سیر تطور و تحول دانش تفسیر در حوزة علمیة قم در سدة چهاردهم شمسی*
/ دانشیار گروه تفسیر و علوم قرآن مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، قم، ایران / azizikia@iki.ac.irArticle data in English (انگلیسی)
سير تطور و تحول دانش تفسير در حوزة علمیة قم در سدة چهاردهم شمسي*
غلامعلي عزيزيکيا / دانشيار گروه تفسير و علوم قرآن مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، قم، ایران azizikia@iki.ac.ir
دريافت: 28/10/1404 ـ پذيرش: 07/11/1404
چکيده
تفسير قرآن از جمله دانشهاي رايج در حوزة علمية قم است که از زمان بازتأسيس آن در آغاز سدة چهارده شمسي تا کنون تطوراتي را به خود ديده است. اين مقاله با روش توصيفي ـ تحليلي به بررسی تحولات دانش تفسير در حوزة علمية قم طي سدة چهاردهم میپردازد. يافتههاي پژوهش حاکي است که دگرگونيهاي دانش تفسير در بازة یادشده را ميتوان در سه دورة مشخص بازشناسي و تحليل کرد. در دورة نخست شاهد ظهور تفاسيري بهسبک تفاسير پيشين هستيم که شاهد تحول خاصي در آنها نيستيم، جز آنکه مطالب تفاسير پيشين بازنگاري و روزآمد شده و گاه مطالبی بدان افزوده شده است. در دورة دوم، هم در روش تفسير و هم در سبک و نوع طرح مباحث و هم در تنوع و گسترة مطالب، حوزة قم شاهد دگرگونيهايي بوده است که به توليد تفسير الميزان انجاميد و در دورة سوم، تحول در دانش تفسير سرعت بيشتري گرفت و افزون بر تفاسير ترتيبي روزآمد، تفاسير موضوعي متنوعي نيز خلق شد و در کنار آن، تفاسيرِ بيانگر آموزههاي آيات بهصورت فشرده براي آشنايي تودة مردم با معارف قرآن پديد آمد.
کليدواژهها: دانش تفسير، تطور تفسير، حوزة علمية قم، تفسير موضوعي، سدة چهاردهم شمسي.
* این مقاله با حمایت دبیرخانة همایش یکصدمین سالگشت بازتأسیس حوزة علمیة قم نگاشته و در روز برگزاری آن همایش ارائه شده است.
مقدمه
شهر قم از ديرزمان مهد دانش تفسير و علوم قرآن بوده است و بزرگاني از متقدمان همانند عليبنابراهيم قمي و از متأخران همانند فيض کاشاني در این عرصه از حوزة قم سر برآوردهاند. در سدة چهاردهم شمسي با احياي اين حوزة قديمي بهدست مرحوم آيتالله حائري يزدي، علاوه بر فقه و اصول، تفسير قرآن نيز بخشي از برنامة علمي دانشوران و عالمان اين حوزة مبارک بوده و با صبغة تحولي، بهويژه در چهار دهة اخير اين سده، استمرار داشته است.
دو واژة «تحول» و «تطور» در عنوان اين مقاله، معنايي نزديک به هم دارند و مقصود از آن دو، تغيير و دگرگون شدن تدريجي و از طوري به طور ديگر شدن است (صفيپور، بي¬تا، مدخل «تحول»؛ معين، 1371، واژة «تطور»). البته اين دگرگوني در حوزة يک دانش، چه تفسير يا غير آن، اقتضائات و شرايط و پيامدهاي خاص خود را دارد.
مطالعة تطور و تحول دانش تفسير در يکصد سال اخير، افزون بر اينکه ما را با چالشها و فراز و نشيبها و نقاط عطف اين دانش در گذشتة نزديک آگاه ميکند، چراغ راهي براي نسل کنوني و آيندة حوزههاي علميه از جهت نوآوري و تحولآفريني مثبت بيشتر در اين دانش ميتواند باشد.
1. معيارهاي تحول در تفسير
شايد کمتر نگاشتهاي باشد که تماماً همانند آثار پيشين باشد و بهطور طبيعي کارهاي پسين تفاوتهايي را همراه خواهند داشت؛ اما چنین نيست که هر تفاوتي تحولي در پرداختن به موضوع پديد آورد و کاري نو بهشمار آيد. بر اين اساس، تحول در دانش تفسير وقتی معنادار است که آثار متأخر تفسيري را در يکي از سه معيار زير متفاوت نشان دهد:
1ـ1. تحول در روش
از گذشته تا کنون مفسران روشهايي مختلف در تفسير آيات داشتهاند و از رهگذر تفاوت در روش، محصول متفاوتي ارائه کردهاند. کسي که فقط به بررسي احاديث ذيل آيات بسنده کند، تفسير او محدود به آن بخش از آياتي است که حديثي دربارة آن آمده و آن هم محدود به مطالبي است که در احاديث آمده است؛ اما کسي که از همة قرائن ذيل آيات بهره ميبرد، هم در محدودة آيات مورد تفسير و هم در کيفيت و هم در حجم مطالبي که در تفسير ميآورد، با کسي که فقط به احاديث مراجعه ميکند، تفاوت چشمگيري خواهد داشت. همچنین از منظري ديگر، روش تفسير به «ترتيبي»، «ترتيبي موضوعي» و «موضوعي» تقسيمپذير است و پرداختن به روشهاي غيرمرسوم مانند دو نوع اخير، تحولآفرين است.
2ـ1. تحول در گستره
با توجه به قلمرو موضوعي قرآن کريم که دستکم در حوزة هدايت انسانها جامعيت داشته و از چيزي فروگذار نکرده است، تفسير قرآن نيز بايد نمايانگر اين جامعيت باشد و معارف قرآن را در حوزههاي مختلف مربوط به هدايت ارائه کند. مفسران، گاه بهلحاظ تخصص يا علاقهمندي خود، فقط به برخي از اين ابعاد توجه کرده و از ديگر نکات قابل استفاده غافل ماندهاند. بهطور طبيعي، مفسري که از کمال علمي لازم برخوردار است و توجه بيشتري به ابعاد مختلف قرآن دارد، اثري متفاوت و برتر از ديگران توليد ميکند و تحولي در دانش تفسير و تفسيرنگاري پديد ميآورد. برای نمونه، برخي مفسران پيشين به ادبيات قرآن بهمعناي عام آن توجه خوبي داشته و شگفتيها و اعجاز ادبي آن را بيان کردهاند و از اين مسير به برخي از معارف قرآن دست يافتهاند و برخی ديگر در کنار اين بعد به برخي ديگر از ابعاد آن، مانند استدلالهاي قرآن يا احکام يا مسائل اخلاقي و غير آن، توجه کرده و نکاتي بازگفتهاند؛ ولی با اين همه، به همة ابعاد توجه نکردهاند و بسياري از معارف قرآن در تفسير آنان منعکس نشده است؛ درحاليکه مفسران پسين به آن ابعاد توجه کرده و معارف بيشتري از قرآن، بهويژه در حوزة دانشهاي انساني، از قبيل معارف روانشناختي، جامعهشناختي، اقتصادي و غير آن، بازگفتهاند و تفسير آنان جامعيت بيشتري دارد.
3ـ1. تحول در سطح مطالب
سومين شاخصه، سطح پرداختن به مطالب است. ممکن است کسي به يک يا چند بعد از ابعاد مختلف معارف قرآن ورود کند، اما به ژرفاي آن نپردازد و در سطح خاصي متوقف شود. بنابراين، اگر مفسري در هر بعدي که ورود کرده، همة زواياي معاني و مقاصد آيه را بکاود و به ظاهر نخستين بسنده نکند، تحولي در مسير فهم آيات درافکنده و مرزهاي دانش تفسير را درنورديده است.
بدين ترتيب، مقصود ما از تطور تفسير در اين نوشتار، تغييرات و دگرگونيهايي است که بر اساس اين سه شاخص در دانش تفسير پديد آمده است؛ يعني اين تغييرات، گاه در روش تفسير و گاه در گستره و ابعاد، و گاه در پرداختن به سطح يا ژرفاي معاني و مقاصد استنباطشده از آيات است.
2. پيشينه
در خصوص سير تطور تفسير در حوزة علمية قم در سدة اخير، مقاله يا کتابي يافت نشد. آري، بعضي نويسندگانِ کتابهاي تاريخ تفسير، طبقات مفسران، مکاتب تفسيري و مانند آن، بهتناسبِ گزارش تفاسير قرن اخير يا بهتناسب تبيين روش يا مکتب تفسيري معاصر، در ضمن مطالب خود برخي از آثار مربوط به حوزة علمية قم در سدة اخير را بهاختصار معرفي کردهاند؛ مانند سيدمحمدعلي ايازي در سير تطور تفاسير شيعه يا عقيقي بخشايشي در طبقات مفسران شيعه و علياکبر بابايي در مکاتب تفسيري و جز اینها. بنابراين اثري را که رأساً در پي بيان و تحليل تطور دانش تفسير در حوزة علمية قم در سدة اخير برآمده باشد، نميتوان سراغ گرفت.
3. دورههاي سهگانة فعاليت علمي حوزة قم در سدة اخير
از جهت کموکيف فعاليتهاي علمي، اعم از تدريس و پژوهش، وضعيت حوزة علمیة قم بهصورت عام در سدة چهاردهم هجري شمسي (1300ـ1400) را ميتوان به سه دوره تقسيم کرد؛ بهنحويکه در هر دوره با شرايط متفاوتي از جهت وضعيت علمي در حوزة قم روبهرو هستيم: دورة نخست (1300ـ1324) با شرايط سخت اقتصادي و فضاي بهشدت بستة سياسيِ ناشي از استبداد رضاخاني همراه بود و عِده و عُدة حوزه و حوزويان چندان قابل توجه نبود و فعاليتهاي علمي حوزه در اين دوره، جز در فقه و اصول، بسيار کمرمق بود و رونق چنداني نداشت. دورة دوم (1325ـ1357) با آمدن مرحوم آيتالله بروجردي(ره) به قم آغاز شد و تا پيدايش و پيروزي انقلاب اسلامي ادامه داشت. در اين دوره، رشد روزافزون گرايش به دين و قرآن آغاز شد و زمينة تغييرات مهمي در منطقه و جهان را فراهم آورد. دورة سوم (1358ـ1400) که به بعد از پيروزي انقلاب اسلامی تا انتهاي سده تعلق دارد، با رشد کمّي و کيفي حوزه در ابعاد مختلف دانشهاي مرتبط با رسالت حوزه همراه شد.
اما دربارة وضعيت دانش تفسير و علوم قرآن بهصورت خاص در اين سه دوره بايد گفت: در دورة نخست، فعاليت علمي، چه تدريس مباحث تفسير و علوم قرآن و چه پژوهش در اين زمينه، در حوزة قم رونق چنداني نداشت و درس و بحث رسمي قرآني در حاشيه و بهغايت اندک بود؛ اما در دورة دوم با حضور علامه طباطبايي(ره) که براي پر کردن خلأ مباحث تفسيري، خود را از اشتغالات علمي ديگر رها کرده بود، جهش بزرگي در توجه به درس و بحث قرآني و آموزش و نگارش تفسير قرآن پديد آمد و پاسخ شمار زيادي از شبههها و پرسشهاي برزمينمانده دربارة قرآن و علوم قرآن داده شد و زمينة نگارش يکي از مهمترين تفاسير شيعه، بلکه مهمترين تفسير بهطور مطلق در عصر حاضر فراهم شد و اين تلاشها در دورة سوم به اوج خود رسيد؛ بهگونهايکه در پايان سدة اخير، محافل تفسيري رونق گرفته و بهموازات استمرار تفسير ترتيبي و موضوعي، مباحث مربوط به علوم تفسيري ـ اعم از مباحث بنيادين و روششناسي تفسير و بحثهاي علوم قرآن ـ نيز رواج گسترده و شاياني يافته است و شاهد انتشار محصولات علمي اين کوششها در قالبهاي متنوعي از کتاب و مقاله و نرمافزار هستيم.
تقسيم يادشده براي تمايزگذاري بين مقاطع و دورههاي زماني سدة اخير، مبناي ما در بررسي سير تطورات و فراز و فرودهاي تحولي دانش تفسير در حوزة علمية قم در اين سده خواهد بود.
4. تطور دانش تفسير در حوزة قم برحسب دورههاي سهگانه
بر اساس تقسيمبندي مورد اشاره در محور قبل و تفاوت و تمايزي که در وضعيت فعاليتهاي علمي قرآني حوزة قم در هر دوره نسبتبه دو دورة ديگر ديده ميشود، سير تطور و تحول دانش تفسير در سدة چهاردهم هجري شمسي را در هر دوره به تصوير ميکشيم.
1ـ4. وضعيت تفسير در دورة اول
ابتدا بايد به اين نکته اشاره کنيم که مباحث دانش تفسير به سه سبک يا گونة «ترتيبي»، «ترتيبي ـ موضوعي» و «موضوعي» انجام و تدوين شده است (مصباح يزدي، 1386، ج2، ص159ـ163). تفسير ترتيبي يا بهتعبير شهيد سيدمحمدباقر صدر(ره) «تفسير تجزيئي» (صدر، 1421ق، ص20)، رايجترين سبک تفسير در ميان مفسران بوده است و هنوز نیز همچنان رواج و شيوع دارد. اين سبک تفسيري که بهطور معمول از تفسير نخستین آية هر سوره آغاز میشود و آيهبهآيه بهترتيب چينش آيات در مصحف استمرار مييابد و در آن از مفاد استعمالي و مراد جدي تکتک آيات سخن گفته ميشود، نه دستهبندي خاصي دارد و نه قالب متنوعي. آري، در برخي از تفاسير، مطالب قابل بيان در ذيل هر آيه بهترتيب و با نظم خاصي بيان ميشود؛ مثلاً تفسير مجمع البيان، اثر امينالاسلام طبرسي، از اين قبيل است و براي هر نوع بحثي عنواني را ذکر کرده و مطالب متنوع را از يکديگر تفکيک نموده است؛ مانند القرائة، اللغة، النزول، النظم، الاعراب، المعني. مفسراني که بهدنبال تفسير قرآن بهسبک ترتيبي بودهاند، گاه به همة قرائن و شواهد مربوط به معناي آيه پرداختهاند و گاه فقط به بيان احاديث ذيل آيه بسنده کردهاند. ازهمينرو در تفسير ترتيبي، روشهاي مختلفي وجود دارد که برخي فقط به بيان احايث ذيل آيات بسنده کردهاند و گاه تحليلي دربارة مفاد احاديث مربوط به آيه بيان ميکنند؛ اما برخي ديگر به ديگر منابع تفسير نیز مراجعه کرده، با گرد آوردن قرائن مختلف، در کشف مقصود خداوند از الفاظ و عبارات آيه ميکوشند؛ برخي نيز بهدنبال لطايف و اشارات آياتاند و در بند تحليل مفاد ظاهر آيه نميمانند.
با توجه به نکتة یادشده، فعاليتهاي مفسران حوزة علمية قم در دورة اول سدة اخير بهصورت سنتي و در راستاي استمرار کوششهاي پيشينيان در تحقيق و تبيين آيات بوده است و تفاوتي قابل گفتن با دورههاي پيشين ندارد. آثاري که ميتوان آنها را بهنوعي به حوزة علمية قم منتسب دانست، بر همان سبک گذشته تأليف و تدوين شدهاند و تغيير و تطور و نوآوري چنداني در آنها ديده نميشود.
تفسير اثنيعشري، اثر حسيني شاهعبدالعظيمي (1318ـ1384ق)، از اولين تفاسير سدة اخير است که مؤلف آن روزگاري را در حدود سيزده سال در حوزة قم گذرانده و از شاگردان آيات عظام حاجشيخعبدالکريم حائري يزدي و حجت کوهکمري و سيدمحمدتقي خوانساري بوده است. اين کتاب بر همان سبک و سياق آثار عالمان گذشته تحقيق و تدوين شده و با روش تحليلي ـ روايي به شرح آيات پرداخته است. همچنین تفسير روان جاويد، اثر ميرزامحمد ثقفي تهراني (1273ـ1364ش)، با محور قرار دادن تفسير صافي و شرح و تبيين مشکلات آن و افزودن برخي مطالب تازه، با عنوانهاي مختلفي از قبيل شرح، تحقيق، تنبيه، ايقاظ و...، توليد شده و مطالب را با بياني روان و همهفهم ارائه کرده؛ ولي روش يا گرايش تازهاي را ارائه نکرده است. شروع اين تفسير در سال 1319 بوده است (ثقفي تهراني، 1386، صپانزده ـ نوزده).
تفسير ديگري که آغاز آن در اوایل اين دوره بوده، الجديد في تفسير القرآن، اثر محمدبنحبيبالله سبزواري نجفي (1279ـ1367ش) است که خلاصهاي از آن را در يک جلد با نام ارشاد الاذهان ارائه کرده است. ايشان نيز همان سبک و رويّه را در تأليفات تفسيري خود داشته است. اين تفاسير و ديگر آثار مشابه، همه بر اساس سيرة مفسران پيشين در تفسير تجزيهاي قرآن شکل گرفته است که اغلب هر آيه را مستقل و بيارتباط با اجزاي ديگر ديده و تفسير کردهاند و تحول يا نوآوري خاصي هم در همين روش مألوف در اين دوره مشهود نيست. همچنين در مراجعه به منابع نيز تفاوتي ديده نميشود.
2ـ4. تطور تفسير در دورة دوم
برخلاف دورة اول که شاهد گسترش و نيز تطور و تحول ويژهاي در فعاليتهاي عالمان حوزة قم در باب دانش تفسير نبوديم، در دورة دوم وضعيت بهکلي متفاوت میشود و بهلحاظ سير تاريخي، گسترش قابل توجه و جهش بزرگي را در عرصة دانش تفسير شاهدیم. اين تحول را ميتوان در امور زير بهخوبي مشاهده کرد:
1ـ2ـ4. کاربست بايستة قرائن درونمتني در تفسير و رواج تفسير قرآن با قرآن
از جمله تحولات مشهود در پژوهشهاي تفسيري و نيز در حوزة تفسيرنگاري، اقبال به بهرهگيري از قرآن و نشان دادن ظرفيت بينظير اين منبع در پردهبرداري از مقاصد آيات است. اگرچه قرينه قرار دادن قرآن در تفسير آيات، مورد عنايت امامان معصوم(ع) بوده و این نکته در احاديث متعددي انعکاس يافته و نيز امري پذيرفته در ميان مفسران سدههاي گذشته بوده است و در تفاسير فريقين نمونههايي هرچند اندک از آن وجود دارد، اما مفسران پيشين نگاه فراگير به اين ظرفيت قرآن نداشتهاند و آن مقداری که به آيات استناد کردهاند، درخور شأن اين کتاب نبوده است. حضرت اميرالمؤمنين(ع) در حديث زير به اين ويژگي مهم قرآن اشاره فرموده است: «ينطق بعضه ببعض ويشهد بعضه علي بعض» (نهجالبلاغه، خطبة 133)؛ بعضي از آياتش با بعضي ديگر از آيات بهسخن ميآيد و بعضي از آن شاهد بعضي ديگر قرار ميگيرد. بنابراين در مبيّن بودن برخي آيات نسبتبه مفاهيم و معارف نهفته در آيات ديگر ترديدي نيست.
مراجعه به آيات ديگر در تفسير آياتالاحکام و متشابهات قرآن، در کتابهاي فقهالقرآن يا در تفسير متشابهات قرآن رواج داشته است و کم يا زياد در دوران معاصر نيز در اين گونه آثار عالمان حوزوي ديده ميشود؛ اما علامه طباطبايي با الهام از آموزهاي که از استاد اخلاق و معارف الهي خويش، آيتالله سيدعلي قاضي طباطبايي(ره)، فراگرفته بود (حسيني طهراني، 1376، ص62 و 63)، استفادة حداکثري از آيات را در تفسير قرآن وجهة همت خود قرار داد و گوهرهاي نابي از اين رهگذر بهارمغان آورد و چنان درخشيد که بسياري از مفسران پس از ايشان در جهتگيري تفسيري خويش همين راه را برگزيدند و در حل مشکلات تفسيري از آن بهره جستند. علامه(ره) اين طريقه را منسوب به اهلبيت(ع) ميداند:
طريق مستقيم و راه هموارى كه معلمان قرآن در تفسير قرآن پيمودهاند، آن است كه از خود قرآن كمك بگيريم... پژوهشگرى كه در روايات اهلبيت(ره) جستوجو ميكند، موردى نخواهد يافت كه با كمك دليلى نظرى، عقلى يا فرضيهاى علمى، آيهاى تفسير شده باشد (طباطبايي، 1403ق، ج1، ص12).
ايشان در رسالة الانسان بعد الدنيا شيوة تفسيرى خود را آيهبهآيه (قرآنبهقرآن) میخوانند و پس از توضيحى اندك دربارة آن، اعتراف مىكنند كه مفسران گذشته به اين شيوه توجهى نداشته و به اين سبب، ميراثى در اين زمينه براى ما بهجاى نگذاشتهاند و كسى كه در پى آن باشد، مانند رزمندهاى است كه بىسلاح به ميدان مبارزه مىرود (طباطبايي، 1365، ص203).
کاري که علامه در اين مسير انجام داد، چيزي فراتر از بررسي آياتِ بهظاهر مرتبط با يکديگر بود که تشابه لفظي با يکديگر دارند؛ بلکه توجه مهم وي به ارتباط معنوي آيات بود که با تدبر در محتواي آيات بهدست ميآيد. ممکن است برخي بخواهند با استناد به الفاظ مشابه و جملات همگون در آيات مختلف و بهتعبيري از سکوي معجم المفهرس (جوادي آملي، 1379، ج1، ص110 و 117؛ جوادی آملی، 1378، ص60)، به تفسير قرآن با قرآن دست يابند؛ درحاليکه توجه به شباهت ظاهري آيات در تفسير بهرة چنداني در اين مسير نصيب مفسر نخواهد کرد و بیشترِ آيات هممضمون قرآن از دسترس او خارج خواهند ماند.
بنابراين، مراجعه به قرآن در اولويت صاحب الميزان بوده و پس از ايشان هم توسط مفسران ديگر، بهويژه مفسران موضوعي، استمرار يافته است و آنان خود به اين نکته توجه دادهاند (مصباح يزدي، 1391، ص19)؛ چنانکه مفسران بهسبک ترتيبي هم از اين منظر پيرو روش مرحوم علامه بهشمار ميآيند. تفسير تسنيم آيتالله جوادي آملي و تفسير منية الطالبين آيتالله سبحاني از مهمترين تفاسير ترتيبي با گرايش مراجعة حداکثري به قرآن کريم است.
گفتني است که مراجعه به قرآن در تفسير و التزام به عدم مراجعه به ديگر منابع تفسيری، که در زمان ما به قرآنبسندگي در تفسير نامبردار است، در ميان عالمان و مفسران بزرگ حوزة علمية قم جايگاهي نداشته است؛ ولي افراد انگشتشماري مانند ابوالفضل برقعي بر آن اصرار و تأکيد داشتهاند. او در کتاب تابشي از قرآن، دلايلي براي قرآنبسندگي در تفسير آورده است (برقعي، بيتا، ج2، ص37). برخي ديگر، مانند آيتالله صادقي تهراني، صاحب تفسير الفرقان، نيز احاديث پيامبر(ص) و ديگر معصومان(ع) را در حاشية قرآن دانسته و ملتزم به استفادة حداکثري از قرآن در تفسير است؛ ولي تفسير خود را الفرقان في تفسير القرآن بالقرآن والسنة نام نهاده و دستکم در ظاهر از قرآنيون و جريان قرآنبسندگي فاصله گرفته است؛ اگرچه برخي استدلالهايش در لزوم استناد به قرآن در تفسير، رنگوبوي سخنان قرآنيون را دارد. او در مصاحبهاي بر بينيازي قرآن از تفسير تأکيد کرده و آن را با برهان و نور و تبيان بودن قرآن ناسازگار دانسته و حجم انبوه روايات نقلشده در کتابهاي تفسيري را جري يا بيان مصداق ـ اعم از ادني، متوسط و اجلي ـ يا تصديق تلقي کرده است (صادقي تهراني، 1376، ص287).
2ـ2ـ4. تطور از تفسير بسيط و محدود به تفسير ذوابعاد و گسترده
يکي از نشانههای تحول تفسير در حوزة معاصر قم، توجه به موضوعاتي است که مورد نياز جامعة اسلامي بوده و تا آغاز دورة دوم سدة اخير، دستکم از نگاه مفسران شيعي دستنخورده باقي مانده بود. مباحث اجتماعي، سياسي، تاريخي، تربيتي، اخلاقي و... از آن جملهاند و بهجرئت ميتوان گفت که براي اولينبار در حوزة علمية قم، علامه طباطبايي(ره) آيات مرتبط با موضوعات يادشده را شناسايي و ديدگاه قرآن را در آن موضوعات استنباط کرده است؛ بهگونهايکه با استخراج و تصنيف و پردازش آنها ميتوان به عمق ديدگاههاي ايشان در اين مباحث پي برد و بهعنوان ديدگاه قرآن در اختيار ديگران قرار داد. بنابراين ميتوان گفت که پيش از ايشان، کسي از مفسران حوزة علمية قم به مباحث مرتبط با علوم انساني ورود نکرده و از اين زاويه به تفسير قرآن نپرداخته بود. نمونة بارز آن، بحثهاي اجتماعي علامه در الميزان است. ايشان با اجتماعي دانستن تمام آموزههاي اسلام (طباطبايي، 1403ق، ج4، ص107)، پرده از اين بعد از آموزههاي قرآني برگرفتهاند و در پرتو آگاهي از فضاي زمانه و پرسشهاي نوپديد و برخي از آراي تفسيري معاصرِ مرتبط با ابعاد اجتماعي قرآن، نکات فراواني دراينباره عرضه کرده و ناخالصيهاي آراي يادشده را متذکر شدهاند (از باب نمونه، ر.ک: طباطبايي، 1403ق، ج4، ص91ـ133).
محققان الميزانپژوه تا کنون چندين کتاب و مقاله در تبيين اين بعد از تفسير الميزان نگاشتهاند؛ از جمله: صادق گلستاني (1398)، روششناسي تفسير اجتماعي الميزان، قم: نشر المصطفي؛ همو (1403)، جامعه در الميزان، قم: انتشارات مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)؛ فاطمه حسيني ميرصفي (1393)، گرايش اجتماعي در الميزان، مجلة انديشة علامه طباطبايي، ش1، ص131ـ145؛ و فاطمه افشار و همکاران (1401)، بازتاب تحولات اجتماعي معاصر جهان اسلام در تفسير الميزان، ماهنامة جامعهشناسي سياسي ايران، ش3، ص55ـ78.
افزونبراين ميتوان از سيدمحمود طالقاني، دانش¬آموختة حوزة قم، نام برد که در تفسير خود با عنوان پرتوي از قرآن به مباحث اجتماعي پرداخته است (طالقاني، 1345). توجه به آموزههاي اجتماعي قرآن در آثار دانشآموختگان حوزة علمية قم در دورة دوم و سوم سدة اخير بهخوبي نمايان است. از آن جمله ميتوان به آثار قرآني تفسيري آيتالله شهيد مطهري، آيتالله شهيد بهشتي و آيتالله شهيد خامنهاي و آثار تفسيري آيتالله مکارم شیرازی و همکاران، آيتالله سبحاني، آيتالله جوادي آملي، آيتالله مصباح يزدي و آيتالله صادقي تهراني اشاره کرد (اسعدي [محمد]، 1397، ص58ـ61).
از ديگر ابعادي که در تفاسير سدة اخير به آن توجه شده، بعد تربيتي آيات قرآن کريم است. قرآن براي تربيت آدمي فرود آمده و يکي از وظايف پيامبر اعظم(ص) تربيت مخاطبان قرآن بوده است. بهطور طبيعي سير تربيت مؤمنان بر اساس آموزههاي تربيتي قرآن است و مفسران نیز در تبيين اين بعد، نکاتي بازگفتهاند. در دوران معاصر دو رويکرد در ميان مفسران حوزة قم در باب تبيين آموزههاي تربيتي قرآن دیده ميشود: يکي گرايش سنتي است که ادامة تفسير واعظانه و عرفاني پيشين بهشمار ميآيد (ر.ک: اسعدي [علی]، 1397، ص140)؛ مانند تفسير جامع، اثر ابراهيم بروجردي (1341) و تفسير روشن، اثر حسن مصطفوي (1297ـ1384)؛ و ديگري رويکردي است که بهصورت فني و عميقتر به مبحث تربيت ميپردازد. از جمله تفاسيري که توجه خاصي به بعد تربيتي قرآن داشته، تفسير الميزان است که برخي پژوهشگران بخشهايي از آن را بازتاب دادهاند. از باب نمونه مي¬توان به کتاب روشهاي تربيت اخلاقي در الميزان اشاره کرد (فقيهي، 1393).
3ـ2ـ4. تطور از تفسير ترتيبي به ترتيبي ـ موضوعي
شايد يکي از نقاط عطف تحول در تفسير قرآن در سدة اخير، اهتمام و عنايت قابل توجه به تفسير موضوعي قرآن است. اگرچه پيش از اين و در دورانهاي متقدم، تفسير موضوعي بهشکل محدود و در قالب بحث دربارة موضوعات فقهي و بررسي ويژة آياتالاحکام يا بحث دربارة فضایل اهلبيت(ع) و مانند آن وجود داشت و در دورانهاي متأخر گاه در حد تصنيف موضوعي و گردآوري آيات مربوط به موضوعات مختلف ديده شده است (مانند تصنيف موضوعي آيات در ابتداي بسياري از ابواب بحارالانوار)، اما تفسير قرآن در موضوعات متنوع و تبيين تفصيلي مطالب مرتبط، با گردآوري و بررسي آيات و ارائة ديدگاه قرآن، کاري نو بود که در دوران معاصر در جهان اسلام رواج يافت و در حوزة علمية قم نيز در دورة دوم اين سده آغاز شد.
تفسير موضوعي در حوزة علمية قم نخست بهصورت ترکيبي و در ضمن تفسير ترتيبي بهتناسب ارتباط بعضي از آيات با موضوعي از موضوعات قرآني مطرح شد؛ کاري که علامه طباطبايي(ره) در الميزان در باب بسياري از موضوعات قرآني تحقق بخشيد و بعدها در ادامه در دورة سوم اين سده به شکوفايي رسيد. علامه(ره) پيش از نگارش الميزان چکيدهاي از مباحث موضوعي خود را در الرسائل التوحيديه تدوين کرده بود. ايشان در مقدمة الميزان مجموعة معارف قرآن را در هفت محور به شرح زير دستهبندي کرده است:
1. معارف مربوط به اسامي و اوصاف خدا، همچون حيات، علم، قدرت و...؛
2. معارف مربوط به افعال خداى متعال، همچون خلق، امر، اراده، مشيت، هدايت و...؛
3. معارف مربوط به واسطههاى ميان خدا و انسان؛ مانند حجابها، لوح و قلم، عرش و...؛
4. معارف مربوط به انسان پيش از دنيا؛
5. معارف مربوط به انسان در دنيا، از قبيل شناخت تاريخ نوع انسان، شناخت خود انسان، شناخت اصول اجتماعى انسان، شناخت نبوت، رسالت، وحى، الهام، كتاب، دين و...؛
6. معارف مربوط به انسان پس از دنيا، يعنى برزخ و معاد؛
7. معارف مربوط به اخلاق انسانى.
بااينحال علامه(ره) کار تفسيري خود را در قالب ترتيبي، از سورة حمد آغاز کرده و تا سورة ناس بهترتيب پيش برده و در جاي مناسب، برخي از زيرعنوانهاي مربوط به محورهاي هفتگانة يادشده را بهطور مستقل بررسي کرده است. افزون بر اينها، گاه بحثهاي مستقلي ـ اعم از قرآني يا مختلط ـ ارائه کرده است.
اين سبک تفسيري، در دورة سوم اين سده نيز استمرار يافته و در ضمن تفسير ترتيبي، موضوعات متعددي مطرح و ديدگاه قرآن دربارة آنها بيان شده است. منية الطالبين في تفسير القرآن المبين، اثر آيتالله سبحاني، و تفسير نمونه، اثر آيتالله مکارم شیرازی و همکاران، و تفسير تسنيم، اثر آيتالله جوادي آملي، در زمرة تفاسير ترتيبي ـ موضوعي بهشمار ميآيند.
3ـ4. تطور تفسير در دورة سوم
دورة سوم سدة اخير بهلحاظ تحولات دانش تفسير، از درخشانترين دورههاي فعاليتهاي تفسيري حوزة علمية قم بهشمار ميآيد. از احياي مطالب تفسيري پراکندة عالمان متقدم مانند شيخ مفيد (ايازي، 1382) و متأخر مانند شيخ انصاري تا تدوين معاجم موضوعي که مدخلي بر تفسير موضوعي بهشمار ميآيند و در نهايت، نگارش تفاسير موضوعي محض بهگونههاي متفاوت، همگي شواهدي بر اين مدعايند. اگرچه تفسير بهسبک ترتيبي و نيز ترتيبي ـ موضوعي در دورة سوم نيز استمرار يافت، ولي نقطة عطف اين دوره، پيدايش تفاسير موضوعي است که بايد آن را پاسخي به نيازهاي زمان بدانيم. در اين دوره با پيروزي انقلاب اسلامي ايران، که برگرفته از تعاليم قرآن کريم و فرهنگ اهلبيت(ع) بود، آموزههاي ديني در جهان جان تازهاي گرفت و توجه مردم دنيا به اسلام و منبع اصيل آن، قرآن، جلب شد و تقاضاي فراواني، هم در داخل و هم در خارج از کشور براي شناخت مفاهيم و آموزههاي قرآن پديد آمد. حوزة علمية قم که خاستگاه اين انقلاب باشکوه بود، در پاسخ به اين نياز، افزون بر استمرار سبک تفسير ترتيبي و ترتيبي ـ موضوعي در ارائة مفاهيم قرآن، به روش و سبک تفسير موضوعي روي آورد و آثار گرانسنگي به بازار دانش عرضه کرد. همچنين در توسعة کيفي تفسير و توجه به ابعاد مختلف معارف قرآن و نيز توجه به سبک تفسير بر اساس ترتيب نزول، تحولاتي رخ داده است که شرح آن در پي خواهد آمد.
1ـ3ـ4. تطور از تفسير ترتيبي ـ موضوعي به تفسير موضوعي
سبک تفسيري ديگري که در اواخر دورة اول و اوایل دورة دوم سدة اخير در حوزة علمية قم پديد آمد، تفسير موضوعي بود که در گامهاي نخستين بهصورت تصنيف موضوعي آيات جلوهگر شد. شايد نخستين اثر در اين زمينه، کتاب المدخل الي التفسير الموضوعيِ آيتالله سيدمحمدباقر موحد ابطحي باشد. ايشان در اين کتاب به استخراج و دستهبندي موضوعي آيات پرداخته و بهدنبال هر دسته از آيات، تسلسل طبيعي آيات برگزيده را نشان داده است. اين کتاب ناتمام بوده و فقط جلدهاي اول و دوم آن به سال 1389 قمري در نجف اشرف منتشر شده است و چنانکه گفتيم، فقط به تصنيف موضوعي آيات پرداخته و خالي از تحليل آيات براي تبيين ديدگاه قرآن است.
همچنين برخي ديگر از مفسران حوزة علمية قم که اغلب از شاگردان علامه طباطبايي(ره) بودند، به اين سبک تفسيري علاقه نشان داده و در مجموع، سه دسته تفاسير موضوعي را پديد آوردهاند:
دستة اول تکنگاريهاست. مقصود از تکنگاري در باب تفسير موضوعي آن است که مفسر از ميان شمار فراواني از موضوعات قرآني، يک يا چند موضوع را که بهنظر او اولويت دارد يا مناسبتي براي طرح آن ميبيند، برمیگزیند و ديدگاه قرآن را استنباط و تببيين ميکند. برای نمونه، آيتالله جوادي آملي در کتاب زن در آينة جلال و جمال به بررسي موضوع زن در قرآن پرداخته است (جوادي آملي، 1378).
دستة ديگر تفاسيري است که اغلب بر محور تقسيم موضوعات قرآن به سهگانة عقايد، اخلاق و احکام پديد آمده است. البته اين آثار معمولاً به بخش احکام متعرض نشده و به معارف اعتقادي و اخلاقي قرآن بسنده کردهاند. تفسير موضوعي پيام قرآن، اثر آيتالله ناصر مکارم شيرازي و همکاران، از اين دسته بهشمار میرود و محورهاي آن به اين شرح است: امکان شناخت و ابزار و موانع آن؛ خداجويي و انگيزههاي آن و برهان نظم؛ طرق معرفةالله و براهين پنجگانه بر اثبات واجبالوجود و ابعاد مسئلة توحيد؛ صفات جمال و جلال؛ معاد و دلايل امکان و براهين اثبات آن؛ معاد جسماني و رد شبهات بر آن؛ نشانههاي قيامت و عرصات آن و بهشت و دوزخ و مسئلة خلود؛ نبوت عامه و مسئلة عصمت و تنزيه انبيا و طرق شناخت پيامبران؛ نبوت خاصه و عوامل نفوذ و پيشرفت اسلام؛ امامت و ولايت و بررسي دلايل آن؛ نظام حکومت در اسلام در پهنة تاريخ؛ مباني اخلاق در قرآن؛ اخلاق پسنديده و ناپسند در قرآن (معرفت، 1379، ج2، ص535).
همچنين آيتالله جوادي آملي تفسير موضوعي قرآنِ خود را بر اساس محورهاي زير ارائه کرده است: قرآن؛ توحيد؛ وحي و نبوت؛ معاد؛ سيرة پيامبران؛ مبادي اخلاق؛ مراحل اخلاق؛ فطرت؛ معرفتشناسي؛ صورت و سيرت انسان؛ حيات حقيقي انسان؛ هدايت؛ جامعه؛ ادب توحيدي انبيا (معرفت، 1379، ج2، ص536ـ540).
محمد صادقي تهراني در درسهاي تفسير موضوعي خود با نام التفسير الموضوعي بين الکتاب والسنه، افزون بر موضوعات معارفي، به بخش احکام هم ورود کرده و بر اساس مبناي خود احکامي را از قرآن استنباط کرده است. ديگر محورهاي تفسير موضوعي صاحب الفرقان به قرار زير است: توحيد، برزخ، معاد، رسالت، رسولان اولوالعزم، رسول گرامي اسلام(ص)، خلفا از ديدگاه کتاب و سنت، علوم عصري و تجربي، اخلاق، عرفان، فلسفه، اخلاق و ادعيه، استنباط و... (صادقي تهراني، بیتا).
تفسير منشور جاويد، تأليف آيتالله جعفر سبحاني، يکي ديگر از اين سنخ تفاسير موضوعي است. اين تفسير شامل مباحث متعددي است که از جمله توحید و شرک، اسماء و صفات خداوند، نبوت عامه، عصمت پیامبران و امامان، معاد، پیامبر در قرآن، عدل و امامت و شفاعت و توبه و احباط و تکفیر، منافقان، شناخت انسان، حقوق اهل بیت و توسل به صالحان، پیامبران از آدم تا عیسی(ع)، اصول اخلاقی و اجتماعی قرآن شامل۲۴ اصل زیر را مبناي دستهبندي آيات قرار داده است:
يکتاپرستي؛ نيکي به والدين؛ فرزندکشي در جاهليت و عصر فضا؛ مبارزه با فساد اخلاقي؛ احترام به انسان؛ حمايت از يتيم؛ ابعاد قسط و عدل؛ تکليف در حدود قدرت؛ عدالت گفتار؛ وفاي به عهد؛ ابزار شناخت؛ امکان شناخت؛ اسراف و تبذير؛ حجاب، تعصب؛ جايگاه زبان از ديدگاه قرآن؛ شکر و سپاس؛ آزمايشهاي الهي؛ ازخودبيگانگي؛ داستانهاي قرآن؛ قلب و فؤاد در قرآن؛ ضرورت تشکيل جامعه؛ بُعد جهاني جامعه؛ نظاممندي جامعه؛ سنن الهي در جامعه؛ ایشان در جلد پایانی کتاب به موضوعات دیگری از قبیل جهاد، هجرت، حق و باطل و ... پرداخته و در پایان به روش صحیح تفسیر را تبیین کرده است (معرفت، 1379، ج2، ص533 و 534).
آيتالله سبحاني در کتابي ديگر با نام مفاهيم القرآن برخي ديگر از موضوعات قرآن را به موضوعات سابق افزودهاند. موضوعات مطرحشده در کتاب مفاهيم القرآن ايشان به شرح زير است:
توحيد، فطرت، عالم ذر و براهين اثبات واجبالوجود در قرآن؛ حکومت اسلامي و ويژگيهاي آن از نظر قرآن؛ نبوت، خاتميت و جهاني بودن رسالت اسلام؛ اجر رسالت، معجزه و شفاعت؛ عصمت، پاسخ به شبهات و مسئلة تنزيه انبيا؛ شناخت صفات جمال و جلال و تفسير اسماءالله وارد در قرآن بهترتيب الفبا؛ بشارات انبيا دربارة بعثت خاتمالانبيا و سيرة پيامبر(ص) از آغاز بعثت تا هجرت، غزوات و معاهدات آن حضرت، جهاد؛ واقعة غدير خم (معرفت، 1379، ج2، ص532 و 533).
با تأمل در تفاسير موضوعي يادشده روشن شد که طرح خاصي در انتخاب و چينش مباحث در اينگونه آثار وجود ندارد؛ بلکه فقط به اهميت موضوع نظر داشتهاند و ابتدا موضوعات مهمتر، مانند عقايد يا موضوعاتي که پيشنياز مباحث ديگر بودهاند، مانند شناختشناسي و امثال آن را مطرح کردهاند.
سومين شکل تفسير موضوعي که در حوزة علمية قم توليد و عرضه شده، تفسير نظاممندي است که با محور قرار دادن «الله»، معارف قرآن را دستهبندي و آيات مربوط به هر دسته را استخراج و تفسير کرده است. آيتالله محمدتقي مصباح يزدي(ره) پس از آنکه مدتي به آموزش تفسير ترتيبي اشتغال داشت، به اين نتيجه رسيد که با اين سبک نميتوان در بازة زماني چندساله، جويندگان معارف قرآني را از مجموعة ديدگاههاي قرآن آگاه کرد و انتظار آموزش اين ديدگاهها را به عموم مردم برآورده کرد. ايشان در مقدمة تفسير موضوعي خود با عنوان معارف قرآن مينويسد:
همة مکتبهاى منحرف کوشيدهاند به افکار و انديشههاى خود شکل و نظامى بدهند؛ يعنى براى مطالبشان ريشهاى معرفى کنند و با ارتباط و پيوند با سلسله مسائلى منسجم، يک کل منظم و هماهنگ بهوجود آورند. ما که در جهت صحيح هستيم، در مقابل آنها عيناً بايد همين کار را بکنيم؛ يعنى معارف قرآن را بهصورت سيستماتيک و منظم عرضه کنيم؛ بهصورتىکه پژوهشگر بتواند از يک نقطه شروع کند و زنجيروار حلقههاى معارف اسلامى را بههم ربط بدهد و در نهايت به آنچه هدف قرآن و اسلام است، نائل شود. پس ناچاريم معارف قرآنى را دستهبندى کنيم و به آنها شکلى بدهيم تا آموختن آنها براى جوانانى که وقت کمى دارند، آسان و نيز در مقابل نظامهاى فکرى ديگر قابل عرضه باشد (مصباح يزدي، 1391، ص18).
آيتالله مصباح(ره) در مقدمة معارف قرآن دستهبندي خود را از موضوعات قرآن به اين شرح بيان کردهاند:
بهتر است محور همة معارف قرآنى را «الله» قرار دهيم که کاملاً با روح تعاليم قرآن سازگار است و نخست به مسائل خداشناسى و انسانشناسى وارد شويم؛ سپس ساير مسائل انسانى را از راه تدبير و تربيت الهى در خصوص انسان مورد بحث قرار دهيم. بدين ترتيب، نظام منسجمى از معارف بهدست مىآيد که هم محور اصلى آنها اصالت حقيقي دارد و هم حلقههاى آن داراى پيوند و ترتيب روشنى است. بر اين اساس مىتوانيم نظام معارف قرآنى را بهصورت زير در نظر بگيريم:
1. خداشناسى؛ که شامل مباحث شناخت خدا و توحيد و صفات و کليات افعالى الهى مىشود.
2. کيهانشناسى؛ که شامل مباحث آفرينش جهان (زمين و آسمانها و ستارگان) و پديدههاى جوى (رعد، برق، باد، باران و...) و پديدههاى زمينى (کوهها، درياها و...) مىشود و ضمناً عرش و کرسى و فرشتگان و جن و شيطان نيز مورد بحث قرار مىگيرند.
روشن است که بعد از بحث دربارة کليات افعال الهى که در بخش اول انجام مىگيرد، نوبت به تفاصيل افعال (خلق و تدبير) مىرسد و طبيعى است که بحث دربارة آفرينش جهان، مقدم بر آفرينش انسان است.
3. انسانشناسى؛ که شامل مباحث آفرينش انسان، ويژگيهاى روح، کرامت و شرافت انسانى، مسئوليت و شرايط آن (آگاهى، قدرت عمل و اختيار)، ابعاد مختلف وجود انسان، سنتهاى الهى در تدبيرات فردى و اجتماعى، معاد و سرنوشت نهايى بشر مىشود.
در اين بخش روشن مىگردد که زندگى دنيا مقدمهاى براى آخرت و مرحلهاى است که انسان بايد با انتخاب خود، راه سعادت را برگزيند و سرنوشت نهايى خود را بسازد و تدبيرات الهى در اين جهان بر محور تأمين انتخاب (ابتلا و آزمايش) دور مىزند.
4. راهشناسى؛ که شامل مباحث شناختهاى عادى (انواع علم حضورى و حصولى متعارف) و غيرعادى (الهام و وحى) مىشود و مسئلة «نبوت» و ضرورت بعثت انبيا و هدف آن و نيز مقامات ايشان (نبوت، رسالت و امامت) و همچنين مسائل اعجاز و عصمت مطرح مىگردد و سرانجام، مسئلة جانشينى انبيا (امامت بهمعناى خاص) مورد بحث قرار مىگيرد.
ارتباط اين بخش با بخش قبلى روشن است؛ زيرا بعد از روشن شدن اینکه انسان موجودى است انتخابگر که بايد راه خود را آزادانه برگزيند، نياز به شناختن «راه» مطرح مىشود که موضوع اين بخش است.
5. راهنماشناسى؛ که مباحث تاريخ انبيا و ويژگيهاى هر يک و کتابهايى که بر ايشان نازل شده است و محتويات آنها را شامل مىشود و به تاريخ پيغمبر اسلام(ص) و حوادثى که در زمان حيات آن حضرت اتفاق افتاده است، مىانجامد و ضمناً تاريخ اقوام و ملل و ساير داستانهاى قرآن مطرح مىشود.
ترتب اين بخش بر بخش پيشين نيز روشن است؛ زيرا پس از آنکه دانستيم وحى و نبوتى در کار است، نوبت مىرسد به شناختن کسانى که گيرندة وحى و رسانندة آن به مردم بودهاند.
6. قرآنشناسى؛ که مباحث کلى دربارة قرآن و ويژگيهاى آن، هدف نزول، کيفيت نزول، اعجاز، جهانى بودن، ابدى بودن، اسلوب بيان (استدلال عقلى، موعظه، جدل، تمثيل، قصص و...) و مباحث محکم و متشابه و تأويل را شامل مىشود. ترتب اين بخش بر بخش سابق نيز روشن است؛ زيرا پس از آنکه دربارة کتابهاى آسمانى پيشين بحث شد، نوبت به شناختن آخرين کتابى میرسد که نازل شده است و جاودانه باقى خواهد ماند.
7. اخلاق يا انسانسازى قرآن؛ که شامل مباحث خودشناسى و خودسازى است و نيز خير و شر در افعال اختيارى و رابطة آنها با کمال و سعادت نهايى، روش تربيت و تزکية قرآن (بيدار کردن انگيزههاى خيرجويى بهوسيلة اِنذار و تبشير) نقش ايمان و عمل و بيان رابطة آنها با يکديگر و رابطة هر دو با علم و سرانجام، تفاصيل اخلاق فاضله و رذيله. اين بخش به اين مناسبت بعد از «قرآنشناسى» مىآيد و در آن به اين نتيجه مىرسيم که هدف قرآن، تزکيه و تعليم است. تزکيه، بحث اخلاق و خودسازى را ايجاب مىکند و تعليم بحثهاى آينده را.
8. برنامههاى عبادى قرآن؛ که شامل مباحث نماز و روزه و حج و قربانى و دعا و ذکر مىشود؛ يعنى اعمالى که رکن اساسى آن را تقويت رابطة انسان با خدا تشکيل مىدهد؛ هرچند مصالح اجتماعى زيادى نيز در آنها منظور شده است.
9. احکام فردى قرآن؛ که شامل مباحثى است نظير حلال و حرام در خوردنيها و نوشيدنيها (اطعمه و اشربه و صيد و ذباحه) و تجمل و زينت.
10. احکام اجتماعى قرآن؛ که شامل مباحث اجتماعى و حقوقى و سياسى و اقتصادى است و به بخشهاى فرعى زير منقسم مىشود: الف) احکام مدنى؛ ب) احکام اقتصادى؛ ج) احکام قضایى؛ د) احکام جزایى؛ هـ) احکام سياسى؛ و) احکام بينالمللى. در مقدمة اين بخش، جامعه از نظر قرآن مورد بحث قرار مىگيرد.
در سه بخش اخير، برنامههاى عملى قرآن براى انسان در ارتباط با خدا، با خود و با ديگر انسانها مطرح مىشود و تعاليم اين کتاب آسمانى دربارة هر بخش جداگانه مورد بررسى قرار مىگيرد.
بدين ترتيب، معارف قرآن از نقطة آغاز هستى شروع میشود و بهترتيب، مراحل خلق و تدبير الهى مورد بحث قرار میگیرد و به بيان ويژگيهاى جامعة آرمانى انسانى پایان مییابد و در همة مراحل، ارتباط با محور اصلى (الله) کاملاً محفوظ است (مصباح يزدي، 1391، ص23ـ26).
2ـ3ـ4. تطور در توسعة کيفي تفسير و توجه بيشتر به ابعاد مختلف معارف قرآن
از جمله تحولات تفسير در دورة سوم قرن اخير پيدايش تفاسيري است که همسو با الميزان به ابعاد مختلف معارف قرآن توجه کرده و نکات فراواني در باب موضوعات مختلف مطرحشده در آيات ارائه نمودهاند. در ذيل به نمونههاي مهم و اثرگذار اين دسته از تفاسير اشاره ميکنيم.
يکي از اين تفاسير که روش مرحوم علامه طباطبايي را در توجه به ابعاد مختلف آيات و نيز در تفسير ترتيبي موضوعي پي گرفته و بهنوعي آن را توسعه داده است، منية الطالبين في تفسير القرآن المبين، اثر آيتالله سبحاني است. ايشان در دو جلد نخست بهعنوان مقدمه مباحثي از علوم قرآن را بهطور جداگانه مطرح کرده است. آيتالله سبحاني در 28 مجلد ديگر به تفسير تمامي سورههاي قرآن ميپردازد. نگارش اين تفسير، همانند تدريس مؤلف محترم، منظم و دور از اطناب است. در ابتداي هر جلد، متن آيات سورة مورد تفسير يکجا آمده و در ابتداي هر سوره شرحي بر نام، تعداد آيات، محل نزول، اغراض و آيات غرر (برجسته و استثنايي) و گاه لطايف سوره بيان شده است؛ سپس بهتفصيل وارد تفسير آيات ميشود.
در بخش تفسير، نخست مفردات آيه بررسي میگردد و بهدنبال آن، نکات مختلف مستفاد از آيه بر اساس مباني و قواعد تفسيري، با استناد به منابع لازم تبيين شده و پروندة تفسير بسته ميشود. پس از آن، گاه نکات تکميلي میآید و برداشتهاي ناصواب و پاسخ شبهههاي مربوط به آيه را در جايي که برداشت ناصواب يا شبههاي باشد، بيان ميکند. آنگاه بحثهاي موضوعي مرتبط با آيه را بهاختصار در ادامه و جدا از اصل تفسير بيان کرده است؛ مثلاً در ذيل آية 100 سورة نساء، بحثي با عنوان «کلام في الاستضعاف» آمده و در آن از استضعاف ديني، سياسي و اقتصادي بهاختصار سخن رفته است و در ادامه، بحثي ديگر با عنوان «کلام حول الهجره» قرار گرفته و در آن از هجرت انبيا، اصحاب کهف و پيامبر اعظم(ص) ياد شده و دربارة تعرب بعد از هجرت و هجرت از گناهان نيز بحث شده است. انتشار اين تفسير در سالهاي پاياني سدة اخير نشان از استمرار حرکت تفسيرياي است که علامه طباطبايي(ره) در حوزة قم آغاز کردند. مقصود آن است که هم قالب تفسيري ترتيبي ـ موضوعي ادامه و تا حدي توسعه يافته و هم پرداختن به ابعاد مختلف آيات مورد توجه بوده است.
از تفسيرهايي که در سالهاي پاياني سدة اخير منتشر شد، تفسير تسنيم آيتالله جوادي آملي است. اين تفسير نيز بهروشني از الميزان علامه طباطبايي در پرداختن به ابعاد مختلف معارف قرآن سرمشق گرفته است. مباحث اجتماعي، تربيتي و اخلاقي فراواني که در اين تفسير آمده، گواه اين مدعاست؛ افزون بر اينکه آيتالله جوادي آملی مباحث فقهي آيات را نيز بيان کرده؛ درحاليکه در الميزان مباحث فقهي آيات به دانش فقه موکول شده است؛ چنانکه بحث تناسب آيات را هم ميتوان در تسنيم ديد؛ ولي الميزان عنواني براي بررسي تناسب آيات نگشوده است.
تفسير نمونه نيز از آثار تفسيري دورة سوم سدة اخير است که در پرداختن به مباحث اجتماعي و نيازهاي فکري زمانه از الميزان سرمشق گرفته است. اين تفسير براي آشناسازي مخاطبان فارسيزبان با مفاهيم قرآني و پاسخگويي به مشکلات فکري و فرهنگي آنان فراهم آمده و در يک کوشش جمعي، حاصل ديدگاههاي مفسران پيشين بررسي و به زبان روز بازنگاري شده و مباحث متنوعي از معارف قرآن را در ذيل آيات مربوط مطرح کرده است. برای نمونه، فقط مباحث تربيتي قرآن که در اين تفسير آمده، بهصورت مستقل در دو جلد تدوين شده است (محمدجواد اسکندرلو، 1400، قم، نشر امام عليبنابيطالب(ع)).
با اين همه، در دورة اخيرِ اين سده با ظهور تفاسير موضوعي که شرح آن گذشت، توجه به مباحث مختلف قرآني مرتبط با علوم انساني بيشتر شده و آثار مستقلي نيز نگارش یافته است. فقط در مباحث تربيتي قرآن آثاري متعدد پديد آمده که کتاب¬هاي زير از آن جملهاند: درآمدي بر تفسير تربيتي، اثر آيتلله اعرافي؛ اصول و روش¬هاي تربيت در قرآن و نيز روشهاي تربيتي در قرآن کريم، هر دو اثر سيدعلي حسينيزاده؛ و آموزههاي تربيتي قرآن کريم، اثر محمد بهشتي.
3ـ3ـ4. تطور از تفسير روايي ـ تحليلي محدود به تفسير حديثمحور جامع
در دورة سوم سدة اخير، آيتالله محمدهادي معرفت(ره) با تأليف التفسير الاثري الجامع به احياي تفسير نقلي ـ تحليلي پرداخت و بستة جامعي در تبيين احاديث ذيل آيات، اعم از احاديث نقلشده در کتابهاي روايي شيعه و سني، ارائه داد. بيان و تحليل منتخبي از احاديث تفسيري اهلسنت در کنار احاديث شيعي، پيشتر در تفسير الميزان تحقق يافته بود؛ با اين تفاوت که مرحوم علامه طباطبايي(ره) آن مباحث را بهصورت مستقل از متن تفسير مطرح کرده و در نهايت، ارتباط يا عدم ارتباط و نسبت آن را با آيه يادآور شده بود (طباطبايي، 1403ق، ذيل بحث¬هاي روايي)؛ اما در التفسير الاثري الجامع به همة احاديث فريقين توجه شده و مباحث بيشتري به احاديث اختصاص يافته و ابعاد مختلف آنها بررسي شده است. شايان گفتن است که مقصود آيتالله معرفت از تأليف این اثر، تفسير نقلي بهمعناي عام کلمه، بلکه تفسير اجتهادي حديث¬محور است که از همة قرائن و شواهد نقلي ـ اعم از آيات و احاديث و گفتههاي سلف ـ بهره ميبرد.
ايشان سه مرحله براي تفسير خود بيان ميکند: مرحلة نخست، مطالعة آيه در (سياق و) جاي خود، و در صورت دست نیافتن به مقصود، مراجعه به قرائن و شواهد، از جمله به آيات ديگر قرآن و احاديث صحيحالاسناد است؛ در مرحلة دوم، نخست مراجعه به احاديث پيامبر(ص) و سپس احاديث صحابه و تابعان و پيش از اينها احاديث عترت پيامبر(ص) قرار دارد و مرحلة سوم، ارزيابي و بررسي تفصيلي اين احاديث با معيارهاي نقد حديث است؛ يعني متشابهات را بر محکمات کتاب و سنت عرضه ميکنيم و با حجت عقل ميسنجيم (معرفت، 1387، ج1، ص247). بخشهاي نخست اين کتاب، يعني شش جلد که تا پايان سورة بقره را دربردارد، بهقلم مرحوم آيتالله معرفت نگارش يافته و منتشر شده و بخشهاي ديگر بهتدريج از سوي شاگردان آن مرحوم در دست تحقيق و انتشار است. در دي ماه 1402 يازده جلد ديگر از آن رونمايي و منتشر شد و مابقي که در حدود هجده جلد است، در آينده تحقيق و تدوين خواهد شد (بهجت¬پور، 27/10/1402).
4ـ3ـ4. تطور از سبکهاي سنتي تفسير به بيان آموزههاي آيه
از جمله دگرگونيهاي پديدآمده در ساحت دانش تفسير، فاصله گرفتن بخشي از دانشوران حوزة قم از سبک سنتي تخصصي است؛ زيرا بهرهمندي از نوشتارهاي تخصصي، ويژة فرهيختگان و دانشآموختگان علوم ديني است و عموم مردم از آن بهرهاي نميبرند. همچنين سبک سنتي واعظانه نيز بسيار درازدامن بوده و بهطور طبيعي مخاطبان زمانة ما انگيزهاي براي مراجعه به متنهاي طولاني ندارند. ازاينرو برخي عالمان معاصر حوزة قم در پي توليد تفاسير فشرده و کوتاه برآمدند که دربرگيرندة مفاد و مقصود آيه باشد و مخاطب بتواند بهراحتي با آن ارتباط برقرار کند. نمونة اين کار، تفسير نور است.
نويسندة تفسير نور بر اين باور است که عموم مخاطبان که اصطلاحات تخصصي نميدانند و حوصلة دريافت مطالب مفصل و دنبالهدار را ندارند، نيازمند تفسيري هستند که خلاصة محتواي آيه را به آنان برساند و وي اين کار را در قالب پيامهايي که از آيه برگرفته، تحقق بخشيده است. حجتالاسلام قرائتي نخست مطالب تفسيري خود را در صداي جمهوري اسلامي ارائه کرده و بهدنبال آن بهصورت مکتوب منتشر نموده است (قرائتي، 1374، ج1، ص4). تفسير نور براي هر آيه سه بخش قرار داده است: نخست ترجمة آيه؛ سپس توضيح مختصري دربارة آيه و در نهايت، بيان پيامها و نکتههاي مستفاد از آيه.
سبک ديگري از اين کار بهصورت نمايهسازي موضوعي از تکتک آيات ارائه شده و با نام تفسير راهنما انتشار یافته است. اين کتاب در اصل برآمده از برداشتهاي اولية موضوعي حجتالاسلام اکبر هاشمي رفسنجاني از آيات قرآن کريم است که در دوران زندان ستمشاهي بهصورت يادداشتهايي دستنويس فراهم آورده بود و پس از پيروزي انقلاب اسلامی در اختيار محققان دفتر تبليغات اسلامي قرار داد و محققان دفتر تبليغات پس از کارهاي اوليه بر روي آن ياداشتها، نرمافزار تبيان 3 را توليد کردند و همة آن مطالب را که عين عبارات ايشان است، در يک مجلد تدوين کردند (جمعي از دانشوران، 1400، ص520 و 521) و پس از سالياني پژوهش و توسعه و تفصيل و تکميل آن، به مجموعهاي بيستويک جلدي بالغ شده است. در اين اثر براي هر آيه يک شناسنامة موضوعي درج شده و به مباحث فرهنگي و اجتماعي و سياسي و اقتصادي قرآن توجه کافي شده است. بنابراين، يادداشتهاي آقاي رفسنجاني در دوران زندان، توسط ده گروه از فضلاي حوزه و در بازة زماني دهساله، هم توسعة کمّي بسيار زياد و هم توسعة کيفي قابل توجهی یافته است؛ زيرا ايشان در زندان منابع لازم را در اختيار نداشته (جمعي از دانشوران، 1400، ص528) و فقط در پي استخراج کليدواژههاي موضوعي براي آيات بوده است (جمعي از دانشوران، 1400، ص516).
شايد بتوان تفسير و برداشتهاي علي صفايي حائري را نيز در راستاي همين نوع تفسير پيامي و کاربردي در زندگي و بهرهگيري از قرآن در مسير تربيت دانست و شايد در نوع خود از برترينها باشد. کتاب تفسير قرآن مهر نيز از اين جهت که پيامها و اشارتهاي آيات را بيان کرده است، در زمرة اين دسته از تفاسير جاي دارد. همچنین ميتوان متن آموزشي حزب مفصل، سورههاي قاف تا ناس را که بيانگر آموزههاي آيات است، در زمرة اين گروه از تفاسير قرار داد. اين کتاب اثر فتحالله نجارزادگان و سيدمحمدرضا صفوي است.
5ـ3ـ4. پيدايش تفسير بهسبک تنزيلي
از جمله تحولات تفسيري حوزة علمية قم در سالهاي پاياني سدة اخير، ارائة تفسير بر اساس ترتيب نزول آيات است. عبدالکريم بهجتپور در کتاب تفسير تنزيلي به بيان مباني و اصول و قواعد و فوايد تفسير بهترتيب نزول پرداخته و در تفسير همگام با وحي در پي تفسير و تحليل آيات قرآن بهترتيب نزول برآمده است. ايشان بر آن است که در تفسير بهترتيب کنوني که برخلاف ترتيب نزول آيات است، از برخي نکاتي که ممکن است در روش تنزيلي بهدست آيد، محروم خواهيم شد. این روش تفسیری، هرچند در ميان عالمان حوزوي، بهويژه در سدة اخير در قم، سابقهای نداشته، پيش از اين در ميان اهلسنت بي¬سابقه نبوده است؛ مانند بيان المعاني، اثر عبدالقادر ملاحويش آلغازي، التفسير الحديث، اثر محمد عزت دروزه، معارج التفکر و دقائق التدبر، اثر حسن حبنکه ميداني، و فهم القرآن الحکيم التفسير الواضح حسب ترتيب النزول، اثر محمد عابد الجابري.
همچنين در ميان غيرحوزويان، کساني به تفسير بر اساس ترتيب نزول اقدام کردهاند؛ مانند: پابهپاي وحي و تفسير تدبري قرآن برحسب نزول، هر دو اثر مهندس مهدي بازرگان، و شرحي بر قرآن بهترتيب نزول آن، اثر دکتر سيدرضا نيازمند. همچنين کتاب سهجلدي جلالالدين فارسي با عنوان پيامبري و انقلاب، پيامبري و جهاد، پيامبري و حکومت از اين قبيل است.
صاحب تفسير تنزيلي فوايد زير را براي اين سبک تفسيري بيان کرده است: کشف روش تحول ديني؛ کشف مراحل تغيير؛ تحول و تثبيت ارزش¬هاي اسلامي؛ کشف هندسة تحول اسلامي؛ تحليل درست چالشها و ارتباط آنها با هندسة تغيير ديني؛ سير تثبيت و سکونت قلب پيامبر(ص) متناسب با نزول پيامهاي الهي؛ گسترش و تعميق نگاه تربيتي و آموزشي به مقولة تفسير؛ کاربردهاي رعايت ترتيب نزول در تفسير، از قبيل درک بهتر کاربرد الفاظ مترادف؛ تشخيص درستي اسباب نزول؛ کشف مراد استعمالي واژه¬ها؛ فهم بهتر روايات تطبيقي ـ تأويلي؛ تقليل احتمالات تفسيري و توضيح مناسبتر وحدت دروني آيات و ارتباط ميان سوره¬ها (بهجتپور، 1392، ص349ـ388).
بهگمان نگارنده، فوايدي که براي اين سبک تفسيري بيان شده، در تفسير بهترتيب مصحف نيز قابل دستيابي است؛ مگر آنکه مفسر از ويژگي زمان نزول که يکي از قرائن فهم آيات است، غفلت ورزد. بهعبارتديگر، در صورتي که مفسر در تفسير ترتيبي رايج، متعهد به بررسي همة قرائن باشد، فضاي نزول را در کنار ديگر قرائن بررسي خواهد کرد و به نتايج مورد انتظار در سبک تنزيلي نيز دست خواهد يافت.
نتيجهگيري
دانش تفسير قرآن از محورهاي مهم فعاليتهاي علمي عالمان حوزة علمية قم در سدة اخير بوده است. پس از بازتأسيس حوزة علمية قم توسط مرحوم آيتالله حاجشيخعبدالکريم حائري يزدي(ره) در ابتداي سدة چهاردهم شمسي، نشاط علمي تازهاي به اين حوزه بخشيده شد و عالمان حوزوي بهتناسب تخصص خود به آموزش و پژوهش پرداختند. دانش تفسير نيز اگرچه در سالهاي ابتدايي سدة اخير رونقي نداشت، با گذشت زمان و رونق بيشتر حوزه در زمان زعامت آيتالله بروجردي(ره) و با ورود علامه طباطبايي(ره) به قم، جان تازهاي گرفت و سبک سنتي تفسير از ترتيبي محض به ترتيبي ـ موضوعي و از حالت بسيط به ذوابعاد و از کمتوجهي به قرائن دورنمتني به توجه حداکثري به سياق و آيات هممضمون دگرگون شد و در دهههاي پاياني اين سده با ظهور تفسير موضوعي محض، توجه به ابعاد مختلف معارف قرآن افزون گشت و آثار گرانسنگي از مفسران تراز اول حوزه منتشر شد. ضمن آنکه تفسير بهسبک پيشين، يعني ترتيبي و واعظانه، و نيز بهصورت ترتيبي ـ موضوعي نيز همچنان استمرار يافت. افزون بر تفاسير جامع اجتهادي قرآنمحور، تفسير اجتهادي جامع حديثمحور نيز ظهور کرد. همچنين جهت پاسخ به نياز عامة مردم در ارائة تفاسير مختصر، تفاسير ويژة بيان پيامهاي قرآني پديد آمد و تفسير بر اساس ترتيب نزول آيات نیز در سالهاي پاياني اين سده رخ نمود.
- نهجالبلاغه.
- اسعدی، علی (1397). جریانشناسی تفسیر تربیتی. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
- اسعدی، محمد (1397). جریانشناسی تفسیر اجتماعی عقلی. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
- ایازی، السید محمد علی (1382). تفسیر القرآن المجید المستخرج من تراث الشیخ المفید(ره). قم: بوستان کتاب.
- برقعی، ابوالفضل (بیتا). تابشی از قرآن. بیجا: بینا.
- بهجتپور، عبدالکریم (1392). تفسیر تنزیلی. تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشة اسلامی.
- بهجتپور، عبدالکریم (27/10/1402). تفسیر «الاثری الجامع» آیتالله معرفت برای جهان اسلام نوشته شده است. خبرگزاری بینالمللی قرآن. بهنشانی: https://iqna.ir/fa/news/4194433/.
- ثقفی تهرانی، میرزامحمد (1386). روان جاوید در تفسیر قرآن مجید. تهران: برهان.
- جمعی از دانشوران (1400). آشنایی با مفسران و قرآنپژوهان معاصر. تهران: مؤسسة فرهنگی دینپژوهی بشرا.
- جوادی آملی، عبدالله (1378). زن در آینة جلال و جمال. قم: اسراء.
- جوادی آملی، عبدالله (1379). تسنیم. قم: اسراء.
- حسینی طهرانی، سیدمحمدحسین (1376). مهر تابان. مشهد: علامه طباطبایی.
- صادقی تهرانی، محمد (1393)، جلسات درس تفسیر موضوعی قرآن کریم. قم: شکرانه.
- صادقی تهرانی، محمد (1376). گفتوگو با استاد دکتر محمد صادقی. مجلة پژوهشهای قرآنی، 3(9 و10)، 284ـ306.
- صدر، محمدباقر (1421ق). المدرسة القرآنیة. قم: مرکز الابحاث و الدراسات التخصصیة للشهید الصدر.
- صفیپور، عبدالکریم (بیتا). منتهی الارب. تهران: کتابخانة سنائی.
- طالقانی، سیدمحمود (1345). پرتوی از قرآن. تهران: شرکت سهامی انتشار.
- طباطبایی، سیدمحمدحسین (1365). الرسائل التوحیدیه. قم: بنیاد علمی و فرهنگی علامه طباطبایی.
- طباطبایی، سیدمحمدحسین (1403ق). المیزان فی تفسیر القرآن. بیروت: اعلمی.
- فقیهی، سیداحمد (1393). روشهای تربیت اخلاقی در المیزان. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- قرائتی، محسن (1374). تفسیر نور. قم: مؤسسة در راه حق.
- مصباح، محمدتقی (1386). قرآنشناسی. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- مصباح، محمدتقی (1391). خداشناسی. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- معرفت، محمدهادی (1379). تفسیر و مفسران. قم: مؤسسة التمهید.
- معرفت، محمدهادی (1387). التفسیر الاثری الجامع. قم: مؤسسة التمهید.
- معین، محمد (1371). فرهنگ فارسی. تهران: امیرکبیر.
Copyright © 2025 The Author(s). This article is published under the Creative Commons Attribution-NonCommercial 4.0 International License.



