قرآن شناخت، سال 1404، جلد هجدهم، شماره اول، پیاپی 34، بهار و تابستان, صفحه‌ها 155-172

    تحلیل عوارض معرفتی «غفلت» از منظر علامه طباطبائی در تفسیر المیزان

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    ✍️ رضا انصاری زاد / استاد حوزه و طلبة سطح چهار حوزة علمیة قم، قم، ‌ایران / ansarizad.reza@gmail.com
    حسن اسلام پور کریمی / استادیار دانشگاه شهید محلاتی، قم، ایران / Eslampur88@gmail.com
    dor 20.1001.1.20081987.1404.18.1.7.7
    doi Registering DOI...⏳
    چکیده: 
    این پژوهش با هدف تحلیل عوارض معرفتی «غفلت» از دیدگاه علامه طباطبائی در تفسیر المیزان، به بررسی پیامدهای غفلت بر معرفت حقیقی انسان ـ یعنی شناخت خدا، خود و قوای ادراکی ـ با روش مطالعة کتابخانه‌ای و تحلیل محتوای المیزان پرداخته است. مسئلة اصلی، تبیین چگونگی تأثیرگذاری غفلت بر اختلال در ساحت‌های سه‌گانة معرفتی (خداشناسی، خودشناسی و شناخت قوای ادراکی) است که تا کنون به‌طور منسجم از منظر المیزان بررسی نشده است. یافته‌ها نشان می‌دهند که غفلت از طریق محجوبیت از لقای پروردگار، عدم درک رابطة خدا‌فراموشی و خود‌فراموشی، و انحراف در قوای ادراکی، به انحراف معرفتی منجر می‌شود. «غفلت» در مقایسه با «جهل»، به‌دلیل بی‌توجهی به داشته‌های موجود و نه نبودِ علم، خطرناک‌تر است و زمینه‌ساز استکبار معرفتی، اشتباه در تشخیص مصداق و حجاب‌های شناختی می‌شود. روش تحقیق، کیفی از نوع توصیفی ـ تحلیلی با گردآوری داده‌ها از منابع کتابخانه‌ای است. نتایج بر اهمیت رفع غفلت برای دستیابی به معرفت حقیقی تأکید دارد و می‌تواند زمینه‌ساز بررسی عوارض رفتاری و گرایشی غفلت در پژوهش‌های بعدی باشد.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    Analysis of the Epistemological Consequences of "Negligence" (Ghaflah) from the Perspective of ʿAllāmah Ṭabāṭabāʾī in Tafsīr al-Mīzān
    Abstract: 
    This study aims to analyze the epistemological consequences of "negligence" (ghaflah) from the viewpoint of ʿAllāmah Ṭabāṭabāʾī in Tafsīr al-Mīzān, examining the effects of negligence upon authentic human knowledge—namely, knowledge of God, self-knowledge, and knowledge of the cognitive faculties—through a library-based research method and content analysis of al-Mīzān. The central problem is to explain how negligence disrupts the three domains of knowledge (theology, self-knowledge, and cognition of the perceptual faculties), a subject that has not yet been systematically examined from the perspective of al-Mīzān. The findings indicate that negligence, through concealment from the encounter with the Lord, failure to comprehend the correlation between God-forgetfulness and self-forgetfulness, and deviation in the cognitive faculties, leads to epistemological deviation. Compared to "ignorance" (jahl), "negligence" is more perilous due to its inattention to existing resources rather than the mere absence of knowledge, and it serves as a foundation for epistemological arrogance, errors in identifying referents, and cognitive veils. The research methodology is qualitative, of a descriptive-analytical type, with data collected from library sources. The results emphasize the importance of overcoming negligence for attaining authentic knowledge and may provide a foundation for examining the behavioral and attitudinal consequences of negligence in subsequent studies.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

    تحليل عوارض معرفتي «غفلت» از منظر علامه طباطبائي در تفسير الميزان
     رضا انصاري‌زاد           / استاد حوزه و طلبة سطح چهار حوزة علمية قم، قم، ‌ایران    ansarizad.reza@gmail.com
    حسن اسلام‌پور کريمي / استاديار دانشگاه شهيد محلاتي، قم، ایران     Eslampur88@gmail.com
    دريافت: 03/06/1404 ـ پذيرش: 04/08/1404
    چکيده
    این پژوهش با هدف تحلیل عوارض معرفتی «غفلت» از دیدگاه علامه طباطبائی در تفسیر المیزان، به بررسی پیامدهای غفلت بر معرفت حقیقی انسان ـ یعنی شناخت خدا، خود و قوای ادراکی ـ با روش مطالعة کتابخانه‌ای و تحلیل محتوای المیزان پرداخته است. مسئلة اصلی، تبیین چگونگی تأثیرگذاری غفلت بر اختلال در ساحت‌های سه‌گانة معرفتی (خداشناسی، خودشناسی و شناخت قوای ادراکی) است که تا کنون به‌طور منسجم از منظر المیزان بررسی نشده است. یافته‌ها نشان می‌دهند که غفلت از طریق محجوبیت از لقای پروردگار، عدم درک رابطة خدا‌فراموشی و خود‌فراموشی، و انحراف در قوای ادراکی، به انحراف معرفتی منجر می‌شود. «غفلت» در مقایسه با «جهل»، به‌دلیل بی‌توجهی به داشته‌های موجود و نه نبودِ علم، خطرناک‌تر است و زمینه‌ساز استکبار معرفتی، اشتباه در تشخیص مصداق و حجاب‌های شناختی می‌شود. روش تحقیق، کیفی از نوع توصیفی ـ تحلیلی با گردآوری داده‌ها از منابع کتابخانه‌ای است. نتایج بر اهمیت رفع غفلت برای دستیابی به معرفت حقیقی تأکید دارد و می‌تواند زمینه‌ساز بررسی عوارض رفتاری و گرایشی غفلت در پژوهش‌های بعدی باشد.
    کليدواژه‌ها: عوارض معرفتي، غفلت، علامه طباطبائي، الميزان.
     
    مقدمه
    بیان مسئله
    غفلت داراي عوارض گوناگوني از جمله در ساحت‌هاي معرفت، انحراف يا تخريب انگيزه و رفتار است. براي شناخت درست خدا، خود و توانايي‌هاي ذهني بايد از غفلت دوري کرد. اگر انسان دچار غفلت شد، ابتدايي‌ترين و کمترين آسيب آن، انحراف شناختي در ساحت‌هاي گوناگون از جمله نسبت‌به خدا، خود و قواي ادراکي است. غفلت باعث انحراف ادراکي و بينشي در انسان و سرانجام انحراف از کمال واقعي مي‌شود و بي‌توجهي به اين مشکل، مانع بررسي دقيق آسيب‌هاي آن شده است. 
    اين پژوهش، عوارض معرفتي غفلت را از منظر تفسير الميزان علامه طباطبائي بررسي مي‌کند؛ هرچند به‌دليل ماهيت غفلت به‌عنوان رذيلت، با مباحث اخلاقي نيز پيوند دارد. 
    آنچه در وهلة اول مهم است، تحليلي معقول و مبتني بر ارائة دقيق آسيب‌ها و عوارض گوناگون غفلت در ساحت معرفت انسان‌هاست تا اين راه‌هاي ادراک را از بيراهه بشناسند و در رفع و دفع موانع کوشش جدي کنند. ازهمين‌رو تحقيق حاضر درصدد پاسخ به اين سؤال است که: عوارض معرفتي غفلت از ديدگاه علامه طباطبائي در الميزان چگونه است؟ 
    پيشينه
    يکي از دريچه‌هاي مفيدی که مي‌توان از طريق آن نگاه جدیدی به عوارض غفلت داشت، عوارض معرفتي غفلت است. شايد بتوان ادعا کرد که با وجود آثار متعدد در اين زمينه، باز هم از حيث تعداد قابل اعتنا نيستند. بسياري از آثار مرتبط با غفلت، به‌طور معمول از نگاه اخلاق عمومي بوده است. در ادامه به برخي از آثاري که به آسيب‌هاي غفلت توجه داشته‌اند، اشاره می‌کنیم و به بیان وجه ارتباط يا عدم ارتباط آنان با موضوع اين نوشته نيز می‌پردازیم. 
    1. از جمله آثاري که مبحث غفلت را از ديدگاه علامه طباطبائي در الميزان في تفسير القرآن بررسي کرده، کتاب روش‌هاي تربيت اخلاقي در الميزان، تأليف استاد سيداحمد فقيهي است (فقيهي، 1393). مؤلف در اين کتاب مبحث غفلت را به‌طور کلي و در کنار تعدادي از راهکارهاي اخلاقي مورد بحث قرار داده است؛ بنابراين نمي‌توان انتظار داشت که تفصيلي از زواياي بحث را ارائه کند و از همين جهت برخي از زواياي اين مبحث مورد توجه قرار نگرفته است. اما آنچه اين نوشته را متمايز مي‌کند، تحليل دقيقي است که از عوارض غفلت در ساحت معرفت ارائه مي‌دهد تا به‌خوبي براي همگان به‌عنوان يک رذيلت خطرناک شناخته شود. 
    2. مقالة «مظاهر غفلت در انسان» (مصباح يزدي، 1389) که در مبحث غفلت نگاشته شده، فقط مظاهر آن را و البته نه‌فقط در کتاب الميزان، بلکه به‌طور کلي بحث کرده است؛ بنابراين با موضوع اين نوشته بسيار فاصله دارد و نمي‌تواند مثل نوشتة حاضر اين ادراک را به مخاطب منتقل کند که غفلت در ساحت‌هاي گوناگون معرفتي، انگيزشي و رفتاري آسيب‌زاست. 
    3. مقالة «پيامدهاي روحي و رواني غفلت از خداوند در کلام اميرالمؤمنين(ع)» (منصوري رضي، 1402) از ديگر تأليفاتي است که ارتباط کلي با موضوع نوشته دارد، اما با فاصلة زياد؛ زيرا اولاً از جهت روحي ـ رواني و در نهج‌البلاغه بررسي کرده است؛ ثانياً ويژگي مهم اين نوشته را که اشاره به ساحت آسيب معرفتي غفلت است، ندارد. 
    4. کتاب معرفت‌شناسي در قرآن (فعالي، 1394)، اگرچه به موانع معرفت در قرآن اشاره دارد، به‌طور خاص به غفلت از ديدگاه علامه نپرداخته است. همچنين جنبة معرفتي نوشتة حاضر (در مقابل دو جنبة انگيزشي و رفتاري)، نبايد با مباحث معرفت‌شناختي اين کتاب، که مقابل هستي‌شناختي است، آميخته شود. 
    روش تحقيق
    اين پژوهش از نوع کيفي و توصيفي ـ تحليلي است و بر پاية بررسي منابع کتابخانه‌اي و ديجيتال انجام شده است. فرايند تحقيق در دو مرحلة اصلي تفکيک مي‌شود: مرحلة مطالعه و جمع‌آوري داده‌ها و مرحلة پردازش و تحليل داده‌ها. 
    مرحلة مطالعه و جمع‌آوري داده‌ها: مطالب اوليه از طريق جست‌وجو در کتابخانه‌هاي تخصصي (مانند کتابخانه‌هاي دانشگاهي و ديجيتال، مثل نورمگز و کتابخانة ديجيتال نور) و سايت‌هاي معتبر معرفت‌شناسي اسلامي (مانند پورتال جامع علوم انساني) گردآوري شد. با توجه به تمرکز تحقيق بر منظر علامه طباطبائي، تأليفات ايشان (به‌ويژه تفسير الميزان) در اولويت قرار گرفت و به‌عنوان منبع اصلي انتخاب شد. منابع مکمل شامل آثار معرفت‌شناسي اسلامي مانند معرفت‌شناسي در قرآن (فعالي، ۱۳۹۴) و مباني معرفت ديني (حسين‌زاده، ۱۳۸۰) بوده است. معيار انتخاب منابع، مرتبط بودن با موضوع «عوارض معرفتي غفلت» و ارائة گزاره‌هاي قابل استناد براي تحليل معرفتي بود. در مجموع، بيش از بیست منبع بررسي شد و گزاره‌هاي کليدي (مانند آيات و روايات مرتبط با غفلت در الميزان) استخراج و کدگذاري اوليه گرديد. 
    مرحلة پردازش و تحليل داده‌ها: داده‌هاي جمع‌آوري‌شده با رويکرد حل مسئلة معرفتي (بر اساس چهارچوب علامه طباطبائي) پردازش شد. ابتدا توصيف کيفي عوارض غفلت از منابع استخراج گرديد؛ سپس تحليل معرفتي با تمرکز بر داوري استدلالي (مانند بررسي علّي بودن غفلت بر قواي ادراکي) انجام گرفت. براي حل مسئله، از روش دسته‌بندي موضوعي استفاده شد و عوارض معرفتي غفلت در سه بخش اصلي سازمان‌دهي گرديد: ۱. عوارض نسبت‌به خدا (مانند نقصان در معرفت الهي)؛ ۲. عوارض نسبت‌به خود (مانند فراموشي نفس اماره)؛ ۳. عوارض نسبت‌به قواي ادراکي (مانند اختلال در ادراک حسي و عقلي). داوري نهايي بر پاية مقايسة تطبيقي منابع (مانند الميزان با مباني معرفت ديني) و استدلال منطقي ـ کلامي صورت گرفت تا به نتيجه‌گيري‌هاي معرفتي دست يابيم. 
    1. مفهوم‌شناسي
    1ـ1. عوارض
    واژة «عوارض» جمع است براي «عارضه» به‌معناي دندان‌هاي پيشين، چوب‌هاي سقف، مانع، سد (موسي، 1369، ج2، ص1132؛ بستاني، 1375، ص594). عرب مي‌گويد: «عَرَضَ عارِضٌ: حال حائلٌ و مَنَعَ مانِعٌ» (ازهري، 1421ق، ص289). بنابراين اصطلاح عوارض در اين نوشته، تفاوت چنداني با معناي لغوي آن ندارد و به موانعي گفته مي‌شود که از تأثيرگذاري يک پديده جلوگيري مي‌کنند. عوارض معرفتي موانعي هستند که از تأثيرات مثبت در ساحت معرفت جلوگيري مي‌کنند. 
    2ـ1. معرفت
    «معرفت» که واژه‌اي عربي و معادل واژة «شناخت» در فارسي است، در معاني ذيل به‌کار رفته است: مطلق علم و آگاهي و اطلاع، ادراکات جزئي، بازشناسي، علم مطابق با واقع و يقيني (مصباح يزدي، 1391الف، ج1، ص150). دعوت قرآن به معرفت در بيش از هفتصد آيه حاکي از امکان معرفت و همچنين اهميت آن است؛ زيرا قرآن کريم هيچ‌گاه به امر ناممکن پاي نمي‌فشارد (رضايي، 1393، ص80). شناخت در علم شناخت‌شناسي ممکن است به شکل‌هاي مختلفي تعريف شود (مصباح يزدي، 1391الف، ج1، ص150). در اين مقاله، معرفت و شناخت به‌معناي فکر و در مقابل انگيزه و رفتار است و با معرفت‌شناسي در مقابل هستي‌شناسي که به وجود ذهني يا واقعي اشيا مي‌پردازد، فرق دارد. معرفت در اينجا به احساسات و افکار در زمينة شناخت، انگيزه و رفتار اشاره دارد که بر رفتار انسان اثر مي‌گذارد، نه فقط ذهن يا واقعيت خارجي. علاوه‌برآن، معرفت‌هاي مورد بحث در اين نوشته، معرفت درجة اول است، نه درجة دوم؛ زيرا اين نوع معرفت به دين تعلق مي‌گيرد؛ ولي معرفت‌شناسي، معرفتي درجة دوم است (حسين‌زاده، 1380، ج1، ص29). همچنين معرفت‌شناسي (در مقابل هستي‌شناسي) به مسائلي از قبيل چيستي معرفت، هستي معرفت، منابع معرفت و... مي‌پردازد (فعالي، 1394، ص8) که خود يک علم جداگانه است؛ اما معرفت در اين مقاله اين‌گونه نيست. 
    بر اساس مبناي ويژة فلسفة اشراق و حکمت متعاليه در هستي‌شناسي علم، که معرفت را با «حضور» مساوق مي‌دانند، همة معرفت‌ها و علوم بشري حضوري‌اند (حسين‌زاده، 1390، ج1، ص40)؛ اما بر مبناي ديگران و به‌حصر عقلي، معرفت يا «حضوري» است يا «حصولي». شناخت حضوري يعني آگاهي مستقيم از چيزي مثل خود يا احساساتي مانند ترس و محبت، بدون نياز به واسطه. شناخت حصولي يعني آگاهي غيرمستقيم از چيزي از طريق تصور ذهني يا مفهوم آن، نه مشاهدة مستقيم (مصباح يزدي، 1391الف، ج1، ص166ـ168). معرفت‌هايي که در اين نوشته سخن از عارضه‌زدگي آنها مي‌شود، برخي مثل معرفت به خداي تعالي از هر دو طريق حضوري و حصولي ممکن‌اند (مصباح يزدي، 1396، ص27)؛ برخي حضوري‌اند؛ مثل علم شخص به وجود نعمت خودش؛ اما برخي حصولي‌اند؛ مثل معرفت به جهان و نعمت‌هاي جهان. البته ايجاد عارضه در آنها به‌معناي انحراف ادراکي و انحراف در تشخيص مصداق است، نه به‌معناي اينکه علم و معرفت شخص به خدا يا به وجود خودش تبديل به عدم معرفت مي‌شود، که نشدني است. 
    در مجموع، عوارض معرفتي «غفلت» به آثار منفي و مذمومي اشاره دارد که از ناحية غفلت در شناخت يا ضعف معرفت در امور مرتبط با سعادت انسان ايجاد مي‌شود. از باب مثال، بر اثر غفلت در شناخت و کمبود معرفت، انحراف در ميل به خلود و ابديت ايجاد مي‌گردد (مصباح يزدي، 1391ب، ج2، ص150)؛ چنان‌که غفلت از ابزاري و مقدماتي بودن قدرت‌هاي انسان، زمينه‌ساز غرور، توقف، انحراف و دست زدن به کج‌روي‌هاست. از طرفي، آگاهي از عاريه‌اي بودن قدرت انسان و همة دارايي‌هايش و اينکه مالک اصلي آنها خداست، باعث کمالات و مقامات انساني است (مصباح يزدي، 1391ب، ج2، ص120ـ121). 
    3ـ1. غفلت
    «غفلت» در لغت يعني سهوي که به‌سبب کم‌حافظگي و کم‌توجهي بر انسان عارض شود (راغب اصفهاني، 1412ق، ج1، ص609) و نيز ترک کردن و فراموش کردن شيء (ابن‌منظور، 1414ق، ج11، ص497). در اصطلاح به‌معناي عدم التفات به اشيای موجود است (طباطبائي، 1417ق، ج1، ص339). غفلت و عوارض معرفتي گوناگون حاصل از آن، دو ويژگي دارد: هم اساسي است و هم براي شيطان اولويت‌دار است؛ زيرا اولاً مهم‌ترين سلاح شيطان و اولين راه نفوذ او در انسان، ايجاد غفلت است (طباطبائي، 1417ق، ج10، ص81)؛ ثانياً اگر شيطان بتواند کسي را غافل کند، ديگر رنج تزيين و ايجاد جهل مرکب را متحمل نمي‌شود. اگر شيطان با وسوسه انسان را غافل کند، کارش راحت است؛ اما اگر انسان هوشيار باشد، شيطان بايد تلاش کند تا زشتي‌ها را زيبا نشان دهد (جوادي آملي، 1388، ج3، ص398). پس تصويرسازي اشتباه شيطان که حيلة ادراکي اوست، در ساحت غفلت بر اساس اولويت‌بندي مدنظر خودش انجام مي‌گيرد. 
    2. مصداق غفلت
    غفلتي که منشأ سقوط است، غفلت خاص است؛ يعني غفلت از خدا و نعمت‌هايش و...؛ نه «غفلت مطلق»، بدين معنا که انسان به هيچ‌ چيزي توجه نداشته باشد؛ زيرا چنين چيزي مصداق ندارد و هيچ انساني نيست که از ابتدای تولد تا دم مرگ به هيچ چيز توجه نداشته‌ باشد. بنابراين چنين غفلتي موجب سقوط انسان نيست (مصباح يزدي، 1398، ص100). همچنین منظور «مطلق غفلت» هم نيست؛ بدين معنا که انسان در هر لحظه بدون ذره‌اي غفلت، به همه چيز توجه داشته باشد؛ زيرا اين فرض نيز امکان وقوع ندارد و هيچ انساني در هيچ حالي نمي‌تواند به همه چيز توجه داشته باشد. ظرفيت ذهن و توجه انسان بسيار محدود است و روان‌شناسان گفته‌اند که انسان در آنِ واحد حداکثر به هفت تا هشت چيز مي‌تواند توجه داشته باشد. بنابراين، غفلت مذموم غفلت خاصي است (مصباح يزدي، 1398، ص100). مهم‌ترين موارد آن در تفسير الميزان عبارت‌اند از: غفلت از مقام پروردگار (طباطبائي، 1417ق، ج1، ص128 و 542)؛ غفلت از روز جزا (طباطبائي، 1417ق، ج17، ص99؛ ج14، ص245)؛ غفلت از اينکه تمتعات و لذت‌هاي دنيا نیز هميشه به سعادت آدمي تمام نمي‌شود (طباطبائي، 1417ق، ج14، ص100)؛ غفلت از بي‌فايده بودن اموال و اولاد (طباطبائي، 1417ق، ج16، ص383) و غفلت از حقيقتي به‌نام خود (طباطبائي، 1417ق، ج6، ص178) به‌معناي غفلت از انسانيت خودمان؛ يعني چيزي که ما را انسان و مخاطب امر و نهي و تکليف الهي کرده و فصل مميز ما از ساير حيوانات شده است (مصباح يزدي، 1398، ص201ـ202). 
    3. ماهيت غفلت
    «غفلت» از منظر معرفت‌شناختي، حالتي است در مقابل ذکر و به‌معناي بي‌خبري از آگاهي خويش است. به‌گفتة علامه طباطبائي و آيت‌الله جوادي آملي، غفلت يعني بي‌توجهي به دانشي که انسان دارد و اين از ناداني خطرناک‌تر است (طباطبائي، 1417ق، ج1، ص339؛ جوادي آملي، 1388، ج7، ص514). علامه در تفسير آية «فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ» (ق: 22) مي‌گويد: غفلت مثل پرده‌اي است که مانع توجه انسان به حقايق آخرت مي‌شود و با برداشتن آن، انسان متوجه آنها مي‌شود (طباطبائي، 1417ق، ج20، ص191ـ192؛ ج18، ص350). آيت‌الله جوادي آملي نیز غفلت را مانع ادراک حقايق دانسته است که مانعي معرفتي است. در تعبير ايشان، غفلت به مار افسونگر و تخدير‌کننده يا به پرده تشبيه شده است که چنان افسونگري و پرده‌پوشي مي‌کند که اشخاص غافل در برزخ يا قيامت نیز هنوز متوجه غفلت خود نيستند (جوادي آملي، 1388، ج1، ص512). 
    با نگاهي به کلمات علامه در تفسير الميزان، سه نوع اغفالگر ديده مي‌شود: مورد اول و دوم، به‌ترتيب خدا و عمل خود شخص است که در اين آيات به آنها اشاره شده است: «وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا» (کهف: 28) و «فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ» (ق: 22). در آية اول، غفلت به خدا و در آية دوم به پردة حاصل از عمل شخص نسبت داده شده است و مورد سوم، غير از خدا و عمل شخص است؛ اعم از شيطان، دنيا و برخي افراد. خداوند به‌صورت تکويني (طبيعي) مي‌تواند عامل غفلت باشد؛ اما شيطان و اموال فقط مقدمه‌اند و در نهايت، اعمال خود انسان باعث غفلت مي‌شود. 
    4. فرق ميان غفلت و جهل
    علامه طباطبائي نقطة مقابل غفلت را «ذکر»، اعم از ذکر زباني و قلبي دانسته است (طباطبائي، 1417ق، ج19، ص274). ايشان بر اين باورند که غفلت يعني نداشتن علم به علم (ندانم که مي‌دانم) و مقابل آن، يعني «ذکر»، عبارت است از اينکه بدانم که مي‌دانم (طباطبائي، 1417ق، ج1، ص340). علامه طباطبائي در تفسير الميزان بين غفلت و جهل تمايز قائل شده است و مي‌گويد: جهل به‌معناي نبود علم است؛ اما غفلت نبود علم نيست؛ بلکه بي‌توجهي به چيزي است که پيش‌تر وجود دارد. به‌گفتة ايشان، وقتي غفلت به ذکر تبديل شود، انسان از بي‌توجهي به آگاهي مي‌رسد و حقيقتي را به‌صورت حضوري درک مي‌کند که بخشي از وجود او مي‌شود، نه صرفاً علمي حضوري يا حصولي (طباطبائي، 1417ق، ج18، ص350؛ ج20، ص191ـ192). 
    علامه طباطبائي ذيل آية شريفة «لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَديدٌ» (ق: 22)، با اعتراف به اينکه جزاي اخروي در دنيا نيز حاضر و آماده است، مي‌گويد: غفلت يعني بي‌خبري از چيزي که وجود دارد؛ مثل آخرت، که در دنيا حاضر است؛ اما انسان به‌دليل دلبستگي به دنيا از آن غافل است (طباطبائي، 1417ق، ج18، ص350؛ ج20، ص191ـ192). غفلت در موردي استعمال مي‌شود که آدمي از شيء حاضر نزد خود بي‌خبر بماند، نه از يک شيئي که اصلاً وجود ندارد و بعد موجود مي‌شود. به همين دليل علامه بر اين باور است که وجود سه قرينه در آية یادشده نشان مي‌دهد که قيامت در همين دنيا حاضر است؛ ولي ما از آن غافليم: 1. غفلت وقتي تصور دارد که چيزي وجود داشته باشد و ما از بودنش غافل باشيم؛ 2. در آية شريفه تعبير به «غطاء» يعني پرده شده است و اين در جايي صحيح است که پشت پرده چيزي باشد و پرده بين بيننده و آن چيزها حائل شده باشد؛ 3. تعبير به حدت و تيزبيني در جايي است که انسان بخواهد چيز بسيار دقيقي را ببيند که بدون تيزبيني آن را نمي‌ديده است؛ در غير اين صورت، نيازي به چشم تيزبين نبود (طباطبائي، 1417ق، ج18، ص350؛ ج20، ص191ـ192). 
    با برداشت از بيانات علامه مي‌توان در تبيين فرق بين غفلت و جهل چنين گفت: در غفلت، دو حقيقت وجودي داريم: يکي غافل و ديگري مغفولٌ‌عنه. اينکه شخصي غافل است، منافاتي ندارد با اينکه هم غافل موجود باشد و هم شيء مغفولٌ‌عنه. اما در جهل، يک حقيقت موجود داريم و يک معدوم. حقيقت موجود، شخص جاهل است؛ اما مجهول موجود نيست، بلکه معدوم است؛ و البته در غفلت، چيز سومي هم طبق آيات وجود دارد و آن پردة بين غافل و مغفول است (طباطبائي، 1417ق، ج18، ص350؛ ج20، ص191ـ192). 
    همچنين با برداشت از آيات اين‌گونه به‌نظر مي‌رسد که ظرف وجودي غفلت و جهل، از ديگر فرق‌هاي آن دو باشد. ظرف جهل، فکر انسان است؛ اما اينکه قرآن کريم مي‌فرمايد: «وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا» (کهف: 28)، نشان‌دهندة اين است که ظرف غفلت، قلب است. مقايسة اين آيه با آية 22 سورة ق نشان‌دهندة دو نوع منشأ براي غفلت است: يکي انسان و ديگري خدا. در آية 22 سورة ق فرمود که تو در غفلت بودي و در اين آيه می‌فرماید که ما او را غافل کردیم که با توجه به مسئلة اختيار در اعمال انسان و باطل بودن جبر در اعمال، آية دوم به تأثير تکويني کار خدا اشاره دارد که ارادة او بالاتر از ارادة انسان است و آية اول به منشأ عملي غفلت اشاره دارد که در واقع، عمل خود انسان است. 
    جهل، گرچه ريشة انحرافات ادراکي انسان است، با غفلت تفاوت دارد. غفلت به‌معناي بي‌توجهي به آگاهي‌هاي موجود در ذهن است، نه ناداني نسبت‌به حقايقي که از اساس ناشناخته‌اند (طباطبائي، 1417ق، ج1، ص339). به‌تعبير آيت‌الله جوادي آملي، «غافل» از دانش خود آگاه نيست؛ اما ذهن او خالي از علم نيست؛ درحالي‌که جاهل فاقد هر گونه آگاهي دربارة موضوع است (رضايي، 1393، ص80؛ جوادي آملي، 1388، ج1، ص405؛ ج40، ص80). 
    همچنين تغافل که امري اختياري است و انسان با اختيار کامل، خود را به ندانم‌کاري مي‌زند، هم موضوعاً و هم حکماً با غفلت فرق دارد؛ زيرا تغافل از نظر انديشمندان تربيت، يکي از اصول تربيت است که با مراعات شرايط و محدودة آن، از کارهاي بسيار ممدوح در وادي تربيت است؛ برعکس غفلت که مذموم است (محمدي ري‌شهري، 1368، ص۳۶). از منظر آيت‌الله جوادي آملی، غفلت در اصطلاح به‌معناي عدم التفات به اشيای موجود است (جوادي آملي، 1388، ج7، ص 514؛ ج40، ص80) و نبايد با واژه‌هايي چون، تغافل، جهل و سهو اشتباه شود. تغافل از اوصاف کريمان است؛ ولي غفلت از اوصاف نکوهيده است (جوادي آملي، 1388، ج22، ص555)؛ همچنین غفلت غير از سهو است؛ چون اين دو عموم و خصوص مطلق‌اند و ‌غفلت گسترده‌تر از سهو است (جوادي آملي، 1388، ج7، ص 395؛ ج40، ص80). 
    5.عوارض معرفتی غفلت
    1ـ5. غفلت و اختلال در شناخت خدا (خداشناسي)
    از منظر علامه طباطبائي، غفلت دو نوع اختلال معرفتي را در فرد نسبت‌به خداي متعال ايجاد مي‌کند: يکي از دست دادن بينش صحيح دربارة حق تعالي؛ ديگري از دست دادن کمال معرفت دربارة اطاعت امر الهي. علامه از اولی به استکبار ذاتي (ادعاي کبريايي و علو) و از دومی به استکبار عملي (اطاعت نکردن از امر و نهي الهي) ياد مي‌کند (طباطبائي، 1417ق، ج12، ص266ـ267)؛ برخلاف فرشتگان که خداي متعال آنها را به نداشتن هر دو نوع استکبار ستوده است (طباطبائي، 1417ق، ج12، ص266ـ267). به‌باور علامه، اگر انسان اين نسبت ميان عبد و مولا (نسبت ذلت و عزت) را از ياد نبرد، مي‌تواند جلوي بينش انحرافي استکبار ذاتي را از همان ابتداي کار در مرحلة تصور بگيرد تا نوبت به مرحلة باور آن نرسد؛ زيرا کوچک در برابر بزرگ و متعالي، همواره خود را ذليل و او را کبير مي‌بيند و ممکن نيست که براي نفس خود کبريايي و عزتي احساس کند (طباطبائي، 1417ق، ج12، ص266ـ267). ازهمين‌رو خداوند متعال با ذکر قيد «عِندَ رَبّهِم»، از بهشت به «دارالسلام» ياد کرده است (انعام: 127) تا بگويد
    که اهل دارالسلام داراي قرب به حضور‌ند و فترت معرفتي ناشي از غفلت از خداي سبحان را ندارند
    (طباطبائي، 1417ق، ج10، ص39ـ40). 
    از ميان عوارض معرفتي غفلت از پروردگار، بدترين آنها محجوبيت از لقاي پروردگار، بلکه حتي ممنوعيت استعداد لقاي اوست که در مناجات شعبانيه بدان اشاره شده است: «إِنْ أَنَامَتْنِي الْغَفْلَةُ عَنِ الاسْتِعْدَادِ لِلِقَائِك فَقَدْ نَبَّهَتْنِي الْمَعْرِفَةُ بِكرَمِ آلائِك»؛ (قمي، 1387، ص288)؛ خدايا! اگر غفلت از آماده شدن براي ديدار تو مرا به خواب فرو برده، معرفت به نعمت‌هاي کريمانه‌ات مرا بيدار کرده است. 
    علامه عارضة محجوبيت و ممنوعيت حاصل از غفلت را (طباطبائي، 1417ق، ج20، ص130ـ131) چنين مستند مي‌کند که خداوند متعال در سورة فلق با ذکر «شر غاسق» بعد از مطلق «شر» (ذکر خاص بعد از عام) و نيز با اشاره به سه نمونه شر خطرناک در اين سوره ـ يعني شر شب، شر ساحران و شر حاسد توطئه‌گر ـ مي‌خواهد خطر بسيار بزرگ غفلت را گوشزد کند؛ زيرا اين سه نوع شر در حالت غفلت آدمي حمله‌ور مي‌شوند (طباطبائي، 1417ق، ج20، ص393). علامه معتقد است که غفلت مانع ادراک خدا مي‌شود و ابرار چون غافل نيستند و شراب طهورِ ياد خدا را نوشيده‌اند، از او دور نمي‌شوند و مي‌توانند او را ستايش کنند؛ چنان‌که قرآن فرموده است: «وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» (يونس: 10). از طرفي، حمد وصفي است که جز بندگان خالص خدا صلاحيت آن را ندارند؛ چون خود خداي تعالي فرموده است: «سُبحَانَ ٱللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلمُخلَصِينَ» (صافات: 159ـ160)؛ و بي‌گمان، خدا از آنچه [مشرکان] مي‌گويند، پاک و منزه است؛ ليکن بندگان ناب برگزيدة خدا [چنين نمي‌گويند] (طباطبائي، 1417ق، ج20، ص130). به‌دليل همين محجوبيت و انحراف ادراکي غفلت، شاگردان علامه آن را ريشة همة فسادها، سقوط‌ها و پستي‌ها (مصباح يزدي، 1398، ص201) يا نخستين آفت ايمان و اختيار (مصباح يزدي، 1398، ص100) دانسته‌اند. 
    همچنين از منظر علامه، عدم شناخت خداي تعالي حاصل ناپايداري و عدم ثبات در امور زندگي است، که خود حاصل انحراف در ادراک و عقب‌ماندگي در معرفت و بينش است؛ زيرا اهل غفلت در اثر سرگرمي و استغراقي که دارند، چنان خودباخته و شيفتة دنيا مي‌شوند که از ناپايداري آن غفلت می‌کنند و زوال و فناي دنيا (طباطبائي، 1417ق، ج17، ص177) يا غضب خداوند و روز واپسين (طباطبائي، 1417ق، ج14، ص100ـ101) را از ياد مي‌برند و سرانجام دچار هلاکت دائمي، محروميت از سعادت ابدی و منکر راه ايمان و خداي يگانه مي‌شوند (طباطبائي، 1417ق، ج14، ص50).
    از ديدگاه علامه طباطبائي، بين غفلت از خداي متعال و سرگرمي به دنيا رابطة مستقيم وجود دارد؛ به‌گونه‌اي‌که انسان غافل از خدا و انسان سرگرم به دنيا، هر دو يک طبع دارند و هر اندازه که نعمت الهي را به‌ياد آورد، خوشحالي حاصل از غفلت به او اجازه نمي‌دهد که به ياد خداوند متعال افتد (طباطبائي، 1417ق، ج18، ص68). اين ديدگاه علامه به‌خوبي نشان مي‌دهد که انسان غافل تا چه اندازه فاقد بينش است که يک سرگرمي او را نابينا می‌کند و نمي‌تواند خداي متعال را که خالق او و خالق اين سرگرمي و همة ابزارهاي ديگر دنياست، ببيند. 
    غفلت گاهي از طريق اشتباه در تشخيص مصداق، انسان را دچار ادراک اشتباه از پروردگار مي‌کند. از منظر قرآن، رابطة بين هواپرستي و غفلت، شخص را چنان به‌سمت انتخاب يک مصداق اشتباه ـ يعني اله دروغين به‌جاي الله ـ مي‌برد که آن را معبود واقعي مي‌پندارد. در سورة جاثيه از اين انتخاب به مجازات الهي ياد شده است: «أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلى‏ سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلى‏ بَصَرِهِ غِشاوَةً» (جاثيه: 23)؛ پس آيا ديدي کسي را که معبود خود را هواي نفس خويش قرار داد و با اينکه از حقيقت آگاه بود، خدا او را گمراه کرد و بر گوش و قلبش مهر نهاد و بر چشمش پرده افکند؟ علامه ذيل این آيه، معناي گرفتن اله را پرستيدن آن و مراد از پرستش را اطاعت کردن دانسته است؛ چون خداي سبحان اطاعت را عبادت خوانده و فرموده است: «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ وَأَنِ اعْبُدُونِي» (يس: 60)؛ اي فرزندان آدم! آيا به شما سفارش نکردم که شيطان را مپرستيد که او بي‌ترديد دشمن آشکاري براي شماست؟ (طباطبائي، 1417ق، ج18، ص172). 
    چنین تعبيراتی از اين جهت است که مطيع، در اطاعتي که مي‌کند، ارادة خود را تابع ارادة مطاع مي‌سازد. وقتي انسان از چيزي اطاعت مي‌کند، اراده‌اش را به آن مي‌سپارد و آزادي اراده‌اش را از دست مي‌دهد (طباطبائي، 1417ق، ج6، ص361). اعتبار عقلي هم موافق با اين معناست؛ چون از نظر عقل، عبادت يعني نشان دادن فروتني و بندگي در برابر معبود. عابد در عبادتش مي‌خواهد اين معنا را مجسم سازد که من به‌جز آنچه معبودم اراده کرده است، اراده نمي‌کنم و جز به آنچه او راضي است، عمل نمي‌کنم. بنابراين، هر کس هر چيزي را اطاعت کند، در حقيقت او را عبادت کرده و او را معبود خود گرفته است؛ پس اگر هواي نفس خود را اطاعت کند، آن را اله خود گرفته و پرستيده است؛ با اينکه غير خدا و غير هر کسي که خدا دستور دهد، نبايد اطاعت شود (طباطبائي، 1417ق، ج18، ص173). همچنين علامه بر اين باور است که منافات ندارد که آدمي راه را بداند و درعين‌حال بيراهه برود يا به چيزي يقين داشته باشد و درعين‌حال آن را انکار کند؛ چون دانستن، لزوماً به هدايت منجر نمي‌شود و گمراهي هميشه ناشی از ناداني نيست (طباطبائي، 1417ق، ج18، ص173). 
    2ـ5. غفلت و اختلال در شناخت خود (خود‌شناسي)
    به‌باور علامه طباطبائي، غفلت از خداوند اساسي‌ترين مورد غفلت است و همين غفلت، منشأيت جدي و منحصر در عدم شناخت انسان از «خود» دارد؛ زيرا خداوند متعال در آية شريفة «وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ» (حشر: 19)، به‌جاي نهي از فراموشي خويشتن که مسبَب است، نهي از فراموش کردن خداي تعالي را که سبب است، ذکر کرد و فرمود: مانند کساني نباشيد که خدا را فراموش کردند؛ و پس از آن به خود‌فراموشي اشاره کرد؛ به اين دليل که انقطاع مسبب به انقطاع سببش بليغ‌تر و مؤکدتر است؛ و ديگر اينکه به نهي کلي هم بسنده نکرد که بفرمايد: «وَلا تَنسَوا اللهَ فَينسيكُم انفسَكم»؛ بلکه مطلب را به‌شيوة مثال و تشبيه بيان کرد و فرمود: «مثل کساني نباشيد که خدا را فراموش کردند»، تا مؤثرتر و به قبول نزديک‌تر باشد (طباطبائي، 1417ق، ج19، ص220). 
    همچنين از منظر علامه، رابطه‌اي دوسویه بين ياد خدا و ياد انسان وجود دارد: اگر خدا را ياد کنيم، او هم ما را ياد مي‌کند؛ و اگر او را فراموش کنيم، او هم ما را فراموش مي‌کند. لذا مي‌فرمايد: «فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ» (بقره: 52) و نيز فرمود: «نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ» (توبه: 67) (طباطبائي، 1417ق، ج16، ص329). بنابراين، واضح است که انسان‌هاي فراموش‌کنندة خدا دچار نابينايي‌اند که عامل اين نابينايي و عدم بينش، خودشان هستند؛ زيرا کسي که به‌طور اختياري خدا را از ياد ببرد که از خودش به خودش نزديک‌تر است، پس حتماً در شناخت و معرفت خود نابيناست. در واقع، تنها خداوند است که مي‌تواند همة ميل‌ها، ظرفيت‌ها و ضعف‌هاي انسان را با کمالات نامحدود خود ارضا کند و او را به معرفت نفس، يعني شناخت ويژگي‌هاي آن، ضعف‌ها، اهداف و راه تکامل او سوق دهد (کبيري و معلمي، ۱۳۸۸). در فلسفة صدرايي نیز بر پاية امکان فقري موجودات به‌جاي امکان ماهوي، اين مطلب صحيح است که وجود همه چيز به خدا وابسته است و اين ارتباط لحظه‌به‌لحظه براي ادامة وجود لازم است (ورمزيار و همکاران، ۱۴۰۳). 
    علامه طباطبائي عدم ادراک صحيح از خويشتن خويش را ناشي از نشناختن پروردگار می‌داند و به این آية شريفه استناد می‌کند: «وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنْتُ بَصِيرًا قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنْسَى» (طه: 124ـ126)؛ و هر كس از ياد من دل بگرداند، در حقيقت، زندگى تنگ [و سختى] خواهد داشت و روز رستاخيز او را نابينا محشور می‌كنيم. می‌گويد: پروردگارا! چرا مرا نابينا محشور كردى، با آنكه بينا بودم؟ می‌فرمايد: همان‌طوركه نشانه‌هاى ما بر تو آمد و آن را به فراموشى سپردى، امروز همان گونه فراموش می‌شوى. علامه ذیل این آیة شریفه مي‌گويد: انسان با اعراض از ياد پروردگار و انقطاع از او، هر چيزي را غير از خدا ببيند، آن را مستقل بالذات يا شر بالذات مي‌بيند و در نتيجه در سرتاسر زندگي ميان ترس‌ها و حيرت‌ها سرگردان است؛ ترس از آنچه مي‌رسد و حذر از آنچه از آن پرهيز مي‌کند و اندوه از آنچه از دست مي‌دهد و حسرت از آنچه از او کم مي‌شود؛ از مال و جاه و فرزندان و ياران و ساير آنچه محبوب اوست و بدان تکيه و اعتماد دارد و در زندگي خود مؤثر مي‌داند (طباطبائي، 1417ق، ج1، ص128ـ130). 
    علامه از حالت سرگرمي به غير خدا به «بطر» ياد می‌کند و به‌نقل از راغب چنين مي‌گويد: اين کلمه به‌معناي غفلت و سبک‌مغزي است که در اثر سوءاستفاده از نعمت و قيام نکردن به حق آن و مصرف کردن آن در غير مورد، به آدمي دست مي‌دهد (طباطبائي، 1374، ج1، ص124). 
    خداي تعالي در يک جا فرموده است: «بَطَراً وَرِئاءَ النَّاس» (انفال: 47) و در جاي ديگر فرموده است: «بَطِرَتْ مَعِيشَتَهَا» (قصص: 58)؛ يعني اهل ده در معيشتشان «بطر» به‌خرج دادند و در نتيجه از کار بازماندند و به رنج افتادند. بطر همان طرب است و طرب، خفت و سبکي ناشي از فرح است. گاهي اين کلمه در شدت حزن و اندوه استعمال مي‌شود. کلمة «بيطره» نیز به‌معناي دام‌پزشکي است. «رئاء» هم يعني خود را به‌شکلي غيرواقعي نشان دادن (طباطبائی، 1374، ج9، ص124)؛ چنان‌که سهو را هم معادلة غفلت دانسته است و در آياتي مثل «الَّذِينَ هُمْ فِي غَمْرَةٍ سَاهُونَ» (ذاريات: 11) و «ٱلَّذِينَ هُم عَن صَلَاتِهِم سَاهُونَ» (ماعون: 5)، معناي غفلت را براي سهو قائل است (طباطبائي، 1417ق، ج18، ص367). 
    انسان پس از آنکه بر اثر غفلت از خدا خود را هم نشناخت، مطابق اين حقيقت که متعلق غفلت، اشيا و حقايقي موجود‌ند که شخص به‌سبب عوامل مختلف بدان حقايق التفات ندارد (طباطبائي، 1417ق، ج1، ص339)، دچار اضطراب و تشتت در شناخت مي‌شود؛ گاهي بر اثر عميق شدن غفلت، منشأ غفلت خود را نمي‌داند و به‌اشتباه ديگري را منشأ آن مي‌داند و گاهي به‌دلیل عميق‌تر شدن غفلت، از غفلت خود هم غافل مي‌شود؛ چنان‌که کفار در روز قيامت، ابتدا ادعا مي‌کنند که ديگران ما را غافل کردند؛ سپس اعتراف مي‌کنند به اينکه غفلت، ناشي از ظلم خودشان بوده است؛ زيرا اشتغال به برخي امور، آخرت را از يادشان برده و آنها را غافل کرده است
    (طباطبائي، 1417ق، ج14، ص99ـ100). 
    3ـ5. غفلت و اختلال در قواي ادراکي
    صرف‌نظر از اختلال معرفتي غفلت در شناخت خدا و خود، غفلت مي‌تواند قواي ادراکي (عقل، قلب و خيال) را براي تشخيص حقايق بسيار زياد ديگري (غير از دو مورد بالا) که وجود دارند نيز دچار اختلال کند. بنابراين نبايد از تخريب غفلت و اختلالگري آن در قواي ادراک گذشت. اساسي‌ترين معرفت‌هاي بشري مؤثر در سرنوشت و سعادت، بلکه يقيني‌ترين معارف بشر، از راه عقل اثبات مي‌شوند (حسين‌زاده، 1380، ص309)، که هر گونه اختلال در مسير آن به گمراهي و تصويرسازي اشتباه مي‌انجامد. از ديدگاه علامه طباطبائي، غافلان چون مبتلا به استضعاف و استکبار روحي و فکري‌اند (طباطبائي، 1417ق، ج5، ص51)، به‌سختي در اشتباه‌اند و ادراکات ناصواب، همواره آنها را به تباهي مي‌کشاند؛ زيرا گرفتار احساس استقلال و غناي ذاتي فرد شده‌اند و اين حالت حاصل يک عارضة معرفتي جدي درون آنهاست؛ بدين صورت که غافل نسبت ميان عبد و مولا (ذلت و عزت الهي) را با فقر و غنا اشتباه مي‌بيند و از ياد مي‌برد؛ در نتيجه به‌جاي ناچيز ديدن خود در برابر حق تعالي، براي نفس خود کبريا و عزتي احساس مي‌کند (طباطبائي، 1417ق، ج12، ص266ـ268). البته به همين‌جا متوقف نمي‌شود و اين استکبار روحي و غفلت از خداوند، به انکار معاد مي‌انجامد؛ به‌گونه‌اي‌که با وجود رسولان و معجزات روشن، به گمراهي خود ادامه مي‌دهد (طباطبائي، 1417ق، ج10، ص23). در نهايت، شخص گرفتار هلاکت ابدي و محروميت از سعادت جاويدان و حسرت هميشگي مي‌شود (طباطبائي، 1417ق، ج14، ص50ـ51). 
    از منظر علامه، غفلت انسان‌ها، علاوه بر انحراف پايه‌اي در معارف بشري، حالت تعادل ادراکي آنان را از بين می‌برد و آنها را گرفتار پيروي از هوي و افراط مي‌کند. ازهمين‌رو در آية «وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا» (کهف: 28)، علامه بر اين باور است که عطف دو جملة آخر بر جملة «اغفلنا» به‌منزلة عطف تفسير است؛ يعني غافلان همان‌هایند که دچار تبعيت هوي و افراط‌اند (طباطبائي، 1417ق، ج13، ص303ـ305). بنابراين، غافلان چنان سطح بينش پاييني دارند که دائم از تعادل خارج‌اند؛ زيرا حق و عدالت را نمي‌بينند و هميشه در وادي افراط و تفريط غوطه‌ور‌ند. 
    غفلت، گاهي نيز از طريق مصاديق بيروني، مثل دلبستگي به اموال و اولاد مي‌تواند با اختلال در ادراک انسان، او را از ديدن حقايق کور کند و حفرة ادراکي و معرفتي در مسير تعاليِ او پدید آورد. خداوند متعال مي‌فرمايد: با شيفتگي در برابر مال و اولاد، جانب خدا را رها نکنيد (طباطبائي، 1417ق، ج19، ص308). 
    همچنين علامه ذيل آية شریفة «يَا أَيهُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تُلْهِكمُ‏ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَمَن يَفْعَلْ ذَالِكَ فَأُوْلَئكَ هُمُ الْخَاسِرُون» (منافقون: 9)؛ اي کساني که ايمان آورده‌ايد! اموال و ثروت شما و فرزندان شما، شما را از ياد خدا غافل نکند؛ هر کس چنين کند، او زيان‌کار است، مي‌گويد: «إلهاء» به‌معناي اشتغال به
    اموال و اولاد است؛ يعني اينکه آنها قلب را از تعلق به خدا بازدارند؛ به‌گونه‌اي‌که ديگر متوجه خداوند متعال نشود؛ زيرا اشتغال بدان‌ها موجب خالي شدن قلب از خدا، نسيان خدا، قول بدون عمل و قول بدون تصديق
    قلبي است که در صورت نسيان پروردگار از سوي عبد، به‌طور متقابل پروردگار هم او را فراموش خواهد کرد (طباطبائي، 1417ق، ج19، ص291). 
    همچنين بسنده کردن به بينش ناقصِ حاصل از تکاثر و تفاخر در اموال و زينت دنيا و مسابقه گذاشتن در جمع کردن عِده و عُده که موجب غفلت است (طباطبائي، 1417ق، ج20، ص351)، منشأ راکد ‌شدن معرفت و حتي تنزل آن به ابزارهاي دروغين مي‌شود و همچنين انسان را که به‌طور فطري در سختي‌ها به خدا اميدوار است، از اين حس طبيعي غافل می‌کند (طباطبائي، 1417ق، ج12، ص272ـ273). 
    با توجه به بيان علامه در الميزان مي‌توان غفلت را از جهت شدت و ضعف به غفلت‌هاي خفيف و شديد نیز تقسيم‌بندي کرد. برای نمونه، علامه بر اين باور است که استمرار غفلت و غوطه‌ور شدن در غفلت، که خود باعث ايجاد غفلت جديدتري مي‌شود، ريشة تمام گناهان، يعني غفلت از مقام حق ـ تبارک و تعالي ـ است (طباطبائي، 1417ق، ج8، ص41) و همین نشان‌دهندة اين تقسيم‌بندي است. همچنين از منظر علامه، در آيات قرآن سرمستي و خوشحالي يا غم نيز از عوامل غفلت دانسته شده‌اند (طباطبائي، 1417ق، ج18، ص68) که اين قسم مي‌تواند از عوامل منشأهاي درجة دوم و مترتب بر دلبستگي‌هاي دنيوي باشد. 
    همچنین خداوند می‌فرماید: «وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا» (کهف: 28)؛ و هميشه خويش را با کمال شکيبايي به محبت آنان که صبح و شام خداي خود را مي‌خوانند و رضاي او را مي‌طلبند، وادار کن؛ و مبادا ديدگانت از آنان بگردد؛ از آن روی که به زينت‌هاي دنيا مايل باشي؛ و هرگز از آن که ما دل او را از ياد خود غافل کرده‌ايم و تابع هواي نفس خود شده و به تبهکاري پرداخته است، متابعت مکن. با توجه به این آية شريفه، گاهي قرآن خدا را عامل غفلت معرفي مي‌کند؛ اما در حقيقت، اعمال خود انسان باعث غفلت مي‌شود. در اين آيه، «وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا» به اين معناست که غفلت وقتي بر قلب انسان چيره مي‌شود، او ياد خدا را فراموش مي‌کند. اين غفلت به خدا نسبت داده شده است؛ چون انسان با نافرماني و دشمني با حق، خود را مستحق مجازات کرده و خدا ياد خودش را از دل او برده است (طباطبائي، 1417ق، ج13، ص303ـ305). 
    اين موضوع در آية ديگري هم ديده مي‌شود: «وَجَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا» (انعام: 25)؛ ولي ما پرده بر دل‌هایشان نهاده‌ايم که فهم آن نتوانند کرد و در گوش‌هاي آنها سنگيني نهاده‌ايم. اين پرده و سنگيني نتيجة انتخاب خود انسان بوده و با اختيار او سازگار است، نه با جبر. بنابراين نيازي نيست که براي رد جبر، عباراتي مثل «عَرضنا قلبَه للغفلة» يا «صادفناه غافلا» را جايگزين کنيم؛ چون معناي اصلي غفلت همين است و با اختيار انسان منافاتي ندارد (طباطبائي، 1417ق، ج13، ص303ـ305). 
    همچنين در آية «يَا وَيْلَنَا قَدْ كُنَّا فِي غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا» (انبياء: 97)، کافران در قيامت از غفلت خود پشيمان مي‌شوند و ابتدا ديگران را مقصر مي‌دانند؛ اما بعد اعتراف مي‌کنند که خودشان با گناهانشان باعث غفلت از آخرت شدند و مي‌گويند: «بَلْ كُنّا ظالِمينَ»؛ نه، بلکه خود ما ستمکار بوديم (طباطبائي، 1417ق، ج14، ص328). خدا کسي را بي‌دليل هلاک نمي‌کند؛ او ابتدا پيامبران را مي‌فرستد و حجت را تمام مي‌کند. اگر انسان با
    علم و ارادة خود، گمراهي را انتخاب کند، خدا گمراهي او را آشکار مي‌کند. اين عدالت خداست، نه ظلم
    (طباطبائي، 1417ق، ج7، ص355ـ356). 
    در برخي از تعابير علامه، از واژه‌هايي استفاده شده است که دال بر يکي بودن يا دست‌کم قرابت معناي آنها با غفلت و ايجاد اختلال در قواي ادراکي است. علامه طباطبائي در آية «فَذَرْهُمْ يَخُوضُوا وَيَلْعَبُوا حَتَّى يُلَاقُوا يَوْمَهُمُ الَّذِي يُوعَدُونَ» (زخرف: 83)، کلمة «خوض» را در وصف کساني به‌کار مي‌برد که دچار انحراف در بينش و معرفت شده‌اند و زينت‌هاي دنيا را سعادت مي‌بينند (طباطبائي، 1417ق، ج3، ص12)؛ زيرا «خوض» به‌معناي سرگرمي عملي و زباني در باطل و فرورفتن در باطل است و به‌طور کلي، خوض توجه به غير بوده، که مساوي و ملازم با غفلت است (طباطبائي، 1417ق، ج20، ص97). 
    همچنين ايشان با ذکر آية 30 و 31 سورة نجم (فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنا وَلَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَياةَ الدُّنْيا ذلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْم)، خوض را همانند غفلت در مقابل ذکر قرار می‌دهد و به دو ويژگي خائضين اشاره می‌کند: يکي اينکه چنين انسان‌هايي را در رديف کساني مي‌پندارد که پشت به ياد خدا کرده‌اند که اين همان معناي غفلت است؛ و ديگر اينکه خداوند در مقام نکوهش اينها مي‌فرمايد: این سطحِ بينش و معرفت آنهاست؛ یعنی سطح معرفت آنان بسیار پایین است (طباطبائي، 1417ق، ج20، ص23ـ24). 
    همچنين اينکه علامه طباطبائي در تفسير الميزان کلمة «غمره» را به‌معناي غفلت شديد يا جهل شديدي می‌داند که صاحبش را فراگرفته، حاکي از ايجاد نوعي انحراف ادراکي و معرفتي «غمره» است. علامه ذيل آية «بَلْ قُلُوبُهُمْ فِي غَمْرَةٍ مِنْ هَذَا وَلَهُمْ‏ أَعْمالٌ‏ مِنْ‏ دُونِ‏ ذلِكَ‏ هُمْ لَها عامِلُون‏» (مؤمنون: 63) می‌گوید: اين
    انحراف ادراکي و معرفتي غمره، حالتي است در کفار و ناشي از اعمال زشت و خبيث آنان است که آنها را
    مشغول کرده و از خيرات و اعمال صالح بازداشته است؛ برعکس مؤمنين، که چنين حالت و مشغوليتي ندارند (طباطبائي، 1417ق، ج15، ص44). 
    همچنین در آية «قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ الَّذِينَ‏ هُمْ‏ فِي‏ غَمْرَةٍ ساهُونَ‏ يَسْئَلُونَ أَيَّانَ يَوْمُ الدِّين‏» (ذاريات: 11ـ12)، ادراک نادرست معرفتي خراصون را چنين تبيين مي‌کند که آنان انسان‌هاي اهل تخمين بدون علم‌اند که غوطه‌ور در غمره‌اند و غمره حالتي است که انسان‌هاي غافل در آن غوطه‌ور‌ند (طباطبائي، 1417ق، ج18، ص368). 
    تعبير «غره» از ديگر الفاظي است که معادل غفلت و داراي عارضة معرفتي دانسته شده است. علامه کلمة «غره» را به‌معناي غفلت در بيداري برمي‌شمارد (طباطبائي، 1417ق، ج16، ص286) و بر اين باور است که کلمة «غرار» به‌معناي غفلت با چرت و فتور است. همچنین «غرور» به‌معناي هر چيزي است که آدمي را فريب مي‌دهد؛ چه مال باشد، چه جاه و چه شهوت باشد، چه شيطان. اين‌گونه به‌نظر مي‌رسد که علامه «غره» و «غرار» را همسنگ معناي غفلت دانسته است (طباطبائي، 1417ق، ج16، ص238). پس به‌خوبي انحراف ادراکي و معرفتي «غره» نمايان است و منافقان يک دسته از انسان‌هايي‌اند که از آنها به گرفتاران در «غره» ـ يعني تصور و ادراک ناصحيح از حقايق ـ ياد شده است (طباطبائي، 1417ق، ج16، ص286). 
    نتيجه‌گيري
    در اين پژوهش نشان داده شد که عوارض معرفتي غفلت، سطوح گوناگوني از ادراک و بينش بشر را درگير مي‌کند که مي‌توان اين عوارض معرفتي را از چند دريچه رصد کرد: يکي از دریچة نگاه به ايجاد اختلال در معرفت به خالق؛ ديگري از ناحیة ايجاد اختلال در معرفت به «خود»؛ و يکي هم از جنبة ايجاد اختلال در قواي ادراکي انسان. 
    بررسي عوارض معرفتي غفلت از پروردگار نشان مي‌دهد که اين عوارض به‌صورت زنجيره‌اي انسان را به‌سوي محجوبيت از خداي متعال سوق مي‌دهد. اين محجوبيت، با ايجاد نقص، انحراف يا فقدان کامل بينش، درک انسان را ناقص يا کاملاً اشتباه مي‌کند؛ به‌گونه‌اي‌که گاهي خود را در جايگاه ربوبيت مي‌بيند يا به‌دليل ضعف بينش، اسباب را مسبب مي‌پندارد. 
    منشأ معرفت ناقص به «خود»، به فراموشي مقام پروردگار بازمي‌گردد؛ زيرا ميان اين دو رابطه‌اي مستقيم و ناگسستني وجود دارد که با اولويت توجه به پروردگار، اصلاح و با فراموشي او تخريب مي‌شود. انسان ممکن است که بر اثر فراموشي خداي متعال، از حال خود بي‌خبر شود و به‌اشتباه، ديگران را عامل انحراف خود بداند. 
    همچنين در قسم سوم، يعني منشأيت غفلت در اختلال قواي ادراکي، بررسي‌ها نشان داد که هر گونه اختلال در ادراک ـ اعم از انحراف در ادراک، نقص ادراکي و نبودن ادراک ـ پيامدهاي جدي، نه‌تنها در ادراک بشر، بلکه در باورهاي متعالي او خواهد داشت. برای نمونه، انسان بر اثر انحراف ادراکي و عدم تعديل در بينش، کبريايي خداوند متعال را به خود مي‌بندد و به‌تبع تأثير و تأثر آن در بينش، نگاه او عوض خواهد شد و بينش معيوبي به جهان خارج و خالق هستي پيدا خواهد کرد. 
    مقايسه‌اي که ميان غفلت و جهل صورت گرفت، نشان داد که در راستاي ايجاد اختلال بينشي، غفلت ـ ازآنجاکه عدمي نيست، بلکه بي‌توجهي به داشته‌هاي موجود است ـ از جهل خطرناک‌تر است و نيز براي شيطان کم‌هزينه‌تر و براي انسان پرهزينه‌تر؛ زيرا شيطان در ايجاد جهل مرکب با تزيين و امثال آن بايد زحمت فراواني را متحمل شود؛ ولي غفلت به‌صرف از ياد بردن حاصل مي‌شود. همچنين مقايسة غفلت با مفاهيم مشابه نشان مي‌دهد که خدا با تعابير مختلف، مشکل غفلت در شناخت را نشان داده است. 
    در نهايت مي‌توان گفت که محتواي اين مقاله، تحليلي ارزشمند از عوارض معرفتي غفلت ارائه مي‌دهد و زمينه را براي بررسي عوارض گرايشي و رفتاري آن فراهم مي‌کند.

    References: 
    • قرآن کریم. ترجمة الهی قمشه‌ای.
    • ابن‌منظور، محمدبن‌مکرم (1414ق). لسان العرب. بیروت: دار صادر. 
    • ازهری، محمدبن‌احمد (1421ق). تهذیب اللغه. بیروت: دار احیاء التراث العربی. 
    • بستانی، فؤاد (1375). فرهنگ ابجدی. تهران: نشر اسلامی. 
    • جوادی آملی، عبدالله (1388). تسنیم. قم: اسراء. 
    • حسین‌زاده، محمد (1380). مبانی معرفت دینی. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
    • حسین‌زاده، محمد (1390). معرفت بشری: زیرساخت‌ها. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره). 
    • راغب اصفهانی، حسین‌بن‌احمد (1412ق). مفردات ألفاظ القرآن. بیروت: دار القلم. 
    • رضایی، مهدی (1393). نگاهی معرفت‌شناختی به یقین در قرآن. معرفت کلامی، 7(2)، 73ـ94. 
    • طباطبائی، سیدمحمدحسین (1374). المیزان فی تفسیر القرآن. ترجمة محمدباقر موسوی همدانی. قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعة مدرسین حوزة علمیة قم. 
    • طباطبائی، سیدمحمدحسین (1417ق). المیزان فی تفسیر القرآن. قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعة مدرسین حوزة علمیة قم. 
    • فعالی، محمدتقی (1394). معرفت‌شناسی در قرآن. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه. 
    • فقیهی، سیداحمد (1393). روش‌های تربیت اخلاقی در المیزان. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره). 
    • قمی، شیخ‌عباس (1387). مفاتیح الجنان. تصحیح: محمدرضا رضوان‌طلب. قم: آیین دانش.
    • کبیری، زهرا و معلمی، حسن (۱۳۸۸). مبانی و شیوه‌های تربیت اخلاقی در قرآن کریم از دیدگاه علامه طباطبائی. معرفت اخلاقی، ۱(۱)، ۶۷ـ۹۰. 
    • محمدی ری‌شهری، محمد (۱۳۶۸). مدیریت اسلامی، شرح صدر، تغافل. پاسدار اسلام، (۸۷)، ۳۶ـ۳۷، قابل بازیابی از: https://www.noormags.ir/view/fa/magazine/number/87
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1389). مظاهر غفلت در انسان. پاسدار اسلام، (197)، 1ـ10. قابل بازیابی از: https://www.noormags.ir/view/fa/magazine/number/197
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1391الف). آموزش فلسفه. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره). 
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1391ب). اخلاق در قرآن. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره). 
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1396). انسان در قرآن. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره). 
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1398). انسان‌سازی در قرآن. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره). 
    • منصوری رضی، حسین (1402). پیامدهای روحی و روانی غفلت از خداوند در کلام امیرالمؤمنین(ع). پژوهش‌های نهج‌البلاغه، (76)، 177ـ191. 
    • موسی، حسین یوسف (1369). الإفصاح فی فقه اللغه. قم: دفتر تبلیغات اسلامی حوزة علمیة قم. 
    • ورمزیار، منصور؛ حسینی قلعه‌بهمن، سیداکبر و گرامی، غلامحسین (۱۴۰۳). بنیان‌های هستی‌شناختی و انسان‌شناختی نظریة ارزش اخلاقی صدرالمتألهین. معرفت فلسفی، ۲۶(۱)، ۱۹ـ۳۲.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    انصاری زاد، رضا، اسلام پور کریمی، حسن. (1404) تحلیل عوارض معرفتی «غفلت» از منظر علامه طباطبائی در تفسیر المیزان. دو فصلنامه قرآن شناخت، 18(1)، 155-172 https://doi.org/10.22034/qoranshenakht.2025.5002514.

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    رضا انصاری زاد؛ حسن اسلام پور کریمی."تحلیل عوارض معرفتی «غفلت» از منظر علامه طباطبائی در تفسیر المیزان". دو فصلنامه قرآن شناخت، 18، 1، 1404، 155-172

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    انصاری زاد، رضا، اسلام پور کریمی، حسن.(1404) 'تحلیل عوارض معرفتی «غفلت» از منظر علامه طباطبائی در تفسیر المیزان'، دو فصلنامه قرآن شناخت، 18(1), pp. 155-172

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    انصاری زاد، رضا، اسلام پور کریمی، حسن. تحلیل عوارض معرفتی «غفلت» از منظر علامه طباطبائی در تفسیر المیزان. قرآن شناخت، 18, 1404؛ 18(1): 155-172