نقش گرایشهای متعالی در رفتارهای اجتماعی انسان از دیدگاه قرآن

Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
يکي از مؤلفههاي مهم و تأثيرگذار بر رفتار انسان، اميال و گرايشهاي دروني آدمي است؛ ازاينرو مباحث بسياري از علوم انساني، از جمله روانشناسي، علوم تربيتي، مديريت، اخلاق و حتي فلسفه، به نحوي با گرايشهاي انسان پيوند خوردهاند. در جهان معاصر، بهويژه در مغربزمين، نگاه تجربهگرايانه به انسان باعث شده است تا گرايشهاي مادي بيشتر در کانون توجه و پژوهش واقع شده، گرايشهاي غيرمادي انسان کمتر بررسي شوند؛ اما در منابع ديني، بهويژه قرآن کريم، عمدتاً گرايشهاي غيرمادي وجود آدمي که با بعد انساني او پيوند دارند، مورد عنايت و اهتمام قرار گرفتهاند. از اين گرايشها به «گرايشهاي متعالي» نيز تعبير ميشود. پرسش اصلي اين مقاله آن است که نقش و عملکرد اثباتي يا سلبي گرايشهاي متعالي انسان در رفتارهاي اجتماعي او از نظر قرآن چيست؟
در تحليل ابعاد اين پرسش بايد گفت که نوع اثرگذاري گرايشهاي آدمي بر رفتارهاي او، يکسان و از يک جنس نيست؛ بلکه گاه مثبت و گاه منفي است. سرّ تفاوت اين اثرگذاريها اين است که انسان موجودي اجتماعي است و در ساحت زندگي اجتماعي خود، ناگزير از تعامل با افراد ديگر است؛ از سوي ديگر، او داراي کششهاي دروني مختلف است که بر رفتارهاي اجتماعي او اثرگذارند؛ و از سوي سوم، مشاهده ميشود که رفتارهاي اجتماعي آدمي در يک موضوع، گوناگون است. از اينجا ميتوان پي برد که گوناگوني اين رفتارها با گرايشهاي دروني او ارتباط مستقيم دارند. پس ميتوان گفت که اين گرايشها در شکلگيري رفتارهاي اجتماعي او ميتوانند هم نقش اثباتي و ايجابي داشته باشند و هم نقش سلبي. بدينروي، ناگزير از بررسي اين دو گونه اثرگذاري مختلف گرايشها بر رفتارهاي انسان هستيم.
بررسي اجمالي پيشينه موضوع نشان ميدهد که کمتر اثري به تأثير اين گرايشها بر رفتارهاي اجتماعي آدمي از منظر قرآن پرداخته است؛ بدين دليل براي مسئله اين پژوهش با مختصات موردنظر، پيشينه خاصي يافت نشد؛ اما آثاري وجود دارند که در آنها زمينههاي عام مسئله مورد نظر فيالجمله کاويده شدهاند و پيشينه عام اين پژوهش بهشمار ميروند که در ذيل بدانها اشاره ميکنيم:
استاد مصباح يزدي در کتاب اخلاق در قرآن (1391، ج1و2) به موضوع انگيزهها و اميال انسان پرداخته و ضمن دستهبندي جامع آنها، تنها درباره نحوه جهتدهي انگيزهها بحث کرده است و در کتاب معارف قرآن (1391، ج3)، در مبحث شرايط اختيار و انتخاب انسان، به دستهبندي گرايشهاي انسان و ويژگيهاي آنها پرداخته؛ اما درباره تأثير اين گرايشها بر رفتار انسان سخن نگفته است. محمد کاوياني (1393) در كتاب روانشناسي در قرآن، فصل چهارم، با نگاهي کلي به اميال انسان، به ذکر پارهاي از آيات مرتبط بدون ارائه تببيني از دلالت آنها بسنده کرده است. شهامت و رهنمايي (1394) نيز در مقاله «بررسي ويژگيها و ابعاد فطرت از نگاه قرآن» به پارهاي از گرايشهاي فطري در پرتو آيات قرآن پرداختهاند؛ اما به بررسي نقش گرايشهاي فطري در رفتار نميپردازند. شهيدي و فرجنيا (1393) در مقاله «روانشناسي و گرايشهاي متعالي...» به گرايشهاي متعالي انسان چندان نظري نداشته و از نقش آنها در رفتار نيز سخن نگفتهاند.
هدف از اين پژوهش در درجه اول، نشان دادن اصل ارتباط ميان گرايشهاي متعالي و رفتارهاي اجتماعي انسان، و در درجه بعد، نشان دادن نقش اثباتي و سلبي اين گرايشها بر رفتارهاي مرتبط با آنها بر اساس ديدگاه قرآن است.
به لحاظ قلمرو پژوهش، تنها آن دسته از گرايشها و رفتارهايي بررسي ميشوند که در آيات قرآن براي اصل ارتباط و اثرگذاري آنها مستندي يافت شود، نه همه آنها.
روش انجام تحقيق، توصيفيـ تحليلي، مبتني بر تفسير موضوعي است. قبل از ورود به محورهاي اصلي مقاله، مفهوم واژههاي کليدي مسئله را بهاجمال روشن ميکنيم.
1. مفهومشناسي
واژه «نقش» در معناي اسمي به مفهوم نشان، طرح، جنس، ذات، و صورت ظاهري هر چيزي، و در معناي اسم مصدري به مفهوم عملکرد، کارکرد و اثر بهکار رفته است (عميد،1360؛ انوري، 1383، مدخل نقش). مراد ما از اين واژه در اين پژوهش، معناي اسم مصدري آن است.
منظور از نقش اثباتي، تأثيراتي است که يک گرايش در ايجاد و شکلگيري رفتار، يا تقويت يا جهتدهي آن دارد. نقش سلبي برعکس اثباتي است و مقصود از آن، اثر و کارکردي است که يک گرايش در جلوگيري از يک رفتار دارد؛ که به دو صورت ترک رفتار يا تضعيف آن جلوه ميکند.
واژه «گرايش» نيز معاني متعددي دارد و از چهار معناي ذکرشده براي آن (ر.ک: معين،1371، مدخل گرايش)، معناي ميل، تمايل و خواهش در اين مقاله مدنظر است. مراد ما از گرايش، آنگونه که در فلسفه مصطلح است، کششي دروني است که باعث حرکت و توجه انسان به چيزي ميشود (شيرازي، 1368، ج4، ص78) و اين معنا بهتعبير روانشناسان به انگيزه نزديک است؛ آنجا که ميگويند، انگيزه نقش انرژي را در رفتار انسان بازي ميکند و او را به سمتوسوي خاصي سوق ميدهد (گنجي،1392، ص182).
«متعالي» نيز با اينکه اسم فاعل از باب تفاعل است، در موارد استعمال، كمتر بهمعناي اسم فاعلي آن توجه شده و بيشتر در معناي وصفي به مفهوم رفيع و بلندپايه بهكار رفته است (معين، 1371؛ عميد، 1360، مدخل متعالي). بر اين اساس، مقصود از ترکيب «گرايشهاي متعالي» کششهايي درونياي هستند که باعث جذب انسان به سمت چيزي بلندپايه و رفيع ميشوند. البته لازم به تذکر است که وصف رفعت و بلندپايگي براي گرايشها، در اينجا ناظر به ارزشگذاري اخلاقي آنها نيست؛ زيرا اصل برخورداري انسان از انواع گرايشها، واقعيتي عيني و تکويني است و چون ملاک و معيار ارزش اخلاقي، دخالت اختيار است، ارزشگذاري اخلاقي درباره آنها معنا ندارد.
«تعالي» مد نظر در مورد گرايشها، نه تعالي حسي و اعتباري، بلکه از نوع تعالي معنوي و حقيقي است (براي توضيح بيشتر انواع علو، ر.ک: مصباح يزدي، 1384، ص88 و89)؛ بدين معنا که اين سنخ گرايشها بر ديگر گرايشها نوعي برتري و شرافت وجودي دارند؛ همچون شرافت و برتري روح نسبت به جسم. «گرايشهاي متعالي»، چون مستقيماً از روح نشئت ميگيرند و عضو خاصي در بدن براي آنها تعبيه نشده است و فصل مقوم انسانيت انساناند، به وصف «متعالي» متصف ميشوند. از اين گرايشها با تعابير ديگري چون انگيزههاي متعالي (مصباح يزدي، 1391الف، ج1، ص259)، خواستهاي متعالي (همو، 1391ب، ص416)، نيازهاي متعالي (رجبي، 1394، ص206)، گرايشهاي مقدس (مطهري، 1378، ج۳، ص۵۰۱- ۴۹۲)، گرايشهاي انساني (همو، 1369، ص87) و... نيز ياد شده است.
منظور ما از «رفتار» کليه کارهاي اختياري انسان است که از روي اراده و با توجه و آگاهي انجام ميگيرد. بنابراين کارهاي غيراختياري، مثل سخن گفتن در خواب يا ضربان قلب و امثال آن يا رفتارهاي از روي اجبار، از قلمرو بحث ما خارجاند. بر اين اساس، مقصود از «رفتارهاي اجتماعي» نيز رفتارهايي است که انسان در برابر ديگران، اعم از خانواده و ديگر افراد جامعه، با اختيار انجام ميدهد.
مفروضات
با عنايت به اينکه مسئله اين پژوهش ناظر به بررسي نقش گرايشهاي متعالي در رفتارهاي اجتماعي آدمي از نظر قرآن است، خود گرايشهاي متعالي انسان در قرآن مستقلاً بحث نميشوند؛ بلکه طرح و پذيرش آنها در قرآن، اصل موضوع تلقي ميشود و ازاينرو در اينجا تنها به عناوين آن گرايشها با ارجاع به نشاني برخي آيات بسنده ميگردد. مطابق آيات قرآن، در وجود آدمي دستکم هفت گرايش متعالي يافت ميشود: گرايش به جاودانگي (اعراف:20)؛ گرايش به کمال (انعام: 76و78)؛ گرايش به حقيقت (بقره: 189)؛ گرايش به قدرت (اعراف:20)؛ گرايش به زيبايي (كهف:31)؛ گرايش به فضيلت (بقره:189) و گرايش به خدا (يونس:12). اين مدعا در جاي خود اثبات شده است (ر.ک: مصباح يزدي، 1391الف، ج2؛ گرمابي، 1398) و ما نيز نظر قرآن را درباره اصل وجود اين گرايشها در درون انسان، يکي از مفروضات براي پژوهش حاضر قلمداد ميکنيم و ديگر به اثبات آنها از منظر آيات نميپردازيم.
نقش اثباتي گرايشهاي متعالي در رفتارهاي اجتماعي انسان
نقش گرايش به خدا و محبت الهي در ايثار و فداکاري
يکي از رفتارهاي اجتماعي پسنديده از منظر قرآن، ايثار و مقدم داشتن ديگران بر خود در رفع حوايج است و مردم به اين رفتار تشويق و ايثارکنندگان تمجيد شدهاند. با تأمل در برخي آيات مربوطه، ميتوان به رابطه گرايشهاي متعالي با اين رفتار پسنديده پي برد. در ميان گرايشهاي متعالي، گرايش به خدا بيشترين نقش را در اين رفتار ايفا ميکند. قرآن درباره ويژگيهاي رفتاري «ابرار» ميفرمايد: «وَيطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلىَ حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيتِيمًا وَأَسِيرًا؛ إِنمَّا نُطْعِمُكمُ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنكمُ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا» (انسان:8 و9). در اين آيه سخن از اطعام به مسکين و يتيم و اسير است. از سبب و شأن نزول آيه ميتوان بهدست آورد که اطعام يادشده رفتاري ايثارگرانه بوده است، نه صرف يک انفاق ساده؛ زيرا اين آيات در شأن اميرالمؤمنين، حضرت زهرا، امام حسن و امام حسين نازل شده است که سه روز روزه گرفتند و هر سه روز غذاي خود را به نيازمندان دادند و با آب افطار کردند (بحراني، 1415، ج5، ص550؛ سيوطي، 1404، ج6، ص299). انگيزه اين رفتار را ميتوان از تعبير «إِنمَّا نُطْعِمُكمُ لِوَجْهِ اللَّهِ» و نيز تعبير «عَلى حُبِّهِ» بهدست آورد. تعبير «وجه الله»، چه آن را ذات خدا بدانيم (مکارم شيرازي و ديگران، 1371، ج25، ص355) و چه کسب رضايت او (طباطبايي، 1390، ج20، ص127؛ صادقي تهراني، 1406، ج29، ص314)، حاکي از ميل و محبت به پروردگار است (ر.ک: طباطبايي، 1390، ج20، ص127) و بر انگيزه متعالي فاعلان اين رفتار دلالت ميکند (ر.ک: صادقي تهراني، 1406، ج29، ص314). اگر مراد از «عَلى حُبِّهِ» در فراز «وَيطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلىَ حُبِّه» حبالله باشد، اين تعبير نيز قرينه روشني بر وجود انگيزه و گرايشي متعالي در اين رفتار خواهد بود. برخي از مفسران با توجه به تعبير «لوجه الله» در «إِنمَّا نُطْعِمُكمُ لِوَجْهِ اللَّهِ»، احتمال مرجعيت «الله» را براي ضمير در «علي حبه» نفي کرده و مراد از آن را حب طعام دانستهاند (طباطبايي، 1390، ج20، ص126؛ مکارم شيرازي و ديگران، 1371، ج25، ص353)؛ اگرچه بهدليل جلوگيري از تکرار در آيه، اين سخن ظاهراً منطقي به نظر ميرسد و تعبير «علي حبه» دلالت مطابقي خود را در گرايش به خدا از دست خواهد داد، ولي دلالت التزامي آن بر محبت به خدا را نميتوان نفي کرد؛ زيرا انفاق کردن محبوب، محبتي والاتر و بزرگتر ميطلبد که بر اساس سياق آيه، همان محبت به پروردگار است (سبزواري، 1409، ج2، ص289). بههرحال، هم تعبير «لوجه الله» و هم «علي حبه» را ميتوان ناظر به گرايش متعالي آنها به پروردگار دانست که اين رفتار ايثارگرانه را در پي داشته است.
گرايش به خدا و محبت به او فقط باعث گذشت از اموال نميشود؛ بلکه بالاتر از آن، گاهي انسان را به جانفشاني واميدارد. قرآن اين نوع ايثار را نيز بيان کرده است که با تأمل در آن ميتوان به نقش گرايش متعالي يادشده در ايثار جان نيز پي برد. خداوند متعال ميفرمايد: «ومِنَ النَّاسِ مَن يشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفُ بِالْعِبَادِ» (بقره:207). شاهد، در تعبير «يشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ» است. غالباً «شري» در معناي فروختن، و «اشتري» در معناي خريدن بهکار ميرود (راغب اصفهاني، 1412، ماده شري). گرايش و انگيزه متعالي را ميتوان از «ابتغاء مرضات الله» بهدست آورد؛ زيرا «ابتغاء» بهمعناي طلب (همان، ماده بغي) و نقش آن نيز مفعولٌله است؛ يعني چيزي که آنها را به اين رفتار واميدارد، بهدست آوردن خشنودي خداوند است (ابوحيان، 1420، ج2، ص335). بنابراين، نه صرف گرايش به خدا، بلکه طلب رضاي الهي اين از خودگذشتگي را رقم زده است. از تعبير «مرضات الله» در آيه برميآيد که براي شخص ايثارکننده، مطلوب و محبوبي در وراي اين ايثار مطرح است که حاضر است جانش را براي کسب آن مطلوب و رضاي آن محبوب به خطر بيندازد؛ وگرنه طلب رضايت ديگري بدون حب به او و متعلقاتش بيمعنا خواهد بود. بنابراين مطابق آيه، جاننثاري اميرالمؤمنين بر مدار کسب مرضات الله، بدون محبت خاص او به خدا نامفهوم و بيمعنا خواهد بود.
ظاهر عبارت «يشري نفسه» بر جانفشاني دلالت ميکند و رفتارهايي را دربر ميگيرد که خطر جاني در ميان باشد؛ پس نظر مفسراني مانند فخر رازي که طاعاتي چون نماز و روزه و حج را نيز در مدلول آيه داخل کردهاند (فخر رازي، 1420، ج5، ص350)، محل اشکال است؛ بهويژه اينکه سبب نزول آيه كه در روايات متعدد و از طرق مختلف نقل شده (بحراني، 1415، ج1، ص443)، مربوط به خوابيدن اميرالمؤمنين در بستر پيامبر هنگام هجرت آن حضرت از مکه به مدينه است. بنابراين اگر قرار است آيه به موارد ديگري تعميم داده شود، فقط رفتارهايي را دربر ميگيرد که خطر از دست دادن جان در ميان باشد.
اين رفتار حضرت، از آن جهت رفتاري اجتماعي محسوب ميشود که غالباً جانفشاني در جايي مطرح است که اجتماعي در کار باشد و عدهاي درصدد از بين بردن دين الهي يا اولياي خدا و مؤمنان برآيند؛ و روشن است که با از بين رفتن دين و اولياي خدا، هدايت ديگران خدشهدار ميشود. چنين شخصي، درواقع خود را فدا ميکند تا هدايت ديگران آسيبي نبيند.
بنابراين، گرايش به خداي متعال (در صورت شکوفايي) و تشديد محبت به پروردگار، زمينه صدور رفتارهاي ايثارگرانه را فراهم ميسازد؛ ازاينرو نقش اين گرايش در رفتار ايثارگرانه، ميتواند هم صدور و هم تقويت آن باشد.
تأثير گرايش به خدا و رضاي الهي در انفاق
ياري کردن نيازمندان، از رفتارهاي اخلاقي ـ اجتماعي پسنديده در اسلام است که با عنوان انفاق از آن ياد شده است. آيات متعددي درباره لزوم آراسته بودن مؤمنين به اين رفتار وجود دارد. برخي از اين آيات به انگيزه اين رفتار نيز اشاره کردهاند. از اين آيات برميآيد گرايش به خدا در کمکرساني به نيازمندان و رفع حوايج آنان تأثيرگذار است و هرچه اين گرايش تقويت شود، اثرگذاري آن در اين رفتار بيشتر است. قرآن درباره اين گرايش و انفاق، در آياتي با تعابير «في سَبيلِ اللَّهِ» (بقره:262)، «ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ» (بقره:265) و «قُرُباتٍ عِنْدَ اللَّهِ» (توبه:99)، به انگيزه انفاقکنندگان اشاره کرده است. تعبير «في سَبيلِ اللَّهِ» گوياي علت غايي اين رفتار است و منظور، انجام اين کار به انگيزه کسب رضايت الهي است؛ بهطوري که انگيزه ديگري غير از اين در ميان نباشد (بحراني، 1415، ج1، ص443). واژه ابتغا نيز که بهمعناي طلب است (راغب اصفهاني، 1412، ذيل ماده بغي) و نقش مفعولٌله دارد (نحاس، 1421، ج1، ص130)، گوياي انگيزه رفتار است (مکارم شيرازي و ديگران، 1371، ج2، ص327). انجام رفتاري براي طلب خشنودي خدا، حاکي از ميل و گرايش به خداوند است. تعبير «قُرُباتٍ عِنْدَ اللَّهِ» نيز گوياي آن است که افرادي انفاق را به انگيزه قرب خدا انجام ميدهند و طبعاً کسي که به چيزي گرايش نداشته باشد، تمايلي به قرب او هم ندارد. بنابراين، اين آيات نشان ميدهند گرايش به خداوند متعال، در رفتار انفاق مؤثر است.
نقش گرايش به خدا در انفاق، نقش تقويت رفتار است؛ به اين معنا که هرچند انسان بيدين هم ممکن است از روي ترحم و احساس دلسوزي به کسي بخشش کند، ولي کسي که محبت و ايمان به خدا دارد و ميداند اين رفتار باعث جلب رحمت و خشنودي خدا ميشود، بيشتر و بهتر به اين رفتار مبادرت ميکند. اين مطلب را با توجه به کاربرد فعل مضارع «ينفقون» و «يتخذ» در آيات يادشده و دلالت آن بر استمرار رفتار، ميتوان بهدست آورد؛ ضمن اينکه از آيه ديگري نيز اين مطلب قابل استفاده است؛ آنجا که ميفرمايد: «الَّذينَ ينْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّيلِ وَالنَّهارِ سِرًّا وَعَلانِيةً...» (بقره: 274). بر اساس اين آيه شريفه، از اينکه انفاقکنندگان اين رفتار را به زمان خاصي مقيد نميکنند و روز و شب و در همه حال اين رفتار را انجام ميدهند، ميتوان به اهتمام آنها در جلب خشنودي خداوند پي برد (طباطبايي، 1390، ج2، ص400). پس گرايش و محبت به خدا انگيزهاي قوي براي تداوم رفتار انفاق است.
آنچه تاکنون گفته شد، مربوط به نقش گرايش به خدا در انفاق بود؛ اما ازآنجاکه اين گرايش در همه انسانها شکوفا نيست، قرآن به گرايشهاي متعالي ديگري نيز در برانگيختن انسانها به اين رفتار پسنديده پرداخته است. از باب نمونه، براي تشويق مردم به انفاق، از مثال کاشت يک دانه و برداشت هفتصد دانه در آيه 261 سوره بقره سخن گفته است. اين آيه در مقام برانگيختن انسانها به انفاق است (همان، ص382) و براي اين منظور از يک تشبيه استفاده کرده است. هرجا سخن از برانگيختن و تشويق و تحريک به يک رفتار است، اثري از يک گرايش را ميتوان يافت؛ چون اصولاً تحريک و تشويق، بر مبناي گرايشها تنظيم ميشود.
در آيه يادشده انفاقکنندگان به دانه بذري تشبيه شدهاند که از آن هفت خوشه برويد و در هر خوشه صد دانه وجود داشته باشد. وجه شبه بين انفاقکنندگان و بذرهاي پربرکت، رشد و نمو است (مکارم شيرازي و ديگران، 1371، ج2، ص314). بنابراين، آيه درصدد القاي اين پيام است که انسان انفاقکننده همانند دانههاي پربرکت، از رشد و نمو معنوي برخوردار ميشود و رو به کامل شدن پيش ميرود.
اگر انسان کمالطلب نبوده و رشديافتگي مطلوب وي نباشد، اين تشبيه براي انگيختن وي لغو ميبود. بنابراين، آيه بر مبناي پذيرفتن تأثير کمالطلبي در رفتار القا شده و قرآن از کمالطلبي انسان براي ايجاد رفتاري مانند انفاق استفاده کرده است. پس گرايش انسان به کمال، علاوه بر بينشي که قرآن ميدهد و يکي از راههاي کامل شدن را انفاق ميداند، انسان را به انجام اين رفتار سوق ميدهد. نقش گرايش يادشده، در اين صورت ميتواند مانند گرايش به خدا نقش تقويتکننده رفتار يا حتي صدور رفتار باشد؛ زيرا ميل شديد به اموال و ثروت، باعث بخل و مانع انفاق ميشود و اگر انسان معرفت پيدا کند که خرج کردن اين مال باعث کامل شدن او ميشود، از اين گرايش مادي صرفنظر ميكند و گرايش بالاتري مانند کمالطلبي، وي را به انفاق مال برميانگيزد.
اثر گرايش به نيکي در انفاق
قرآن کريم درباره رابطه بين گرايش به برّ (نيکي) با انفاق نيز سخن گفته است (بقره:177). برّ در اصل بهمعناي توسع در کار خير است؛ لذا «برّ الوالدين» يعني توسع در احسان به آنها. بر صدقه هم برّ اطلاق شده است؛ چون بخشي از خيرِ توسعيافته است (ر.ک: راغب اصفهاني، 1412، ماده برّ). در قرآن، «برّ» هم بر اعتقادات و هم بر اعمال و رفتار ديني، چه واجبات و چه نوافل، اطلاق شده که نمونهاش همين آيه مورد بحث است.
سياق نفي و اثبات در اين آيه (لَيسَ الْبِرَّ... وَلَكِنَّ الْبِرّ...) نشان ميدهد که انسان به برّ و توسع در کار خير گرايش دارد؛ گرچه ممکن است در شناخت مصاديق آن دچار اشتباه شود؛ ازاينرو آيه شريفه به تعيين مصداقهاي واقعي برّ و نيکي پرداخته است. يکي از مصاديق رفتاري برّ، انفاق است که تعبير «وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ» بر آن دلالت دارد. بر اساس آيه شريفه، برّ پنداشتن يک رفتار، در انجام دادن آن رفتار مؤثر است. بنابراين آيه ضمن پذيرش گرايش انسان به برّ و تأثير اين گرايش در چيزي که او آن را برّ ميپندارد، به بيان مصداق صحيح برّ ميپردازد تا با برطرف کردن نقص معرفتي انسان در تشخيص مصداق صحيح برّ، گرايش مذکور، راه صحيح خود را طي کند و به انجام رفتاري درست بينجامد.
قيد «علي حبّه» به يک ويژگي در انفاق اشاره دارد. سه احتمال درباره ضمير «حبّه» مطرح شده است:
احتمال اول: علي حب المال (مکارم و ديگران، 1371، ج1، ص599؛ آلوسي، 1415، ج1، ص443). نقطه قوت اين احتمال، نزديکتر بودن مرجع ضمير است. طبق اين معنا، آيه شريفه با آيه «لَن تَنَالُواْ الْبرِّ حَتىَ تُنفِقُواْ مِمَّا تحُبُّونَ» (آلعمران: 92) همسو بوده و نوع قيد، توضيحي است.
احتمال دوم: علي حب ايتاء المال (خسرواني،1390، ج1، ص227). مرجع ضمير در اين احتمال، انتزاعي است (مصدر فعل آتي المال). در مورد اين وجه بايد گفت: در صورتي که مرجع ضمير ظاهراً در کلام وجود داشته باشد، نوبت به انتزاع نميرسد.
احتمال سوم: علي حب الله. طبق اين احتمال، اين تعبير قيد احترازي است. قائلين اين وجه، آن را موافق سياق دانستهاند (موسوي سبزواري، 1409، ج2، ص289) و برخي گفتهاند كه اين احتمال، حاکم بر وجوه قبل است و آنها را نيز دربر ميگيرد (شعراوي، 1991، ج2، ص732)؛ و از طرفي با آيه «إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ» (دهر: 9) نيز همسوست. غالب مفسراني که به يک احتمال متمايل شدهاند، نتوانستند احتمالات ديگر را نفي کنند؛ لذا برخي، آيه را طبق هر سه احتمال معنا کردهاند (صادقي تهراني، 1406، ج2، ص291).
به نظر ميرسد محبت خدا در دو وجه اول و دوم نيز وجود دارد؛ اگرچه به آن تصريح نشده باشد؛ زيرا زماني انسان از مال محبوب چشم ميپوشد و به پرداخت آن به نيازمند محبت پيدا ميکند که پاي ميل و کشش ديگري در ميان باشد. بنابراين ميتوان از تأثير گرايش به برّ و گرايش به خدا در اين آيه سخن گفت؛ به اين صورت که انفاقي از مصاديق برّ است که همراه با گرايش فطري به خدا باشد.
بنابراين ميتوان گفت، گرايش به برّ و نيکي در تقويت و جهتدهي رفتار انفاق نقش دارد؛ به اين معنا که انفاق را از حيث نيت در جهت خدا و محبت او قرار ميدهد و از حيث عمل بر اموالي متمرکز ميکند که مورد علاقه انفاقکننده باشد؛ همانطور که در آيه ديگري رسيدن به حقيقت برّ را منوط به انفاق از اموال محبوب کرده است، نه هر مالي: «لَن تَنَالُواْ الْبرِّ حَتىَ تُنفِقُواْ مِمَّا تحُبُّونَ» (آلعمران: 92)؛ زيرا در اين صورت است که ثابت ميشود انفاقکننده در عشق و علاقه واقعي به خدا صادق است (ر.ک: مکارم شيرازي و ديگران، 1371، ج3، ص3).
نقش گرايش و محبت به خدا در جهاد
از منظر قرآن، جهاد يکي از تکاليف اجتماعي مهم در برابر ظلم و تهاجم جبهه کفر و نفاق است. اين تکليف با رفتار جمعي مسلمين شکل ميگيرد و اين رفتار متأثر از گرايشهاي متعالي انسان است. براي نمونه، در مورد ارتباط گرايش به خدا با جهاد، ميتوان به آيه 54 سوره مائده استناد کرد: در اين آيه پس از بحث درباره منافقان، سخن از مرتدانى است كه طبق پيشبينى قرآن بعدها از آيين اسلام روى برميگردانند. آيه بهعنوان يك قانون كلى به همه مسلمانان اخطار مىكند: «اگر كسانى از شما از دين خود بيرون روند، زيانى به خدا و آيين او و جامعه مسلمين و آهنگ سريع پيشرفت آنها نمىرسانند؛ زيرا خداوند در آينده جمعيتى را براى حمايت اين آيين برمىانگيزد» (همان، ج4، ص415) و در ادامه به پنج ويژگي اينگونه افراد اشاره ميکند:
1. هم خدا آنها را دوست دارد، هم آنها خدا را دوست دارند (يحِبُّهُمْ وَيحِبُّونَهُ)؛
2. در برابر مؤمنان خاضع و مهرباناند (أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ)؛
3. در برابر دشمنان و ستمكاران، سرسخت و خشن و پرقدرتاند (أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ)؛
4. جهاد در راه خدا بهطور مستمر از برنامههاى آنهاست (يجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ)؛
5. در راه انجام فرمان خدا و دفاع از حق، از ملامت هيچ ملامتكنندهاى نمىهراسند (وَلا يخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ).
شاهد در اين آيه، مورد اول تا چهارم است. مورد اول (خدا را دوست دارند)، ناظر به يک گرايش در وجود انسان است (محبت)؛ و موارد ديگر مربوط به ويژگيهاي رفتاري است. البته صرف چينش چند ويژگي در اين آيه، براي دلالت بر تأثيرگذاري آنها در يکديگر کافي نيست. آن چيزي که ما را متقاعد به اثرگذاري حب خدا در جهاد ميکند، توجه به ارتباط آيه با آيات قبل از آن و ايجاد تقابل بين صفات و رفتار مذموم و ممدوح دو گروه است. آيات قبل، مربوط به مذمت دوستي با کفار و اهل کتاب است. اين دسته به بهانه ترس از گزند يهوديان و مسيحيان با آنها طرح دوستي ميريزند و در جهاد و مقابله با آنان سستي ميكنند. گروه مقابل اين اشخاص، کسانياند که دل به دوستي خدا بستهاند و طبعاً در يک دل، دو نوع دوستي متضاد نميگنجد: «ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَينِ فِي جَوْفِهِ» (احزاب: 4). رفتاري که براي اين گروه ذکر شده، شدت عمل و جديت در جهاد با اهل کتاب است. از تقابل بين اين دو محبت و دو گونه رفتار پس از آنها، استفاده ميشود که اين رفتارها متأثر از آن گرايشها و محبتهاست. در واقع، مفاد آيه اين است که لازمه دوستي با اهل کتاب، سستي و تساهل در مقابله با آنها، و لازمه دوستي و محبت به خدا، بيزاري از دشمنان خداست که در جهاد در راه خدا بروز ميکند (ر.ک: طباطبايي،1390، ج5، ص380 -385). بنابراين مطابق آيه، گرايش و محبت به خدا در صدور و تقويت رفتار جهاد از انسان مؤثر است.
نقش اميد به رحمت الهي و گرايش به قدرت در جهاد
از برخي آيات، تأثير گرايش به رحمت خدا و نيز قدرت بر جهاد استفاده ميشود (بقره: 218؛ توبه:20). در اين دو آيه، خداوند از طريق تحريک دو گرايش متعالي، به جهاد تشويق کرده است که از آن بهطور ضمني ميتوان به نقش اين دو گرايش در جهاد پي برد.
در آيه اول، تعبير «يرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ» به انگيزه مجاهدين از اين رفتار، يعني هجرت و جهاد، اشاره دارد و گرايش به رحمت الهي را مشوق آنان به جهاد ميداند. در آيه دوم، پاداش مجاهدين با تعبير «أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ» بيان شده است و دلالت ضمني تأثير ميل به قدرت بر جهاد را ميرساند. درجه بهمعناي رفعت و بلندي و منزلت است (فراهيدي، 1409، ماده درج) و در اينجا به قرينه «عندالله» ـ که ظرف قرب نزد خداست و برتري در شرافت را ميرساند (ابن عاشور، 1420، ج10، ص52) ـ بهمعناي مقام و جايگاه بلند معنوي نزد خداست. مطلوبيت مقام و درجه، از مظاهر عزتطلبي و گرايش به قدرت است. بنابراين از آيه استفاده ميشود كه بين گرايش به قدرت و رفتار جهاد، رابطهاي وجود دارد. طبعاً انسان که گرايش به قدرت در خميرمايه وجودي اوست، اگر بداند عزت و قدرت او از طريق جهاد تأمين ميشود، با تكيه بر گرايش يادشده، به انجام آن رفتار (جهاد) اقدام خواهد كرد و تشويق به جهاد در آيه، بر همين اساس بنا نهاده شده است. پس، از اين آيات بهدست ميآيد که گرايش به رحمت الهي و گرايش به قدرت به همراه بينش صحيح، در صدور رفتار جهاد تأثيرگذار است.
تأثير کمالطلبي در جهاد
گرايش متعالي ديگري که در زمينه تشويق به جهاد، در آيات قرآن بدان توجه شده، کمالطلبي است. در اين زمينه به دو آيه 41 سوره توبه و 11 سوره صف ميتوان اشاره کرد. اسم اشاره «ذلکم» در تعبير «ذلکم خير لکم» در پايان اين دو آيه، به جهاد اشاره دارد. درباره معناي «خير» دو وجه مطرح شده است:
يکي اينکه اين واژه افعل تفضيل بهمعناي «بهتر» است (طبرسي، 1372، ج9، ص422؛ صادقي تهراني، 1406، ج13، ص102؛ دخيل، 1422، ص253؛ ميبدي، 1371، ج10، ص88). در اين صورت بايد به اين شبهه پاسخ داد که اگر جهاد بهتر است، پس ترک جهاد هم خوب است؟ در پاسخ ميتوان گفت: در صيغه تفضيل، هميشه مقايسه بين خوب و خوبتر نيست؛ بلکه گاهي سنجش بين امري راجح و چيزي است که هيچ خوبي در آن نيست؛ مثلاً در عرف عام گفته ميشود: دير رسيدن بهتر از هرگز نرسيدن است. اين جمله به اين معنا نيست که هرگز نرسيدن خوب است، ولي دير رسيدن خوبتر! مثال ديگر اينکه قرآن ميفرمايد: «وَالصُّلْحُ خَيرٌ» (نساء: 128)؛ صلح از جنگ بهتر است. معناى اين جمله آن نيست كه جنگ ذاتاً چيز خوبى است (مکارم شيرازي و ديگران، 1371، ج7، ص328).
برخي براي دوري از اين اشکال، وجه دوم را برگزيدهاند که خير در معناي عامِ خوبي، و نفع در مقابل بدي و ضرر بهکار رفته است (ابن عاشور،1420، ج28، ص174؛ آلوسي، 1415، ج5، ص295)؛ مانند اين سخن حضرت موسي: «هر خيرى که بر من فرستى، بدان نيازمندم» (قصص: 24) يا «هر کس ذرهاي کار خوب انجام دهد، آن را ميبيند» (زلزال:7). طبق اين وجه، معناي آيه مورد نظر چنين ميشود: اين جهاد براي شما خوب و به نفع شماست (مکارم شيرازي و ديگران، 1371، ج7، ص425).
به نظر ميرسد آيه با معناي اول خير سازگارتر است و به توجيه خاصي هم نياز ندارد؛ زيرا انسان با جهاد کردن نفع بيشتري نصيبش ميشود تا با سر باز زدن از جهاد به انگيزه و منفعت دنيوي؛ پس جهاد براي او بهتر است. از طرفي معناي بهتر بودن چيزي، کاملتر بودن آن است؛ زيرا ملاک «بهتري»، کمال است (طباطبايي، 1390، ج14، ص183). پس آيه با تکيه بر کمالطلبي انسان و تحريک اين گرايش، به تشويق او به رفتار جهاد پرداخته است. البته اگر خير معناي تفضيلي هم نداشته باشد، باز هم ميتوان کمالطلبي را از آيه برداشت کرد؛ زيرا خوبي و منفعت در مقابل بدي و ضرر، از مصاديق کمال است. بنابراين وقتي انسان جهاد را در راستاي کامل شدن خودش بداند، گرايش به کمال، وي را به جهاد سوق ميدهد. بنابراين ميتوان گفت كه آيه بر تأثير «گرايش به کمال» بر رفتار جهاد بهنحو تقويت دلالت دارد.
نقش گرايش به خدا و محبت الهي در تربيت ديني و معنوي خانواده
در قرآن آياتي وجود دارد که حاکي از احساس مسئوليت مؤمنين در مورد تربيت خانواده است. گرايش به خدا و تدين اقتضا ميکند كه انسان از دينداري و تربيت معنوي خانواده خود غفلت نکند. خداوند درباره ويژگيهاي رفتاري «عبادالرحمن» ميفرمايد: «و (عبادالرحمن) كسانىاند كه مىگويند: خداوندا! از همسران و فرزندانمان مايه روشنى چشم ما قرار ده» (فرقان:74).
«قرة عين» در معناي سرور و شادماني بهکار ميرود (راغب اصفهاني، 1412، ماده قرر). وقتي به کسي گفته شود «اقر الله عينک» به اين معناست که آنچه دلت ميخواهد، برايت پيش آيد (ر.ک: فخر رازي، 1420، ج24، ص487). از اين تعبير آيه ميتوان به وجود يک گرايش پي برد؛ چراکه شادماني و سرور وقتي محقق ميشود که انسان با آنچه دوست دارد، روبهرو شود. در اينجا اين سؤال پيش ميآيد که عبادالرحمن چه چيزي را دوست دارند که تحقق آن در خانواده موجب خوشحالي و سرور آنها ميشود؟ از رهگذر پاسخ به اين پرسش ميتوان به گرايش مربوطه پي برد. يقيناً مراد از «قرة اعين»، چشمروشني در مسائل مادي و دنيوي نيست (همان، ص486)؛ زيرا سياق آيه و آيات قبل و وصف عبادالرحمن نشان ميدهد که دغدغه آنها چنين چيزي نيست. بنابراين، همانطور که اغلب مفسران گفتهاند، اين دعا نشاندهنده شوق به بندگي خدا و دينداري بود که تحقق آن در خانواده باعث خرسندي آنها ميشد (ر.ک: طباطبايي، 1390، ج15، ص245؛ طوسي، ج7، ص512؛ ابن عاشور، 1420، ج19، ص100) و آن را در شکل دعا براي خانواده بروز دادهاند. اين نکته با وصف عبادالرحمن در آيه و دعاي آنها مبني بر تمناي پيشوا شدن بر متقين، سازگار است. پس گرايش به خدا و دين موجب احساس مسئوليت درباره تربيت ديني خانواده ميشود. البته روشن است، منظور از دعا اين نيست كه آنها در گوشهاى تنها بنشينند و دست به دعا بردارند؛ بلكه دعا نشانه شوق و عشق درونيشان بر امر تربيت است و رمز تلاش و كوشش. اصولاً هر دعاى صحيحى بايد به اين منوال باشد: بهمقدار توانايى تلاش كردن و خارج از مرز توانايى دعا نمودن (مکارم شيرازي و ديگران، 1371، ج15، ص167).
عنايت به هدايت خانواده، در دعاي همسر عمران براي فرزندش مريم (آلعمران: 35و36) و دعاي زکريا براي اعطاي فرزندي پاک به او (آلعمران: 38) هم ديده ميشود. توصيه حضرت ابراهيم و يعقوب به دينداري فرزندانشان نيز نشاندهنده اهميت دادن به مسئله هدايت خانواده است و همة اينها از سوي افرادي است که خود بنده و شيفته خدا بودند (بقره :132و133). حاصل اينکه گرايش به خدا و دين، نقشي روشن در جهتدهي تربيت خانواده بهسمت تربيت معنوي و الهي دارد.
تأثير گرايش به خدا در تلاش براي اصلاح و تعالي معنوي جامعه
يکي از آثار شکوفايي گرايشهاي متعالي، احساس مسئوليت درباره نجات جامعه از عوامل گمراهي، و تلاش براي تعالي معنوي و اخلاقي آن است. قرآن از افرادي سخن به ميان آورده است که در صورت تمکن، علاوه بر برپايي نماز و دادن زکات، امر به معروف و نهي از منکر را سرلوحه رفتارهاي خود قرار ميدهند (حج:41). در اين آيه پي بردن به انگيزه رفتار امر به معروف و نهي از منکر و گرايش همسو با آن، به تأمل بيشتر نياز دارد. «معروف» بهمعناي كارهاى خوب و حق است، و «منكر» بهمعناي کار بد و باطل؛ چراكه اولى براى هر انسان پاكسرشتى شناخته شده و دومى ناشناس است. به تعبير ديگر، اولى هماهنگ با فطرت انسانى است و دومى ناهماهنگ (مکارم شيرازي و ديگران، 1371، ج14، ص118). به نظر ميرسد با توجه به آيات قبل بايد گفت که نقش گرايش به دين و خدا، در صدور اين رفتار پررنگ است. در آيات قبل سخن درباره اين است که خدا خائنان و ناسپاسان را دوست ندارد و به مؤمناني که از سوي آنان مورد ستم قرار گرفتهاند، اجازه جهاد داده است (حج: 38-39). دليل اينکه مشرکان در آيه 38 به اين وصف (خوّان) خوانده شدهاند، اين است که آنها به فطرت خداجوي خود خيانت کردند و دين را انکار کرده، ناسپاسي نمودند (طباطبايي، 1390، ج14، ص383). از اين تعبير بهدست ميآيد که مؤمنان بر فطرت خود پايدارند و همسو با آن حرکت ميکنند. همين گرايش به دين توحيدي است که باعث ميشود مؤمنان با وجود تهديد و فشار مشرکان براي ترک ديارشان، از آن دست برندارند؛ ازاينرو در ادامه، حال اين مؤمنان ستمديده را چنين توصيف ميکند: «الَّذِينَ أُخْرِجُواْ مِن دِيرِهِم بِغَيرْ حَقّ إِلَّا أَن يقُولُواْ رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْ لَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لهَّدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا وَلَينصُرَنَّ اللَّهُ مَن ينصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِىٌّ عَزِيزٌ» (حج: 40). در انتهاي آيه نيز اين افراد ستمديده را که مجوز جهاد يافتهاند، ياريکنندگان الله مينامد و وعده نصرت و ياري به آنها ميدهد: «وَلَينصُرَنَّ اللَّهُ مَن ينصُرُهُ». از مجموع اين سه آيه، سه قرينه دال بر گرايش مؤمنان به دين و خدا بهدست ميآيد که با رفتارهاي ذكرشده در آيه 41 سوره حج ارتباط مييابد:
1. پايداري مؤمنان بر فطرت و عمل به مقتضاي آن؛ 2. دست نکشيدن از دين و خداباوري، ولو به قيمت اخراج از شهر و ديار؛ 3. ياري کردن دين خدا. با اين تفسير ميتوان گفت که پس گرايش به دين توحيدي و خداجويي است که آنها را به اقامه نماز و زکات و امر به معروف و نهي از منکر برميانگيزد و طبعاً نقش اين گرايش در رفتارهاي يادشده را ميتوان از نوع تأثير بر شکلگيري و صدور رفتار دانست.
نقش سلبي گرايشهاي متعالي در رفتارهاي اجتماعي انسان
گرايشهاي متعالي، علاوه بر تأثير اثباتي بر رفتارهاي اجتماعي، در بازدارندگي و ترک و تضعيف برخي رفتارهاي اجتماعي نيز تأثيرگذارند و داراي نقش سلبياند که در ذيل به مهمترين موارد آن در پرتو آيات اشاره ميکنيم. البته موارد يافتشده در اين محور اندکاند؛ ازاينرو همانند محور اول، تأثير چند گرايش بر يک رفتار را شاهد نيستيم؛ بلکه بهدليل قلت گرايشهاي متعالي مؤثر بر يک رفتار اجتماعي به نحو سلبي، ذيل هر عنوان تنها نقش سلبي يک گرايش با يک رفتار بررسي ميشود.
نقش گرايش به خدا و محبت الهي در مهار رفتارهاي جنسي
يکي از رفتارهاي مشترک فردي و اجتماعي انسان، رفتار جنسي است. قرآن به تأثير گرايشهاي متعالي در اين رفتار نيز اشاره کرده و حضرت يوسف را الگويي براي مهار و مديريت رفتار جنسي معرفي نموده است. در داستان مشهور يوسف، سخن از علاقه شديد همسر عزيز مصر به يوسف به ميان آمده است؛ اما يوسف در اوج جواني، مهار نفس را به شهوت نميسپارد و يک گرايش متعالي او را از انجام اين رفتار بازميدارد.
قرآن اين صحنه را اينگونه بازگو ميکند: وَراوَدَتْهُ الَّتي هُوَ في بَيتِها عَنْ نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبْوابَ وَقالَتْ هَيتَ لَكَ قالَ مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْواي إِنَّهُ لا يفْلِحُ الظَّالِمُونَ (يوسف:23). حضرت يوسف در پاسخ به تقاضاهاي زليخا، از خدا سخن ميگويد: «معاذ الله». اين جمله نشاندهنده توجه حضرت به خدا و حاکي از گرايش به اوست. علاوه بر اين مورد، در جايجاي سوره يوسف، جملات متعددي از حضرت درباره خداوند نقل شده، که مؤيد عشق و محبت حضرت به پروردگار است؛ مانند: «ما كانَ لَنا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَيءٍ» (يوسف:38)، «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ» (يوسف:40) و بالاخره در مقام نيايش و مناجات با پروردگار ميگويد: «أَنْتَ وَلِيي فِي الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ» (يوسف:101).
علامه طباطبايي با اشاره به وجود اين گرايش (محبت الهي) در درون آن حضرت، مينويسد: مکالمات بين يوسف و همسر عزيز مصر، اگرچه بهظاهر کشمکش بين آن دو است، ولي در واقع تنازع بين محبت الهي از يک سو و غريزهاي حيواني از سوي ديگر است (طباطبايي، 1390، ج11، ص124). ظاهر تعبير رب و ولي، و يادآوري نعمت هايي که خداوند به او عطا کرده (أَحْسَنَ مَثْواي) و نيز مجموع تعبيراتي که حضرت در التزام به پاکدامني خود براي دوري از آلودگي بر زبان آورده است، حکايت از گرايش خاص و دلدادگي او به خداي متعال دارد. تذکر به ربوبيت و ولايت الهي و نعمتبخشي او، جدا از محبت بنده به خدا متصور نيست. هرچه شدت محبت به خدا بيشتر باشد، اثر بازدارندگي آن بيشتر است؛ لذا ميتوان گفت كه اين گرايش، هم در ترک رفتار نابهنجار جنسي و هم در تضعيف آن نقشآفرين است.
نقش عدالتخواهي در پرهيز از قضاوتهاي سطحي
يکي از اهداف انبيا، مبارزه با نظامهاي طبقاتي مبتني بر معيارهاي غلط در جوامع بوده است. در بسياري از جوامع، افراد به دو دسته فرودست و فرادست تقسيم شده بودند. معيار قضاوت بين افراد نيز همين وضع ظاهري و مال و ثروت بود (طباطبايي، 1390، ج10، ص213). يکي از عوامل مؤثر در پيشگيري از چنين رفتاري نسبت به ضعفاي جامعه، گرايش به عدالت است. قرآن در همين زمينه از قول حضرت نوح در محاوره با کفار ميفرمايد: «... وَلاَ أَقُولُ لِلَّذِينَ تَزْدَرِي أَعْينُكُمْ لَنْ يؤْتِيهُمْ اللَّهُ خَيرًا اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا فِي أَنفُسِهِمْ إِنِّي إِذًا لَمِنْ الظَّالِمِينَ» (هود:31). حضرت نوح با اين جمله درصدد تخطئه نوع نگاه رايج به طبقه ضعيف جامعه است. «تزدري» از ريشه «زري» است. ابن فارس ماده «زري» را دال بر احتقار و تهاون در چيزي ميداند (ابن فارس، 1404، ماده زري). بنابراين «تزدري اعينکم»، يعني در چشم شما حقير به نظر ميرسند. منظور از اين افراد فرودست، فقراي جامعه بودند (طباطبايي، 1390، ج10، ص213؛ بيضاوي، 1418، ج3، ص133). از اين جمله حضرت برميآيد که جامعه آن روز بر اساس وضع مادي افراد، درباره شخصيت و وضع باطني و دروني آنها حکم ميکردند و گويا وجود آنها را نحس ميدانستند و هرگونه خيري را از آنها دور ميشمردند. حضرت نوح اين رفتار را نفي کرده و انگيزه خود را از عدم طردشان در انتهاي جمله بيان کرده است: «إِنِّي إِذًا لَمِنْ الظَّالِمِينَ»؛ (اگر من چنين کاري کنم) در اين صورت در زمره ظالمان خواهم بود. از اين جمله حضرت برميآيد که اولاً حضرت به عدالت گرايش دارد؛ زيرا در غير اين صورت، نگراني حضرت از قرار گرفتن در زمره ظالمان وجهي نداشت؛ ثانياً انگيزه وي از ترک چنين قضاوتهاي ظاهربينانه، همين گرايش به عدالت و ظلمگريزي است. نقش عدالتخواهي در اينجا سلبي و از نوع ترک رفتار است.
نقش کمالطلبي در پرهيز از منتگذاري
اگرچه برخي گرايشهاي متعالي باعث رفتارهاي نيکي چون ياري کردن ضعفا و نيازمندان ميشود، اما ممکن است انگيزههاي ديگري اين رفتارهاي نيک را تحتالشعاع قرار دهند و آثار آنها را از بين ببرند. هشدارهاي قرآن درباره انفاق، در همين راستاست و انسان را از منت و آزار بعد از صدقه دادن برحذر ميدارد. قرآن براي اينکه واقعيت اين کار بهتر درک شود و انگيزه مناسبي در ترک اين رفتار نامطلوب ايجاد گردد، از راه تحريک کمالطلبي انسان وارد شده است. خداوند متعال ابتدا به ترک منتگذاري و ايذاي بعد از صدقه دستور ميدهد: «يأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِكُم بِالْمَنّ وَالْأَذَى» (بقره:264)؛ سپس براي تقويت انگيزة ترک اين رفتار، مثالي را ذکر ميکند: آيا کسي از شما دوست دارد كه او را بوستانى پر از درختان خرما و انگور باشد و از زير درختانش جويبارها روان و در آن باغ از هر نوع ميوهاى باشد؛ آنگاه پيرى به سراغش بيايد و درحالىكه فرزندانى ناتوان دارد، گردبادى آتشين به بوستانش برسد و يكسره بسوزاندش؟ (بقره: 266).
ظاهر آيه نشان ميدهد که اين مثال براي ايجاد انگيزه در جهت ترک منتگذاري است؛ زيرا منظور از جمله «لعلکم تتفکرون» که در پايان آيه آمده، اين است که انسان مصداق نفع و ضرر خود را تشخيص دهد و جلوي حبط عمل و ضرر را بگيرد (ر.ک: طباطبايي، 1390، ج2، ص393). پس اين آيه بر اين فرض استوار است که انسان منفعتطلب است و از ضرر گريزان. از طرفي منفعتطلبي جلوه کمالطلبي است؛ زيرا وقتي انسان احساس ضرر ميکند که کمالي را ازدسترفته ببيند. با اين توضيح ميتوان گفت كه خداوند از راه گرايش انسان به کمال، به اصلاح رفتار وي پرداخته است تا اين گرايش، وي را به ترک منتگذاري سوق دهد. با اين بيان روشن شد که کمالطلبي در ترک رفتار منتگذاري در صدقات، بهنحو سلبي اثرگذار است.
نقش عزتطلبي در پرهيز از تکديگري
يکي از گرايشهاي متعالي انسان، عزتطلبي است که از شاخههاي گرايش انسان به قدرت است. اين گرايش زمينه ترک برخي رفتارها را بهدنبال دارد که يکي از آنها تکديگري و دست نياز بهسمت ديگران دراز کردن براي رفع حوايج يا به بهانه آن است. قرآن درباره نيازمنداني سخن ميگويد که در زندگي بهگونهاي رفتار ميکنند که ديگران آنها را توانگر ميپندارند: «... يحَسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُم بِسِيمَاهُمْ لَا يسْلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا وَمَا تُنفِقُواْ مِنْ خَيرْ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ» (بقره: 273).
درباره انگيزه اين رفتار، دو وجه را ميتوان برشمرد: 1. گرايش به خدا : کسب رضايت خدا و ثوابهاي بهشت مانع تکديگري شده است (طبرسي، 1372، ج2، ص666)؛ 2. عزتطلبي (گرايش به قدرت) مانع اين رفتار شده است. براي اين وجه قرينهاي در آيه ميتوان يافت. علامه طباطبايي مينويسد: وجه التفات از جمع به خطاب مفرد در تعبير «تعْرِفُهُم بِسِيمَاهُمْ» به جاي «تعرفونهم»، اين است که وجاهت و آبروي آنها و ستري که براي خود ساختهاند، حفظ شود و اگر نزد همه به فقر شناخته شوند، موجب ذلت آنها خواهد شد؛ ولي شناخته شدن نزد پيامبر رحمت کسر شأني براي آنها نيست (طباطبايي، 1390، ج2، ص400). بنابراين، گرايش به قدرت ـ که به صورت عزتطلبي جلوه ميکند ـ موجب ترک دست نياز بهسوي مردم دراز کردن و پرهيز از اصرار بر اين کار ميشود
(لَا يسْلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا).
نقش عزتطلبي و گرايش به خدا، در ترک دوستي با دشمنان دين
از آيات قرآن استفاده ميشود که دو گرايش متعالي در ترک دوستي با کفار و دشمنان خدا تأثيرگذار است: يکي گرايش به خدا؛ و ديگري عزتطلبي، که شعبهاي از گرايش به قدرت است. درباره تأثير گرايش به خدا در ترک دوستي با دشمنان خدا، ميتوان به اين آيه استناد کرد: «يا أَيهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ تُلْقُونَ إِلَيهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِما جاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ يخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِياكُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهاداً في سَبيلي وَابْتِغاءَ مَرْضاتي تُسِرُّونَ إِلَيهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِما أَخْفَيتُمْ وَما أَعْلَنْتُمْ وَمَنْ يفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبيلِ» (ممتحنه: 1).
جمله شرطيه «إِنْ كُنْتُمْ...» متعلق به «لا تَتَّخِذُوا»در ابتداي آيه است. اين شرط، هم بر نهي تأکيد ميکند و هم بيانگر ملازمه بين شرط و مشروط است؛ يعني لازمه جهاد و هجرت براي خشنودي خدا، ترک دوستي با دشمنان خداست (ر.ک: طباطبايي، 1390، ج19، ص227). از تعبير «ابتغاء مرضاتي» ميتوان گرايش به خدا را استفاده کرد. کسي که در طلب خشنودي خداست، طبعاً به او گرايش دارد. بنابراين، فحواي آيه شريفه اين است: کسي که به خدا گرايش (و محبت) دارد و به خاطر او مهاجرت و جهاد ميکند، با دشمنان خدا رابطه دوستي برقرار نميکند. درواقع، اين يک امر عقلي است که محبت محبوب و محبت دشمن محبوب، يکجا جمع نميشود. بنابراين از اين آيه ميتوان استفاده کرد که گرايش به خدا مستلزم ترک دوستي با دشمنان دين و خداست. پيداست که نقش گرايش يادشده بر اين رفتار، از نوع ترک و سلب رفتار است.
اما براي نقش گرايش به قدرت (عزتطلبي) در ترک دوستي با کفار، ميتوان به آيه زير استناد کرد: «الَّذِينَ يتَّخِذُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِياءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَيبْتَغُونَ عِندَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً» (نساء: 139). آيه درباره رابطه دوستي منافقين با يهوديان است. انگيزه اين رابطه با يک استفهام انکاري بيان شده است: يعني آيا آنها (با اين رابطه) دنبال کسب عزتاند؟ (طباطبايي، 1390، ج5، ص115). اين استفهام انکاري در مقام توبيخ آنها بهکار رفته است (موسوي سبزواري، 1409، ج10، ص37). اين آيه اصل گرايش به عزت را رد نکرده؛ بلکه راه کسب آن را از اين طريق مذمت كرده و در ادامه آدرس صحيح منبع عزت واقعي را نشان داده است: «فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً».
آيه به مسلمانان هشدار ميدهد كه عزت خود را در همه شئون زندگى، اعم از شئون اقتصادى، فرهنگى، سياسى و مانند آن، در دوستى با دشمنان اسلام نجويند؛ بلكه تكيهگاه خود را ذات پاك خداوندى قرار دهند كه سرچشمه همه عزتهاست و غيرخدا، يعني دشمنان اسلام، نه عزتى دارند كه به كسى ببخشند و نه اگر ميداشتند، قابل اعتماد بودند (مکارم شيرازي و ديگران، 1371، ج4، ص170). بنابراين ميتوان گفت كه خروجي عزتطلبي، بر اساس نوع بينش، متفاوت است و به دو نوع رفتار ميانجامد: رفتار اثباتي «دوستي با کفار»، در صورتي که راه کسب عزت واقعي را ندانند؛ و رفتار سلبي «ترک دوستي با کفار»، در صورتي که مصداق درست منبع عزت و راه کسب آن را بدانند؛ که مورد اخير محل شاهد است.
نتيجهگيري
از اين پژوهش نتايج زير بهدست ميآيد:
طبق آيات قرآن، گرايشهاي متعالي بر رفتارهاي اجتماعي آدمي، دوگونه اثرگذاري اثباتي و سلبي دارد. نقش اثباتي بهصورت شکلدهي رفتار، تقويت و جهتدهي آن، ظهور ميکند؛ و نقش سلبي بهصورت ترک و تضعيف رفتار جلوهگر ميشود.
مطابق آيات قرآن، گرايش متعالي محبت به خدا در ايثار و فداکاري، هم به نحو صدور اين رفتار و هم تقويت آن، اثرگذاري اثباتي دارد.
گرايش به رضاي الهي در رفتار انفاق و بذل مال در راه خدا، نقش اثباتي از نوع تقويت رفتار و گاه شکلدهي آن دارد. گرايش به برّ و نيکي، در تقويت و جهتدهي رفتار انفاق در راه خدا نقش اثباتي دارد.
محبت به خدا و گرايش به رحمت الهي، در رفتار جهاد نقش صدوري و تقويتکنندگي، و کمالطلبي در جهاد اثر اثباتي به نحو تقويتکنندگي دارد. همچنين محبت الهي در تربيت ديني و معنوي خانواده نقش اثباتي جهتدهي دارد؛ و تأثير گرايش به خدا در اصلاح و تعالي معنوي جامعه، اثباتي و از نوع شکلگيري و صدور رفتار است.
محبت الهي در ترک رفتارهاي نابهنجار جنسي و تضعيف آنها نيز به نحو سلبي نقشآفرين است. عدالتخواهي در انجام قضاوتهاي سطحي، به نحو سلبي از نوع ترک رفتار، اثرگذار است. کمالطلبي نيز در ترک رفتار منتگذاري در صدقات، به نحو سلبي اثر دارد. عزتطلبي موجب ترک رفتار تکديگري و ابراز حاجت نزد مردم ميشود و همين گرايش بهاضافه محبت به خدا، در «ترک دوستي با کفار و دشمنان خدا» نقشآفرين است.
گرايشهاي متعالي مانند نيروهاي عظيم خدادادي در درون انسان هستند که اگر درست جهتدهي و بهکار گرفته شوند، آثار مثبت خود را در رفتارهاي اجتماعي بروز ميدهند؛ و بالعکس، اگر رها شوند، باعث بروز رفتارهاي ناپسند ميشوند. در ميان گرايشهاي متعالي، بيشترين اثرگذاري بر رفتارهاي اجتماعي را گرايش به خدا دارد.
- آلوسي، محمود بن عبدالله، 1415ق، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم و السبع المثاني، تحقيق علي عبدالباري عطيه، بيروت، دار الکتب العلميه.
- ابن عاشور، محمدطاهر، 1420ق، تفسير التحرير و التنوير، بيروت، مؤسسة التاريخ العربي.
- ابن فارس، احمد بن فارس، 1404ق، معجم مقاييس اللغة، قم، مکتب الاعلام الاسلامي.
- ابوحيان، محمد بن يوسف، 1420ق، البحر المحيط فى التفسير، بيروت، دار الفکر.
- انوري، حسن، 1383، فرهنگ روز سخن، تهران، سخن.
- بحراني، هاشم بن سليمان، 1415ق، البرهان في تفسير القرآن، قم، مؤسسة البعثة قسم الدارسات الاسلامية.
- بيضاوي، عبدالله بن عمر، 1418ق، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، تحقيق محمد عبدالرحمن مرعشلي، بيروت، دار احياء التراث العربي.
- حسکاني، عبيدالله بن عبدالله، 1411ق، شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، تحقيق محمدباقر محمودي، تهران، وزارة الثقافة و الارشاد الاسلامي.
- خسرواني، عليرضا،1390، تفسير خسروى، تحقيق محمدباقر بهبودي، تهران، کتابفروشي اسلاميه.
- دخيل، علي محمدعلي، 1422ق، الوجيز في تفسير الكتاب العزيز، چ دوم، بيروت، دار التعارف للمطبوعات.
- راغب اصفهاني، حسين بن محمد، 1412ق، مفردات الفاظ القرآن، بيروت، دار القلم.
- رجبي، محمود، 1394، انسانشناسي، چ نوزدهم، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني.
- سيوطي، عبدالرحمن بن ابى بكر،1404ق، الدر المنثور فى التفسير بالمأثور، قم، کتابخانه حضرت آيتالله العظمي مرعشي نجفي.
- شعراوي، محمد متولي،1991م، تفسير الشعراوى، بيروت، اخبار اليوم.
- شهامت، احمد و سيداحمد رهنمايي، 1394، «بررسي ويژگيها و ابعاد فطرت از نگاه قرآن»، معرفت، ش215، ص29-44.
- شهيدي، شهريار و سعيده فرجنيا، ۱۳۹۳، «روانشناسي و گرايشهاي متعالي؛ نقش روح و ابعاد مربوط به آن در رشد شخصيت انسان»، رويش روانشناسي، ش9، ص3-44.
- صادقي تهراني، محمد، 1406ق، الفرقان فى تفسير القرآن بالقرآن و السنة، چ دوم، قم، فرهنگ اسلامي.
- صدرالدين شيرازي، محمد بن ابراهيم، 1368، الحکمة المتعالية في الاسفار العقلية الاربعة، چ دوم، قم، مکتبة المصطفوي.
- طباطبايي، سيدمحمدحسين، 1390ق، الميزان في تفسير القرآن، چ دوم، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات.
- طبرسي، فضل بن حسن، 1372، مجمع البيان في تفسير القرآن، چ سوم، تحقيق فضلالله يزدي طباطبايي، هاشم رسولي، تهران، ناصرخسرو.
- طوسي، محمد بن حسن، بيتا، التبيان في تفسير القرآن، تحقيق احمد حبيب عاملي، بيروت، دار احياء التراث العربى.
- عميد، حسن،1360، فرهنگ فارسي عميد، چ سوم، تهران، اميرکبير.
- فخر رازي، محمد بن عمر، 1420ق، التفسير الكبير (مفاتيح الغيب)، چ سوم، بيروت، دار احياء التراث العربى.
- فراهيدي، خليل بن احمد، 1409ق، کتاب العين، چ دوم، قم، هجرت.
- کاوياني محمد، 1393، روانشناسي در قرآن؛ مفاهيم و آموزهها، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
- گرمابي، هابيل، 1398، نقش گرايشهاي متعالي در رفتار انسان از منظر قرآن، قم، مؤسسه آموزشي پژوهشي امام خميني.
- گنجي، حمزه، 1392، روانشناسي عمومي، چ67، تهران، ساوالان.
- مصباح يزدي، محمدتقي، 1391 الف، اخلاق در قرآن، چ پنجم، تحقيق محمدحسين اسکندري، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني.
- ـــــ ، 1391ب، معارف قرآن(1-3)، چ چهارم، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني.
- ـــــ ، 1384، به سوي خودسازي، تحقيق کريم سبحاني، چ چهارم، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني.
- مطهري، مرتضي، 1369، فطرت، قم، صدرا.
- ـــــ ، 1378، مجموعه آثار، چ سوم، تهران، صدرا.
- معين، محمد،1371، فرهنگ فارسي، چ هشتم، تهران، اميرکبير.
- مکارم شيرازي، ناصر و ديگران، 1371، تفسير نمونه، چ دهم، تهران، دار الکتب الاسلاميه.
- موسوي سبزواري، عبدالاعلي، 1409ق، مواهب الرحمن في تفسير القرآن، چ دوم، بيجا، دفتر سماحة آيتالله العظمي السبزواري.
- ميبدي، احمد بن محمد، 1371، كشف الاسرار و عدة الأبرار، چ پنجم، تهران، اميرکبير.
- نحاس، احمد بن محمد، 1421ق، اعراب القرآن (حاشيه ابراهيم عبدالمنعم خليل)، بيروت، دار الکتب العلمية.