قرآن شناخت، سال 1404، جلد هجدهم، شماره اول، پیاپی 34، بهار و تابستان, صفحه‌ها 135-153

    بازخوانی تفسیری آیة 143 سورة بقره و نسبت‌سنجی مفهوم «امت وسط» با «صراط مستقیم» بر مبنای لغت و سیاق

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    ✍️ محبوبه موسائی پور / استادیار گروه علوم قرآن و حدیث، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران / m.mousaeipour@pnu.ac.ir
    dor 20.1001.1.20081987.1404.18.1.11.1
    doi Registering DOI...⏳
    چکیده: 
    مفهوم «امت وسط» از جمله مفاهیمی است که در آیة ۱۴۳ سورة بقره سبب شده تا مفسران و محققان عرصة علوم قرآن و حدیث نظرات مختلفی پیرامون معنای آن بیان کنند. این در حالی است که به‌نظر می‌رسد این نظرات حول مفهوم و محتوای آیه کافی نباشد و همچنان نیازمند درنگ بیشتر است. در همین راستا، پژوهش حاضر به‌روش توصیفی ـ تحلیلی با توجه در سیاق و تمرکز بر کلیدواژه‌هایی چون «جعل» و نیز تفسیر قرآن‌به‌قرآن، به واکاوی مراد آیه از امت وسط پرداخته است و رویکردی انتقادی به تفاسیر و ترجمه‌های موجود دارد. این واکاوی اثبات می‌‌‌کند که فضای آیه در پیوند محتوایی با آیة قبل در پی آن است که صراط مستقیم و کیفیت آن را تبیین و بر آن تأکید کند. ازاین‌رو منظور از قرار دادن امت وسط، هدایت به صراط مستقیم با هدف جلوگیری از انحراف مسلمانان است. صراط مستقیم نیز راهی معنا می‌شود که متضمن ویژگی‌‌هایی نظیر دوام، الزام، ثبات و تخلف‌ناپذیری است. مسلمان ملزم به این صراط، مطابق با ادامة آیه و به تأیید متون دینی، در روز قیامت شاهد، گواه و میزانی برای انسان‌ها نیز هست.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    An Exegetical Reexamination of Verse 143 of Sūrat al-Baqarah and the Relationship between the Concept of "Umma Wasaṭ" and "Ṣirāṭ Mustaqīm" Based on Lexicography and Context
    Abstract: 
    The concept of "umma wasaṭ" (middle community) is among those concepts in verse 143 of Sūrat al-Baqarah that has led exegetes and researchers in the field of Quranic sciences and Hadith to express various opinions regarding its meaning. However, these opinions appear insufficient with respect to the content and purport of the verse, and further deliberation remains necessary. Accordingly, the present study, employing a descriptive-analytical method, examines the contextual framework and focuses on keywords such as "jaʿl" (to make/appoint), as well as employing Quran-by-Quran exegesis, to investigate the intended meaning of "umma wasaṭ" in the verse, adopting a critical approach to existing exegeses and translations. This analysis demonstrates that the contextual atmosphere of the verse, in thematic connection with the preceding verse, aims to elucidate and emphasize the ṣirāṭ mustaqīm (straight path) and its qualities. Hence, the designation of the community as "middle" signifies guidance toward the straight path, with the objective of preventing deviation among Muslims. The straight path is consequently understood as a way that entails characteristics such as permanence, obligation, stability, and impermissibility of deviation. The Muslim who adheres to this path, in accordance with the continuation of the verse and as confirmed by religious texts, will serve on the Day of Resurrection as a witness, testimony, and criterion for humanity.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

    بازخواني تفسيري آية 143 سورة بقره
    و نسبت‌سنجي مفهوم «امت وسط» با «صراط مستقيم» بر مبناي لغت و سياق
    محبوبه موسائي‌پور          / استاديار گروه علوم قرآن و حديث، دانشگاه پيام نور، تهران، ايران    m.mousaeipour@pnu.ac.ir 
    دريافت: 11/07/1404 ـ پذيرش: 03/10/1404
    چکيده
    مفهوم «امت وسط» از جمله مفاهيمي است که در آية ۱۴۳ سورة بقره سبب شده تا مفسران و محققان عرصة علوم قرآن و حديث نظرات مختلفي پيرامون معناي آن بيان کنند. اين در حالي است که به‌نظر مي‌رسد اين نظرات حول مفهوم و محتواي آيه کافي نباشد و همچنان نيازمند درنگ بيشتر است. در همين راستا، پژوهش حاضر به‌روش توصيفي ـ تحليلي با توجه در سياق و تمرکز بر کليدواژه‌هایی چون «جعل» و نيز تفسير قرآن‌به‌قرآن، به واکاوي مراد آيه از امت وسط پرداخته است و رويکردي انتقادي به تفاسير و ترجمه‌هاي موجود دارد. اين واکاوي اثبات مي‌‌‌کند که فضاي آيه در پيوند محتوايي با آية قبل در پي آن است که صراط مستقيم و کيفيت آن را تبيين و بر آن تأکيد کند. ازاین‌رو منظور از قرار دادن امت وسط، هدايت به صراط مستقيم با هدف جلوگيري از انحراف مسلمانان است. صراط مستقيم نيز راهي معنا مي‌شود که متضمن ويژگي‌‌هايي نظير دوام، الزام، ثبات و تخلف‌ناپذيري است. مسلمان ملزم به اين صراط، مطابق با ادامة آيه و به تأييد متون ديني، در روز قيامت شاهد، گواه و ميزاني براي انسان‌ها نيز هست.
    کليدواژه‌ها: آية 143 سورة بقره، امت وسط، تفاسير فريقين، صراط مستقيم.
     
    مقدمه
    دقت در معنا و مفهوم برخي واژگان کليدي در نظام‌وارة آيات قرآن به‌منظور دريافت صحيح و کاربرد آنها توسط مسلمانان، از جمله موضوعاتي است که بايد مورد اهتمام و درنگ بيشتر انديشمندان و عالمان علوم قرآني قرار گيرد. افزون‌برآن، اسلام ديني جهاني و براي همة بشريت است و تبيين مفاهيم و بسط معنايي جامع از لغات و محتواي آن، جهت ايجاد گفتمان و تمدني فراگير در راستاي پاسخ به همة ابهامات، ضروري و لازم مي‌نمايد. اين در حالي است که گاه تبيين و تفاسير مفسران از برخي مفاهيم و واژگان قرآن، اگرچه مشکور است، در اقناع‌سازي اذهان کافي نيست و کاستي‌هايي دارد که بايد مورد بازبيني و ژرف‌انديشي قرار گيرد. يکي از اين موارد، نظرات تفسيري پيرامون مفهوم «امت وسط» در آية 143 سورة بقره است. اين عبارت به‌معناي امت ميانه‌رو و معتدل که شامل همة مسلمانان مي‌‌شود، در ميان مفسران شهرت دارد و نقدهايي همچون عدم تطابق با واقعيت جامعة مسلماني به آن وارد است. پژوهش حاضر با هدف توجه به ضرورت بازبيني در تفسير گفته‌شده و با توجه و دقت در سياق، دايرة معنايي لغات، تفسير قرآن‌به‌قرآن و نيز بهره‌‌گيري از نهج‌البلاغه به‌عنوان قرينه و مؤيد، به بررسي مفهوم «امت وسط» در قرآن پرداخته و به‌دنبال پاسخ به اين سؤالات است که مفهوم «امت وسط» در قرآن به‌عنوان مفهومي مرتبط با عملکرد انسان، چگونه تبيين مي‌شود تا ضمن تطابق با سياق و محتواي آيه، با منطق و واقعيت جامعة مسلماني نيز همگوني داشته باشد؟ به‌عبارت‌ديگر، چگونه اعتدال و عدالتي را که بسياري از مفسران آن را مراد و منظور آيه دانسته‌‌اند، مي‌توان توصيف خداوند از امت مسلمان دانست؛ درحالي‌که بسيارند کساني که اين صفت را ندارند؟ اصولاً آيا اين‌گونه تفسير کلي، براي اقناع‌سازي اذهان کافي است و هيچ گونه ضعف يا کاستي ندارد؟ اگر مصداق و مراد آيه را اهل‌بيت پيامبر(ص) بدانيم ـ آن‌گونه‌که برخي مفسران تفسير کرده‌‌اند ـ علاوه بر آنکه خلاف ظاهر آيه خواهد بود و براي واژة «امت» دايرة معنايي حداقلي گرفته شده است، برگشت اين معنا چنين نتيجه مي‌‌دهد که يعني هيچ مسلمان ديگري داخل در اين معنا نيست. اين مسئله خود سؤال ديگري ايجاد مي‌‌کند که در زمان غيبت، تکليف چيست و آيا بدون وجود امام، هيچ مصداق عيني و ملموسي براي مردم وجود نخواهد داشت و تنها بايد به شنيده‌‌ها و نقل تاريخي از سيرة معصومان در اين خصوص کفايت کنند؟ در اين صورت، آيا به ذهن برخي افراد، به‌ويژه نسل جديد، اين شبهه متبادر نمي‌‌شود که معصومان(ع) نيرويي ماورايي داشتند و از سوي خداوند و نه به‌اختيار خود به اين جايگاه رسيده‌‌اند و براي ديگران چنين امکاني وجود ندارد؟ به‌ويژه آنکه تقريباً همة مفسران و مترجمان فعل استفاده‌شده در آية «جعلناکم» را به‌معناي «ما شما را اين‌گونه قرار داديم» ترجمه و تفسير کرده‌اند. 
    پيشينه
    در موضوع «امت وسط» و پرداختن به مفهوم يا مصداق بيروني آن، پژوهش‌هايي صورت گرفته است. از آن جمله مي‌‌توان از مقالة «مصداق‌يابي و ارتباط‌سنجي امت وسط و ملت حنيف در نظام قرآني تمدني امت» نام برد
    (ر.ک: فتحيه فتاحي‌زاده و همکاران، 1402، مجلة مطالعات معرفتي در دانشگاه اسلامي، ش94). چنان‌که از عنوان مقاله پيداست، در اين پژوهش به مصداق‌يابي و ارتباط تمدني امت وسط با پيروان ملت حنيف پرداخته شده است و با استناد به نظام قرآني تمدني، دايرة مفهومي امت وسط را اهل‌بيت(ع) و کارگزارانشان دانسته‌اند. مقالة ديگر با عنوان «ريشه‌شناسي مادة وسط در زبان‌هاي سامي و بازخواني مفهوم امت وسط در قرآن کريم بر پاية آن» نگارش يافته است (ر.ک: محمدمهدي فرهي و همکاران، 1401، مجلة مطالعات قرآني و فرهنگ اسلامي، ش23). در اين پژوهش نيز آن‌گونه‌که در عنوان مقاله هم به آن تصريح شده است، نويسندگان به بررسي ريشة «و س ط» در زبان‌هاي سامي پرداخته و به اين نتيجه رسيده‌‌اند که اين ماده در ترکيب «امت وسط»، نه معناي ميانه يا معتدل، که معناي «توانمند، پيشرو و مقتدر» را دارد. مقالة ديگر با عنوان «امت وسط از ديدگاه مفسران فريقين» است (ر.ک: غياثي و نيازي، 1395، مجلة مطالعات تفسيري، ش25). در اين مقاله، تمرکز نويسندگان با ذکر اقوال مفسران شيعه و اهل‌سنت، پيرامون مصداق بيروني امت وسط است که در نهايت يک نظر تفسيري را انتخاب کرده و به ذکر دلايل گزينش اين نظر پرداخته‌‌اند. آنها منظور از امت وسط را تنها ائمة اهل‌بيت دانسته‌اند که واسطة ميان پيامبر(ص) و مردم‌اند. هيچ کدام از اين پژوهش‌ها با تمرکز بر سياق آيه، تفسير قرآن‌به‌قرآن و نيز جست‌وجو در دايرة معنايي واژگان کليدي آيه در کتب لغت عربي، به‌ويژه کتب اصيل و قديمي نزديک به زمان نزول، و نيز تأمل در نهج‌البلاغه انجام نشده‌اند. بنابراين به‌لحاظ روش و رويکرد و همچنين دستاورد، اين اثر با همة نگاشته‌‌هاي پيشين متفاوت است. 
    1. نص شريف آيه و دلالت معنايي «اُمَّةً وَسَطًا» نزد مفسران و مترجمان
    محوريت اصلي اين پژوهش ناظر به آية 143 سوره بقره و تمرکز بر فراز «وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا» و به‌طور خاص مفهوم «امت وسط» در اين نص شريف است: «وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي‌‌كُنْتَ عَلَيْهَا إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْهِ وَإِنْ كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلَّا عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ». عموم مترجمان قرآني «امت وسط» را به‌معناي ميانه و معتدل يا بهترين امت، و «جعل» را به‌معناي مشهورِ «قرار دادن» دانسته و اين فراز از آيه را چنين ترجمه کرده‌‌اند: 
    «و بدين گونه شما را امتى ميانه قرار داديم» ‏ (آدينه‌‌وند، فولادوند، انصاريان)؛
    «اين‌گونه شما را امتى ميانه‌رو كرديم» (ارفع)؛
    «آرى چنين است كه شما را بهترين امت‌ها گردانيديم» (آيتي).
    ازآنجاکه به‌نظر مي‌‌رسد چنين ترجمه‌اي به تأسي و اثر‌پذيري از تفاسير باشد، براي مداقة بيشتر و ارائة تبيين جامع، آراي مفسران را پيرامون اين آيه از نظر مي‌‌گذرانيم. مفسران در مورد وصف «امت وسط» در آيه، نظرات مختلفي ارائه داده‌‌اند که به قرار زير است: 
    بيشتر مفسران بر آن‌اند که خطاب آيه شامل همة مسلمانان با عنوان «امت» در معناي مشهور قوم و گروه شده و مراد از ويژگي «وسط»، عدل و اعتدال است (مقاتل‌بن‌سليمان، 1423ق، ج1، ص‌‌145؛ قمي، 1363، ج1، ص63؛ فراء، 1980‌‌م، ج1، ص‌‌83؛ ابن‌‌ابي‌‌حاتم، 1419‌‌ق، ج1، ص‌‌248؛ سمرقندي، 1416‌‌ق، ج1، ص‌‌100؛ طبرسي، 1372‌‌، ج1، ص415؛ طبراني، 2008م، ج1، ص258؛ ماتريدي، بي‌‌تا، ج1، ص583)؛ 
    برخي ديگر در نظر مشابه با گروه اول، افزون بر عدل، بهترين بودن را براي واژة وسط معنا کرده‌‌اند (ثعلبي، 1422ق، ج2، ص8؛ واحدي، 1415‌‌ق، ج1، ص‌‌135؛ زمخشري، 1407‌‌ق، ج1، ص‌‌‌‌198 و 199؛ بغوي، 1420‌‌ق، ج1، ص174)؛
    برخي نيز ميانه‌روي و بالا بودن سطح عقل را مراد آيه دانسته‌‌اند (طالقاني، 1363، ج1، ص‌‌324؛ رازي، 1408‌‌ق، ج2، ص196)؛ 
    برخي معناي برگزيده و تزکيه‌شده به علم و عمل را کنار عدالت ذکر کرده‌‌اند (شاه‌عبدالعظيمي، 1363، ج‌‌1‌‌، ص273)؛
    دستة ديگر وجوه مختلف معنايي ذکرشده همچون عدل، ميانه‌روي و توسط در امور، و بهترين بودن را در تفسير آيه نقل کرده‌‌اند (طوسي، بي‌‌تا، ج2، ص6؛ فخر رازي، 1420‌‌ق، ج4، ص84؛ ماوردي، بي‌‌تا، ج1، ص199)؛ 
    در اين ميان، برخي همچون علامه طباطبايي، اگرچه وسط را به‌معناي ميانه دانسته‌اند، اما در تعيين مصداق و با توجه به سياق و قراين، امت وسط را به‌معناي واسطة بين رسول و مردم و مصداق آن را تنها اهل‌بيت(ع) مي‌‌دانند (طباطبايي، 1390، ج1، ص‌‌322ـ323؛ بحراني، 1415‌‌ق، ج1، ص343)؛
    قرطبي نيز مصداق امت وسط را نه همة مسلمانان، بلکه صحابة پيامبر(ص) و تابعان دانسته است
    (قرطبي، 1364، ج2، ص156). 
    نکتة قابل تأمل در اين تفاسير نيز اين است که عموماً ذيل توضيح امت وسط، منظور از اعتدال و توسط در امور را مواردي چون، وسط به‌لحاظ فاصله با نبي نسبت‌به فاصلة ساير مردم با انبيائشان، يا به‌معناي حالتي بين کوتاهي در دين و غلو در آن، يا وسط به‌معناي حالتي بين زياده و نقصان، توضيح داده‌‌اند. راغب نيز بر آن است که وَسَط يا ميانة هر چيز نقطه‌اى است كه دو طرف مساوى براى آن وجود دارد و معمولاً اين دو طرف، مذموم و ناپسند است (راغب اصفهانی، 1412ق، ص869).
    بر اساس همة سؤالاتي که پيش‌تر مطرح شد، شايد اگر در فضاي کلي آيه و گوهر معنايي کليدواژه‌‌ها درنگ بيشتري داشته باشيم، بتوانيم به پاسخ بهتري براي سؤالات پژوهش دست يابيم و معنايي کامل‌تر براي واژة «وسط» ترسيم کنيم. 
    2. مفهوم‌شناسي واژگان کليدي
    براي بررسي و تدقيق در ترجمه و تفسير آيات، صحت مراجعه و تتبع در کتب لغوي امري اجتناب‌ناپذير است تا قوانين و معاني واژگان مطابق آنچه در عصر نزول جريان داشته است، مورد بررسي قرار گيرد. 
    1ـ2. واژة «وسط» 
    واژة «وسط» در کتب لغت کهن که نزديک‌ترين فاصلة زماني با عصر نزول را دارند، «آنچه بين دو طرف هر چيز قرار گرفته» و «متعادل‌‌ترين و بهترين هر چيز» ذکر شده است و اين دو تفاوتي به‌لحاظ معنايي ندارند؛ چراکه «عدل، بهترين» و «بهترين، عدل» است و بر اين امر تصريح و تأکيد کرده‌‌اند که عرب از تمثيل، زياد استفاده کرده است؛ لذا وقتي مي‌‌گويد که «وسط القوم» يا «وسط الوادي»، منظور بهترين مکان و جايگاه است يا فاضل‌النسب را با صفت «اوسط القوم» بيان مي‌کند (فراهيدي، 1409‌‌ق، ج7، ص279؛ ابن‌منظور، بي‌‌تا، ج7، ص426؛ ازهري، 1421‌‌ق، ج13، ص21). همچنين عبارت «فلان من واسطة القوم» را براي وقتي به‌کار مي‌برند که می‌خواهند بگویند او از اعيان قوم است و اين عبارت را برگرفته از «واسطة القلادة» دانسته‌‌اند‌‌؛ زيرا گران‌بها‌‌ترين و بهترين دانه‌‌ها را در وسط گردن‌بند قرار مي‌‌دهند (ابن‌دريد، 1988‌‌م، ج2، ص‌‌838). ابن‌فارس اين ريشه را ساختار صحيحي که بر عدل و نَصَف دلالت دارد، معنا کرده و أعدل را مرادف با أوسط و وسط دانسته است (ابن‌فارس، 1404‌‌ق، ج6، ص108). 
    «توسيط» نيز از همين ريشه گرفته شده است و لغویان آن را به‌معناي قرار دادن شيء در وسط يا قطع شيء به دو نصف مساوي دانسته‌اند؛ لذا وسط هر چيزي را متعادل‌‌ترين و اعدل آن معنا کرده‌‌اند (جوهري، 1404‌‌ق، ج3، ص‌‌1167). طريحي نيز به‌تبع از لغويان پيشين، اوسط هر چيز را اعدل آن دانسته و به‌نقل از برخي بزرگان ذکر کرده است که دورترين جهات و مقادير و معاني از دو طرف يک امر، وسط آن دو طرف به‌حساب مي‌‌آيد که بيشترين مسافت و دوري را از آن دو دارد؛ پس وقتي چيزي در وسط قرار دارد، از اطراف مذموم، بيشترين بعد ممکن را داراست (طريحي، 1375‌‌، ج4، ص278). مي‌‌توان گفت که منظور لغويان از بهترين و متعادل‌ترين حالت يک امر، در نسبت با حالت مذموم و مخالف نيز تبيين شده است. برگشت اين معنا به آن است که «اعدل» در نسبت با «تخلف»، به‌معناي تخلف‌ناپذيرترين حالت ممکن است. 
    در قرآن نيز ريشة «و س ط» پنج بار در اشکال مختلف «وَسَطًا»، «الْوُسْطَى»، «أَوْسَطِ»، و «فَوَسَطْنَ» در چهار سوره به‌کار رفته است. از ميان اين آيات پنج‌‌گانه، يک مورد صفت نماز قرار گرفته (بقره: 238)؛ يک مورد دربارة ويژگي غذايي است که به‌عنوان کفاره بايد ادا شود (مائده: 89) و يک مورد نيز به ميانة گروه و صفوف دشمن اشاره دارد (عاديات: 5). تنها دو آيه است که به ويژگي و گرايش خاص در انسان صراحت دارد: يکي آية 143 سورة بقره است که خداوند مسلمانان را امت وسط نام نهاده و ديگري در آية 28 سورة قلم است: «قَالَ أَوْسَطُهُم أَلَمْ أَقُلْ لَّكُمْ لَوْ لَا تُسَبِّحُونَ»، که در داستاني مربوط به چند نفر صاحب باغ، ويژگي يکي از آنها با صفت «أوسط» بيان شده است که ديگران را به‌دليل خطايشان مورد عتاب قرار داده و از فراز «أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ» (آيا به شما نگفتم) معلوم مي‌شود که قبلاً نيز به آنان نصيحت كرده بود (طباطبايي، 1390‌‌، ج19، ص375).
    دقت در اين آيه و توجه به سياق و توالي آيات قبل و بعد نيز نشان مي‌‌دهد که پس از آنکه فضاي کلي اين آيات بر محور تخلف هماهنگ چند نفر از امر الهي دور مي‌‌زند، در معناي مقابل «اوسط» کلماتي همچون «ضَالُّونَ» (قلم: 26)، «مَحرومونَ» (قلم: 27)، «ظَالِمِينَ» (قلم: 29) و «طَاغِينَ» (قلم: 31) همراه و همنشين شده‌‌اند. اين کلمات در لغت به‌ترتيب به‌معناي گمراه شدن و ضد هدايت (ابن‌دريد، 1988م، ج1، ص147)، بي‌بهره و بي‌نصيب از خير (فراهيدي، 1409ق، ج3، ص223)، انحراف از حق و عدل و وضع شيء در غير موضع خود (ازهري، 1421ق، ج14، ص276 و 278) و ظلم و تجاوز از حد (معلوف، 1365، ج1، ص467؛ فراهيدي، 1409ق، ج4، ص425) آمده است. گسترة معنايي همة اين واژگان نيز متضمن معناي انحراف از صراط مستقيم و زياده و نقصان نسبت‌به ثبات و دوام بر صراط است که اين معنا را براي واژة «وسط» قوت مي‌‌بخشد. 
    2ـ2. واژة «أُمّة» 
    ريشة «أ م م» 114 بار در قرآن به‌کار رفته که از اين تعداد، 51 بار در شکل و ساختار «أُمّة» آمده است. اهل لغت در کتب خود براي واژة «أُمّة» دايرة وسيعي از معاني مختلف همچون جماعت، طاعت، قامت و پيکر، إمام، نسل، دين، قبيله و شَعب، زمان، معلم، وطن، سنت، ملت و... آورده‌‌اند (فراهيدي، 1409ق، ج8، ص427؛ ازهري، 1421ق، ج15، ص454؛ معلوف، 1365، ج1، ص17؛ ابن‌فارس، 1404ق، ج1، ص28؛ موسي، 1410‌‌ق، ج1، ص308). تأمل در کتب قديمي و اصيل لغت زبان عربي نشان مي‌‌دهد که گوهر معنايي اين واژه، از «أمَّ يؤُمُّ» به‌معناي قصد کردن و مقصد است (فراهيدي، 1409ق، ج8، ص428؛ ابن‌دريد، 1988م، ج1، ص59). ابن‌فارس نيز اين ريشه را از «اصل و مرجع» دانسته است (ابن‌فارس، 1404ق، ج1، ص21). 
    از لغت‌شناسان قرآن نيز قرشي «امت» را در لغت به‌معناي «قصد» گرفته و بيان کرده است که اين واژه به کساني گفته مي‌‌شود که قصد مشترک و نظر مشترک دارند و اين اشتراک مي‌‌تواند در کفر و شرک نيز باشد (قرشي، 1371، ج1، ص118). راغب نيز به تمامي گروه‌ها و جماعاتي که به‌خاطر کاري و هدفي مجتمع مي‌‌شوند، «امت» اطلاق نموده و بيان کرده است که اين کار مي‌‌تواند دين واحد يا زمان و مکان واحد باشد؛ اجباري باشد يا اختياري (راغب اصفهانی، 1422ق، ص86). فراهيدي، از لغت‌شناساني که نزديک‌ترين زمان به عصر نزول را دارد، معناي طريق و روش را نيز براي ريشة «ا م م» آورده و واژة «امام» در آية 79 سورة حجر (فَانْتَقَمْنَا مِنْهُمْ وَإِنَّهُمَا لَبِإِمَامٍ مُبِينٍ) را از همين ريشه و به‌معناي طريق دانسته است (فراهيدي، 1409ق، ج8، ص429). پس از او لغت‌شناسان ديگري نيز در گسترة معنايي اين ريشه معناي طريق را ذکر نموده‌‌اند (جوهري، 1404ق، ج5، ص1864؛ زبيدي، 1414‌‌ق، ج16، ص26) و عموم مفسران نيز همين معنا را در تفسير خود ذيل آيه آورده‌اند (طباطبايي، 1390، ج12، ص185؛ طبرسي، 1372، ج6، ص528؛ طبري، 1412ق، ج14، ص33). 
    برخي از لغويان و مفسران «أُمة» در آية «...إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمَّةٍ...» (زخرف: 22) را نيز به‌معناي راه و روش يا سنت و آيين ترجمه و تفسير نموده‌‌اند (مصطفي، 1989م، ج1، ص27؛ طبراني، 2008م، ج5، ص467). راغب نيز امت در آية «كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً...» (بقره: 213) را به‌معناي طريق و روش واحد دانسته که حرف «علي» در تقدير است: «على طريقة واحدة في الضلاله والکفر» (راغب اصفهانی، 1412ق، ص86). برخي مفسران نيز ذيل اين آيه با عبارت‌هايي چون «علي الهدي»، «علي شريعة من الحق»، «علي هدي بل کانوا ضلّالا»، «علي سنة وملة واحدة ملة الکفر» همين نظر را بيان نموده‌‌اند (طبري، 1412ق، ج2، ص194؛ عياشي، 1380، ج1، ص104؛ دينوري، 1424ق، ج1، ص70). بر اين اساس مي‌‌توان گفت که دست‌کم يکي از کاربست‌هاي قرآن از امت و ريشة «أ م م»، غير از معناي مشهور گروه و قوم (که در آية مورد بحث نيز از سوي مفسران ـ چنان‌که ذکر شد ـ به همين معنا آمده)، معناي طريق و راه و روش است که برخي از لغت‌شناسان قرآن نيز بدان تصريح کرده‌‌اند و مي‌‌تواند مورد تأمل و کاربست در تفسير قرار گيرد. در ادامه به بررسي ديگر قراين پرداخته مي‌‌شود. 
    3. دقت در سياق آيه 
    يکي از ضرورت‌هاي اجتناب‌ناپذير و مهم در هنگام تفسير آيات و فهم صحيح از واژگان مهم آنها، علاوه بر دقت در لغت، توجه داشتن به نحوة کاربست قرآن از آن واژگان در بستر آيه است. 
    تأمل و درنگ در موضوع و سياق آيات قبل و بعد آية 143 سورة بقره، که در آن فراز «أُمَّةً وَسَطًا» آمده است، نشان مي‌‌دهد که اين آيات در موضوع تغيير قبلة مسلمين و تعيين خانة کعبه به‌عنوان قبلة دائمي مسلمانان نازل شده‌اند. در اين آيات، خداوند ضمن بيان طعنه و ايراد افرادي دربارة اين تغيير، از آنان با خطاب «سفهاء» به‌معناي سبک‌سران و جاهلان (ابن‌منظور، بي‌‌تا، ج13، ص498) ياد کرده و سپس در تقابل با اين طعنه، از هدايت مسلمانان به صراطي که مستقيم است، خبر مي‌‌دهد (بقره: 142). باهم‌‌آيي «سفهاء» به‌معناي کساني که رأي ثابتي ندارند (طباطبايي، 1390، ج1، ص318) در کنار پاسخ کوبندة هدايت خداوند به‌سوي راه مستقيم، که نقطة مقابل راه سفيهان است و بلافاصله تعبير از صفت «وسط» براي امت، با لحاظ پيوند ظاهري هر دو آيه با عبارت «و‌‌کذلک»، نکات قابل تأملي است که از توجه در سياق به‌دست مي‌‌آيد. بنابراين، دقت بيشتر در اين موارد، به‌خصوص معناي «صراط مستقيم» ضروري مي‌‌نمايد تا فهم صحيح‌‌تري از ارتباط اين دو مفهوم به‌لحاظ معنايي به‌دست آيد. 
    1ـ3. «صراط» در لغت
    صراط از «صرط»، 45 بار در قرآن به‌کار رفته است. اين واژه در لغت به‌معناي راه آشکار و واضح (ابن‌منظور، بي‌‌تا، ج7، ص313)، طريق و مسير (جوهري، 1404ق، ج3، ص1139؛ مصطفي، 1989م، ج1، ص‌‌512؛ ثعالبي، 1414ق، ص310) آمده است. برخي لغويان معناي بلعيدن را براي آن ذکر کرده‌‌اند؛ زيرا فرد هنگام حرکت و رفتن مستمر بر روي راه، سرانجام از ديده غايب مي‌‌شود (قرشي، 1371، ج4، ص123). به‌طور کلي، لغويان و مفسران در معناي آن اختلافي نداشته‌‌اند که به‌نظر مي‌‌رسد به‌دليل بداهت و صراحت معناي آن باشد. بنابراين معلوم مي‌‌شود که نکات قابل مداقه، در معناي «مستقيم» باشد که در ادامه به آن اهتمام مي‌‌شود. 
    2ـ3. «مستقيم» در لغت
    واژة «مستقيم» صفت مشبهه بوده و از «استقام» گرفته شده و مادة اصلي آن (قَوَمَ) به‌معناي اعتدال، التزام و ثبات است. اصل واحد در اين ماده به‌معناي برپاخاستن بوده و نوعي انتصاب و به‌فعليت رساندن کار، چه مادي و چه معنوي است (فراهيدي، 1409ق، ج‌‌5، ص‌‌231 و 233؛ ابن‌‌منظور، بي‌‌تا، ج‌‌12، ص498ـ500؛ مصطفوي، 1368، ج9، ص341). کلمات هم‌خانوادة زيادي از اين ريشه شکل گرفته‌اند که در فهم گسترة معنايي «مستقيم» کمک‌کننده‌اند؛ مانند «استقامت» که بيشتر لغويون آن را مصدر اين ريشه دانسته و به اعتدال معنا کرده‌‌اند (جوهري، 1376، ج5، ص‌‌2017، ابن‌‌منظور، بي‌‌تا، ج12، ص498؛ طريحي، 1375، ج6، ص145؛ موسي، 1410ق، ج2، ص1263)؛ اما برخي آن را طلب قيام و ارادة دوام و استمرار در امر دانسته‌‌اند و صراط مستقيم را صراطي معنا کرده‌‌اند که در آن اقتضاي فعليت و دوام انتصاب است (مصطفوي، 1368، ج9، ص341ـ343). عمل به طاعت خدا و سنت نبي، عدم شرک، دوام بر طاعت و دين و اسلام و عدالت، ملازم طريق حق بودن، ملتزم بودن انسان براي بودن در راه راست، و ايفاي حق با علم و عمل، همگي از مواردي هستند که در معناي استقامت گفته شده‌اند (راغب اصفهاني، 1412ق، ص691ـ692، قرشي، 1371، ج6، ص49؛ ازهري، 1421ق، ج9، ص267؛ حسن يوسف، 1410ق، ج2، ص1263).
    چنان‌که در بررسي لغوي واژة «مستقيم» نزد ارباب لغت به‌دست مي‌‌آيد، لغت‌شناسان تمرکز خاصي بر معناي اين واژه نداشته و ضمن پرداختن به مشتقات مختلف ريشة آن، به پراکنده‌‌گويي در اين باب پرداخته‌‌اند و عموماً معناي «راست و بودن بر خط مستوي» را ضمن بيان ريشة مصدري اين واژه از «استقامت»، بيان کرده‌‌اند؛ اما با مداقه و تأمل بيشتر در معاني ذکرشده ذيل مشتقات متنوع در اين واژه، به‌نظر مي‌‌رسد که تأکيد محوري آن بر کانون معنايي حرکت به دوام و استمرار بدون تخلف و تغيير باشد. 
    راغب «استقامة» را حرکت بر راهي مي‌‌داند که بر يک خط استوار باشد و دليل تشبيه طريق حق به آن را همين مي‌‌داند. همچنين «استقامة الانسان» را ملزم شدن او در راه راست و نه صرفاً دانستن و قرار گرفتن او بر اين راه معنا مي‌‌نمايد (راغب اصفهانی، 1412ق، ص699). طريحي نيز تأکيد معنايي آية «إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا...» (فصلت: 30) را التزام انسان به راه حق دانسته، استقامت را به‌معناي عدم اعوجاج، و استقامت در کار را به‌معناي تمام کردن آن مي‌داند (طريحي، 1375، ج6، ص147). عسکري جواب مستقيم را جوابي مي‌‌داند که براي پرسش‌‌کننده کافي است و از جهاتي تشکيل شده که بي‌نياز از غير خود است (عسکري، 1400ق، ص45). 
    در بيان معاني «استقامة» از منظر مصطفوي نيز مي‌‌توان تمرکز و توجه بر دو نکته را دريافت کرد: يک، انجام کار به‌نحوي‌که گويي فرد خودش را بر انجام آن کار منصوب کرده است؛ و دوم اينکه آن کار ادامه يابد (مصطفوي، 1368، ج9، ص341). اين تحليل با دقت در معاني کلمات هم‌ريشه بيشتر تقويت مي‌‌شود؛ مثلاً آنجا که «قيوم»، از اسماي خداوند، به‌معناي قائم به تدبير خلق به‌کار رفته است (ابن‌منظور، بي‌‌تا، ج12، ص500ـ501)، که بر مبناي آيات الهي، اين تدبير «كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ» است و اقتضاي اصلي در ربوبيت و تدبير خداوندي، دوام و استمرار بدون هيچ تغيير و تخلفي است؛ يا «قامة» به‌معناي قرقرة بالاي چاه (ابن‌منظور، بي‌‌تا، ج12، ص500)، از آن جهت که چرخيدن و حرکتش براي رسيدن سطل به آب اقتضاي دوام و استمرار و تخلف‌ناپذيري دارد، به اين نام ناميده شده است؛ يا «اقامة» به برپاداشتن همراه با ادامه و پايداري تعريف شده است (ابن‌منظور، بي‌‌تا، ج12، ص500) و... 
    اين مطلب از آن جهت داراي اهميت است که صرف بيان «مستقيم» به‌معناي «راست» در آيات متضمن اين واژه، به‌گونه‌‌اي ايستايي و رسيدن و عدم پويايي را در خود پنهان دارد که به ذهن مخاطب نيز القا مي‌کند و به‌نحوي آسودگي خاطر مي‌‌آورد؛ درحالي‌که «مستقيم» در معناي اصيل خود، پويايي و پايداري همراه با علم و عمل را به‌همراه دارد که شايد کمتر مورد توجه قرار گرفته است. دقت در کاربست‌هاي قرآن از واژة «مستقيم» در بستر هر 37 آيه‌اي که متضمن آن است و توجه در پربسامدترين واژه‌‌هاي همنشين با آن، يعني صراط، هدي، عبد و قسطاس نيز اين معنا را تأييد مي‌‌کند که در پژوهش‌ها به آن پرداخته شده است و از آن صرف‌نظر مي‌‌شود (ر.ک: موسائي‌پور و نريماني، 1403). در ميان مفسران نيز علامه طباطبايي صراط مستقيم را اين‌گونه تعريف مي‌‌کند: «راهي که در آن، نه اختلافي باشد و نه تخلف؛ و آن رساندن سالک به نهايت مقصودش است» (‌‌طباطبايي، 1390، ج15، ص48).
    3ـ3. دقت در عبارت «وکذلک»
    با توجه به اينکه آية 145 سورة بقره با عبارت «وکذلک» شروع شده، از نظر برخي مفسران، کاف در اين فراز متعلق به جملة «يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ» در آية قبل است (طبرسي، 1372، ج1، ص415؛ واحدي، 1415ق، ج1، ص135). ازسوي‌ديگر، برخي مفسران «وسط» را در آيه و به‌عنوان وصف امت، به‌معناي سبيل اصلي و گران‌مايه‌‌اي که انحراف به هيچ طرفي ندارد و راه ميانه تفسير نموده‌‌اند (نحاس، 1421ق، ج1، ص83). بنابراين مي‌‌توان گفت که بين مفهوم صراط مستقيم در آية قبل و امت وسط در اين آيه، افزون بر پيوند ظاهري با واو عاطفه و کاف کذلک، پيوند مفهومي هم وجود دارد. با اين توضيح که از سويي بررسي لغوي نشان داد: وسط در معناي حد اعلاي اعتدال و بيشترين بُعد و دوري ممکن از دو سمت مذموم افراط و تفريط است که در عموم کتب لغويان به آن تصريح شده است؛ و از سويي، مشخص شد که مستقيم نيز در لغت در معناي تخلف‌ناپذيري و ثبات، اصالت دارد. بنابراين مي‌‌توان اعدل و بهترين بودن به‌لحاظ دورترين حالت ممکن از انحراف و زياده و نقصان را همان ثبات و تخلف‌نا‌‌پذيري و مترادف با معناي صراط مستقيم استنباط نمود و بيان کرد که دلالت تعبير «وکذلک» نيز بر پاية همين وجه تشابه امت وسط با صراط مستقيم است. 
    4ـ3. توجه به دو واژة «هدايت» و «جعل»
    واژة ديگري که باهم‌آيي زيادي با واژة «مستقيم» در قرآن دارد و در آية قبل از آية 143 بقره نيز آمده، واژة «هدي» يا هدايت است که از منظر لغويون، «از مصدر هَدي و هُدي، مخالف ضلالت و گمراهي به‌معناي ارشاد و دلالت بر اشيا» گرفته شده است (ابن‌‌منظور، بی‌تا، ج15، ص353)؛ لذا هدايت را به‌معناي راهنمايي با خيرخواهي و رساندن به مقصد معنا کرده‌‌اند (راغب اصفهانی، 1412ق، ص835؛ قرشي، 1371، ج7، ص145) و دليل آن به‌گفتة ابي‌‌هلال عسکري اين است که اگر فقط نشان دادن راه باشد، ارشاد است، نه هدايت (عسکري، 1400، ص203). ابن‌منظور به همين دليل «الهادي» را از همين ريشه و از اسماي خداوند مي‌‌داند که به بندگانش بصيرت و شناخت افاضه مي‌‌نمايد (ابن‌منظور، بي‌‌تا، ج15، ص353) و ابن‌اثير نکتة قابل تأملي در ريشة معنايي «الهادي» اضافه مي‌‌کند و آن اينکه خداوند با اين اسمش مخلوقات را به آنچه در بقا و دوامشان به آن نيازمندند، مي‌‌رساند (ابن‌اثير، 1367، ص253). 
    در تفاسير نيز هدايت در اصطلاح، برخورداري موجود از کمال که با نظم خاص و صحيح به آن برسد و برقراري ارتباط خاص ميان موجود و آيندة کمالي آن (جوادي آملي، 1383، ج16، ص21)، رساندن به خود مطلوب و هدف، يا دلالت و رساندن از طريق منتهي به آن تبيين شده است، که در اين سير کمالي دو مقابل دارد: يکي هدايت در برابر ضلالت مربوط به راه است؛ يعني کسي که راه را به‌درستي شناخته، مهتدي است (طباطبايي، 1390، ج14، ص167)؛ و ديگري هدايت در برابر غوايت به‌معناي هدف‌داري است و غي و غاوي همان انسان بي‌‌هدف است (جوادي آملي، 1383، ج16، ص21). در اين تعاريف نيز آنچه بيشترين تناسب معنايي را بين مستقيم و هدايت تداعي مي‌کند، همان معناي تخلف‌ناپذيري از وصول به کمال و هدف است که لازمة آن، دوام و پايداري در طريق است (موسائي‌پور و نريماني، 1403، ص202). 
    از سويي، در مقارنة «امة وسط» با «صراط مستقيم»، هم‌نشيني و رابطة هدايت با جعل مورد توجه قرار مي‌‌گيرد. «جعل» در لغت در معاني گسترده‌اي همچون قرار دادن، خلق کردن، وضع نمودن، شرط کردن، گمان بردن، برپاداشتن، آماده کردن، تشريع نمودن، نسبت دادن، اعطا کردن و... از سوي لغويان به‌کار رفته است (مصطفي، 1989م، ج1، ص125؛ ابن‌منظور، بي‌‌تا، ج11، ص110؛ فيروزآبادي، 1415ق، ج3، ص476، معلوف، 1365، ج1، ص93). اين واژه در کتب لغت قديمي و اصيل به‌معناي «صير» (تغيير و دگرگون کردن) و «صنع» (آفريدن و پرورش دادن) آمده، که البته اعم از صنع و خلق است و مصدر آن، يعني «جَعل» را به‌معناي نخل کوتاه دانسته‌‌اند (فراهيدي، 1409ق، ج1، ص229؛ ابن‌‌دريد، 1988م، ج1، ص482؛ ازهري، 1421‌‌ق، ج1، ص240). به‌نظر مي‌‌رسد که گوهر معنايي آن، دگرگوني و تغيير باشد که در همة گسترة معاني آمده در کتب لغت، به‌عنوان عنصر مهم و رشتة اصيل معنايي کاربست داشته است؛ لذا اصل جعل به‌شکل مصدر و براي نخل کوتاه (ابن‌فارس، 1404ق، ج1، ص460) نيز ريشه در همان معناي تغيير و دگرگوني دارد. 
    در قرآن نيز اين واژه 346 مرتبه در هيئت و اشکال مختلف و نيز معاني متعدد به‌کار رفته است. گاهي فعل خدا قرار گرفته و گاه به انسان نسبت داده شده و در وجوه معنايي مختلفي به‌کار رفته است؛ همچون ايجاد شىء: «وَجَعَلَ‌ اَلظُّلُماتِ وَاَلنُّورَ» (انعام: 1)؛ خلق شىء از شىء: «جَعَلَ‌ لَكُمْ مِنَ اَلْجِبالِ أَكْناناً» (نحل: 81)؛ دگرگوني شىء از حالتى به حالت ديگر: «جَعَلَ‌ لَكُمُ اَلْأَرْضَ فِراشاً» (بقره: 22)؛ و حكم دادن بر چيزى به حق يا ناحق: «وَيَجْعَلُونَ‌ لِلّهِ اَلْبَنات» (نحل: 57) (راغب اصفهانی، 1412ق، ص196). تأمل در همة مواردي که جعل به خداوند نسبت داده شده است،‌ نشان مي‌‌دهد که اين نسبت (چه جعل تکويني و چه جعل تشريعي) متضمن معناي تغيير و دگرگون شدن در جهت پرورش و رشد انسان بوده و هدف‌دار است، که از اين جهت با توجه به گسترة معنايي‌اي که ذکر شد، با هدايت قرابت معنايي دارد؛ زيرا همان‌طورکه پيش‌تر آمد، از سويي، هدايت در لغت و تفاسير به‌معناي دلالت، رهنمايي و اعطاي خداوند و رساندن انسان‌ها به مطلوب، بيان شده است؛ و ازسوي‌ديگر، جعل خداوند نيز به‌معناي اعطا و وضع خدا (چه تشريعي و چه تکويني) با گوهر معنايي تغيير و دگرگوني در جهت ايصال به مطلوب نسبت‌به انسان است. بنابراين، گسترة معنايي هدايت خداوند براي انسان با گسترة معنايي جعل تشريعي و تکويني او مرتبط و همسوست. به‌تعبيري مي‌‌توان گفت که جعل تکويني و تشريعي خداوند خارج از هدايت او نيست. در قرآن نيز در موارد فراواني واژة جعل با واژگان هدايت (انعام: 97 و 122؛ سجده: 23 و...)، نور (فرقان: 6؛ حديد:  28 و...)، سبيل (نساء: 15، 90 و 141؛ زخرف: 10) و نيز صراط مستقيم (انعام: 39) همنشين شده است که خود قرينه‌اي بر ارتباط معنايي اين واژه با هدايت است. 
    حال با توجه به اينکه در سياق آية مورد بحث، سخن از تغيير قبله و دگرگوني بزرگ در نماز مسلمانان و هدايت آنها شده است، مي‌‌توان گفت که در اين آيه، تبيين هدايت خداوند، با واژة «جعل» که همان جعل تشريعي (تغيير قبله) است، در راستاي قرارگيري انسان مسلمان در صراط مستقيم و طريقي که ثبات و دوام داشته و تخلف‌ناپذير است، به‌عنوان پاسخي کوبنده در برابر شماتت سفها به‌خاطر تغيير قبله، مورد تأکيد و تکرار قرار گرفته است و بيان مي‌کند که خداوند براي هدايت انسان‌ها، قوانيني را جعل و اعتبار مي‌‌نمايد (جوادي آملي، 1383، ج16، ص434) و اين نظام منسجم معنايي، از پيوستگي سياق و فضاي آيات نيز قابل استنباط است. علامه طباطبايي نيز هدايت را شامل مراتب دوگانة هدايت اولي و هدايت ثانوي مي‌داند و رهنمايي به هدايت اول توسط انسان با داده‌‌هاي تکويني همچون اختيار و اراده و فطرت (جعل تکويني خداوند) را آن‌قدر مهم و حياتي مي‌‌داند که موجب اعطاي هدايت ثانوي از سوي خداوند مي‌‌شود که در شرح اين مراتب نيز قرابت و ارتباط معنايي جعل و هدايت مشهود است (طباطبايي، 1390، ج1، ص44). 
    بنابراين، جعل در آية مورد بحث، در واقع وجهي از هدايت خداوند است و با توجه به آنچه پيش‌تر در مورد امت وسط آمد و نيز به قرينة آية «وَهَدَيْنَاهُمَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ» (صافات: 118) مي‌‌توان گفت که «جعلناکم» به‌تعبيري «هديناکم» و هدايت به صراط مستقيم، يعني هدايت به ثبات و دوام در مسير حق و دوري از انحراف است؛ به‌خصوص که بلافاصله بعد از فراز «يهدي من يشاء...» در آية قبل آمده است. 
    4. کاربست نهج‌البلاغه از واژة «وسط»
    به‌دنبال کشف و فهم جامع از آيات قرآن، کاربست مفهومي نهج‌البلاغه از واژگان مي‌‌تواند در رفع گره‌هاي تفسير موضوعي قرآن و واژگان مشابه، به‌عنوان مؤيد و قرينه، بسيار راهگشا باشد؛ چراکه کلام امير بيان، حضرت علي(ع)، از آن جهت که هم‌عصر نزول قرآن بوده و خود قرآن ناطق‌اند، به‌طور حتم در شرح و تبيين آيات قرآن حجتي بي‌بديل و مقارنه‌اي ارزشمند به‌شمار مي‌‌آيد. جست‌وجو در اين کتاب وزين حکايت از اين دارد که ريشة «و س ط» هفت بار در اشکال «الْوُسْطَى» (خطبة 16 و کلمات قصار 109)، «أَوْسَاطُ» (خطبة 108 و 193)، «أَوْسَطُ» (خطبة 127 و نامة 53)، هر کدام دو بار و يک مرتبه نيز «وَسَطاً» (نامة 12) به‌کار رفته است. 
    تأمل در موارد کاربست امام معصوم از اين واژه نشان مي‌‌دهد که به‌جز دو مورد که به‌معناي ميان و نصف به‌کار رفته، ايشان در بيشتر موارد اين واژه را براي راه ميانه و مستقيم که حق است و با کلمات صريحي همچون طريق و نمط به‌معناي راه و مسير (ابن‌منظور، بي‌‌تا، ج7، ص417) به‌کار برده‌‌اند که در همة موارد، معناي جايگاه متعادل و ثبات‌دار و دوام بر حق و دوري از افراط و تفريط از آنها دريافت مي‌‌شود (مکارم شیرازی، 1386، ج12، ص651). بارزترين مورد، مربوط به خطبة 16 است که به‌وضوح، يمين و شمال را انحراف از راه اصلي و درست معرفي مي‌کند: «الْيَمِينُ وَالشِّمَالُ مَضَلَّةٌ وَالطَّرِيقُ الْوُسْطَى هِيَ الْجَادَّةُ»؛ راست و چپ گمراهى است و راه ميانه جادة اصلى است. امام در اينجا راه حق را راهى دانسته‌اند که خداوند مردم را به آن راه هدايت فرموده و براى آنها نشانه‌‌هاى هدايت را برافراشته است تا مردم آن را از راه باطل و گمراهى بازشناسند (ابن‌ميثم بحراني، 1379، ج1، ص306). 
    1ـ4. تبيين عبارت «وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا...» در رويکرد جديد
    بر اساس همة مواردي که از بررسي در آيات قرآن، تفاسير، لغت و سياق به‌دست آمد و با عنايت به کلام امام علي(ع) در نهج‌البلاغه، به‌خصوص در خطبة 16 که يمين و شمال را گمراهي و باطل خوانده‌‌اند، مي‌‌توان گفت که گوهر معنايي وسط به‌عنوان توصيف انسان، دوام و پايداري بر صراط (مستقيم و حق) است که نقطة مقابل آن، نه تندرو به‌معناي مؤمني است که تأکيد و تقييد بر عمل صالح و بر مبناي دستورات خداوند دارد، بلکه منحرف به‌معناي دچارشده به انحراف از مسير مستقيم و گمراه است که ثبات و دوام لازم بر محور تعادل و حق را ندارد. همچنين به‌نظر مي‌‌رسد که مراد فراز «وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا...» در آية 143 سورة بقره در ادامة آية قبل، که تغيير قبلة مسلمانان و شماتت و تحقيرشان توسط سفها و هدايت خداوند براي تثبيت آنها را بيان مي‌‌کند، اين باشد که هدايتگري لازم و کامل (با توجه به آخرين و کامل‌ترين بودن دين اسلام)، جهت پايداري بر صراط از سوي خداوند براي مسلمانان انجام يافته است؛ يعني: «هديناکم صراطا مستقيما». حال، اينکه هر مسلماني چقدر از اين هدايتگري استفاده کند و تبعيت نمايد و بر طريق هدايت، دوام و الزام داشته باشد، به‌حکم اختيار، به خود او وابسته است. 
    برگشت اين معنا مي‌‌تواند معناي ضمني ديگري افاده کند مبني بر اينکه هميشه و به‌طور قطع، در ميان مسلمانان افرادي هستند که بر اين صراط و اين هدايت التزام و دوام داشته باشند؛ زيرا در غير اين صورت، حقيقت صراط و تبيين و توصيف آن و انحصار اعتدال و دوام در صراط براي اهل‌بيت(ع) و عدم امکان آن براي باقي انسان‌ها و الگو گرفتن مردم، به‌خصوص در زمان غيبت معصوم، بي‌فايده مي‌‌نمود. همچنين تأمل در آياتي که خطاب به همة مسلمانان با عباراتي همچون «سارعوا» و «سابقوا» نازل شده که در مورد مسير و طريق کاربرد دارند و آنها را به سبقت در صراط مستقيم امر کرده يا با عبارت «السابقون» به وجود اين افراد تصريح نموده است، دليل ديگري بر اين ادعاست. 
    براي مثال، در سورة توبه، آية 100 آمده است: «وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ...». در اين آيه، بعد از آيات قبل كه بيان حال كفار و منافقان است، به گروه‏هاى مختلف از مسلمانان راستين اشاره شده است: نخست آنها كه پيشگامان در اسلام و هجرت بوده‏اند (وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ‏)؛ دوم آنها كه پيشگام در نصرت و يارى پيامبر(ص) و ياران مهاجرش بودند (وَالْأَنْصَارِ)؛ سوم آنها كه بعد از اين دو گروه آمدند و از برنامه‏هاى آنها پيروى كردند (وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ‏)، که کيفيت متابعت اين دستة سوم به‌گونة احسان توصيف شده است. بسياري از مفسران مراد از «اتباع باحسان» در آيه را پيروي از سلوک و راه دو گروه قبل تفسير کرده‌‌اند (طبرسي، 1372، ج5، ص97؛ ثعلبي، 1422ق، ج5، ص83). طباطبايي نيز آن را تبعيت و دنباله‌روي در مسير به وجه نيکو تفسير نموده است (طباطبايي، 1390، ج9، ص372). 
    بنابراين، اگرچه دوام بر صراط شامل همة مسلمانان نمي‌‌شود، اما به‌حکم عقل و منطق و نيز تجربة عيني و ملموس در امت اسلامي، هميشه افرادي از مسلمانان در همة ادوار و اعصار هستند که بر اين صراط دوام دارند و دچار انحراف ‏نمي‌شوند و هيچ عصرى از جماعتى كه داراى وصف يادشده و الگو براي ديگران باشند، خالى نخواهد بود. ذکر اين نکته لازم است که اگرچه هدايت در قرآن به‌حکم «يهدي من يشاء» شامل همة انسان‌ها مي‌شود و امکان هدايت و دوام بر صراط، براي ديگر انسان‌هاي تشنة راه حق و عدل نفي نمي‌‌شود، اما در اين آيه به‌گونة تثبيت و نيز تأکيدي غيرمستقيم بر کامل‌‌تر بودن دين اسلام، خطاب به‌طور خاص، متوجه مسلمانان است. 
    2ـ4. توجه به عبارت «لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ...» و مقصود از شهدا
    يکي از مواردي که باعث شده است برخي مفسران شيعه، از جمله علامه طباطبايي، قائل به انحصار معناي امت وسط در اهل‌بيت پيامبر(ص) شوند، ادامة آيه و فراز «لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ...» است که در آن از شاهد بودن امت وسط بر مردم و شاهد بودن رسول بر امت وسط به‌عنوان نتيجه (با توجه به تعليل بودن حرف لام در «لِتَكُونُوا») خبر داده است؛ يعني علاوه بر اينکه امت وسط ميزان و مرجع براي دو طرف افراط و تفريط است، شاهد بر دو طرف هم هست يا دو طرف را مشاهده مي‌‌نمايد. علامه دربارة اين فراز مي‌‌نويسد: 
    شهادتى كه در آيه آمده، خود يكى از حقايق قرآنى است... . منظور از شهادت، شهادت بر اعمال امت‌ها، و تحمل (ديدن) حقايق اعمال، كه مردم در دنيا انجام می‌دهند ـ چه آن حقيقت سعادت باشد، چه شقاوت، چه رد و چه قبول، چه انقياد و چه تمرد ـ است. پرواضح است كه حواس عادى و معمولى كه در ماست و نيز قواى متعلق به آن حواس، تنها و تنها مي‌تواند شكل ظاهرى اعمال را ببيند؛ و گيرم كه ما شاهد بر اعمال ساير امت‌ها باشيم؛ در صورتى كه بسيارى از اعمال آنها در خلوت انجام مي‌شود. تازه تحمل شهادت ما از اعمال آنها تنها مربوط به ظاهر و موجود آن اعمال مي‌شود، نه آنچه كه براى حس ما معدوم و غايب است؛ و حقايق و باطن اعمال و معانى نفسانى از كفر و ايمان و فوز و خسران و بالاخره هر آنچه كه از حس آدمى پنهان است، كه راهى براى درك و احساس آن نيست، احوالى درونى است كه مدار حساب و جزاى رب‌العالمين در قيامت و روزبه‌روز سريره‏ها بر آن است (طباطبايي، 1390، ج1، ص320ـ321).
    تبيين جديدي که از عبارت «وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا» به‌معناي هدايت به صراط و لزوم دوام بر آن صورت گرفت، ضمن اينکه اين اشکال را حل مي‌‌کند، معناي شاهد بودن را نيز براي افراد بيشتري از مسلمانان به‌جز اهل‌بيت اثبات مي‌‌نمايد. توضيح آنکه واژة «شهدا»، از شهيد و شهادت، در لغت علاوه بر معناي مشاهده و حضور، به معاني ديگري همچون خبير بودن و پنهان نبودن چيزي از دايرة علم و خبر قاطع نيز آمده است (ازهري، 1421ق، ج3، ص238 و 242). لغت‌شناس معروف قرآن، راغب اصفهاني، ريشة معنايي شهادت و شهود را گواه بودن يا با مشاهده يا با انديشه و بصيرت دانسته است (راغب اصفهانی، 1412ق، ص465). در قرآن نيز «شهدا» در اين معنا کاربست دارد؛ آنجا که خداوند مي‌‌فرمايد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ...» (نساء: 35). در اين آيه از مسلمانان خواسته شده است که پيوسته به عدالت قيام كنند و اين‌گونه (در عمل) براى خدا گواهى دهند؛ هرچند به زيان خودشان باشد. بنابراين، مقصود فراز «لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ» نيز مي‌‌تواند گواه بودن مسلمانان بصير و ثابت‌قدم در صراط مستقيم بر ساير مردم، چه در دنيا و چه در آخرت، باشد؛ به‌ویژه آنکه در قيامت، اين شهادت و گواهي، بروز و ظهور انکارناپذیري نيز به خود مي‌‌گيرد. 
    بر اساس برخي آيات و روايات، «صراط» در روز قيامت از جمله مواقف و مواردي است که بر اساس مدار حرکت انسان در دنيا وجود يافته است. مراد از صراط و چگونگي عبور از آن از موضوعاتي است که مورد بحث فراوان قرار گرفته است. يک احتمال از وجود صراط در قيامت، معناي ظاهري راه يا پلي است شبيه آنچه در دنيا وجود دارد، که در سراي ديگر نصب مي‌‌شود؛ اما از مو باريک‌‌تر و از لبة شمشير تيزتر است. بسته به ايمان و عمل انسان در دنيا، چگونگي عبور او متفاوت خواهد بود و برخي چون برق از آن عبور می‌کنند و برخي از آن آويزان مي‌‌شوند
    (صدوق، 1417ق، ج1، ص242). 
    احتمال ديگر دربارة وجود صراط، مربوط به تجسم اعمال است. در اين معنا، اعمال انسان در دنيا، ضمن ثبت و ضبط توسط اعضا و جوارح انسان، در قيامت نيز جلوه و ظهور و بروز خاص مي‌‌يابند و بر کيفيت حرکت انسان در دنيا و اعمال او گواهي مي‌‌دهند (سبحاني، بي‌‌تا، ج2، ص385). صراط در اين معنا، در حقيقت، تجسّم راهى است كه آدمى در حيات دنيوي در پيش گرفته است. امام علي(ع) در خطبة 16 نهج‌البلاغه اين امر را اين‌گونه بيان مي‌‌فرماید: «أَلَا وَإِنَّ الْخَطَايَا خَيْلٌ شُمُسٌ حُمِلَ عَلَيْهَا أَهْلُهَا وَخُلِعَتْ لُجُمُهَا فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فِي النَّارِ، أَلَا وَإِنَّ التَّقْوَى مَطَايَا ذُلُلٌ حُمِلَ عَلَيْهَا أَهْلُهَا وَأُعْطُوا أَزِمَّتَهَا فَأَوْرَدَتْهُمُ الْجَنَّةَ»؛ بدانيد خطاها اسبان سركش‌اند كه افسار گسيخته، سواره‌هاى خود را به‌پيش می‌برند تا به جهنم وارد كنند. آگاه باشيد كه تقوا مركب‌هاى راهوار است كه مهارشان به‌دست سواره‌‌هاى آنها سپرده شده؛ در نتيجه آنان را وارد بهشت مى‌کنند. به اين ترتيب، صراط اخروى مي‌‌تواند حتي صورت باطني و ملکوتي همان صراطي باشد که انسان در دنيا با اعمال قلبي و جسمي مي‌‌پيمايد (صدرالمتألهين، 1366، ج1، ص163).
     بنابراين، با توجه به آنچه گذشت، مي‌‌توان مراد اين بخش از آيه را اين‌گونه بيان کرد: مسلمانان پايدار بر صراط، علاوه بر دنيا، در روز قيامت نيز گواه، شاهد و ميزان سنجشي براي همة مردم‌اند؛ چه اين گواهي و ميزان به‌صورت حرکت بي‌نقص و بدون تزلزل آنها بر پل وجود و بروز يابد يا به‌گونة تجسم اعمالشان با تبييني که گذشت، با شهادت اعضا و جوارح، معيار سنجش گويا و زنده براي ديگر انسان‌ها باشد تا هر کس با مقايسة خود با آنها، وضعيت و جايگاه خود را بيشتر و بهتر و بدون هيچ راه توجيهي دريابد. 
    نتيجه‌گيري
    مطابق با بررسي‌هاي انجام‌يافته در اين مقاله، نتايج حاصل از مطالعة مفهوم «امت وسط» به‌عنوان توصيفي متمرکز بر عملکرد انسان با محوريت آية ۱۴۳ سورة بقره به قرار زير است: 
    برخلاف آنچه در تفاسير و ترجمه‌ها شهرت يافته است، عبارت «أُمَّةً وَسَطًا» با معاني عدل و اعتدال، بهترين بودن، عاقل‌ترين و... سنخيت ندارد؛ چراکه اندک منطق و نگاه به واقعيت جامعة مسلماني گوياي اين مطلب خواهد بود. ضمن اينکه اين تفاسير با ادامة آيه مبني بر شاهد بودن امت وسط متناقض است و همسو نيست. 
    توجه در سياق نشان مي‌دهد که بعد از مسئلة تغيير قبله و حواشي ايجادشده توسط برخي سفها، اين آيات بيش از هر چيز به مسئلة هدايت بر صراط مستقيم و لزوم قرار داشتن و الزام بر اين صراط تأکيد دارد. درنگ در بستر لغت پيرامون واژگاني همچون «جعل»، «امت» و «وسط» نيز معنايي غير از معاني مشهورِ قرار دادن، جماعت و عدل افاده مي‌کند. اين درنگ به‌همراه دقت در سياق و توالي آيات و نيز توجه به همراهي و همنشيني با واژگاني چون هدايت و صراط مستقيم با «امة وسط» در آية 143 سورة بقره مشخص مي‌‌کند که علاوه بر پيوند ظاهري، پيوند معنايي و مفهومي نیز بين آيات وجود دارد؛ و حلقة مهم کشف و فهم معناي وسط، توجه به همين همراهي واژگاني و توالي آيات است. 
    ازآنجاکه جعل تکويني و تشريعي خداوند هدف‌دار بوده و در راستاي هدايت انسان است و معناي هدايت با گوهر معنايي «جعل» ـ يعني دگرگوني و تغيير ـ قرابت دارد، به‌نظر مي‌‌رسد که این واژه هم‌راستا با سياق و لغت، به همين معنا در آية 143 سورة بقره و برخلاف معناي مشهورِ «قرار دادن» آمده است. 
    بررسي دقيق واژة «مستقيم» در لغت نشان داد که اين واژه، نه به‌معناي عام و مشهور راست، بلکه به‌معناي دوام، ثبات و تخلف‌ناپذيري در مسير (حق) است. اين امر نشان از قرابت و ارتباط معنايي نزديک با واژة «وسط» دارد. 
    تفسير قرآن‌به‌قرآن و دقت در فضاي کلي آية 28 سورة قلم بر مبناي تأمل در سياق و تقابل معنايي ريشة (و س ط) با لغاتي چون «ضَالُّونَ»، «مَحرومونَ» و... در معناي متضمن انحراف از مسير حق يا صراط مستقيم نيز همسو و تأييدکنندة مفاهيم معنايي در آية 143 سورة بقره است. 
    توجه در کاربست نهج‌البلاغه از مادة «و س ط» نشان داد که امام اين واژه را به‌صراحت در کنار طريق به‌کار برده و جاده و مسير اصلي را مترادف صراط مستقيم ناميده است. 
    به‌نظر مي‌‌رسد که مراد فراز «وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا...» در آية 143 سورة بقره، در مجموع اين باشد که هدايت و چگونگي پايداري بر صراط از سوي خداوند براي همة مسلمانان (به‌گونة تمام و کمال با توجه به اينکه اسلام کامل‌‌ترين دين جهان است)، انجام يافته است.

    References: 
    • قرآن کریم.
    • نهج‌البلاغه. ترجمة انصاریان. 
    • ابن‌ابی‌‌حاتم، عبدالرحمن‌بن‌محمد (1419ق). تفسیر القرآن العظیم. ریاض: مکتبة نزار المصطفی الباز. 
    • ابن‌اثیر، مبارک‌بن‌محمد (1367). النهایة فی غریب الحدیث و الاثر. قم: مؤسسة مطبوعاتی اسماعیلیان. 
    • ابن‌درید، محمدبن‌حسن (1988م). جمهرة اللغه. بیروت: دار العلم. 
    • ابن‌فارس، احمد (1404ق). معجم مقاییس اللغه. قم: مکتب الاعلام الاسلامی. 
    • ابن‌منظور، محمدبن‌مکرم (بی‌‌تا). لسان العرب. بیروت: دار صادر. 
    • ابن‌میثم بحرانی، میثم‌بن‌علی (1379). شرح نهج‌البلاغه. تهران: دفتر نشر الکتاب. 
    • ازهری، محمدبن‌احمد (1421ق). تهذیب اللغه. بیروت: دار إحیاء التراث العربی. 
    • بحرانی، هاشم‌بن‌سلیمان (1415ق). البرهان فی تفسیر القرآن. قم: مؤسسة البعثه. 
    • بغوی، حسین‌بن‌مسعود (1420ق). تفسیر البغوی. بیروت: دار احیاء التراث العربی. 
    • ثعالبی، عبدالملک‌بن‌محمد (1414ق). فقه اللغه. بیروت: دار الکتب العلمیه. 
    • ثعلبى، احمد‌بن‌محمد (1422ق). الکشف و البیان. بیروت: دار إحیاء التراث العربی. 
    • جوادی آملی، عبدالله (1383). تفسیر موضوعی قرآن کریم (هدایت در قرآن). قم: اسراء.
    • جوهری، اسماعیل‌بن‌حماد (1404ق). الصحاح. بیروت: دار العام للملایین. 
    • حسن یوسف، موسی (1410ق). افصاح فی فقه اللغه. قم: مکتب الاعلام الاسلامی. 
    • دینوری، عبدالله‌بن‌محمد (1424ق). تفسیر ابن‌وهب. بیروت: دار الکتب العلمیه. 
    • رازی، ابوالفتوح حسین‌بن‌علی (1408ق). روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن. مشهد: آستان قدس رضوی. 
    • راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد (1412ق). مفردات الفاظ قرآن. بیروت: دار القلم. 
    • زبیدی، سیدمرتضی (1414ق). تاج العروس من جواهر القاموس. بیروت: دار الفکر. 
    • زمخشری، محمود‌بن‌عمر (1407ق). الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل. بیروت: دار الکتاب العربی. 
    • سبحانی، جعفر (بی‌‌تا). اندیشه‌های جاوید. بی‌جا: مؤسسة امام صادق(ع). 
    • سمرقندی، نصربن‌محمد (1416ق). تفسیر سمرقندی. بیروت: دار الفکر. 
    • شاه‌عبدالعظیمی، حسین (1363). تفسیر اثنی‌عشری. تهران: میقات. 
    • صدرالمتألهین، محمد (1366). تفسیر القرآن الکریم. قم: بیدار. 
    • صدوق، ابوجعفر محمد (1417ق). الأمالی. قم: مؤسسة البعثه. 
    • طالقانی، محمود (1363). پرتوی از قرآن. تهران: شرکت سهامی انتشار. 
    • طباطبایی، سیدمحمدحسین (1390). المیزان فی تفسیر القرآن. بیروت: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات. 
    • طبرانی، سلیمان‌بن‌احمد (2008م). التفسیر الکبیر. اردن: دار الکتاب الثقافی. 
    • طبرسی، فضل‌بن‌حسن (1372). مجمع البیان فی تفسیر القرآن. تهران: ناصرخسرو. 
    • طبری، محمدبن‌جریر (1412ق). جامع البیان فی تفسیر القرآن. بیروت: دار المعرفه. 
    • طریحی، فخرالدین (1375). مجمع البحرین. تهران: مکتبة المرتضویه. 
    • طوسی، محمد‌بن‌حسن (بی‌‌تا). التبیان فی التفسیر القرآن. بیروت: دار احیاء التراث العربی. 
    • عسکری، حسن (1400ق). الفروق فی اللغه. بیروت: دار الآفاق الجدیده. 
    • عیاشی، محمد‌بن‌مسعود (1380). تفسیر العیاشی. تهران: مکتبة العلمیة الاسلامیة. 
    • فخر رازی، محمد‌بن‌عمر (1420ق). مفاتیح الغیب. بیروت: دار احیاء التراث العربی. 
    • فراء، یحیی‌بن‌زیاد (1980م). معانی القرآن، مصر: الهیئة المصریة العامة للکتاب. 
    • فراهیدی، خلیل‌بن‌احمد (1409ق). العین. قم: هجرت. 
    • فیروزآبادی، محمدبن‌یعقوب (1415ق). القاموس المحیط. بیروت: دار الکتب العلمیه. 
    • قرشی، سیدعلی‌اکبر (1371). قاموس قرآن. تهران: دار الکتب الاسلامیه. 
    • قرطبی، محمدبن‌احمد (1364). الجامع لاحکام القرآن. تهران: ناصرخسرو. 
    • قمی، علی‌بن‌ابراهیم (1363). تفسیر القمی. قم: دار الکتاب. 
    • ماتریدی، محمد‌بن‌محمد (بی‌‌تا). التفسیر الماتریدی. بیروت: دار الکتب العلمیه. 
    • ماوردى، على‌بن‌محمد (بی‌‌تا). النکت و العیون. بیروت: دار الکتب العلمیه. 
    • مصطفوی، حسن (1368). التحقیق فی کلمات القرآن. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. 
    • مصطفی، ابراهیم (1989م). المعجم الوسیط. ترکیه: دار الدعوه. 
    • معلوف، لویس (1365). المنجد فی اللغه. قم: اسماعیلیان. 
    • مقاتل‌بن‌سلیمان (1423ق). تفسیر مقاتل‌بن‌سلیمان. بیروت: دار احیاء التراث العربی. 
    • مکارم شیرازی، ناصر (1386). پیام امام امیرالمؤمنین(ع). تهران: دار الکتب الاسلامیه. 
    • موسائی‌‌پور، محبوبه و نریمانی، زهره (1403). مفهوم‌شناسی واژة مستقیم در قرآن با تمرکز بر کتب لغت و بافت آیات. مطالعات قرآنی، 15(57)، 193ـ212. 
    • موسی، حسین یوسف (1410ق). الافصاح فی فقه اللغه. قم: مکتب الاعلام الاسلامی. 
    • نحاس، احمد‌بن‌محمد (1421ق). اعراب القرآن. بیروت: دار الکتب العلمیه. 
    • واحدی، علی‌بن‌محمد (1415ق). الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز. بیروت: دار القلم.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    موسائی پور، محبوبه. (1404) بازخوانی تفسیری آیة 143 سورة بقره و نسبت‌سنجی مفهوم «امت وسط» با «صراط مستقیم» بر مبنای لغت و سیاق. دو فصلنامه قرآن شناخت، 18(1)، 135-153 https://doi.org/10.22034/qoranshenakht.2025.5001619.

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    محبوبه موسائی پور."بازخوانی تفسیری آیة 143 سورة بقره و نسبت‌سنجی مفهوم «امت وسط» با «صراط مستقیم» بر مبنای لغت و سیاق". دو فصلنامه قرآن شناخت، 18، 1، 1404، 135-153

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    موسائی پور، محبوبه.(1404) 'بازخوانی تفسیری آیة 143 سورة بقره و نسبت‌سنجی مفهوم «امت وسط» با «صراط مستقیم» بر مبنای لغت و سیاق'، دو فصلنامه قرآن شناخت، 18(1), pp. 135-153

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    موسائی پور، محبوبه. بازخوانی تفسیری آیة 143 سورة بقره و نسبت‌سنجی مفهوم «امت وسط» با «صراط مستقیم» بر مبنای لغت و سیاق. قرآن شناخت، 18, 1404؛ 18(1): 135-153