چهارم، بيروت.
- ابوحيان اندلسي، محمدبن يوسف، 1420ق، البحر المحيط في التفسير، بيروت، دار الفكر.
- ابوعبيد، قاسم بن سلام، 1990م، الغريب المصنف، تونس، بيت الحکمة.
- ازهري، محمد بن احمد، 1421ق، تهذيب اللغة، بيروت، دار احياء التراث العربي.
- بابتي، عزيزه فوال، بيتا، المعجم المفصل في النحو العربي، بيروت، دار الكتب العلمية.
- بغوي، حسين بن مسعود، 1420ق، معالم التنزيل في تفسير القرآن، عبدالرزاق المهدي، بيروت، دار احياء التراث العربي.
- بلخي، مقاتل بن سليمان، 1423ق، تفسير مقاتل بن سليمان، عبدالله محمود شحاته، بيروت، دار احياء التراث.
- بيضاوي، عبدالله بن عمر، 1418ق، انوار التنزيل و اسرار التأويل، محمد عبدالرحمن المرعشلي، بيروت، دار احياء التراث العربي.
- ثعلبي نيشابوري، ابو اسحاق احمد بن ابراهيم، 1422ق، الکشف و البيان عن تفسير القرآن، بيروت، دار احياء التراث العربي.
- جامي، عبدالرحمن، بيتا، شرح ملا جامي علي متن الكافية في النحو، بيروت، دار إحياء التراث العربي.
- جوهري، اسماعيل بن حماد، 1376ق، الصحاح، بيروت، دار العلم للملايين.
- حميري، نشوان بن سعيد، 1420ق، شمس العلوم و دواء الکلام العرب، دمشق، دار العلم.
- خطيب، ظاهر يوسف، بيتا، المعجم المفصل في الأعراب، چ چهارم، بيروت، دار الكتب العلمية.
- راغب اصفهاني، حسين بن محمد، 1412ق، مفردات ألفاظ القرآن، بيروت.
- راميار، محمود، 1369ش، تاريخ قرآن، تهران، اميرکبير.
- رضيالدين استرآبادي، محمد بن حسن، 1384، شرح الرضي علي الكافية، تهران، مؤسسة الصادق للطباعه و النشر.
- رمّاني نحوي، ابي الحسن علي بن عيسي، 1429ق، معاني الحروف، تحقيق: عبدالفتاح اسماعيل شلبي، بيروت، دار مکتبة الهلال.
- زجاجي، عبد الرحمان بن اسحاق، بيتا، كتاب اللامات، بيروت، دار صادر.
- زحيلي وهبة بن مصطفي، 1418ق، التفسير المنير في العقيدة و الشريعة و المنهج، بيروت، دار الفكر المعاصر.
- زمخشري، محمود، بيتا، المفصل في صنعة الإعراب، بيروت، دار و مكتبة الهلال.
- ـــــ، 1407ق، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، چ سوم، بيروت، دار الكتاب العربي.
- سورآبادي، ابوبكر عتيق بن محمد، 1380، تفسير سورآبادي، تحقيق: علياكبر سعيدي سيرجاني، تهران، فرهنگ نشر نو.
- سيوطي، جلالالدين، 1391، الإتقان في علوم القرآن، تحقيق: محمد سالم هاشم، قم، ذوي القربي.
- ـــــ، بيتا، همع الهوامع شرح جمع الجوامع في النحو، بيروت، دار إحياء التراث العربي.
- سيبويه، عمرو بن عثمان، بيتا، كتاب سيبويه، چ سوم، بيروت، مؤسسه اعلمي.
- سيدبن قطب بن ابراهيم شاذلي، 1412ق، في ظلال القرآن، چاپ هفدهم، قاهره، دار الشروق.
- سيرافي، حسن بن عبدالله، بيتا، شرح كتاب سيبويه، بيروت، دار الكتب العلمية.
- سيوطي، عبدالرحمن بن ابي بكر، بيتا، تحفة الأديب في نحاة مغني اللبيب، اردن، عالم الكتب الحديث.
- شبر، سيدعبدالله، 1412ق، تفسير القرآن الكريم، بيروت، دار البلاغة للطباعة و النشر.
- شوكاني، محمدبن علي، 1414ق، فتح القدير، دمشق، دار ابن كثير.
- صاحب، اسماعيل بن عباد، 1414ق، المحيط في اللغة، بيروت، عالم الکتب.
- صبان، محمد بن علي، بيتا، حاشية الصبان علي شرح الأشموني علي ألفية ابن مالك، بيروت، المكتبة العصرية.
- صفايي، غلامعلي، 1387، ترجمه و شرح مغني الأديب، چ هشتم، قم، قدس.
- طباطبايي، سيدمحمدحسين، 1417ق، الميزان في تفسير القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامي جامعه مدرسين.
- طبرسي، فضل بن حسن، 1372، مجمع البيان في تفسير القرآن، تهران، ناصرخسرو.
- طبري، ابوجعفر محمدبن جرير، 1412ق، جامع البيان في تفسير القرآن، بيروت، دار المعرفه.
- طريحي، فخرالدين بن محمد، 1375، مجمع البحرين، تحقيق: سيداحمد حسيني، چ سوم، تهران، مرتضوي.
- طيبحسيني، محمود، 1389، چندمعنايي در قرآن کريم، چ دوم، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
- عبابنه، يحيي عطيه، بيتا، تطور المصطلح النحوي البصري من سيبويه حتي الزمخشري، اردن، عالم الكتب الحديث.
- علي جاسم سلمان، 2003م، موسوعه معاني الحروف العربية، عمان، دار اسامة
- فخرالدين رازي، ابوعبدالله محمد بن عمر، 1420ق، مفاتيح الغيب، بيروت، دار احياء التراث العربي.
- فراهيدي، خليل بن احمد، 1409ق، كتاب العين، چ دوم، قم، هجرت.
- فيروزآبادي، محمد بن يعقوب، 1415ق، القاموس المحيط، بيروت.
- فيض كاشاني، ملامحسن، 1415ق، تفسير الصافي، تهران، صدر.
- فيومي، احمد بن محمد، 1414ق، المصباح المنير، چ دوم، قم، دار الهجرة.
- قرطبي محمدبن احمد، 1364، الجامع لأحكام القرآن، تهران، ناصرخسرو.
- قمي مشهدي، محمدبن محمدرضا، 1368، تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامي.
- كاشاني، ملافتحالله، 1423ق، زبدة التفاسير، قم، بنياد معارف اسلامي.
- المالقي، احمدبن عبدالنور، بيتا، رصف المباني في شرح حروف المعاني، دمشق، مجمع اللغة العربية.
- مرتضي زبيدي، محمد بن محمد، 1414ق، تاج العروس، بيروت، دار الفکر.
- مصطفوي، حسن، 1430ق، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، چ سوم، قاهره، دار الکتب العلمية.
- مظهري محمد ثناءالله، 1412ق، التفسير المظهري، پاکستان، مكتبةرشديه.
- معرفت، محمدهادي، 1379، علوم قرآني، تهران، سمت.
- مکي بن ابي طالب القيسي، ابي محمد، بيتا، شرح کلا و بلي و نعم، دمشق، دار المأمون للتراث.
- مكارم شيرازي، ناصر، 1374، تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الإسلامية.
- المهدي، صلاح بن علي، بيتا، النجم الثاقب في شرح كافية ابن الحاجب، صنعا، مؤسسة الإمام زيد بن علي الثقافية.
- ناظر الجيش، محمد بن يوسف، بيتا، شرح التسهيل المسمي تمهيد القواعد بشرح تسهيل الفوائد، قاهره، دار السلام.
- نيشابوري، نظام الدين حسن بن محمد، 1416ق، تفسير غرائب القرآن و رغائب الفرقان، بيروت، دار الكتب العلميه.