مقایسة تطبیقی مرجعیت علمی قرآن کریم و نظریههای همسو*
/ دانشجوی دکتری مدرسی معارف گرایش انقلاب اسلامی، دانشگاه شهید یهشتی، تهران، ایران / m.gharasban@isca.ac.irArticle data in English (انگلیسی)
مقایسة تطبیقی مرجعیت علمی قرآن کریم و نظریههای همسو*
مرتضي غرسبان / دانشجوی دکتری مدرسی معارف گرایش انقلاب اسلامی، دانشگاه شهید یهشتی، تهران، ایران m.gharasban@isca.ac.ir
دريافت: 17/11/1404 ـ پذيرش: 27/02/1405
چکيده
در دهههای اخیر، نظریههایی مانند اسلامیسازی علوم، علم دینی، تولید دانش قرآنبنیان، نظامسازی قرآنی و تفسیر علمی قرآن، با هدف تبیین نسبت دین و علم و چگونگی حضور قرآن کریم در عرصة معرفت بشری مطرح شدهاند. با وجود تفاوتهای مبنایی و روششناختی این نظریهها، دربارة میزان، نوع و ضوابط اثرگذاری قرآن بر علوم بشری همچنان ابهامهایی وجود دارد. پژوهش حاضر با روش توصیفی ـ تحلیلی و رویکرد تطبیقی، نظریة «مرجعیت علمی قرآن کریم» را با نظریههای همسو مقایسه میکند. مراد از مرجعیت علمی قرآن، اثرگذاری ضابطهمند و معنادار قرآن کریم بر علوم و دانشهای ساختیافتة بشری ـ اعم از پیشفرضها، مبانی، مسائل و گزارهها، نظریهها، غایات، جهتگیری و معیارهای ارزیابی علوم ـ است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که این نظریه با جمع میان قرآنمحوری، عقل و تجربه، ضمن پرهیز از افراط در تفسیر علمی و تقلیل نقش قرآن به الهام اخلاقی، ظرفیت بیشتری برای ارائة الگویی متعادل در تبیین نسبت وحی و علم دارد. بر این اساس، مرجعیت علمی قرآن میتواند زمینهساز جهتدهی، اصلاح و تحول علوم در افق تمدن اسلامی باشد.
کليدواژهها: قرآن کریم، علم دینی، مرجعیت علمی قرآن، اسلامیسازی علوم، علوم قرآنبنیان، تفسیر علمی.
* اين مقاله در همايش بينالمللي «علوم انساني اسلامي؛ بزرگداشت علامه محمدتقي مصباح يزدي» ارائه شده است.
مقدمه
نسبت دین و علم از مهمترین حوزههای بحثبرانگیز در اندیشة اسلامی معاصر است. تلاش برای فهم حضور دین در عرصههای معرفتی و بازسازی علوم مختلف در چهارچوب هدایت الهی موجب پیدایش رویکردهای متنوعی مانند اسلامیسازی علوم، علم دینی، تفسیر علمی قرآن، تولید دانش قرآنبنیان و نظامسازی قرآنی شده است. هر یک از این نظریهها با مبانی، دامنه و روششناسی خاص خود درصدد تبیین نقش آموزههای دینی در علوم بودهاند؛ اما همچنان نیاز به الگویی جامع، معتدل و روشمند که بتواند جایگاه واقعی قرآن را در شبکة تولید معرفت روشن کند، وجود دارد. در چنین بستری، نظریة «مرجعیت علمی قرآن کریم» بهعنوان رویکردی نوین مطرح است؛ رویکردی که بهجای انتظار استخراج مستقیم علوم از متن قرآن، بر اثرگذاری معنادار و روشمند قرآن بر دانشهای ساختیافتة بشری تأکید میکند و قرآن را «مرجع جهتدهی، اصلاح و تکامل علوم» میداند، نه صرفاً «منبع الهامبخشی»؛ لذا مسئلة اصلی تحقیق این است که نظریة مرجعیت علمی قرآن کریم در مقایسه با نظریههای همسو چه تفاوتها و امتیازاتی دارد.
ضرورت پرداختن به این موضوع از آن جهت است که رویکردهای موجود در نسبت دین و علم، عمدتاً گرفتار دوگانة افراط تفسیری (که بهدنبال استخراج بیواسطة علوم از قرآن است) و تفریط سکولاریستی (که نقش قرآن را به سطح الهام اخلاقی یا فرهنگی محدود میسازد) بودهاند. نظریة مرجعیت علمی قرآن کریم با برقراری پیوند اجتهادی میان وحی، عقل و تجربه، مسیری میان این دو طیف فراهم میآورد و میکوشد الگوی بومیِ اسلامی برای تولید و ساماندهی علوم را ارائه کند.
در حوزة نسبت دین و علم و بهویژه در بحث مرجعیت علمی قرآن کریم، پژوهشهای متعددی طی سالهای اخیر انجام شده است؛ هرچند هنوز ادبیات این حوزه در مرحلة شکلگیری قرار دارد و نیازمند تکمیل و انسجامبخشی است. در میان آثار موجود، برخی پژوهشها مستقیماً به تبیین مبانی، ظرفیتها و شاخصههای مرجعیت علمی قرآن پرداختهاند و برخی دیگر این نظریه را در عرصههای خاصی مانند حکمرانی اسلامی، علوم سیاسی یا فلسفة علوم انسانی بهکار گرفتهاند.
از جملة این آثار، پژوهش غرسبان با عنوان «مرجعیت علمی قرآن از دیدگاه دکتر گلشنی» است که با رویکردی معرفتشناختی، زمینههای نظری این ایده را در اندیشة علمی معاصر بررسی میکند و به بررسی نسبت میان قرآن، عقل و تجربه در تولید معرفت علمی میپردازد. همچنین فاکر میبدی و رفیعی در مقالة «مرجعیت علمی قرآن از نگاه علامه طباطبائی» با تحلیل مبانی تفسیری المیزان، نقش قرآن را در هدایت معرفت و ظرفیت آن برای جهتدهی علوم برجسته کردهاند. افزون بر این دو، اثر رضایی اصفهانی با عنوان «مرجعیت علمی قرآن» از نخستین تلاشها برای صورتبندی رسمی این نظریه بهشمار میرود و در آن، اهداف، اصول، عرصهها و منشور مرجعیت علمی قرآن بهصورت ساختارمند ارائه شده است.
در حوزة کاربردهای میانرشتهای، پژوهشی دیگر از قاسمی با عنوان «مرجعیت علمی قرآن در علوم سیاسی بر اساس لایههای وجودی انسان» به تبیین نحوة اثرگذاری قرآن بر مبانی علوم سیاسی پرداخته است و نمونهای از کاربرد این نظریه در بازسازی علوم انسانی ارائه میدهد. از میان آثار جدیدتر میتوان به تحقیق غرسبان با عنوان «اصول و شاخصههای قرآنی حاکم بر علوم با رویکرد مرجعیت علمی قرآن» اشاره کرد که با رویکردی توصیفی ـ تحلیلی، به بررسی این اصول و شاخصهها میپردازد و اثبات میکند که قرآن کریم در سطح فراعلمی و درونعلمی توان اثرگذاری ساختاری بر علوم را دارد.
با وجود این پژوهشها، هنوز بررسی تطبیقی، روشمند و مبنامحور میان نظریة مرجعیت علمی قرآن و نظریههای همسو انجام نشده و ادبیات موجود، بیشتر بر تبیین جنبههای مفهومی و کاربردی این نظریه متمرکز بوده است. این خلأ نشان میدهد که نیاز به مطالعات تطبیقی و انتقادی همچنان پابرجاست و پژوهش حاضر گامی در جهت پاسخ به همین نیاز است.
هدف تحقیق، ارائة تحلیلی تطبیقی و مبنامحور از نظریة مرجعیت علمی قرآن و روشن ساختن تفاوتهای آن با سایر رویکردها، و در نهایت، تبیین ظرفیت این نظریه بهعنوان الگویی جامع برای جهتدهی و بازسازی علوم در افق تمدن اسلامی است.
ساختار تحقیق نیز بر اساس پنج بخش اساسی تنظیم شده است. ابتدا در بخش «مفهومشناسی»، مفاهیم کلیدی مانند دین، قرآن، علم و مرجعیت علمی قرآن تبیین میشود. سپس در بخش «چهارچوب نظری»، مبانی، پیشفرضها، عرصهها و قلمروهای نظریة مرجعیت علمی قرآن کریم بر اساس منشور این نظریه توضیح داده میشود. در بخش سوم، «تحلیل نظریههای همسو» شامل اسلامیسازی علوم، علم دینی، تفسیر علمی، تولید دانش قرآنبنیان و نظامسازی قرآنی ارائه میگردد. بخش چهارم بهصورت منسجم به «مقایسة تطبیقی» میان نظریة مرجعیت علمی قرآن و نظریههای یادشده اختصاص دارد. سرانجام، بخش پنجم با عنوان «نتیجهگیری» به تحلیل نهایی یافتهها و تبیین دستاوردهای نظری پژوهش میپردازد.
1. مفهومشناسی مرجعیت علمی قرآن
«مرجعیت» مصدر جعلى از ریشة «رجع» بهمعناى بازگشتن و محل مراجعة دیگران بودن است (ابنمنظور، 1414ق، ج8، ص141؛ راغب اصفهانی، 1412ق، ص342). مرجعیت در ترکیب با واژهها و اصطلاحات دیگر، همچون «مرجع تقلید»، «کتابهای مرجع»، «مرجع ضمیر» و... معنای متناسب پیدا میکند. ازاینرو کاربردهای متعددی دارد.
«رَجَعَ» بهمعنای «إنصَرَفَ» و «عَادَ» است (ابنفارس، 1404ق، ج2، ص490). «مرجَع» یا «مرجِع»، مصدر میمی است و محل رجوع (معین، 1371، ج3، ص3996) را معنا میدهد. «مرجعیت» از مادة «رَجَعَ»، مصدری جعلی و بهمعنای رجوع است (ابنمنظور، 1414ق، ج1، ص141).
«مرجعیت» در زبان فارسی از واژة «مرجع» ساخته شده و بهمعنای مرجع بودن، مورد رجوع بودن و محل مراجعة دیگران بودن است. «مرجع» از مادة «رَجَعَ» و مخالف معنای «ذَهَبَ» است که همخوانی زیادی با معنای «عَادَ» دارد (مصطفوی، 1402ق، ج4، ص65)؛ اما غالباً «رجوع» معنای عمومیتری نسبتبه «عود» دارد و تمام بازگشتها را شامل میشود؛ مانند رجوع به مکان قبلی یا هر مکانی: «يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ» (منافقون: 8) یا رجوع به خداوند متعال: «ثُمَّ إِلَيْنا مَرْجِعُكُمْ» (یونس: 23) یا رجوع به خلق: «وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا» (اعراف: 150) یا رجوع به باور حق و حقیقت: «وَبَلَوناهُم بِالحَسَناتِ وَالسَّيِّئَاتِ لَعَلَّهُم يَرجِعونَ» (اعراف: 168). بنابراین، صرفاً بهمعنای رجوع به امر یا مکان سابق نیست؛ بلکه تمام رجوعات را شامل میشود (فاکر میبدی و رفیعی، 1398، ص13).
اصطلاح «مرجِع» در خصوص علم، بهمعنای کسی یا چیزی است که منبع و محل رجوع در علم و ادب است (ما یُرجَعُ الیه فی علمٍ او أدَبٍ)؛ اعم از آنکه شخص عالم باشد یا کتاب (مجمع اللغة العربية بالقاهرة، ۲۰۰۴م، مادة «رجع»). بنابراین، هنگامی که سخن از مرجعیت علمی قرآن بهمیان میآید، مقصود آن است که مسلمانان در زمینة علوم مختلف به قرآن بهعنوان کتاب دین مراجعه کنند و گزارهها و نیازهای علمی خود را از آن برگیرند.
واژة «علمی» منسوب به «علم» بوده و برای «علم» معانی مختلفی بیان شده است. دانستن، شناخت، ادراك (دهخدا، 1377، ج35، ص29؛ معين، 1371، ج2، ص2343)، يافتن حقيقت چيزي (راغب اصفهانی، 1412ق، ص580) و حضور و احاطه بر شيء (مصطفوي، 1402ق، ج8، ص206) بهعنوان معاني لغوي علم بيان شده است. اين واژه در زبان انگليسي معادل واژة knowledge (بهمعناي مطلق دانايي و شناخت) و science (شناخت حاصل از تجربة حسی) است (خداپرستي، 1385، ص514).
«علم» در اصل بهمعنای ادراک حقیقت چیزی، یقین، معرفت (شناخت) و... است (راغب اصفهانی، 1412ق، مادة «علم»؛ فیومی، 1414ق، ج2، مادة «علم»). بهنظر بعضی، علم بهمعنای ادراک کلی و مرکب است در مقابل «معرفة» که در مورد ادراک جزئی و بسیط بهکار میرود؛ به همین دلیل دربارة خدا تعبیر «معرفت» استفاده میشود؛ مثلاً میگویند: «عرفتُ اللهَ»؛ اما تعبیر «علم» بهکار نمیرود و نمیگویند: «علمتُ اللهَ» (مصطفوی، 1402ق، مادة «علم»). در اصطلاح دانشهای مختلف، علم عبارت است از مجموعهای از مسائل و اصول کلی و نظری که دارای جامعیت و جهت مشترک باشند؛ مانند علم کلام، علم نحو، علم فقه و... . در دورة جدید به علوم طبیعی و تجربی که نیازمند تجربه و مشاهده و آزمایش است نیز «علم» گفته میشود؛ اعم از علوم پایه، مانند شیمی، ریاضیات، علوم طبیعی، هیئت و نجوم، زیستشناسی و... یا علوم کاربردی و عملی، مانند طب، هندسه، کشاورزی، دامپزشکی و مانند اینها (مصطفوی 1402ق، مادة «علم»).
مراد از «علم» در عنوان «مرجعیت علمی قرآن کریم»، دانشهاى سازمانیافته و روشمند در قالب رشتههای گوناگون است. این دانشها شامل کلیة دانشهای اسلامی، انسانی و طبیعی میشود؛ جز آنکه تمركز سند مرجعیت علمی قرآن کریم، بر علوم اسلامی (مانند فقه، کلام و...) و علوم انسانى (مانند تربيت، سياست، اقتصاد، حقوق، مديريت، جامعهشناسى، روانشناسى و...) است.
در مجموع، «مرجعیت علمی قرآن» بهگونههای مختلفی تعریف شده است (ر.ک: عظیمی، 1396، ص476؛ طوسی و عالمی، 1396، ص238ـ239؛ رضایی اصفهانی، 1396، ج1، ص2ـ3؛ بهروزی لک و قاسمی، 1400، ص44ـ45)، که مجال بررسی آنها در این نوشتار نیست. آنچه در این پژوهش از «مرجعیت علمی قرآن» مدنظر است، اثرگذاری معنادار و روشمند قرآن کریم در یک حوزة دانشی است که میتواند بهگونههای متفاوت و متعددی صورت پذیرد.
2. چهارچوب نظری: مرجعیت علمی قرآن کریم
در مقایسة تطبیقی مرجعیت علمی قرآن کریم با نظریههای همسو، میتوان از نظریة «مرجعیت علمی قرآن کریم» بهعنوان چهارچوب نظری بحث استفاده کرد که در ادامه به تشریح آن پرداخته میشود.
در چند سال اخیر، رویکرد مسئلهمحوری، «مرجعیت علمی قرآن کریم» را بهعنوان یک مسئلة اساسی در فضای علمی کشور مطرح کرده و بر اساس آن بهمنظور تولید ادبیات و فهم مشترک دربارة مسئله، منشور مرجعیت علمی قرآن کریم را تدوین نموده است که در این منشور، پس از بیان اهداف، سیاستها و مفهومشناسی مرجعیت علمی قرآن بهمعنای «اثرگذاری معنادار و روشمند قرآن کریم بر دانشهای ساختيافتة بشری»، به تشریح چهار مقوله در ذیل بحث مرجعیت علمی قرآن کریم پرداخته شده است (غرسبان، 1404، ص112).
1ـ2. مبانی و پیشفرضهای مرجعیت علمی قرآن کریم
مبانی و پیشفرضهای مرجعیت علمی قرآن کریم عبارتاند از:
جامعیت قرآن کریم؛
جاودانگی قرآن کریم؛
پاسخگو بودن قرآن کریم به نیازهای اساسی انسان و جامعۀ معاصر؛
جداییناپذیریِ قرآن و اهلبیت(ع) بهعنوان مفسران واقعی قرآن کریم؛
پذیرش عقل بهعنوان منبع شناخت در بهرهگیری از قرآن کریم؛
بهرهگیری از تجربۀ بشری و روشهای علمی در تولید دانشهای بشری و تبیین معارف قرآن؛
نظاممندی مفاهیم و معارف قرآن کریم.
2ـ2. عرصههای مرجعیت علمی قرآن کریم
1ـ2ـ2. علوم اسلامی
علوم اسلامی شامل مجموعة علومی است که مسائل آنها، یا اصول و فروع اسلام است یا چیزهایی است که اصول و فروع اسلام بهاستناد آنها اثبات میشود یا آنکه مقدمة علوم یادشده بهحساب میآیند (مطهری، ۱۳۷۹، ج1، ص15ـ16). بنابراین، علوم اسلامی ناظر به دانشهایی است که بر اساس منابع اسلامی و در بستر تمدن، فرهنگ و حوزههای گوناگون اسلامی تدوین شدهاند؛ مانند: علم فقه، علم کلام، علم اخلاق و... .
2ـ2ـ2. علوم انسانی
از منظری کلی میتوان علوم انسانی را به دانشهای ناظر به حالات، شئون و رفتارهای انسان مرتبط دانست. با وجود این اختلافات در تعاریف و تعیین محدوده و مصادیق علوم انسانی میتوان در یک تعریف اجمالی،
علوم انسانی را «دانش توصیف، تبیین، تفسیر، پیشبینی و تقویت، اصلاح یا تغییر کنشهای انسانی» دانست (شریفی، 1393، ص115).
3ـ2ـ2. علوم طبیعی
در دورة جدید، به علوم طبیعی و تجربی که نیازمند تجربه و مشاهده و آزمایش است نیز علم گفته میشود؛ اعم از علوم پایه، مانند شیمی، ریاضیات، علوم طبیعی، هیئت و نجوم، زیستشناسی و...؛ یا علوم کاربردی و عملی، مانند طب، هندسه، کشاورزی، دامپزشکی و مانند اینها (مصطفوی و همکاران، 1385، ذیل مادة «علم»).
3ـ2. قلمرو مرجعیت علمی قرآن کریم
1ـ3ـ2. فراعلم و برونعلم
هر علمی دارای مباحث پایهای و پیشفرضهایی است که در خود آن علم مورد بررسی قرار نمیگیرند و از مباحث فراعلم، برونعلم یا پیشاعلم بهشمار میآیند و شامل مبانی، اصول موضوعه، مبادی تصوری و تصدیقی علوم است. مفاهیم فراعلمی اموری همچون تعریف جهان، انسان و جامعه، چیستی هویت انسان و ابعاد وجودی آن، روش دستیابی به گزارههای علمی و تحلیل آنها، شیوههای راهبری و مدیریت علوم و فرایندهای تولید دانش را دربرمیگیرد. بر این اساس، مباحث فراعلمی عبارتاند از: مبانی و اصول موضوعۀ علوم؛ روششناسی؛ و راهبری و مدیریت علوم.
2ـ3ـ2. درونعلم
مطالعات درونعلمی ناظر به بخشهای درون هر یک از دانشهاست که شامل پنج بخش میشود: مفروضات و اصول پایۀ دانش؛ قواعد و اصول علم؛ فرضیهها و نظریهها؛ گزارهها و مسائل علم؛ و مدلها و الگوها.
4ـ2. گونههای اثرگذاری قرآن کریم بر علوم
اثرگذاری استنباطی (مرجعیت بهمنزلۀ منبع): مرجعیت استنباطی به این معناست که مبانی، محتوا، روش، اصول و یا مسائل علم بهطور مستقیم از قرآن استنباط شود.
اثرگذاری استلهامی (مرجعیت بهمنزلۀ الهامبخشی): اثرگذاری استلهامی قرآن کریم به این معناست که دربارۀ مسئله یا گزارۀ علمی مورد نظر، مضمون و مفاد مستقیمی بهطور عینی و اجتهادی در قرآن نیست؛ اما میتوان از مجموع مفاد آیاتی از قرآن که شامل معارف، مواعظ، احکام، قصص و توصیفاتی دربارۀ آن مسئله است، دیدگاه خاص قرآن را الهام گرفت.
اثرگذاری استکمالی (مرجعیت بهمنزلۀ کمالبخشی): اثرگذاری استکمالی قرآن کریم بهمعنای کمال بخشیدن و تکمیل کردن نظریهها و ایدههای علمی بشری است.
اثرگذاری حَکمیتی (مرجعیت بهمنزلۀ میزان): منظور از اثرگذاری حکمیتی قرآن، تأیید یا رد ایده یا نظریۀ علمی است.
اثرگذاری نگرشی و بینشی (مرجعیت بهمنزلۀ تعیینکننده و تغییردهندۀ نگرش یا بینش): اثرگذاری نگرشی و بینشی بهمعنای تصرف قرآن کریم در پسزمینههای معرفت بشری نسبتبه انسان و جهان است. با تغییر بینش و نگرش انسان، نگاه او به مبانی و روشهای بررسی پدیدهها و قضایا نیز تغییر میکند (ر.ک: دفتر تبلیغات اسلامی حوزة علمیة قم، بیتا).
در واقع، رویکرد مرجعیت علمی قرآن کریم از جایگاه موقتی این منبع وحیانی در علوم اسلامی، انسانی و طبیعی بهعنوان عرصههای علوم سخن بهمیان میآورد. همچنین در هر یک از علوم و دانشها، قلمروهای مختلفی بهعنوان سطوح آن دانش وجود دارد که مرجعیت علمی قرآن کریم بهدنبال بررسی تأثیر قرآن بر این سطوح دانشی است. نکتة دیگر، در خصوص گستره و قلمرو این اثرگذاری است. گستره و قلمرو این اثرگذاری شامل مباحث برونعلمی و درونعلمی یک حوزة دانشی میشود. مباحث برونعلمی (فراعلم/ پیشاعلم) به آن دسته از مباحثی گفته میشود که در خود آن علم مورد بررسی قرار نمیگیرند و مسئلة آن علم بهشمار نمیآیند؛ مانند روششناسی یا راهبری و مدیریت یک علم. مباحث درونعلمی نیز به آن دسته از مباحثی اطلاق میشود که مسئلة خود آن علم بهشمار میآیند؛ مانند مفاهیم و واژهها، مسائل و استدلالها، و قواعد و نظریهها. بنابراین وقتی از اثرگذاری قرآن کریم سخن میگوییم، هر یک از تأثیرات یادشده در هر یک از این محورها اثبات شود، مدعای ما را تأیید میکند (اسعدی، 1401، ص13ـ14).
3. تحلیل نظریههای همسو
1ـ3. اسلامیسازی علوم
نظریة «اسلامیسازی علوم» یکی از نخستین و تأثیرگذارترین رویکردها در بازاندیشی نسبت دین و علم در جهان اسلام معاصر بهشمار میآید. این نظریه بیشتر در واکنش به سیطرة علوم مدرن غربی با مبانی سکولار و اومانیستی شکل گرفت و میکوشد علوم رایج ـ بهویژه علوم انسانی و اجتماعی ـ را با جهانبینی اسلامی بازخوانی و بازسازی کند (نصر، 1380، ص215؛ العلوانی، 1416ق، ص23).
بر اساس این رویکرد، علم مدرن صرفاً مجموعهای از دادههای خنثی نیست؛ بلکه بر پیشفرضهای معرفتشناختی، هستیشناختی و انسانشناختی خاصی استوار است که با مبانی اسلامی ناسازگار یا دستکم ناهمخواناند. ازاینرو اسلامیسازی علوم در پی آن است که این پیشفرضها شناسایی، نقد و اصلاح شوند و چهارچوبهای علوم بر اساس اصول اسلامی سامان یابند (نصر، 1384، ص67).
مدافعان اسلامیسازی علوم معمولاً بر این نکته تأکید میکنند که اسلام نهتنها دارای نظام ارزشی و عبادی، بلکه دارای جهانبینی جامع است و میتواند بهعنوان مبنای جهتدهی علوم ایفای نقش کند. در این نگاه، دین در سطح مبانی کلان و ارزشهای حاکم بر علم حضور دارد و وظیفة آن «هدایت علم» است، نه لزوماً ارائة پاسخهای جزئی به مسائل تخصصی علوم (العطاس، 1415ق، ص9).
از حیث روششناختی، اسلامیسازی علوم بیشتر بر سطح برونعلمی تمرکز دارد. به تعبیر دیگر، تمرکز اصلی آن بر اصلاح مبانی، اهداف، ارزشها و پیشفرضهای علوم است و کمتر به ساحت درونعلمی، مانند تولید نظریههای جدید، مدلها یا گزارههای علمی جایگزین، ورود مستقیم میکند. به همین دلیل در عمل، فرایند اسلامیسازی اغلب به نقد مبانی سکولار علم مدرن و افزودن لایهای از ارزشهای دینی به ساختار علوم محدود میشود (گلشنی، 1392، ص112).
در نسبت قرآن کریم با این رویکرد، نقش قرآن بیشتر بهعنوان منبع الهامبخش و تأمینکنندة مبانی ارزشی و جهانبینانه تلقی میشود. قرآن در این چهارچوب، کمتر بهعنوان مرجع مستقیم در فرایند تولید معرفت علمی بهکار گرفته میشود و بیشتر شأن هادی و جهتدهندة کلان را داراست. ازاینرو پیوند اجتهادی روشمند میان متن قرآن و ساختارهای معرفتی علوم، در بسیاری از تقریرهای این نظریه، بهصورت تفصیلی تبیین نشده است (رضایی اصفهانی، 1396، ج1، ص78).
2ـ3. علم دینی
دوگانة علم و دین از مباحث مطرح بینرشتهای است که حاکی از تنش طولانی میان طرفداران آنها در طول تاریخ بشر است. در چند دهة اخیر نیز با رشد چشمگیر علم و نیاز بشر به بازیابی مجدد دین بهمثابة سایبان مقدس، تبیین نسبت میان علم و دین بیشازپیش احساس شده است (آبیار، 1401، ص7). نظریة «علم دینی» یکی از مهمترین و اثرگذارترین دیدگاهها در حوزة نسبت دین و علم است که با تأکید بر نفی خنثی بودن علم میکوشد نشان دهد که هر علم خواهناخواه متأثر از پیشفرضها، مبانی و ارزشهای معرفتی و غیرمعرفتی است. بر اساس این دیدگاه، علوم جدید، بهویژه علوم انسانی، نهتنها محصول مشاهدات تجربی، بلکه برآمده از نوع خاصی از انسانشناسی، هستیشناسی و غایتشناسیاند و ازاینرو امکان و بلکه ضرورت دینی بودن علم مطرح میشود (گلشنی، 1389، ص41؛ فنایی اشکوری، 1390، ص27).
مدافعان نظریة علم دینی بر این باورند که دین بهعنوان یک منبع معرفتی معتبر میتواند در شکلدهی به علم نقش فعال ایفا کند. در این چهارچوب، علم دینی بهمعنای مجموعهای از گزارهها و نظریههاست که یا مستقیماً از آموزههای دینی تأثیر پذیرفتهاند یا دستکم با مبانی، ارزشها و اهداف دینی سازگارند. از منظر این دیدگاه، تمایز علم دینی و غیردینی، نه در «روش تجربی»، بلکه در «مبانی و غایات» علم نهفته است (گلشنی، 1392، ص83).
یکی از محورهای اصلی نظریة علم دینی تأکید بر نقش پیشفرضهای متافیزیکی و ارزشی در تولید علم است. بر این اساس، ادعای بیطرفی و خنثی بودن علم مدرن ادعایی نادرست تلقی میشود؛ چراکه حتی انتخاب مسئله، تفسیر دادهها و جهتگیری پژوهش نیز متأثر از باورهای بنیادین انسان دربارة جهان و انسان است. به همین دلیل، اگر این پیشفرضها دینی باشند، میتوان از «علم دینی» سخن گفت؛ حتی اگر روشهای تجربی متعارف بهکار گرفته شوند (دباغ، 1391، ص119؛ سبحانی، 1388، ص54).
نظریة علم دینی در نسبت با قرآن کریم غالباً قرآن را منبعی برای تأمین مبانی کلان معرفتی، ارزشها و اهداف علم تلقی میکند. قرآن در این چهارچوب، بیش از آنکه مرجع مستقیم استخراج نظریات علمی باشد، نقشی بنیادین در تعریف انسان، جهان، غایت حیات و غایت علم ایفا میکند. ازاینرو اثرگذاری قرآن در علم دینی عمدتاً در سطح مبانی و فراعلمی تبیین میشود و ورود آن به ساحتهای درونعلمی، بسته به تقریرهای مختلف این نظریه، یا محدود و غیرمستقیم است یا بهطور دقیق صورتبندی نشده است (رضایی اصفهانی، 1396، ج1، ص61).
درعینحال نظریة علم دینی یکدست و یکقرائتی نیست و طیفی از دیدگاهها را دربرمیگیرد: از تقریرهای حداقلی که علم دینی را صرفاً علم سازگار با دین میدانند گرفته تا تقریرهای حداکثری که معتقدند دین میتواند در تولید نظریه، مدل و حتی گزارههای علمی نقش ایفا کند. همین کثرت قرائتها سبب شده است که مفهوم «علم دینی» با وجود رواج گسترده، از حیث روششناختی و عملیاتی، تعاریف متفاوت و گاه ناسازگاری پیدا کند (طوسی و عالمی، 1396، ص241).
3ـ3. تفسیر علمی
تفسیر قرآن در تقسیمی بهلحاظ اسلوب تفسیر، به ترتیبی و موضوعی تقسیم میشود (حسینی، 1404، ص35). تفسیر علمی قرآن یکی از شاخههای تفسیر موضوعی است. نظریة «تفسیر علمی قرآن» یکی از قدیمیترین و درعینحال بحثبرانگیزترین رویکردها در نسبتسنجی میان قرآن و علم شناخته میشود. مقصود از تفسیر علمی، تلاشی تفسیری است که میکوشد آیات قرآن کریم را بر اساس یافتههای علوم تجربی جدید تبیین کند یا با آنها تطبیق دهد و از این رهگذر، هماهنگی و سازگاری قرآن با دستاوردهای علمی را نشان دهد (زرقانی، بیتا، ج2، ص292؛ سبحانی، 1385، ص41). این رویکرد، بیشتر در فضای دفاع از دین در برابر علمزدگی و انگارة تعارض علم و دین شکل گرفته و انگیزة اصلی آن، اثبات حقانیت قرآن و رفع شبهات علمی بوده است.
بر اساس این دیدگاه، قرآن کریم حاوی اشاراتی به پدیدههای طبیعی، کیهانی، زیستی و انسانی است که میتوان آنها را با نظریهها و کشفیات علمی جدید تفسیر کرد. طرفداران تفسیر علمی بر این باورند که پیشرفت علوم تجربی نهتنها تعارضی با قرآن ایجاد نمیکند، بلکه میتواند افقهای تازهای در فهم آیات الهی بگشاید و لایههایی از اعجاز علمی قرآن را آشکار سازد (رضوانی، 1390، ص64). ازاینرو علم جدید در این نظریه بهمنزلة ابزاری تفسیری بهکار گرفته میشود که امکان فهم دقیقتر یا عمیقتر آیات را فراهم میآورد.
بااینحال در درون این رویکرد، طیفی از تقریرهای متفاوت قابل شناسایی است. برخی از مفسران، تفسیر علمی را صرفاً بهمعنای «استفاده از دادههای قطعی علمی برای روشنتر شدن مراد آیه» میدانند و بر احتیاط در تطبیق آیات با فرضیههای علمی تأکید میکنند (طباطبائی، 1439ق، ج1، ص13). در مقابل، برخی رویکردهای حداکثریتر، قرآن را متضمن بیان بسیاری از حقایق علمی میدانند و میکوشند نظریات علمی جدید را مستقیماً از آیات قرآن استخراج کنند یا با آنها تطبیق دهند؛ امری که دامنة تفسیر علمی را بهطور قابل توجهی گسترش میدهد (نوفل، 1427ق، ص88).
نسبت قرآن و علم در تفسیر علمی، بیشتر نسبتی تفسیری و تطبیقی است، نه تولیدی. به بیان دیگر، این نظریه کمتر به فرایند تولید علم یا بازسازی ساختار علوم میپردازد و بیشتر در پی تبیین اعجاز، هماهنگی یا عدم تعارض قرآن با علم جدید است. قرآن در این چهارچوب، نقشی فعال در هدایت روشمند معرفت علمی ایفا نمیکند؛ بلکه بیشتر بهمثابة متنی تفسیرشونده در پرتو علم جدید تلقی میشود؛ متنی که معنای آن، گاه بهواسطة تحولات علمی دستخوش قرائتهای نوین میگردد (رضایی اصفهانی، 1396، ج1، ص97).
بسیاری از ناقدان این رویکرد بر این نکته تأکید کردهاند که تفسیر علمی، در صورت فقدان ضوابط اجتهادی و تفسیری دقیق، ممکن است به تحمیل نظریههای موقت و خطاپذیر علمی بر متن ثابت وحی بینجامد و از این رهگذر، شأن هدایتی قرآن را به سطح گزارشهای علمی تقلیل دهد (مطهری، 1395، ج1، ص312). بااینحال تفسیر علمی همچنان بهعنوان یکی از رویکردهای مؤثر در ادبیات دین و علم باقی مانده و نقش مهمی در گشودن باب گفتوگو میان قرآن و علم جدید ایفا کرده است.
4ـ3. تولید دانش قرآنبنیان
نظریة «تولید دانش قرآنبنیان» بر این اساس استوار است که قرآن کریم افزون بر نقش هدایتی و ارزشی، ظرفیت آن را دارد که در فرایند تولید معرفت علمی، بهویژه در علوم انسانی و اجتماعی، بهصورت مستقیم یا نیمهمستقیم ایفای نقش کند. در این رویکرد، قرآن نه صرفاً منبع الهام یا مبنا، بلکه «منبع مولّد دانش» تلقی میشود که میتواند در استخراج مفاهیم، گزارهها، نظریهها و الگوهای علمی مشارکت فعال داشته باشد (رضایی اصفهانی، 1396، ج1، ص121؛ عظیمی، 1396، ص44).
بر اساس این دیدگاه، دانش قرآنبنیان دانشی است که در آن، متن قرآن کریم بهعنوان یکی از منابع اصلی معرفت، در کنار عقل و تجربه، در فرایند تولید علم دخالت داده میشود. این دخالت میتواند از طریق استنطاق متن، تحلیل مفهومی آیات، کشف روابط میانمفهومی و استخراج الگوهای کلان رفتاری و اجتماعی صورت گیرد. ازاینرو تولید دانش قرآنبنیان متوقف بر تفسیر اجتهادی و روشمند قرآن است و بدون عبور از فرایندهای معتبر تفسیری، امکان تحقق ندارد (طباطبائی، 1439ق، ج1، ص9؛ رضایی اصفهانی، 1392، ص57).
در تقریرهای رایج این نظریه، معمولاً بر تمایز میان «دانش تفسیری» و «دانش علمی قرآنبنیان» تأکید میشود. دانش قرآنبنیان، صرفاً تکرار یا شرح مفاهیم تفسیری نیست؛ بلکه دانشی ثانوی است که با عبور از سطح معناشناسی آیات، به سطح نظریهپردازی، الگوسازی یا مدلسازی علمی وارد میشود. برای مثال، استخراج الگوهای تربیتی، سیاسی، اقتصادی یا مدیریتی از قرآن در این چهارچوب، مصداق تولید دانش قرآنبنیان تلقی میگردد.
از حیث قلمرو، مدافعان این رویکرد عمدتاً بر علوم انسانی و اسلامی تمرکز دارند؛ چراکه این علوم بهطور مستقیم با غایت هدایتی قرآن و ابعاد وجودی انسان مرتبطاند. البته برخی تقریرها امکان اثرگذاری قرآن در علوم طبیعی را نیز ـ دستکم در سطح مبانی و جهتگیریها ـ منتفی نمیدانند؛ اما اذعان دارند که ورود قرآن به جزئیات و روشهای این علوم، محدود و غیرمستقیم است (غرسبان، 1399، ص101).
بااینحال نظریة تولید دانش قرآنبنیان با چالشهای روشی مهمی مواجه است. یکی از اصلیترین چالشها خطر فروکاست قرآن به منبعی معادل کتابهای علمی و تلقی آن بهمثابة دایرةالمعارف علوم است؛ امری که میتواند به افراط در استخراج گزارههای علمی از متن وحی بینجامد. ازاینرو بسیاری از طرفداران این نظریه بر ضرورت طراحی «منطق تولید دانش قرآنبنیان» و تعیین ضوابط دقیق تعامل متن قرآن با سؤالات و مسائل علوم انسانی تأکید دارند تا از برداشتهای ذوقی و غیرروشمند جلوگیری شود (مطهری، 1395، ج1، ص298؛ رضایی اصفهانی، 1396، ج1، ص139).
در مجموع، تولید دانش قرآنبنیان را میتوان رویکردی دانست که در پی فعالسازی ظرفیت معرفتی قرآن در سطح درونعلمی است و میکوشد با حفظ شأن هدایتی وحی، آن را در فرایند ساماندهی و توسعة دانشهای بشری وارد کند. بااینحال تحقق عملی این نظریه وابسته به تبیین دقیق رابطة قرآن با سایر منابع معرفت، و نیز طراحی سازوکارهای علمی معتبر برای گذار از متن به نظریه است.
5ـ3. نظامسازی قرآنی
نظریة «نظامسازی قرآنی» یکی از رویکردهای کلان و ساختاری در نسبتسنجی قرآن و علوم انسانی ـ اجتماعی است که بهجای تمرکز بر تولید گزارهها یا نظریههای جزئی، در پی استخراج منظومهها و نظامهای جامع معرفتی، ارزشی و نهادی از قرآن کریم است. مقصود از نظامسازی، کشف و ساماندهی مجموعهای منسجم از اصول، اهداف، ارزشها، ساختارها و کارکردهاست که بتواند چهارچوب شکلگیری و ادارة یک حوزة اجتماعی، سیاسی، اقتصادی یا فرهنگی را بر اساس قرآن فراهم آورد (جوادی آملی، 1368، ص74؛ عظیمی، 1396، ص61).
بر اساس این رویکرد، قرآن کریم دارای «نظام معرفتی درونی» است؛ بدین معنا که مفاهیم، آموزهها و احکام آن بهصورت پراکنده و گسسته ارائه نشدهاند؛ بلکه در پیوندی درونساختاری و هدفمند، تصویری کلان از انسان، جامعه و مسیر تحقق حیات مطلوب ترسیم میکنند. ازاینرو با کشف این پیوندها و روابط ساختاری، میتوان به نظامهایی چون نظام تربیتی، نظام اقتصادی، نظام سیاسی و نظام حکمرانی اسلامی دست یافت (غرسبان، 1399، ص103؛ فاکر میبدی و رفیعی، 1398، ص19).
در نظریة نظامسازی قرآنی، تأکید اصلی بر «سطح فراعلمی و کلانساختاری» است. در این سطح، قرآن کریم در تعیین غایات، جهتگیریها، ارزشهای بنیادین و اصول حاکم بر نظامهای اجتماعی نقش محوری ایفا میکند. به بیان دیگر، نظامسازی قرآنی کمتر به تولید مستقیم گزارههای درونعلمی یا نظریههای تخصصی میپردازد و بیشتر بر طراحی چهارچوبهای کلان و هماهنگکننده میان اجزای مختلف یک دانش یا نهاد اجتماعی متمرکز است (اسعدی، 1401، ص12).
روش تحقق نظامسازی قرآنی، مبتنی بر تفسیر موضوعی و فرایندی قرآن است. در این روش، آیات مرتبط با یک مسئلة کلان ـ مانند عدالت، حکمرانی، اقتصاد، تربیت یا امنیت ـ در کنار یکدیگر قرار میگیرند و با تحلیل مفهومی و ساختاری آنها، شبکهای از مفاهیم بنیادین، اهداف میانی، کارکردها و سازوکارها استخراج میشود. این شبکة مفهومی، زیربنای شکلگیری نظام قرآنی در آن حوزه تلقی میگردد (طباطبائی، 1439ق، ج1، ص24؛ حجازیفر، 1402، ص91).
در نسبت با علوم انسانی موجود، نظامسازی قرآنی معمولاً رویکردی «بالادستی» دارد؛ بدین معنا که ابتدا نظام مطلوب قرآنی ترسیم میشود و سپس علوم انسانیِ متناسب با آن باید در چهارچوب این نظام بازتعریف یا بازسازی شوند. ازاینرو علم در این نظریه، ابزار تحقق نظام قرآنی تلقی میشود، نه نقطة آغاز فرایند تولید نظام. این نگاه، تفاوت اساسی نظامسازی قرآنی با رویکردهایی همچون اسلامیسازی علوم یا علم دینی را نشان میدهد که غالباً از درون علم و مبانی آن حرکت میکنند (طوسی و عالمی، 1396، ص245).
بااینحال یکی از چالشهای مهم نظریة نظامسازی قرآنی، تبیین دقیق ارتباط میان «نظامهای کلان قرآنی» و «لایههای درونعلمی» است. در بسیاری از آثار، فاصلة روشنی میان سطح ارزشها و اهداف کلان ازیکسو و سطح نظریهها، مدلها و گزارههای علمی ازسویدیگر باقی میماند. ازاینرو نیاز به طراحی سازوکارهای روشمند برای ترجمة نظامهای قرآنی به زبان علوم تخصصی، بهعنوان یکی از محورهای اساسی این رویکرد مطرح شده است (غرسبان، 1404، ص114؛ اسعدی، 1401، ص15).
در مجموع، نظامسازی قرآنی را میتوان رویکردی دانست که با تمرکز بر جامعنگری، پیوستگی مفهومی و غایتمحوری قرآن کریم، در پی ارائة تصویری کلان و منسجم از حیات اجتماعی مطلوب اسلامی است و نقش قرآن را در سطح راهبری و معماری کلان نظامهای انسانی برجسته میسازد.
4. وجوه امتیاز نظریة «مرجعیت علمی قرآن»
مرجعیت علمی قرآن کریم در مقایسه با نظریههای همسو، از امتیازات متعددی برخوردار است که در این بخش به برخی از آنها اشاره میشود.
1ـ4. هدفگذاری: اثربخشی معنادار
یکی از بنیادیترین و درعینحال متمایزترین وجوه امتیاز نظریة «مرجعیت علمی قرآن کریم» در مقایسه با نظریههای همسو، هدفگذاری دقیق و واقعگرایانة آن در گزارة «اثرگذاری معنادار قرآن کریم بر دانشهای ساختیافتة بشری» است. مرجعیت علمی قرآن کریم بهمعنای اثرگذاری معنادار قرآن کریم بر دانشهای ساختیافتة بشری، بهدنبال حضور اثربخش قرآن کریم در کنار سایر منابع معرفتی در عرصة دانشهای گوناگون است (علیزاده موسوی، 1402، ص171). این هدفگذاری، مرجعیت علمی قرآن را از دو رویکرد افراطی و تفریطیِ رایج درخصوص نسبت دین و علم متمایز میسازد و جایگاهی میانی، روشمند و قابل دفاع برای حضور قرآن در عرصة معرفت علمی ترسیم میکند.
مقصود از «اثرگذاری معنادار»، نه استخراج بیواسطة علوم از متن قرآن است و نه تقلیل نقش آن به الهامبخشی اخلاقی یا فرهنگی؛ بلکه تأثیرگذاریای است هدفمند، ضابطهمند و قابل ردیابی در فرایند شکلگیری، اصلاح و تکامل علوم بشری. به بیان دقیقتر، قرآن کریم در این نظریه، نه جانشین عقل و تجربه، و نه منزوی از آنها، بلکه مرجعی است که در نسبت اجتهادی با سایر منابع معرفت، جهت حرکت علوم را تعیین و افقهای معرفتی آنها را تصحیح و تکمیل میکند (رضایی اصفهانی، 1396، ج1، ص9؛ غرسبان، 1404، ص113).
این هدفگذاری، از حیث مفهومی بر این پیشفرض استوار است که هر نوع حضور دین در علم، الزاماً مرجعیت علمی محسوب نمیشود. بسیاری از نظریههای همسو، هرچند بهنوعی نقش دین یا قرآن را در علم میپذیرند، اما یا این نقش را به سطح مبانی ارزشی و هنجاری محدود میکنند (مانند برخی تقریرهای علم دینی) یا آن را در قالب تطبیقهای تفسیری و دفاعی پی میگیرند (مانند تفسیر علمی قرآن). در مقابل، نظریة مرجعیت علمی قرآن با تمرکز بر «اثرگذاری»، معیار روشنی برای سنجش میزان و نوع حضور قرآن در علم ارائه میدهد: هرجا قرآن بتواند بهگونهای معنادار در مبانی، مسیر، جهتگیری یا محتوای یک علم نقش ایفا کند، میتوان از تحقق مرجعیت علمی آن سخن گفت.
از منظر روششناختی نیز گزارة «اثرگذاری معنادار» واجد اهمیت ویژهای است؛ زیرا این گزاره بلافاصله پرسش دربارة «چگونگی اثرگذاری» را پیش میکشد و امکان کلیگویی و ابهام مفهومی را کاهش میدهد. به همین دلیل، در چهارچوب نظری مرجعیت علمی قرآن، گونههای مختلف اثرگذاری قرآن کریم ـ اعم از اثرگذاری استنباطی، استلهامی، استکمالی، حکمیتی و نگرشی ـ تبیین شدهاند تا روشن شود که این اثرگذاری میتواند در سطوح و صور متعددی تحقق یابد و محدود به یک الگوی خاص نباشد (اسعدی، 1401، ص13ـ14).
همچنین، تأکید بر «معنادار بودن» اثرگذاری، از تبدیل قرآن به عنصری تزئینی یا شعاری در علوم
جلوگیری میکند. در این نظریه، صرف ارجاع لفظی به آیات قرآن یا افزودن مفاهیم دینی به ادبیات
علمی، دلالت بر تحقق مرجعیت علمی ندارد؛ بلکه اثرگذاری باید بهگونهای باشد که در تصمیمهای معرفتی، انتخاب مسئله، چهارچوببندی مفهومی، داوری دربارة نظریات رقیب یا اصلاح کاستیهای دانش بشری نقش ایفا کند. تنها در چنین صورتی است که میتوان از حضور واقعی و مرجعیتآفرین قرآن در علم سخن گفت (بهروزی لک و قاسمی، 1400، ص45).
در نهایت میتوان گفت که هدفگذاری نظریة مرجعیت علمی قرآن کریم در گزارة «اثرگذاری معنادار»، نقطة ثقل این نظریه و مبنای تمایز آن از سایر رویکردهای موجود است. این هدفگذاری، هم از افراطِ علمیسازی قرآن و تبدیل آن به مرجع تولید مستقیم علوم پرهیز میدهد و هم از تفریطِ تقلیل قرآن به منبع الهامی غیرالزامآور فاصله میگیرد. بدین ترتیب، نظریة مرجعیت علمی قرآن، با تعریف دقیق هدف خود، امکان صورتبندی الگویی واقعگرایانه، روشمند و تمدنی از نسبت قرآن و علم را فراهم میسازد.
2ـ4. نظاممندی: تعیین شاخص
یکی از وجوه امتیاز نظریة مرجعیت علمی قرآن کریم، نظاممندی آن است. اینکه قرآن یک مرجع علمی و معرفتی برای علوم بشری بهشمار آید، بهمعنای تأثیرگذاری ویژه و پذیرفتهشدة آن در مقایسه با سایر منابع شناختی است. این تأثیر معنادار را میتوان در چند شاخصة کلیدی مورد بررسی قرار داد، که هر کدام بهشکلی جداگانه نقش و جایگاه خاص قرآن را در دایرة علوم بشری تبیین میکند.
1ـ2ـ4. اصالت قرآن
اصالت قرآن نخستین و مهمترین شاخصهای است که نقش بیبدیل آن را در کسب معرفت برجسته میکند. این اصالت از چندین منظر قابل بررسی و درک است:
سندیت قطعی: قرآن برخلاف بسیاری از متون دیگر، از یک سندیت تاریخی و معتبر برخوردار است. متن قرآن با گذشت قرون و اعصار، بدون هیچ گونه تغییری به دست رسیده و این ویژگی باعث میشود که نسبتبه دیگر منابع، از اعتبار بیچونوچرایی برخوردار باشد.
حجیت مطلق: قرآن از لحاظ دینی و معرفتی دارای حجیت و قطعیت است؛ بدین معنا که آموزههای آن حقیقتاً مورد تأیید و قبول هستند و پیروی از آنها میتواند فرد را به شناخت و معرفتی درست و صحیح هدایت کند.
بنابراین، مرجعیت علمی قرآن بر سندیت و حجیت ویژة آن مبتنی است که در مقایسه با منابع دیگر، آن را به منبعی غیرقابل مقایسه تبدیل میکند.
2ـ2ـ4. محوریت و معیار بودن
یکی دیگر از برجستهترین ویژگیهای حکمرانی قرآن بر علوم، توانایی آن در تعیین معیارها و محوریت در سنجش حقایق دیگر است. بر اساس این شاخصه، موارد ذیل قابل نتیجهگیری است:
مطابقت صحیح: هرگاه گزارهای علمی با آموزههای قرآن مطابقت داشته باشد، آن گزاره بهعنوان حقیقتی صحیح و معتبر پذیرفته میشود.
ابطال ناسازگاریها: در صورتی که یافتهای علمی یا معرفتی با قرآن مخالف باشد، آن یافته خطا و باطل معرفی میشود.
ارجحیت در تعارض: در مواردی که نظریات علمی یا فلسفی با یکدیگر در تعارض هستند، آن دسته از نظریاتی که با قرآن موافقاند، ارجحیت دارند و معتبرتر شناخته میشوند.
این رویکرد نشاندهندة توانایی و قدرت معیار بودن قرآن در تعیین صحت و سقم شناختهای بشری است.
3ـ2ـ4. اولویت و اوّلیت قرآن
یکی از دیگر شاخصههای مهم حکمرانی قرآن بر علوم، تقدم قرآن در رجوع به منابع معرفتی در علوم مختلف است؛ که این نیز خود بر دو گونه است:
اولویت در مراجعه: قرآن در مباحث و کاوشهای علمی در اولویت نخست قرار دارد و دانشمندان و محققان مسلمان، پیش از بررسی سایر منابع، باید به آموزههای قرآنی رجوع کنند تا راهنمایی اصلی در دست داشته باشند.
تقدم اصولی: اصول و مبانیای که قرآن ارائه میکند، میتواند بهمثابة سنگبنای بسیاری از علوم مبنا قرار داده شود؛ بهطوریکه دانشهای دیگر از شرح و بسط آنها بهره گیرند.
این ویژگی، قرآن را بهعنوان اولین منبع در دستیابی به علم و معرفت در علوم بشری بهرسمیت میشناسد.
4ـ2ـ4. استقلال منبعیت قرآن
استقلال منبعیت قرآن بهمعنای آن است که این کتاب یک مرجع کامل و بینیاز از سایر منابع تلقی میشود که این استقلال، خود بر دو گونه است:
استقلال معرفتی: قرآن به هیچ مرجع یا منبع خارجی دیگری برای اعتبار و حجیت خود نیاز ندارد و بهصورت مستقل میتواند بهعنوان منبع مرجع برای استخراج و استنتاجات علمی عمل کند.
حجیت مستقل: این استقلال در حجیت قرآن بهمعنای آن است که تفسیر و دلالت آیات قرآن میتواند بهخودیخود بهعنوان منبعی معتبر و بیواسطه در فراهمسازی دادهها و اطلاعات علمی ایفای نقش کند.
هر یک از این ویژگیها نشاندهندة این واقعیت است که قرآن بهعنوان منبعی برتر و مستقل در کاربردهای علمی، خود قادر به تأمین و تبیین حقایق بنیادین و اساسی است. مجموع این شاخصهها تصویری جامع و کامل از حکمرانی قرآن بر علوم و مرجعیت آن را ارائه میکند.
3ـ4. نگاه اعتدالی: پرهیز از افراط و تفریط
یکی دیگر از وجوه امتیاز بنیادین نظریة مرجعیت علمی قرآن کریم، اتخاذ رویکردی اعتدالی در تبیین نسبت قرآن و علم و پرهیز آگاهانه از دیدگاههای افراطی و تفریطی در این حوزه است. مسئلة تأثیر عوامل مختلف ـ اعم از معرفتی، روانشناختی، اجتماعی، فرهنگی و ارزشی ـ بر فرایندهای علمی، همواره از مباحث چالشبرانگیز در فلسفة علم و معرفتشناسی بوده و اختلافنظرها در این زمینه، بهویژه در دهههای اخیر، شدت بیشتری یافته است.
در زمینة پیوند دین و علم، یا بهطور خاص قرآن و علم، معمولاً دو دیدگاه حدی قابل شناسایی است. دیدگاه افراطی بر این باور است که فرایند تولید علم، در تمام مراحل خود بهطور کامل تابع عوامل غیرمعرفتی همچون شرایط روانشناختی، اجتماعی و فرهنگی است. بر اساس این دیدگاه، معرفت علمی نه بازتابی از واقع، بلکه محصولی نسبی و برساخته از ساختارهای اجتماعی و ذهنی انسان است. در این چهارچوب، حضور دین یا قرآن در علم نیز به سطحی از تأثیرات ایدئولوژیک فروکاسته میشود که میتواند کل ساختار علم را دگرگون سازد؛ بیآنکه معیار روشمندی یا تمایز میان سطوح مختلف معرفت لحاظ شود.
در نقطة مقابل، دیدگاه تفریطی هر گونه تأثیر عوامل بیرونی ـ از جمله عوامل ارزشی و دینی ـ را در فعالیتهای علمی انکار میکند و علم را کاملاً مستقل، خنثی و بریده از زمینههای انسانی و اجتماعی میداند. در این رویکرد، علم فقط بر اساس تجربه و عقل خودبنیاد شکل میگیرد و هر نوع دخالت دین یا قرآن، بهمثابة امری غیرعلمی و مخلّ عینیت معرفت علمی تلقی میشود. نتیجة این تلقی، بهحاشیه راندن کامل قرآن از ساحت علم و تقلیل نقش آن به قلمرو صرفاً معنوی یا اخلاقی است.
در مقابل این دو رویکرد حدی، نظریة مرجعیت علمی قرآن کریم موضعی اعتدالی و تفکیکی اتخاذ میکند. این نظریه، نه تأثیر عوامل فرهنگی، روانشناختی و اجتماعی را در همة مراحل علم مطلق میداند و نه آنها را بهکلی انکار میکند؛ بلکه با تفکیک مراحل و سطوح فعالیت علمی، برای هر عامل جایگاه و قلمرو مشخصی قائل میشود. بر این اساس، تأثیرگذاری دین و قرآن کریم امری واقعی و معنادار است؛ اما این تأثیرگذاری بهگونهای ضابطهمند، مرحلهمند و متناسب با سطوح مختلف علم صورت میگیرد.
چنانکه در رویکردهای معتدل فلسفة علم نیز مورد تأکید قرار گرفته است، عوامل روانشناختی معمولاً در مرحلة شکلگیری یا تغییر نظریههای علمی نقش پررنگتری دارند؛ درحالیکه عوامل جامعهشناختی بیشتر در فرایند پذیرش، گسترش و نهادینه شدن نظریهها مؤثرند. نظریة مرجعیت علمی قرآن کریم با پذیرش این تحلیل مرحلهای، امکان اثرگذاری قرآن را بدون فروپاشی ساختار روشمند علم فراهم میآورد و از تعمیم ناروا یا انکار مطلق پرهیز میکند (غرسبان، 1399، ص95).
بر مبنای این نگاه اعتدالی، قرآن کریم نه بهعنوان جایگزین روشهای علمی و نه بهعنوان عنصری حاشیهای و غیرالزامآور، بلکه بهمثابة مرجع هدایتکننده و تصحیحگر در تعامل با عقل و تجربه ایفای نقش میکند. این رویکرد، زمینهساز پیوندی اجتهادی میان وحی و علم میشود که در آن، هم شأن معرفتی علم حفظ میگردد و هم ظرفیت هدایتی قرآن در سطوح بنیادین و جهتبخش علوم بالفعل میشود.
در نتیجه، نگاه اعتدالی نظریة مرجعیت علمی قرآن کریم، آن را به الگویی واقعگرا، قابل دفاع و مقاوم در برابر افراطِ علمیسازی قرآن یا تفریطِ سکولاریستی علم تبدیل میکند؛ الگویی که میتواند مبنای گفتوگوی سازنده میان سنت دینی و دانش مدرن قرار گیرد.
4ـ4. انعطافپذیری نگاه متفاوت در علوم
یکی از وجوه امتیاز نظریة مرجعیت علمی قرآن کریم، انعطافپذیری آن در علوم مختلف است. نظریة مرجعیت علمی قرآن عرصههای این مرجعیت را با نگاهی انعطافی، در سه حوزه میداند:
1ـ4ـ4. علوم اسلامی
علوم اسلامی در اصطلاح رایج، شامل علوم فقه، کلام، اخلاق، عرفان و... است که همخوانی زیادی با قرآن کریم دارد. ازاینرو تأثیرگذاری قرآن در این علوم شدیدتر و عمیقتر از همة موارد است؛ چراکه قرآن منبع و زیرساخت علوم اسلامی بهشمار میآید (غرسبان، 1404، ص116).
2ـ4ـ4. علوم انسانی
ازآنجاکه هدف اساسی قرآن هدایت انسان است و علوم انسانی در مورد رفتارهای تربیتی، اخلاقی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و... انسان است که عموماً با هدف قرآن پیوند میخورد، لذا قرآن معمولاً در موارد مختلفی بر این علوم تأثیرگذار است. دخالت و تأثیر قرآن در علوم انسانی شاید نسبتبه علوم اسلامی کمتر باشد، ولی نسبتبه علوم طبیعی وسیعتر، مؤثرتر و عمیقتر است؛ بهطوریکه چهرة علم را دگرگون میسازد و گاهی منتهی به ایجاد دانشهای قرآنبنیان میشود.
3ـ4ـ4. علوم طبیعی
قرآن کریم در آیات زیادی به مباحث علوم طبیعی اشاره دارد (حدود سیصد آیه در مورد کیهانشناسی؛ 150 آیه در مورد علوم پزشکی و...)؛ اما ازآنجاکه هدف اساسی قرآن هدایت انسان بهسوی خداست و آیات علوم طبیعی در همین راستاست، لذا قرآن معمولاً وارد جزئیات و روشهای این علوم نشده است؛ لکن بر مبانی و اهداف این علوم اثرگذار است (غرسبان، 1404، ص116ـ117).
بر این اساس، انعطافپذیری نظریة مرجعیت علمی قرآن کریم بدین معناست که میزان، نوع و سطح اثرگذاری قرآن در علوم مختلف یکسان انگاشته نمیشود؛ بلکه متناسب با موضوع، روش و غایت هر علم، صورتبندی متفاوتی مییابد. این رویکرد، ازیکسو مانع تعمیمهای ناروا و افراطی در تسری نقش قرآن به همة علوم به یک نحو میشود؛ و ازسویدیگر، از تقلیل نقش قرآن به سطحی حداقلی و غیرکارآمد در عرصة دانش جلوگیری میکند.
بدین ترتیب، نظریة مرجعیت علمی قرآن کریم با پرهیز از نگاه یکسانساز، الگویی واقعگرایانه و چندسطحی از نسبت قرآن و علوم ارائه میدهد؛ الگویی که در آن، قرآن در علوم اسلامی نقش بنیادین و زیرساختی، در علوم انسانی نقش هدایتگر، جهتبخش و گاه مولد دانش، و در علوم طبیعی نقش مبنابخش و هدفگذار ایفا میکند. این تنوع در الگوی اثرگذاری، خود نشانهای از روشمندی و عقلانیت نظریة مرجعیت علمی قرآن کریم در تعامل با گسترة متنوع دانشهای بشری است.
5ـ4. رویکرد شبکهای: تعیین قلمرو علم
یکی از وجوه امتیاز نظریة مرجعیت علمی قرآن کریم، رویکرد شبکهای است. قلمرو اثرگذاری قرآن در علوم و اجزای مختلف علم، نگاهی شبکهای به برون علم و درون علم دانشهای ساختیافتة بشری است. مطالعات علمی نسبتبه هر یک از دانشهای ساختیافته شامل مباحث برونعلمی و درونعلمی بوده و قلمرو مرجعیت علمی قرآن کریم عبارت است از:
1ـ5ـ4. فراعلم و برونعلم
هر علمی دارای مباحث پایهای و پیشفرضهایی است که در خود آن علم مورد بررسی قرار نمیگیرند و از مباحث فراعلم، برونعلم یا پیشاعلم بهشمار میآیند و شامل مبانی، اصول موضوعه و مبادی تصوری و تصدیقی علوم هستند. مفاهیم فراعلمی اموری همچون تعریف جهان، انسان و جامعه، چیستی هویت انسان و ابعاد وجودی آن، روش دستیابی به گزارههای علمی و تحلیل آنها، شیوههای راهبری و مدیریت علوم و فرایندهای تولید دانش را دربرمیگیرد.
2ـ5ـ4. درونعلم
مطالعات درونعلمی ناظر به بخشهای درون هر یک از دانشهاست که شامل پنج بخش میشود: مفروضات و اصول پایة دانش؛ قواعد و اصول علم؛ فرضیهها و نظریهها؛ گزارهها و مسائل علم؛ و مدلها و الگوها.
قرآن کریم در آیات زیادی به مباحث حکمرانی اسلامی اشاره دارد. هرچند قلمرو اثرگذاری قرآن بر حکمرانی اسلامی متفاوت است و شامل قلمرو برون علم و درون علم و مواردی مانند مبانی، پیشفرضها، روشها، مدلها و الگوها، فرضیهها و نظریهها، مسائل و گزارهها و... میشود، لکن در بحث حکمرانی اسلامی، تمرکز این تحقیق بر اثرگذاری قرآن بر مبانی حکمرانی اسلامی است.
6ـ4. رویکرد تدریجی و مرحلهبندی
یکی دیگر از وجوه امتیاز اساسی نظریة مرجعیت علمی قرآن کریم، اتخاذ رویکردی تدریجی، مرحلهبندیشده و واقعگرایانه در تحقق مرجعیت قرآن در عرصة علوم است. این نظریه، برخلاف برخی رویکردهای شتابزده که بهدنبال ورود مستقیم و یکبارة قرآن به تولید نظریههای علمی در حوزههای مختلفاند، بر این نکته تأکید میکند که تحقق مرجعیت علمی قرآن نیازمند سیر تکاملی و مرحلهبندی معرفتی است.
در مرحلة نخست، تولید و تثبیت ادبیات مرجعیت علمی قرآن کریم در کانون توجه قرار میگیرد. در این مرحله، مفاهیم پایهای، اصطلاحات، حدود، قلمروها و نسبت مرجعیت قرآن با عقل، تجربه و روشهای علمی تبیین میشود. این مرحله، نقش زیربنایی دارد؛ چراکه بدون شکلگیری ادبیاتی مشترک و مورد توافق نسبی میان پژوهشگران، هر گونه ورود به عرصههای تخصصی علوم با ابهام مفهومی، تعارض قرائتها و سوءفهمهای روششناختی همراه خواهد بود.
در مرحلة دوم، نظریة مرجعیت علمی قرآن کریم وارد مرحلة تبیین و تنقیح مباحث پایهای و اصولی مرجعیت میشود. در این مرحله، شاخصهایی چون اصالت قرآن، محوریت و معیار بودن آن، اولویت و اوّلیت در رجوع، و حدود و انواع اثرگذاری قرآن بر معرفت علمی، بهصورت منقح و روشمند صورتبندی میگردد. این مرحله، نقش «تنظیمگر قواعد بازی» را دارد و مانع از برداشتهای افراطی یا تقلیلگرایانه از مرجعیت قرآن در علم میشود.
در مرحلة سوم و پس از طی دو مرحلة پیشین، امکان ورود روشمند و ضابطهمند به دانشهای گوناگون فراهم میشود. در این سطح، مرجعیت علمی قرآن نه بهصورت یک ادعای کلی، بلکه در قالب پژوهشهای موردی، میانرشتهای و تخصصی، متناسب با ماهیت هر علم، محقق میگردد. این ورود تدریجی سبب میشود که تأثیرگذاری قرآن در علوم مختلف، هم عمیق و واقعی باشد و هم از آسیبهای سادهسازی، تحمیل و تفسیر به رأی مصون بماند.
در مجموع، رویکرد تدریجی نظریة مرجعیت علمی قرآن کریم جلوهای دیگر از نگاه اعتدالی و پرهیز از افراط و تفریط در این نظریه است. این رویکرد، ازیکسو مانع شتابزدگی و توقعات غیرواقعبینانه در تحقق مرجعیت قرآن در علوم میشود؛ و ازسویدیگر با ترسیم مسیری روشن و مرحلهبندیشده، افق عملی و قابل تحقق برای حضور فعال قرآن در فرایند تولید دانش بشری ارائه میدهد.
نتیجهگیری
پژوهش حاضر با هدف ارائة تحلیلی تطبیقی و مبنامحور از نظریة مرجعیت علمی قرآن کریم و مقایسة آن با نظریههای همسو در حوزة نسبت دین و علم صورت گرفت. مسئلة اصلی تحقیق، تبیین چیستی، قلمرو و شیوة اثرگذاری قرآن در دانشهای بشری و نشان دادن تمایز رویکرد مرجعیت علمی قرآن از دیدگاههایی همچون اسلامیسازی علوم، علم دینی، تفسیر علمی قرآن، تولید دانش قرآنبنیان و نظامسازی قرآنی بود. نتایج حاصل از این بررسی نشان میدهد که نظریة مرجعیت علمی قرآن کریم واجد ظرفیتهای نظری و روشی متمایزی است که آن را به الگویی جامعتر و واقعگرایانهتر در تعامل قرآن و علم تبدیل میکند.
یافتههای پژوهش حاکی از آن است که هدفگذاری نظریة مرجعیت علمی قرآن کریم در قالب «اثرگذاری معنادار و روشمند»، نقطة ثقل این نظریه و محور اصلی تمایز آن از سایر رویکردهاست. این نظریه، ازیکسو از افراطِ استخراج مستقیم علوم از قرآن و تحمیل نظریههای متغیر علمی بر وحی پرهیز میکند؛ و ازسویدیگر، از تفریطِ تقلیل قرآن به منبعی صرفاً الهامبخش، اخلاقی یا فرهنگی فاصله میگیرد. بدین ترتیب، قرآن نه جایگزین عقل و تجربه، بلکه مرجعی هدایتگر، معیارمند و تصحیحکننده در فرایند شکلگیری و ارزیابی دانشهای بشری تلقی میشود.
در بخش مقایسة تطبیقی روشن شد که نظریة مرجعیت علمی قرآن کریم از نظاممندی و شاخصگذاری روشمند برخوردار است و با تعیین شاخصهایی همچون اصالت قرآن، محوریت و معیار بودن آن، اولویت و اوّلیت در رجوع، و تنوع گونههای اثرگذاری، از کلیگویی و ابهام مفهومی در نسبت قرآن و علم فاصله میگیرد. این ویژگی، نظریة مرجعیت را از بسیاری از تقریرهای نظریههای همسو که یا فاقد شاخصهای عملیاتی روشناند یا دچار پراکندگی مفهومی هستند، متمایز میسازد.
همچنین نتایج تحقیق نشان داد که نگاه اعتدالی و تفکیکی نظریة مرجعیت علمی قرآن کریم یکی از نقاط قوت بنیادین آن است. این نظریه با پذیرش تأثیرگذاری واقعی، ولی ضابطهمند دین و قرآن بر علم توانسته است چهارچوبی ارائه دهد که هم شأن روشمندی و عقلانیت علم حفظ شود و هم ظرفیت هدایتی قرآن در سطوح مختلف معرفتی بالفعل گردد. این نگاه اعتدالی، نظریة مرجعیت علمی قرآن را به الگویی مقاوم در برابر افراطِ اجتماعیسازی مطلق علم و تفریطِ سکولاریستیِ استقلال مطلق علم تبدیل کرده است.
از دیگر یافتههای مهم پژوهش، انعطافپذیری نظریة مرجعیت علمی قرآن در مواجهه با علوم مختلف است. این نظریه با تفکیک میان علوم اسلامی، علوم انسانی و علوم طبیعی، الگوی یکسانساز ارائه نمیدهد؛ بلکه میزان و نوع اثرگذاری قرآن را متناسب با موضوع، روش و غایت هر علم تنظیم میکند. چنین رویکردی، ضمن واقعگرایانه بودن، امکان تعامل دقیقتر قرآن با گسترة متنوع دانشهای بشری را فراهم میآورد.
در نهایت، پژوهش نشان داد که رویکرد تدریجی و مرحلهبندیشدة نظریة مرجعیت علمی قرآن کریم (تولید ادبیات مرجعیت، تبیین مباحث پایهای و سپس ورود روشمند به دانشهای گوناگون) نقش مهمی در جلوگیری از شتابزدگی نظری و کاربردهای غیرروشمند دارد. این مرحلهبندی، مرجعیت علمی قرآن را از سطح یک ادعای کلی فراتر میبرد و افقی عملی و قابل تحقق برای حضور فعال قرآن در فرایند تولید دانش در افق تمدن اسلامی ترسیم میکند.
در مجموع، میتوان گفت که نظریة مرجعیت علمی قرآن کریم با برخورداری از هدفگذاری دقیق، نظاممندی، نگاه اعتدالی، انعطافپذیری و رویکرد تدریجی، در مقایسه با نظریههای همسو، الگویی جامعتر، روشمندتر و عملیاتیتر برای تبیین نسبت قرآن و علم ارائه میدهد؛ الگویی که قابلیت آن را دارد تا بهعنوان چهارچوبی نظری برای جهتدهی، نقد و بازسازی علوم بشری در چهارچوب جهانبینی اسلامی مورد استفاده قرار گیرد و زمینهساز شکلگیری گفتوگویی عمیقتر میان وحی الهی و دانش معاصر شود.
- قرآن کریم.
- آبیار، زهرا (1401). بازخوانی دوگانة علم و دین از دیدگاه علامه جعفری و الهیات عصبشناسی. معارف عقلی، 17(1)، 7ـ32.
- ابنفارس، احمد (1404ق). معجم مقاییس اللغه. قم: مکتب الاعلام الاسلامی.
- ابنمنظور، محمدبنمکرم (1414ق). لسان العرب. بیروت: دار صادر.
- اسعدی، علیرضا (1401). مرجعیت علمی قرآن کریم و نقش آن در راهبری فلسفة اسلامی. معرفت، 31(6)، 18ـ9.
- بهروزی لک، غلامرضا و قاسمی، محمدعلی (1400). مبانی انسانشناختی مرجعیت علمی قرآن کریم در علوم سیاسی. سیاست متعالیه، 9(35)، 41ـ62.
- جوادی آملی، عبدالله (1368). منزلت عقل در هندسة معرفت دینی. قم: اسراء.
- حجازیفر، سعید (1402). چیستی و نقشآفرینان حکمرانی اسلامی بر اساس فرمایشات امام علی(ع). مدیریت اسلامی، 31(2)، 87ـ127.
- حسینی، سیدمحمدمهدی (1404). بررسی مانعیت روایات ضرب از حجیت تفسیر موضوعی معرفت. معرفت، 34(4)، 37ـ48.
- خداپرستی، فرجالله (1385). فرهنگ معارف (انگلیسی ـ فارسی). تهران: فرهنگ معاصر.
- دباغ، سروش (1391). دین، علم و معنای زندگی. تهران: کویر.
- دفتر تبلیغات اسلامی حوزة علمیة قم (بیتا). منشور مرجعیت علمی قرآن کریم. قابل دسترسی در: http://qsa.isca.ac.ir/fa/Article/Detail/24434/.
- دهخدا، علیاکبر (1377). لغتنامة دهخدا. تهران: دانشگاه تهران.
- راغب اصفهانی، حسینبنمحمد (1412ق). مفردات ألفاظ القرآن. بیروت: دار القلم.
- رضایی اصفهانی، محمدعلی (1392). منطق تفسیر قرآن (5): قرآن و علوم طبیعی و انسانی. قم: مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص).
- رضایی اصفهانی، محمدعلی (1396). مرجعیت علمی قرآن. در: مجموعه آثار کنگرة بینالمللی قرآن و علوم انسانی. قم: مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص).
- رضوانی، علیاصغر (1390). دین و علم؛ تعامل یا تعارض. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
- زرقانی، محمدعبدالعظیم (بیتا). مناهل العرفان فی علوم القرآن. بیروت: دار إحیاء التراث العربی.
- سبحانی، جعفر (1385). کلیات علوم قرآنی. قم: مؤسسة امام صادق(ع).
- سبحانی، جعفر (1388). منشور جاودانگی قرآن. قم: مؤسسة امام صادق(ع).
- شریفی، احمدحسین (۱۳۹۳). فلسفة علوم انسانی. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
- طباطبائی، سیدمحمدحسین (1439ق). تفسیر المیزان، ترجمة سیدمحمدباقر موسوی همدانی. قم: دفتر انتشارات اسلامی.
- طوسی، محمدرضا و عالمی، عبدالرؤوف (1396). رابطة مرجعیت علمی قرآن با جهانی بودن، جاودانگی و جامعیت قرآن کریم. در: مجموعه مقالات نخستین کنگرة قرآن کریم و علوم انسانی. قم: مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص).
- العطاس، سید محمد نقیب (1415ق). مفهوم العلم وغایته فی الإسلام. کوالالامپور: المعهد الدولی للفکر والحضارة الإسلامیة (ISTAC).
- عظیمی، محمدشریف (1396). چیستی و چگونگی مرجعیت قرآن در علوم انسانی. در: مجموعه مقالات نخستین کنگرة ملی قرآن کریم و علوم انسانی. قم: مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص).
- العلوانی، طه جابر فیاض (1416ق). إسلامیة المعرفة: المبادئ وخطة العمل. بیروت: المعهد العالمی للفکر الإسلامی.
- علیزاده موسوی، سیدحامد (1402). واکاوی دیدگاههای خاورشناسان دربارة رابطة قرآن و تاریخ با رویکرد مرجعیت علمی قرآن. قرآنشناخت، 16(2)، 171ـ188.
- غرسبان، مرتضی (1399). مرجعیت علمی قرآن از دیدگاه دکتر گلشنی. مطالعات علوم قرآن، 2(1)، 88ـ116.
- غرسبان، مرتضی (1404). اصول و شاخصههای قرآنی حاکم بر علوم با رویکرد مرجعیت علمی قرآن کریم. مطالعات حکمرانی اسلامی، 1(1)، 98ـ135.
- فاکر میبدی، محمد و رفیعی، محمدحسین (1398). مرجعیت علمی قرآن از نگاه علامه طباطبائی. مطالعات علوم قرآن، 1(1)، 8ـ37.
- فنایی اشکوری، محمد (1390). دین، معرفت دینی و علم. قم: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشة اسلامی.
- فیومی، احمدبنمحمد (1414ق). المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی. قم: دار الهجره.
- گلشنی، مهدی (1392). علم و دین در افق جهانبینی توحیدی. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
- مجمع اللغة العربیة بالقاهرة (۲۰۰۴م). المعجم الوسیط. قاهره: مکتبة الشروق الدولیة.
- مصطفوی، حسن (1402ق). التحقیق فی کلمات القرآن الکریم. قم: مرکز الکتاب للترجمة والنشر.
- مصطفوی، حسن و همکاران (۱۳۸۵). فرهنگ اصطلاحات علوم اسلامی. تهران: مؤسسة فرهنگی.
- مطهری، مرتضی (۱۳۷۹). آشنایی با علوم اسلامی: منطق و فلسفه. تهران: صدرا.
- مطهری، مرتضی (1395). مجموعه آثار استاد شهید مطهری. تهران: صدرا.
- معین، محمد (1371). فرهنگ فارسی. تهران: امیرکبیر.
- نصر، سیدحسین (1380). علم و تمدن در اسلام. ترجمة احمد آرام. تهران: امیرکبیر.
- نصر، سیدحسین (1384). نیاز به علم قدسی. ترجمة حسن نصراللهپور. تهران: سروش.
- نوفل، عبدالرزاق (۱۴۲۷ق). القرآن والعلم الحدیث. بیروت: دار الکتاب العربی.
Copyright © 2025 The Author(s). This article is published under the Creative Commons Attribution-NonCommercial 4.0 International License.



