قلمرو موضوعی قرآن از دیدگاه قرآن
چکیده و کلیدواژه فارسی (Persian)
(ص102)
مقدمه
يكي از اوصافي كه قرآن كريم براي خود بيان ميكند، تبيان بودنش نسبت به همه چيز و گستردگي مسائل مطرح در آن است. از اين گستره به قلمرو موضوعي قرآن ياد ميشود. لازم است اين مسئله بررسي شود كه گستره بيانات قرآن كريم چه مقدار است؛ چراكه بهرهمندي كامل از آموزهها و وفاداري به رهنمودهاي قرآن در گرو آگاهي به معارف و تسليم در برابر دستورهاي آن است. اين مهم در صورتي ميسر خواهد بود كه مشخص شود دانشوران مؤمن در كدام مباحث علميبايد به قرآن مراجعه كنند يا دادههاي آن را محك داوري و صحت و سقم يافتههاي خود قرار دهند و قرآن چه وظايفي را براي دينباوران بيان كرده است.
قلمرو در لغت به معناي ناحيه و ناحية حكمراني است1 و مقصود از قلمرو موضوعي قرآن، گستره مسائل و موضوعات آن است كه از آن در زبان فارسي گاه با واژة جامعيت قرآن ياد ميشود. كاربرد واژة گستره و قلمرو در اين باره، از واژة جامعيت مناسبتر است؛ زيرا بودن نوعي فراگيري در معناي واژة جامعيت2 ممكن است اين را به ذهن تداعي كند كه از پيش قضاوت شده كه قرآن شامل همه چيز است.
قلمرو قرآن كريم علاوه بر موضوع، از جهت مكان و زمان نيز درخور توجه است. از گسترة مكاني قرآن كريم به جهاني بودن و از گسترة زماني آن به جاودانگي تعبير ميشود. هدف اين مقاله تنها بررسي قلمرو موضوعي قرآن است و به آن دو نميپردازد. قلمرو موضوعي قرآن نيز از دو جهت قابل بررسي است: يكي از اين جهت كه قرآن كريم به چه مسائل و موضوعاتي پرداخته است؟ و ديگر اينكه قرآن كريم به اين مسائل در چه حد پرداخته است؟ مقصود اصلي اين نوشته بررسي مسئله نخست است. البته اين موضوع در هر دو حوزة ظاهر و باطن قرآن كريم پيگيري ميشود. مراد از باطن قرآن، معاني ژرف و نهان در وراي ظاهر واژگان است.3 وجود بطن براي قرآن كريم، مورد پذيرش اكثر قريب به اتفاق انديشوران اسلامياست.4
(ص103)
اين مقاله آن دسته از آيات را بررسي ميكند كه مستقيماً به قلمرو موضوعي قرآن كريم مربوط ميشود و آياتي كه با واسطه به قلمرو قرآن كريم دلالت دارند، بررسي نخواهد شد.
بحث از مسئلة قلمرو موضوعي قرآن قدمتي طولاني دارد و به دليل نقش به سزاي قرآن در زندگي مسلمانان، دانشمندان مسلمان به قلمرو موضوعي آن، توجه داشتهاند. از اين رو، در منابع پيشينيان مبحث قلمرو موضوعي مورد توجه بوده است.5 اين بحث، براي عصر و نسل امروز ما ضرورتي متفاوت از گذشته يافته است؛ به ويژه از جهت امكان بهرهمندي از آيات و روايات در تعيين قلمرو قرآن. شايد علت اين باشد كه مسئله قلمروشناسي وحي، در اصل، بيشتر براي حل تعارض عقل و وحي طرح شده است و در جوامع اسلاميبر خلاف جوامع دينيِ ديگر،6 اين مسئله چندان مطرح نبوده است؛ زيرا از طرفي قرآن مشوق استفاده از عقل در كشف حقايق است و از سوي ديگر علم تجربي آن چنان وسعت و دقت نيافته بود تا بتواند در بعضي عرصههاي مربوط به مسائل قرآني اعلام نظر كند،7 و دانشمندان براي حل تعارض آن با قرآن در صدد به دست آوردن قلمرو قرآن باشند. به علاوه، در جوامع اسلاميتعارض عقل و وحي به نحو ديگري حل ميشده است. مثلاً در دوره اول عصر ترجمه (قرن دوم هجري) كه با ورود فلسفة يونان به جوامع اسلامي، موضوع تعارض فلسفه و قرآن مطرح شد و كساني چون كنْدي ( 185- 260 ق) براي حل اين تعارض، در پي تحديد قلمرو قرآن نشد بلكه آيات معارض با يافتههاي فلسفي را تأويل كرد.8 اما شكلگيري حكومت در ايران بر اساس قوانين اسلام و قرآن و وارد شدن شبهات مطرح درغرب مسيحي توسط برخي روشنفكران وطني، سبب شد موضوع بحث از قلمرو موضوعي قرآن در كشور ما، جديتر از گذشته مطرح شود و كتابهايي نيز دربارة جامعيت قرآن كريم9 و قلمرو دين10 نگارش يابد. اما با اين همه، نگاشتهاي مستقل كه نخست از روش كشف قلمرو موضوعي قرآن كريم و سپس از آيات مربوط به اين مسئله به تفصيل سخن بگويد، يافت نشد.
(ص104)
1. ضرورت مراجعه به قرآن در شناخت قلمرو موضوعي آن
شناخت دقيق قلمرو موضوعي قرآن در گرو بهره بردن از روشي صحيح براي كشف آن است؛ زيرا تنها با استفاده از روش صحيح ميتوان قلمرو موضوعي دقيق قرآن كريم را بدست آورد. بنابراين، پيش از بررسي آيات قرآن كريم, بايد صحت استفاده از قرآن كريم در كشف قلمرو موضوعي قرآن و حجيت بيان قرآن در اين باره ثابت شود. عنايت به پافشاري به استفاده از روش بيرون متني و ناصحيح انگاشتن بهرهگرفتن از آيات و روايات در به دست آوردن قلمرو موضوعي قرآن از سوي برخي،11 اهميت بحث از روش كشف قلمرو آن و صحت مراجعه به قرآن كريم را دو چندان ميكند. از اين رو، پيش از بررسي آيات مربوط به قلمرو موضوعي قرآن، اشاره به روشها و اثبات درستي استفاده از قرآن كريم در كشف قلمرو موضوعي آن و حجيت جوابش ضروري مينمايد.
براي به دست آوردن گسترة موضوعي قرآن چند روش مطرح است: يكي روش برونمتني است كه با سنجش تجربي، تاريخي و عقلي صورت ميگيرد. دوم نگاه درونمتني است كه با بهرهگيري از قرآن و روايات انجام ميشود. سوم روش تلفيقي (برونمتني و درونمتني) كه طبق آن با روش بيرونمتني كليات امور مربوط به قلمرو موضوعي قرآن به دست ميآيد، اما براي شناخت تفصيلي در اين باره بايد به قرآن و روايت رجوع كرد.
هر يك از دو روش كلي نخست، مشتمل بر روشهاي فرعيِ متعددي است كه ذيلاً بدانها اشاره ميشود:
1. روشهاي برونمتني:
الف) روش تعيين انتظار از قرآن، از طريق بررسي نيازهاي انسان و انتظارات او از قرآن؛
ب) روش بسط تاريخي قرآن، از راه مطالعه در آثار و نقش قرآن در جوامع اسلامي؛
ج) روش عقلي، از راه دلايل نياز انسان به قرآن؛
(ص105)
2. روشهاي درونمتني:
الف) روش بررسي آيات و روايات بيانگر اهداف قرآن و اهداف و قلمرو رسالت پيامبر اسلام (ص) ؛
ب) بررسي آيات و رواياتِ مربوط به قلمرو موضوعي قرآن؛
ج) بررسي استقرايي و دستهبندي تمام آيات قرآن.
مطمئنترين روش كشف قلمرو موضوعي قرآن كريم مراجعه به خود آن است؛ زيرا قرآن كه خود را نور12 و وسيله هدايت13 و بيانگر همه چيز14 معرفي ميكند، به يقين قلمرو خود را نيز بيان كرده است. به علاوه، استفاده از اين روش ضروري است؛ زيرا با هيچ يك از روشهاي بيرون ديني نميتوان قلمرو موضوعي قرآن را به دقت كشف كرد.
با عنايت به اينكه هر يك از روشهاي درونمتني (روشهاي دستة دوم) و روش تلفيقي (روش سوم) به ضرورت مراجعه به قرآن و روايت تأكيد ميكند، براي اثبات ضرورت و صحت مراجعه به قرآن و روايت براي به دست آوردن قلمرو موضوعي قرآن، نقد و بررسي روش برونمتني و پاسخ به شبهات مربوط به روش درون متني كفايت ميكند.
1-1. كافي نبودن روشهاي برونمتني و نياز به خود قرآن
اگر روشهاي برونمتني به دقت قلمرو موضوعي قرآن را مشخص ميكرد، استفاده از آيات قرآن چندان ضرورتي نداشت؛ اما تحقيق نشان ميدهد روشهاي بيرونمتني در اين امر كافي نيست و ما را از مراجعه به قرآن بينياز نميكند. هر يك از اين روشها را به اختصار بررسي ميكنيم.
1. روش انتظار از قرآن
اين روش متأثر از رويكرد جديد غرب مسيحي15 در تعيين قلمرو دين است. اين روش تأكيد دارد كه قرآن كريم براي پاسخگوي به آن دسته از نيازهاي اصيل آدمي آمده است كه در جاي ديگري غير از قرآن به آن پاسخ داده نشده است. ولي شناخت نيازهاي
(ص106)
اصيل انسان و پاسخ به آنها از طريق شاخههاي مختلف انسانشناسي به معناي عام آن امكان پذير است و تنها رابطه انسان با خدا و جهان غيب را ميتوان ويژه قرآن دانست.16
اين روش بر دو مقدمة نادرست استوار است. مقدمه اول اين است كه قرآن آن بخش از نيازهاي اصيل انسان را پاسخ ميگويد كه در جاي ديگر پاسخي ندارد. اولاً، اين مقدمه مصادره به مطلوب است و در آن جامعيت به نحوي مشخص شده و آن اينكه قرآن كريم به نيازهاي خارج از قلمرو دانش بشري پاسخ ميدهد. ثانياً، بر اين مدعا دليلي آورده نشده است؛ بلكه اصلاً نميتوان به امتناع عقلي دخالت قرآن در امور مربوط به قلمرو دانش بشري استدلال كرد. شايد يگانه دليل آنها اين باشد كه اگر قرآن در مورد اموري كه انسان از طريق علوم بشري به آن ميرسد، لغو است. ولي بيان نيازهاي اصيل انسان و چگونگي پاسخ به آنها در قرآن نه تنها لغو نيست، بلكه در مواردي ضرورت دارد؛ زيرا, بيان قرآن ميتواند ارشاد به حكم عقل و تأييد آن باشد؛17 و اين ارشاد و تأييد در مواردي است كه كشفيات علوم انساني در تحريك مردم براي رسيدن به مصالح واقعي كافي نباشد و چنانچه اين دستاوردها براي همگان آشكار نباشد بيان آنها در قرآن ضرورت دارد.18 بررسي متن قرآن نيز نشان ميدهد كه قرآن و دانش بشري قلمرو موضوعيِ مشترك دارند. به علاوه، نتيجة اين روش، نسبي بودن قلمرو موضوعي قرآن است؛ زيرا گسترة قرآن به تبع ضيق و سعة قلمرو علوم بشري در شناخت نيازهاي اصيل انساني و پاسخ به آنها، سعه و ضيق پيدا ميكند.
مقدمة دوم اين روش تأكيد دارد كه بدون مراجعه به متون وحياني، با استفاده از انسانشناسي19 تجربي و فلسفي تمام نيازهاي انسان و نيز توانايي او در جوابگويي به بخشي از آنها معلوم ميشود. بدين صورت نيازهاي خارج از قلمرو دانش بشري و در نتيجه قلمرو موضوعي قرآن مشخص ميگردد. به نظر ميرسد با توجه به پيچيدگي وجود انسان و برخي ويژگيهاي او، انسانشناسي غير وحياني به تنهايي نتواند تمام
(ص107)
نيازهاي انسان و را تأمين آنها را بشناسد.20 پس ناگزير بايد از قرآن مدد جست. آن ويژگيهاي انسان عبارتاند از:
الف) طبق شواهد عقلي21، تجربي، و نقلي22 انسان از بدن مادي و روح معنوي تشكيل شده و روح او ميتواند فارغ از بدن و به گونة مستقل زنده بماند.23 هويت واقعيِ انسان به روح اوست، كه در مرحلة نهايي از آفرينش انسان خداوند در جسم انسان ميدمد.24 و شناخت كامل هويت روح و ويژگيهاي آن از تيررس علوم بشري بيرون است.
ب) در بينش قرآني مراتب وجودي متعددي براي انسان مطرح شده است.25 و درجات كمالي بيان گرديده است كه علوم بشري حتي تصوير دقيقي از آن نميتواند در اختيار قرار دهد.26 به عنوان مثال انسان علاوه بر زندگي دنيوي، داراي زندگي برزخي و اخروي است.27 كه علوم عقلي و تجربي بشري از شناخت كم و كيف آن ناتوان است.
ج) بين زندگي دنيوي انسان و سعادت اخروي او ارتباط وثيقي هست؛ بهگونهاي كه ثمره يا عين اعمال اختياري دنيايي خويش را در آخرت خواهد ديد و علوم بشري از شناخت چگونگي رابطه ميان رفتار انسان در دنيا و زندگي اخروي وي ناتوان است.
وجود اين اوصاف منحصر به فرد در انسان از وي موجودي مرموز و مبهم ساخته و شناخت همة نيازهاي جسميو روحي و مادي و معنوي ودنيايي و آخرتي او را بسيار مشكل كرده است. به رغم پيشرفت روز افزون و تحسين برانگيز علوم بشري , به سبب محدوديت28 و خطا پذير بودن آن،29 انسانشناسي ِغير وحياني، با همة تلاش براي شناخت ابعاد مختلف انسان، دچار نوعي بحران شده و نتوانسته است ابعاد وجودي و تمام نيازهاي واقعي او را به دقت بشناسد،30 و بيشتر پنهانگر ذات انسان در پردة حجاب بوده تا روشنگر آن.31 پس بايد دست نياز به سوي خالق انسان گشود و از او كمك گرفت كه آگاه به تمام ويژگيها و نيازهاي انسان است.
(ص108)
2. روش بسط تاريخي قرآن
بررسي نقش تاريخي قرآن در جوامع اسلامي، يكي ديگر از روشهاي برونمتني مطرح در تعيين قلمرو موضوعيِ اين كتاب الهي است.32 اين روش ميتواند ما را در فهم قلمرو موضوعي قرآن كريم ياري كند؛ ولي با آن نميتوان گسترة موضوعي قرآن را دقيق شناخت؛ زيرا در اين روش فهم و عمل مسلمانان به قرآن كريم به آزمون گذاشته ميشود و در صورتي نتايج اين آزمون را ميتوان به پاي قرآن نوشت كه اولاً، فهمها مصون از خطا باشد (كه اين امر با قواعد و شرايط خود ممكن است). ثانياً، حكومت و مردم به فهم صحيح از قرآن با انقياد كامل عمل كنند. حال آنكه اين دو شرط در تمام جوامع و همة زمانها محقق نشده است.33 در تاريخ طولاني قرآن، فقط چند سالي دو شرط مذكور تحقق يافت كه در آن مردم فهم صحيح قرآن را مستقيم از خود پيامبراكرم(ص) ميگرفتند و بدان انقياد كامل داشتند. قرآن در اين مدت كوتاه به گونهاي نيكو كارآيي خود را نشان داد. 34 مطالعة اين بخش از تاريخ اسلام ميتواند به تعيين قلمرو موضوعي قرآن ياري رساند. به علاوه، تجربة تاريخي قرآن كريم نميتواند به دقت قلمرو موضوعي قرآن كريم را بيان كند؛ زيرا از يك سو مردم و حكومت صرفاً متأثر از قرآن نيستند، از سوي ديگر برخي مصاديق نوظهور سالها بعد و سالهاي بافاصله چندين قرن در جوامع مطرح ميشود.
گواهِ نادرستيِ اين روش آن است كه افرادي چون علي عبدالرزاق، به دليل اينكه غالب حكّام اسلاميكه به نام اسلام و قرآن حكومت كردهاند اهل جور و ستم بودهاند و بيشتر حكومتهاي اسلامي توفيقي نداشتهاند، نتيجه ميگيرد كه قرآن در باب حكومت نظري ندارد. 35 او به رغم وجود آيات متعدد قرآني در باب حكومت پيامبران الهي، به ويژه پيامبر اسلام(ص) ، مدعي شده است: «لا تَجِدُ فِيْهِ الْقُرآن ذِكْراً لِتِلكَ الإمامَةِ العامَّة والخلاقة»36؛ هيچ يادي از اين امامت عامه وخلافت در قرآن نمييابي.
نتيجه اينكه گرچه روشهاي بيرونمتني نكات مثبتي دارند، روش كاملي براي تعيين قلمرو موضوعي قرآن كريم نيستند و ما را از رجوع به خود قرآن و روايات در تعيين قلمرو موضوعي قرآن بينياز نميكند.
(ص109)
1-2. صحت استفاده از آيات در شناخت قلمرو موضوعي قرآن
به يقين ميتوان از آيات قرآن در شناخت قلمرو موضوعي آن استفاده كرد؛ ولي طرفداران روش بيرونمتني مدعياند در تعيين قلمرو موضوعي قرآن نميتوان از آيات استفاده كرد؛ زيرا فهم قرآن در گرو تعيين انتظارات از آن است كه در بيرون از دين آشكار ميشود و هر انتظاري از قرآن و داشتن نظرية خاص در باب قلمرو موضوعي آن، فهم خاصي از آيات مربوط را به دنبال دارد.37 براي اثبات اين ادعا اولاً، عدم تعيّن معناي متون وحياني38 را مطرح ميكنند؛ مثلاً ميگويند: «متن حقيقتاً و ذاتاً امر مبهمياست و چندين معنا بر دارد. ما در عالم متن و سمبوليسم با چنين عدم تعيّني رو به رو هستيم ... پس خداوند تمام معاني را كه ميفهمند اراده كرده است.»39 ثانياّ، بر تأثير تام انتظارات مفسر در فهم آيات پا ميفشارند. براي صحت استفاده از آيات در كشف قلمرو موضوعي قرآن اثبات «تعيّن معناي متن» و « عدم تأثير تام انتظارات در فهم متن» كافي است. ما از اين دو مسئله در جاي ديگر به تفصيل سخن گفتهايم.40 اينك مسئله را به اختصار بررسي ميكنيم:
الف متون زباني ـ از جمله متون وحياني ـ از جهت مفاد استعمالي و مراد جدي در مقام استعمال و از حيث دلالت تعيُّن دارند. اگر چنين نبود, مفاهمه صورت نميپذيرفت. به علاوه، لازمة سخنان مذكور نسبيت در فهم متون است؛ زيرا برپاية آن، فهم هر كس از متون ـ با توجه به مجموعة تشكيل دهندة آن ـ درست خواهد بود؛ هرچند در شرايط و موقعيت ديگر، همين فهم نادرست جلوه كند. روايات نهيكننده از تفسير به رأي41 و روايات تأكيدكننده عرضة روايات به قرآن، براي به دست آوردن مراد واقعي آنها،42 همه ناقض اين نظر است.
ب) تأثير انتظارات مفسر در فهم حتمي نيست و قابل اجتناب است 43 و بايد در تأثير ندادن انتظارات خود در فهم آيات سعي وافر داشت. براي انتظارات، در مراجعه
به آيات مربوط به قلمرو موضوعي قرآن كريم و فهم آنها، مجاري مختلفي طرح كردهاند
(ص110)
كه برخي مربوط به گردآوري44 و تعدادي ديگر مربوط به فهم به طور مستقيم 45 يا
از طريق پرسش46و از طريق پيشفرضهاي ايمان به قرآن كريم47 و پارهاي در مقام داوري و حجيت بخشي48 است. تأثير انتظارات مفسر در هيچ يك از اين مجاري قطعي نيست؛ زيرا:
اولاً، دليلي بر ضرورتِ اشاره نكردن قرآن به قلمرو موضوعي خود وجود ندارد. پس و صرف اين احتمال، عالم ديني را به جستوجو وا ميدارد؛ به ويژه در قرآن كريم كه خود را بيانكنندة همه چيز معرفي ميكند.49 بنابراين چرا نتوان پيش از مشخص شدن انتظارات از قلمرو موضوعي آن در آيات جستوجو كرد؟!
ثانياً، فهم معاني قرآن بر داشتن انتظاري خاص از آن استوار نيست و بدون آن نيز ميتوان قرآن را فهميد؛ چنانكه نخستين مسلمانان و ناباوران به حقانيت قرآن كريم بدون سابقة ذهني و انتظار خاص از قرآن, آن را ميفهميدند. اگر بدون انتظار خاص در باب قلمرو موضوعي قرآن، فهم قرآن كريم ممكن نبود، دعوت به تدبر در آيات قرآن و نكوهش قرآن از افرادي كه خود را به تجاهل ميزنند، جايي نداشت; چون به فرض تدبر چيزي خلاف انتظار خود نميفهميدند.
ثالثاً، بيشك پرسش در فهم متون ديني ـ همانند هر متن ديگري مؤثر است و پرسشهاي جديد كاوشهاي جديدي در كتاب وسنت پديد ميآورد؛ اما اين نكته كه فهم آن دو، سراپا وامدار پرسشها باشد، به گونهاي كه بدون پرسش هيچ فهميو معرفتي حاصل نشود، سخني نادرست است؛ زيرا مفاد آيات كلاميو معرفتي است و بر خلاف مباني اين نظريه، الفاظ در ساية وضع و تعيّن معناي مورد ارادة متكلم، آبستن معانياند، و شريعت با تكلم معنا و مقصود خويش را بيان كرده و سكوت را شكسته است. بنابراين، قرآن نه تنها زبان در كام نكشيده، بلكه همچون دانشمندي است، كه با ديگران سخن ميگويد، گرچه به هر انتظاري پاسخ مثبت نميدهد و شناخت پيام آن هميشه وامدار پرسشهاي ما نيست و با داشتن شرايط لازم، به مراد آن ميتوان رسيد.
(ص111)
رابعاً، گرچه پيشفرضهاي معرفتيِ اعتقاد به قرآن فيالجمله در فهم آن مؤثر است ـ و فرد مؤمن به حقانيت قرآن و سنت، نميتواند تناقض و تعارض بين پيشفرضهاي قبول آن دو و فهم خود از آنها را بپذيرد و لازم است اين تعارض را به نحوي حل كند ـ لكن رابطة فهم قرآن با پيشفرضهاي اعتقاد به آن، رابطة شرط و مشروط نيست؛ زيرا فهم قرآن بر مبادي خود استوار است. مثلاً يك عالم مسيحي قادر است به درستي از قرآن كريم دريابد كه اين كتاب الهي، به داستان برخي از پيامبران الهي اشاره دارد. به علاوه، تلاشهاي محقق معتقد به حقانيت قرآن, در هماهنگسازي بين فهم خود از آن و پيشفرضهاي پذيرش آن، هميشه به نفع پيشفرضهاي ايمان به آن تمام نميشود، بلكه در مواردي فهم آيات سبب تغيير و تصحيح باورها و پيشفرضهاي ايمان به آن ميشود.
خامساً، با تحدي و تلاش مخالفان به هماوردي و ناكامي آنها، معجزه و سخن الهي بودنِ قرآن ثابت شده است. بنابر اين در صدق بيان آن دربارة قلمرو موضوعي خود جاي ترديد باقي نيست و به آزمون تجربي نيازي ندارد.
نتيجه اينكه مراجعه به قرآن براي كشف قلمرو موضوعي آن، صحيح است و بيان قرآن در اينباره حجت است.
2. آيات مربوط به قلمرو موضوعي قرآن
با توجه به آنچه گذشت، روشن شد كه ميتوان از بيان قرآن قلمرو موضوعي آن را كشف كرد. جز برخي از محققان اين روزگار، بيشتر صاحب نظران از روش درونديني بهره برده و ديدگاه خود را در تفسير آيات مربوط به قلمرو قرآن بيان كردهاند.
بايد توجه داشت كه كشف قلمرو موضوعي قرآن كريم از آيات، تفسير موضوعي به شمار ميآيد و تفسير موضوعي دو ركن اساسي دارد: يكي ركن دروني كه خود آيات و روايات است؛ ديگري ركن بيروني كه دستاوردهاي دانش بشري است. البته نسبت ركن
(ص112)
بيروني به دروني، نسبت خادم و مخدوم است و هيچگاه خادمان در مرتبة مخدومان نمينشينند و نبايد از بيرون چيزي بر قرآن تحميل شود.50
براي اينكه به روشني نظر قرآن كريم در اين باره به دست آيد تمام آيات مطرح در اين مسئله را به ترتيب موجود در قرآن بررسي و مشخص ميكنيم كدام مربوط به قلمرو موضوعي قرآن نيست و كدام مربوط است و دلالت آنها چيست.51
آيه اول
وَ ما مِنْ دَابَّة فِي الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ يَطِيرُ بِجَناحَيْهِ إِلاّ أُمَمٌ أَمْثالُكُمْ ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْء؛ (انعام: 38) و هيچ جنبندهاي در زمين و نه هيچ پرندهاي كه با دو بال خود پرواز ميكند، نيست، مگر آنكه آنها نيز گروههايي مانند شما هستند. ما هيچ چيزي را در كتاب فرو گذار نكردهايم.
با عنايت به اينكه تفريط به معناي فروگذار كردن است،52 آيه اشاره دارد كه در كتاب از چيزي فروگذاري نشده و همه چيز در آن آمده است؛ اما در مورد اينكه مراد از كتاب چيست، چند احتمال وجود دارد53 كه دو تا از آنها مهم است: يكي اينكه مراد از كتاب قرآن كريم باشد و ديگر اينكه مراد لوح محفوظ باشد.54 گويا لوح محفوظ و قرآن كريم هر دو ميتواند مراد از كتاب باشند؛ زيرا:
اولاً، آيه در آغاز از مخلوقات سخن ميگويد كه تناسب بيشتري با لوح محفوظ دارد و بيان ميكند كه تمام آفرينش در لوح محفوظ هست. سيوطي از ابن عباس نقل ميكند كه در تفسير آيه گفته است: همه چيز را در لوح محفوظ نوشتهايم.55
و نيز آيه پيش از آن، درخواست نزول معجزه و امر خارق العاده را مطرح ميفرمايد: «وَ قَالُواْ لَوْلاَ نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّ اللّهَ قَادِرٌ عَلَي أَن يُنَزِّلٍ آيَةً وَلَـكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ؛ (انعام: 37) و گفتند: «چرا معجزهاي از جانب پروردگارش بر او نازل نشده است». بگو: «بيترديد خدا قادر است كه پديدهاي شگرف فرو فرستد؛ ليكن بيشتر آنان نميدانند». ظاهر اين آيه اين است كه آنان امر خارالعاده اي غير از قرآن ميخواستند و اين با لوح محفوظ سازگارتر است.
(ص113)
ثانياٌ، روايات آيه را به قرآن كريم تطبيق دادهاند. از جمله حضرت علي(ع) در نكوهش اهل اختلاف و كامل بودن دين فرمودهاند: «اللهُ سُبْحَانَهُ يَقُولُ: «مَا فَرَّطْنَا في الكِتَابِ مِنْ شَيْء» وَ «فِيهِ تِبْيَانٌ لِكُلِّ شَيْء»؛56 خدا دين كامل فرستاده و پيامبر(ص) نيز آن را كامل به مردم رسانده است؛ زيرا خداوند سبحان ميفرمايد: «ما در اين كتاب چيزي را فروگذار نكردهايم» و نيز ميفرمايد: « در اين كتاب براي هر چيزي، بياني روشن است».
امام رضا(ع) نيز ميفرمايند:
إن الله ـ عز وجل ـ لم يقبض نبيه(ص) حتي اكمل له الدين وأنزل عليه القرآن فيه تبيان كل شئ. بين فيه الحلال والحرام، والحدود والاحكام، وجميع ما يحتاج إليه الناس كملا، فقال عز وجل: «ما فرطنا في الكتاب من شئ»؛57 همانا خداوند ـ عز و جل ـ روح پيامبرش را، كه درود خدا بر او خاندانش باد، نگرفت، مگر اينكه دين را براي او تكميل كرد و قرآن را بر او فرو فرستاد كه در آن بيان همه چيز آمده است و در آن، حلال و حرام و حدود و احكام و تمام آنچه را انسان بدان نياز دارد بيان كرد؛ زيرا خداوند ـ عز و جل ـ ميفرمايد: در كتاب از هيچ چيز فرو گذار نكردهايم.
بنابر اين واژة «كتاب» مشترك معنوي است و لوح محفوظ و قرآن هر دو مصداق كتاباند و آيه به جامعيت كتاب تكوين و كتاب تشريع الهي اشاره دارد. فخر رازي با بيان دو قول در تقسير آية شريفه، اين ديدگاه را كه مراد از آن قرآن باشد اظهر ميشمارد؛ زيرا وقتي «ال» بر سر اسم مفرد درآيد، به معهودِ سابق انصراف مييابد و معهود سابق از كتاب نزد مسلمانان قرآن كريم است. پس مراد از كتاب در آيه قرآن كريم است.58 همچنين فخر رازي از واژة «تفريط» كه در مورد بيان امور لازم به كار ميرود و به قرينة ديگر آيات استفاده كرده است كه مراد آيه اين است كه در قرآن كريم از بيان امور لازم فرو گذار نشده است. «من» در عبارت «من شيء» براي تبعيض است و چون به صورت نفي آمده، نقيض سالبة جزئيه يعني موجبة كليه ميشود و بر نهايت مبالغه دلالت دارد. يعني همة امور لازم در قرآن كريم آمده است.59 ابن عربي نيز اين
(ص114)
احتمال را ميپذيرد و گويد: «اين كتاب، قرآن كريم است كه جامع همه چيز است... قرآن علوم انبيا و ملائكه و هر علمي را در بر دارد و آن را براي اهلش بيان ميكند».60
نتيجه اينكه اين آيه مربوط به قلمرو موضوعي قرآن كريم است و دلالت دارد كه همه امور لازم در قرآن بيان شده است.
آيه دوّم
وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ و َيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُهَا و َلاَ حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الأَرْضِ وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ؛ (انعام: 59) و كليدهاي غيب تنها نزد اوست. جز او كسي آن را نميداند و آنچه را در خشكي و درياست ميداند و هيچ برگي فرو نميافتد مگر اينكه آن را ميداند و هيچ دانهاي در تاريكيهاي زمين و هيچ تر و خشكي نيست مگر اينكه در كتابي روشن ثبت است.
دربارة مصداق «كتاب مبين» در اين آيه شريفه61 دو ديدگاه وجود دارد:
ديدگاه اول: مراد از آن قرآن كريم است؛62 زيرا در آية ديگر «كتاب مبين» بر قرآن اطلاق شده است:63 «قَدْ جَاءكُم مِّنَ اللّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُّبِينٌ؛ (مائده: 15) قطعاً براي شما از جانب خدا روشنايي و كتابي روشنگر آمده است. بر اين اساس آيه دلالت دارد كه همه چيز در قرآن ثبت شده است.
بررسي: صرف كاربرد عبارت «كتاب مبين» دربارة قرآن، در اين آيه شريفه نميتواند قرينه باشد كه مراد از كتاب مبين در آية 59 سورة انعام نيز حتماً قرآن كريم است. به ويژه اينكه ابتداي آيه با اينكه مراد از كتاب لوح محفوظ يا علم الهي باشد بيشتر سازگاري دارد؛ زيرا از كليد هاي غيب الهي سخن ميگويد.
ديدگاه دوم: مقصود از كتاب مبين، لوح محفوظ ميباشد كه مرتبهاي از علم خداوندي است. كتابي است كه تمام اشيا و امور پيش و هنگام و پس از آفرينش در آن ثبت است و هيچگاه تغيير نمييابد.64 و به سبب تغييرناپذيري و محفوظ ماندنش از دستبرد شياطين از آن به لوح محفوظ ياد ميشود.65 نسبت آن كتاب به حوادث همانند
(ص115)
نسبت خطوط كلي برنامه به خود عمل است. در آيات ديگر نيز به كتاب اشاره شده است؛66 از جمله:
وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَأْتِينَا السَّاعَةُ قُلْ بَلَي وَرَبِّي لَتَأْتِيَنَّكُمْ عَالِمُ الْغَيْبِ لَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ وَلَا أَصْغَرُ مِن ذَلِكَ وَلَا أَكْبَرُ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ؛ (سبأ: 3) و كساني كه كافر شدند، گفتند: رستاخيز براي ما نخواهد آمد. بگو چرا به پروردگارم سوگند كه حتماً براي شما خواهد آمد؛ همان داناي نهانها كه هموزن ذرهاي نه در آسمانها و نه در زمين از وي پوشيده نيست و نه كوچكتر از آن و نه بزرگتر از آن است؛ مگر اينكه در كتابي روشن درج شده است.
در تفسير كشف الاسرار در تأييد اين نظر، روايتي از پيامبر اكرم(ص) آمده است كه در آن، حضرت ميفرمايند: «خداوند مقدار و اندازة مخلوقات را پنجاه هزار سال پيش از آفرينش آسمانها و زمين نوشته است».67
پس، با توجه به آنچه در نقد ديدگاه اول گذشت، مصداق كتاب مبين در آية 59 سورة انعام لوح محفوظ است كه تغييرناپذير است, بنابر اين آية شريفه مربوط به قلمرو موضوعي قرآن نيست.
آيه سوّم
أّ فَغَيْرَ اللّهِ أَبْتَغِي حَكَماً وَ هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ إِلَيْكُمُ الْكِتابَ مُفَصَّلاً وَ الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ؛ (انعام: 114) پس آيا داوري جز خدا جوييم؟ با اينكه اوست كه اين كتاب را به تفصيل به سوي شما نازل كرده است. و كساني كه كتاب آسماني بديشان دادهايم ميدانند كه آن به حق از جانب پروردگارت فرود آمده است و هيچ تغيير دهندهاي براي كلمات او نيست و او شنواي داناست.
بيشك مراد از كتاب در اين آيه قرآن كريم است؛ ولي دربارة ارتباط آن با قلمرو موضوعي قرآن كريم و نيز مفادش چند ديدگاه وجود دارد:68 1. تمام امور مورد نياز
(ص116)
انسان در قرآن به تفصيل آمده است كه در اين صورت اين آيه هم مضمون آيه 89 سوره نحل خواهد بود؛69 2. قرآن صادق و كاذب و حق و باطل در دين و حلال و حرام و ايمان و كفر را از هم جدا كرده است؛70 3. معاني قرآن روشن بوده و خلط و ابهاميدر آن نيست.71
با توجه به اينكه فصل در لغت به معناي تمييز دادن و جدايي انداختن بين دو چيز است72 و نيز به قرينة «حكماً» (به معناي داور) كه در قسمت نخست آيه آمده، ديدگاه سوم درست به نظر ميرسد و مراد اين است كه معاني قرآن كريم روشن است و هيچ ابهاميدر آن نيست.73 ممكن است گفته شود: با عنايت به عبارت «تَفْصِيلَ كُلَّ شَيْءٍ» (يوسف: 111) ديدگاه اول درست است و آيه بر قلمرو موضوعي قرآن و گستردگي آن دلالت دارد. پاسخ اين است كه در آن آية بر خلاف آيه مورد بحث، پس از «تفصيلاً» عبارت «كُلَّ شَيْءٍ» آمده و از آن، مربوط بودنِ آيه به قلمرو موضوعي و گسترة آن بر ميآيد.
نتيجه آنكه اين آية شريفه مربوط به جامعيت و قلمرو موضوعي قرآن كريم نيست.
آيه چهارم
لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُوْلِي الأَلْبَابِ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَي وَلَـكِن تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلَّ شَيْءٍ وَهُدًي وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ؛ (يوسف: 111) حقيقتاً در قصة آنان براي صاحبان خرد عبرتي است. قرآن سخني نيست كه به دروغ ساخته شده باشد، بلكه تصديق آنچه از كتابهايي است كه پيش از آن بوده و روشنگر هر چيز است و براي مردميكه ايمان ميآورند رهنمود و رحمتي است.
دربارة مرتبط بودن اين آية شريفه به قلمرو قرآن كريم چند كلمه از آن نيازمند بحث است:
1. «حديثاً» كه در آن دو احتمال مطرح شده است: يكي آنكه به اين سوره يا آيات مربوط به قصة حضرت يوسف(ع) باز گردد كه در اين صورت آيه مربوط به قلمرو موضوعي قرآن كريم نخواهد بود.74 ديگر آن كه مراد از آن، همة قرآن باشد. چنانكه
(ص117)
بيشتر مفسران پذيرفتهاند، احتمال دوم درست و آيه به جامعيت قرآن مربوط است؛ زيرا از كتابي سخن ميگويد كه دروغ نيست و تصديق ديگر كتابهاي الهي است و در آيات متعدد قرآن اين گونه وصف شده است،75 از جمله: وَمَا كَانَ هَـذَا الْقُرْآنُ أَن يُفْتَرَي مِن دُونِ اللّهِ وَلَـكِن تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ؛ (يونس: 37)؛ و چنان نيست كه اين قرآن از جانب غير خدا و به دروغ ساخته شده باشد؛ بلكه تصديق كنندة آنچه پيش از آن است ميباشد.
2. «تفصيل» باب تفعيل از فصل به معناي جدا كردن و مشخص نمودن و در اين آيه به معناي بيان است.76 احتمال ميرود از واژة تفصيل براي نشان دادن مبالغه استفاده شده است؛77 يعني بياني دقيق كه حق را نيز از باطل جدا كرده است.
3. «كل شيء»78. چنانكه گفيتم، قرائن دلالت دارد كه آيه دربارة كل قرآن كريم سخن ميگويد؛ بنابر اين، كل شيء دلالت بر قلمرو موضوعي قرآن كريم دارد. روايات نيز مؤيد اين مطلب است و براي قلمرو موضوعي قرآن به اين آيه استناد كردهاند. از جمله شيخ صدوق در كتاب شريف كمالالدين و تمام النعمة با دو سند متفاوت از عبد العزيز بن مسلم آورده كه امام رضا(ع) فرموده اند:
إن الله ـ تبارك أسمه ـ لم يقبض رسوله(ص) حتي أكمل له الدين، فأنزل عليه القرآن فيه تفصيل كل شئ، بين فيه الحلال والحرام، والحدود والاحكام وجميع ما يحتاج الناس إليه كملاً ...؛79 به يقين خداوند كه اسمش مبارك باد، روح پيامبرش ( كه درود خدا بر و بر خاندانش باد) را نگرفت، مگر اين كه دين را براي او به كمال رساند؛ زيرا قرآن را بر وي فرو فرستاد كه بيان همه چيز در آن است. حلال و حرام و حدود احكام و تمام آنچه مردم بدان نيازمندند كاملاً در آن آمده است.
نتيجه آنكه آية شريفه مربوط به قلمرو موضوعي قرآن كريم است، اما اينكه اطلاق آيه مقيد است، يا نه و نيز اينكه بيان قرآن نسبت به اين امور به تفصيل يا اجمال80 و بيواسطه يا با واسطه81 است، اختلاف هست: كساني آن را به امور هدايتي82، امور مربوط به سعادت دنيا و آخرت83 يا علوم شرعي84 مقيد كردهاند. در مقابل، شماري از
(ص118)
مفسران مراد از «تَفْصِيلَ كُلَّ شَيْءٍ» را بيان تمام امور مورد نياز انسان در مسائل دنيا و آخرت و معاش و معاد دانستهاند.85 با عنايت به اينكه اصل بر عدم تقييد است، مگر دليل قطعي بر خلا ف آن باشد ـ چون نه تنها دليلي بر تقييد آية شريفه نيست، بلكه روايت بيان شده، معناي عام آيه را گرفته و آن را قيد نزده است ـ پس معناي عام آية شريفه مراد است. نيز از اينكه هيچ دليل يا شاهدي نيست كه مفاد آية شريفه، بيان اجمالي يا بيان غير مستقيم قرآن باشد، بر ميآيد كه مراد آيه بيان تفصيلي و مستقيم قرآن كريم است. اين مطالب با مباحثي كه ذيل آية بعدي ميآيد، بيشتر روشن خواهد شد.
آيه پنجم
وَ يَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّة شَهِيداً عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِكَ شَهِيداً عَلي هؤُلاءِ وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْء وَ هُدي وَ رَحْمَةً وَ بُشْري لِلْمُسْلِمِينَ؛ (نحل: 89) و به ياد آور روزي را كه در هر امتي گواهي از خودشان برايشان برانگيختيم و تو را هم بر اين امّت گواه آورديم و اين كتاب را كه روشنگر هر چيزي ست و براي مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگري است، بر تو نازل كرديم.
اين آيه شريفه بيش از آيات ديگر در باب جامعيت قرآن كريم مورد توجه بوده و دلالتش بر اين موضوع از آيات ديگر روشنتر است. در تفسير آن، نكات بسياري در خور بحث و دقت است, از جمله دلالت آيه بر بلندي مقام پيامبران به ويژه پيامبر اكرم(ص) ؛ لكن براي پرهيز از طولاني شدن بحث, تنها نكات مرتبط با قلمرو موضوعي قرآن را بررسي ميكنيم.
1. «الكتاب». اتفاق نظر هست كه مراد از كتاب در اين آية شريفه، قرآن عربيِ
نازل شده و موجود در دست مسلمانان است، نه آنچه در «ام الكتاب» يا «لوح محفوظ» وجود دارد و اين اتفاق نظر صحيح است؛ زيرا خود آيه ميفرمايد: «نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ».
2. «تبيان». در اين واژه دو احتمال ميرود: مصدر باشد يا اسم. در هر صورت حالت مبالغه دارد و به معناي بيان بليغ است.86 از اين عبارت بر ميآيد كه خود قرآن به طور مستقيم بيانگري است؛ زيرا بيانگرِي غير مستقيم با مبالغه سازگار نيست. بنابراين،
(ص119)
اجمالي دانستن بيان قرآن در زمينه قلمرو موضوعي آن87 درست نيست و اين مطلب با تصريح قرآن كريم به وظيفة تفسيريِ حضرت رسول اكرم(ص) 88 ناسازگار نيست؛ زيرا اولا، قلمرو بيان شده در اين آيه ويژة پيامبر اكرم و ائمة اهل بيت(س) است، پس اين بيان نيز ويژة آنهاست. ثانياً، اين آيه قرآن را براي همه بر حسب سطح فهم آنان بيانگر معرفي ميكند؛ با اين حال، معصومان از نظر معرفت به قرآن كريم در اوج قرار دارند، لذا در برخي موارد زمينه براي بيان آن بزرگواران باقي است. اين امر با بيانگر بودن قرآن كريم منافات ندارد؛ چنانكه علامه طباطبايي با اشاره به همين آيه (نحل:44) و عبارت «يعلمهم الكتاب» در آيه سوم سورة جمعه تصريح ميكند،89 تبيين و تعليم در جايي است كه مطلب فيالجمله روشن و قابل فهم است.
3. «واو» وسط آيه، «واو» عاطفه ميباشد و صدر و ذيل آيه با هم مرتبط است. قسمت نخست آيه وجود گواه در هر امت و گواه بودن پيامبر اسلام(ص) بر همة گواهان يا تمام انسانها را مطرح ميكند و چون به علت زيادي انسانها و كثرت اعمالشان و سپري شدن زمان زندگيِ آنان اين پرسش پيش ميآيد كه چگونه پيامبر ميتواند به اعمال همه انسانها آگاه شود و روز قيامت در مورد آنها شهادت دهد، قسمت دوم آيه گسترة موضوعي قرآن را مطرح ميكند تا بفهماند با نزول قرآن كريم با اين گستردگي موضوعي بر حضرت، شهادت ايشان به آنچه بايد در قيامت شهادت بدهد، ميسور خواهد بود.
تفاوت زمان مورد اشاره در دو بخش آيه و مربوط بودن قسمت نخست به قيامت و قسمت دوم به دنيا دليل بر اسينافيه بودن «واو» و بي ارتباطي دو بخش نيست؛ زيرا اولاً، اصل اين است كه اجزاي يك آيه به هم پيوسته باشد؛ چون با هم نازل شده است. ثانياً، گرچه اين شهادت در قيامت صورت ميگيرد، تحمل آن در دنياست كما اينكه. قرآن كريم در حكايت از حضرت عيسي(ع) ميفرمايد: و كنتُ عليهم شهيداً ما دمت فيهم و لمّا توفيتني كنتَ انتَ الرقيب عليهم و انت علي كل شيء شهيد؛ (مائده: 117) تا وقتي
(ص120)
در ميانشان بودم. بر آنان گواه بودم، پس چون روح مرا گرفتي، تو خود بر آنان نگهبان بودي، و تو بر هر چيز گواهي.
4. التفات در آيه شريفه دلالت دارد كه قرآن كريم تنها براي پيامبر ـ و به تبع آن حضرت براي معصومان (س) ـ تبياناً لكل شيء است؛ زيرا طبق قواعد عربي ميبايست «الكتاب» در آيه شريفه بدون فاصله، بعد از فعل «نرلنا» ميآمد؛ چون مفعولٌ به است و مقدم بر ظرف و جار و مجرور ميباشد؛ حال آنكه جار و مجرو يعني «عليك» بر آن مقدم شده كه حاكي از نكتهاي است. نكته اين است كه قرآن كريم تنها براي تو بيانگر همه چيز است. و تنها خود پيامبر اكرم(ص) و امامان معصوم(س) اين گونه مورد خطاب قرآناند.
چنانكه گذشت، طبق روايات، قرآن كريم علاوه بر ظاهر، باطني دارد. نيز روايات دلالت دارد جز معصومان، كسي نميتواند به فهم تمام ظاهر و باطن قرآن برسد. از جمله بنا به نقل صحيح امام صادق(ع) فرموده اند: ما يَسْتَطِيْعُ اَحَدٌ اَنْ يَدَّعِي، اَنَّهُ جَمَعَ الْقُرآنَ كُلَّهُ ظاهِرَهُ وَ باطِنَهُ اِلاَّ الْاُوصِياءُ؛90 كسي غير از اوصيا نميتواند ادعا كند كه فهم تمام ظاهر و باطن قرآن را گرد آورده است.
همچنين در روايات آمده است: «اِنَّما يَعْرِفُ القُرآنَ مَنْ خُوطِبَ بِهِ؛91 حقيقت قرآن را كسي در مييابد كه مخاطب آن است.
از مجموع اين دليلها و شواهد انحصار فهم آن به معصومان(س) استفاده ميشود كه قرآن كريم علاوه بر شأن هدايتي براي تمام مردم، شأن ويژه براي آنان دارد كه با داشتن بطن آن را ايفا ميكند.
4. «كل شئ». واژة «كل» عموميت دارد و «شئ» اطلاق، و اگر قرينهاي نباشد، بايد به اطلاق آيه ملتزم بود. برخي معتقدند كه كل در آية شريفه بيانگر شمول و عموميت نيست، بلكه براي تكثير و تفخيم است. بنابراين، منظور آيه آن است كه قرآن بيانگر بسياري از امور است نه تمام آن. گواهِ مطلب اين است كه در مورد نزول عذاب بر قوم عاد ميفرمايد: تُدَمِّرُ كُلَّ شَيْءٍ بِأَمْرِ ربّها؛ (احقاف: 25) همه چيز را به دستور پروردگارش
(ص121)
ويران ميكند. حال آنكه خداوند همه چيز عالم را خراب نكرد؛ بلكه تنها خانههاي قوم عاد ويران نمود.92
اين قياس درست نيست، زيرا پيش و پس از «كُلَّ شَيْءٍ» در آية 25 سورة احقاف آشكارا نشان ميدهد كه مراد از «كل شيء» همه چيز در وادي قوم عاد از انسانها و خانه ها و اثاث منزل است. دقت به تمام عبارت آيههاي 24 و 25 سوره اين مدعاي ما را روشن ميكند. بنابراين در عموميت واژة «كل» ترديد نيست؛ و «شئ» نيز اطلاق دارد، مگر دليل قطعي بر خلاف داشته باشيم. با توجه به آنچه گذشت، عموميت و اطلاق «كل شيء» مقيد به اموري است كه پيامبر اكرم(ص) و ائمه اهل بيت(س) در اجراي رسالت خود بدان نياز دارند. در نتيجه:
پذيرفتن عموميت و اطلاق آيه به صورت همه جانبه مانند كار ابن مسعود93 صحيح نيست؛ زيرا آمدن معارفي بيش از مقدار نياز حضرت محمد و امامان(س) در رسالتشان، ضرورت ندارد و شايد بيفايده است.
محدود كردن اطلاق شئ به امور هدايتي94 نيز دليل كافي ندارد و درست نيست گفته شود: خود آية 89 سورة نحل و آيات ديگر، هدف قرآن را هدايت انسانها به سعادت معرفي ميكند؛ زيرا اولاً، مقيد كردن «كل شيء» به امور مرتبط با سعادت انسان بر خلاف دلالت خود آية 89 سورة نحل است؛ زيرا اگر تِبْياناً لِكُلِّ شَيْء بيان براي امور هدايتي باشد، اين عبارت به معناي «هديً للمسلمين» است و آمدن «هديً» در آيه تكرار خواهد بود. حال آنكه اصل بر عدم تكرار در آيه است. ثانياً، اين ديدگاه از اهداف فرعي قرآن غفلت كرده است. قرآن علاوه بر هدف اصلي يعني هدايت و سعادت انسان، اهداف فرعي نيز دارد كه براي بهتر شدن زندگي انسان بيان آن ضروري است. مثلاً برقراري عدالت و بسط معنويت در جامعه غير از آثار آخرتي، آثار دنيايي نيز دارد و سبب آرامش خاطر انسانها ميگردد. در ساية عدالت فردي، غير معتقد به خدا نيز به آرامش ميرسد. بنابراين اگر هدايت به سعادت را هدف اصلي قرآن بدانيم، نميتوان
(ص122)
«شئ» را مقيد كرد، به ويژه آنكه آيه در مقام بيان است و خود قيدي نياورده است. ثالثاً، قرآن كريم براي مردم هدايت است؛ ولي براي معصومان(س) شأن هدايتگري دارد. آن بزرگواران براي هدايت كردن بيش از آنكه مردم براي هدايت شدن لازم دارند، نيازمند احكام و معارف الهياند. شايد با عنايت به اين جهت باشد كه يكي از انديشوران قرآني معتقد است با وجود اينكه آنچه از طريق وحي در اختيار مردم قرار ميگيرد محدود است؛ لكن آنچه پيامبران از طريق وحي دريافت ميكنند گسترده است و برخي آيات و روايات دلالت دارد كه نه تنها پيامبر، بلكه كساني هستند كه به تمام آنچه هست و خواهد بود آگاهاند.95 پيامبر و امام بايد به پرسشهاي مردم نيز پاسخ دهند.
بنابراين، آية شريفه به شأن قرآن كريم براي حضرت محمد(ص) اشاره دارد كه بايد به وسيلة آن مردم را هدايت كند. در روايات نيز براي قلمرو گسترده و بيش از امور هدايتي قرآن به اين آية شريفه استناد شده است96 كه برخي از آنها صحيح السنداند؛97 از جمله:
1. در اصول كافي با سند صحيح98 آمده است كه امام صادق(ع) فرمودند:
إِنَّ اللَّهَ ـ عَزَّ ذِكْرُهُ ـ ... خَتَمَ بِكِتَابِكُمُ الْكُتُبَ فَلَا كِتَابَ بَعْدَهُ أَبَداً وَ أَنْزَلَ فِيهِ تِبْيَانَ كُلِّ شَيْءٍ وَ خَلْقَكُمْ وَ خَلْقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْض وَ نَبَأَ مَا قَبْلَكُمْ َ و فَصْلَ مَا بَيْنَكُمْ وَ خَبَرَ مَا بَعْدَكُمْ وَ أَمْرَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ وَ مَا أَنْتُمْ صَائِرُونَ إِلَيْهِ؛99 همانا خداوند ـ كه يادكردش گراميباد ـ ... كتابهاي آسماني را به كتاب شما پايان داد و بعد از آن كتابي نيست و هر چيزي و آفرينش شما و آسمانها و زمين و خبرِ پيش از شما و حكم كننده بين شما و خبرِ پس از شما و امور مربوط به بهشت و جهنم و آنچه را بدان نياز داريد در آن بيان فرود آورده است.
2. با سند موثق،100 محمد بن يحيي از محمد بن عبد الجبار از ابن فضال از حماد بن عثمان از عبد الأعلي بن أعين روايت ميكند كه از امام صادق(ع) شنيدم كه فرمود:
أنا أعلم كتاب الله وفيه بدء الخلق، وما هو كائن إلي يوم القيامة، وفيه خبر السماء وخبر الأرض، وخبر الجنة وخبر النار، وخبر ما كان، و خبر ما هو كائن، أعلم ذلك كما أنظر إلي كفي، إن الله يقول: " فيه تبيان؛101 من به كتاب خدا آگاهم و
(ص123)
آغاز آفرينش و آنچه تا روز و خبر آسمان و خبر زمين و خبر بهشت و آتش و خبر آنچه بوده و آنچه خواهد بود در آن هست من اين را همانند كف دست خود ميدانم خداوند ميفرمايد در قرآن بيان همه چيز هست.
3. در محاسن برقي با سند صحيح آمده است امام صادق عليه السلام فرموده اند:
إن الله عزوجل أَنْزَلَ فِي الْقُرْآنِ تِبْيَاناً لكُلِّ شَيْءٍ حَتَّي وَ اللَّهِ مَا تَرَكَ اللَّهّ شَيْئاً يَحْتَاجُ إِلَيْهِ الْعِبَادّ حَتَّي ما يَسْتَطِيعَ عَبد يَقُولُ لَوْ كَانَ في الْقُرْآنِ هَذَا إِلَّا وَ قَدْ أَنْزَلَهُ اللَّهُ فِيه؛102 خداوندِ شكستناپذير و والا مقام در قرآن كريم بيان هر چيزي را فرود آورده است، حتي به خدا سوگند از هيچ چيزي كه بندگان بدان نيازمندند، در آن فروگذار نكرده است، تا بندهاي نتواند بگويد كاش اين در قرآن كريم ميبود، جز اينكه خداوند در آن فرو فرستاده است.
نتيجه: با توجه به اطلاق آية شريفه و ارتباط دو قسمت آن و رواياتي كه در تفسير آن آمده است ميتوان گفت اين آيه بر تبيان بودن قرآن نسبت به همه چيز براي حضرت محمد(ص) اشاره دارد.
آيه ششم
وَلَوْ أَنَّ قُرْآنًا سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتَي بَل لِّلّهِ الأَمْرُ جَمِيعًا أَفَلَمْ يَيْأَسِ الَّذِينَ ءامَنواْ أَن لَّوْ يَشَاء اللّهُ لَهَدَي النَّاسَ جَمِيعًا وَلاَ يَزَالُ الَّذِينَ كَفَرُواْ تُصِيبُهُم بِمَا صَنَعُواْ قَارِعَةٌ ..َ؛ (رعد: 31) و اگر قرآني بود كه كوهها بدان روان ميشد يا زمين بدان قطعه قطعه ميگرديد، يا مردگان بدان به سخن درميآمدند باز هم در آنان اثر نميكرد. نه چنين است؛ بلكه همة امور به خدا وابسته است. آيا كساني كه ايمان آوردهاند، ندانستهاند كه اگر خدا ميخواست، قطعاً تمام مردم را به راه ميآورد؟! و كساني كه كافر شدهاند، پيوسته به سزاي آنچه كردهاند، مصيبت كوبندهاي به آنان ميرسد... .
در اينكه مراد از قرآن در اين آية شريفه قرآن نازل شده به پيامبر اكرم(ص) است يا چيز ديگر، دو نظر كلي وجود دارد:
1. آية شريفه بيانگر ويژگيهاي قرآن نازل شده است.103 براي اين نظر به روايتي استناد شده است كه در آن امام كاظم(ع) ضمن بيان اين كه پيامبر اكرم(ص) ، علم تمام انبيا
(ص124)
را به ارث برده است و آگاهتر از تمام آنهاست به اين آيه شريفه استناد كرده، ميفرمايند:
وَ قَدْ وَرِثْنَا نَحْنُ هَذَا الْقُرْآنَ الَّذِي فِيهِ مَا تُسَيَّرُ بِهِ الْجِبَالُ وَ تُقَطَّعُ بِهِ الْبُلْدَانُ وَ تُحْيي بِهِ الْمَوْتَي وَ نَحْنُ نَعْرِفُ الْمَاءَ تَحْتَ الْهَوَاءِ؛104 و به تحقيق ما قرآني را وارثيم كه در آن چيزي است كه كوهها بدان روان ميشود و زمين بدان قطعه قطعه ميگردد يا مردگان بدان به سخن درميآيند. و ما آب زير جوّ را ميدانيم.
2. مراد قرآن فرضي است و چنانكه ذيل آيه دلالت دارد، منظور اين است كه اگر قرآني با اين ويژگي نازل ميشد، باز آنها ايمان نميآوردند و روايتي كه در آن به اين آيه استناد شده, ضعيف است. 105
طبق تفسير نحست، آية شريفه بر اشتمال قرآن بر اموري بيش از معارف مورد نياز براي هدايت، دلالت خواهد كرد؛ و طبق نظر دوم آيه مربوط به قرآن نازل شده نيست. ديدگاه دوم به واقع نزديكتر و روايت مورد استناد واقعاً ضعيف است.106 بنابراين، آية شريفه مربوط به قلمرو موضوعي قرآن كريم نيست.
آية هفتم
قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَ الْجِنُّ عَلَي أَن يَأْتُواْ بِمِثْلِ هَـذَا الْقُرْآنِ لاَ يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا؛ (اسراء: 88) بگو اگر انس و جن گرد آيند تا نظير اين قرآن را بياورند، مانند آن را نخواهند آورد؛ هرچند برخي از آنها پشتيبان برخي ديگر باشند.
قرآن كريم معجزة الهي است107 و اين امر با تحدي آن ثابت ميشود. آيات متعدد قرآني با صدايي رسا از همگان ميخواهد، اگر در الهي بودن آن شك دارند، با همكاري فكري و معنوي خود، همانند قرآن،108 ده سوره109 يا دست كم يك سوره110 مانند سورههاي آن بياورند. آية شريفه، در پايان از ناتواني هميشگيِ انسانها و جنيان از همانندآوري خبر ميدهد. تاريخ نشان نداده كه كسي بر اين امر موفق شده باشد. آيات تحدي به تمام قرآن, با دلالت التزاميبر گستردگيِ قلمرو موضوعي قرآن دلالت دارد؛ زيرا قرآن
(ص125)
كريم بايد از تمام جهات از جمله گستره و قلمرو موضوعي معجزه باشد. علامه طباطبايي اشاره دارد كه قرآن براي فرد بليغ در بلاغت و فصاحتش و براي حكيم در حكمتش و براي دانشمند در دانشش و براي عالم اجتماعي در مسائل اجتماعي و براي قانونگذار در قانونگذاري و براي سياسمتداران در سياستشان و براي حاكمان در حكمرانيشان و براي همة عالميان، در حقايقي مانند امور غيبي معجزه است و معارف دقيق الهي، فلسفي، اخلاق فاضله، قوانين ديني و فرعي از عبادتها، معاملات, امور اجتماعي و... را دارد.111
برخي از قرآنپژوهان نيز، يكي از وجوه اعجاز قرآن را، اعجاز در محتوا و اشتمال آن بر علوم فراوان دانسته و به آية 49 قصص استناد كردهاند112 كه به همانندآوري در باب هدايت تحدي ميكند: قل فأتوا بكتاب من عندالله هو اهدي منهما اتبعه ان كنتم صادقين؛ (قصص: 49) بگو: پس اگر راست ميگوييد، كتابي از جانب خدا بياوريد كه از اين دو هدايتكنندهتر باشد تا پيرويش كنم. دلالت اين آيه بر جامعيت در محتوا بدين جهت است كه آيه خواسته است كتابي بياورند كه بهتر و بيشتر از قرآن كريم هدايتگر باشد. آنچه در هدايت نقش دارد محتوا و معارف است.
دلالت آيات بر شأن هدايتگري قرآن براي حضرت محمد(ص)
چنانكه گذشت، ظاهر آيات 38 و 59 سورة انعام, آية 111 يوسف , آية 89 نحل و آيات تحدي به كل قرآن كريم، مربوط به قلمرو موضوعي قرآن كريم است و ظاهر آنها دلالت دارد كه همه چيز در آن آمده است. اما بيشك قرآني كه در دست ماست، با دلالت لفظي، تمام امور ديني و هدايتي را در بر نميگيرد، تا چه رسد به فراگيري همه چيز. حتي تعداد ركعت هاي نماز هاي واجب ـ نخستين فرع و ستون دين ـ در ظاهر الفاظ قرآن نيامده است.113 نيز ظاهر قرآن كريم نه تنها نام و احوال همة پيامبران؛ بلكه تعداد آنها را بيان نميكند.114 از اين رو، نميتوان پذيرفت كه مراد از كتاب و حديث در اين آيات، همين قرآن كريم با دلالت لفظي باشد و نميتوان به اطلاق آيه نيز اخذ كرد. بنابر اين بايد يكي از چند امر ذيل را پذيرفت:
(ص126)
1. مراد از كتاب و حديث در اين آيات، قرآن موجود در لوح محفوظ است نه قرآن نازل شده؛
2. مراد ظاهر و باطن قرآن نازل شده است نه ظاهر تنها؛
3. مراد از «تبيان كل شيء» بيان اجمالي يا كليات امور است؛
4. دلالت قرآن بر همه چيز تنها لفظي نيست؛
5. اطلاق « كل شيء» در آيات مقيد است.
اين آيات مربوط به شأن هدايتگري قرآن براي پيامبر اكرم(ص) اشاره دارد. و قرآن كريم با ظاهر و باطن خود تمام امور مورد نياز آن حضرت و امامان معصوم(س) در اجراي رسالت را بيان فرموده است؛ زيرا از اين آيات بر ميآيد كه:
1. با عنايت به سياق اين آيات مراد از كتاب و حديث، قرآن فرود آمده بر پيامبر اكرم(ص) است، نه قرآن در لوح محفوظ، به ويژه عبارت « نَزَّلْنا عليك » در آية 89 سوره نحل كه نشان ميدهد كتاب بر آن حضرت نازل شده است.
2. «تفصيلاً» در آية 111 سورة يوسف و «تبياناً» در آية 89 سورة نحل دلالت دارد كه بيان قرآن دربارة كل شيء روشن است؛ چون تفصيل از فصل به معناي جدا كنندة دو چيز است و تبياناً مبالغه در بيان است كه هيچ يك با بيان اجمالي سازگار نيست. بنابراين، باور به بيان اجماليِ قرآن در اين امر درست نيست.
3. سياق آية 89 سورة نحل دلالت دارد كه پيامبر اكرم(ص) و اوصياي حضرت آگاه به اين قلمرو است و مراد آيه اين است كه به واسطة كتابي كه بر تو نازل شده و بيان هر چيز است، ميتواني به حقيقتِ اعمال و نيّت همة انسانها آگاه شوي و روز قيامت گواهي بدهي. اين مطلب با عنايت به دلالت روايات بر وجود بطن براي قرآن كريم و ناتواني از فهم تمام ظاهر و باطن قرآن جز براي پيامر اكرم و اوصياي حضرت(س), آشكارتر نميشود.
4. عبارت «كل شيء» در آيات اطلاق دارد و اصل بر اين است كه مفسر بايد در حد امكان بكوشد اطلاق را حفظ كند و آن را قيد نزند، چنانكه اصل بر اين است كه دلالت
(ص127)
ظاهري آيه را تأويل نبرد. به ويژه با عنايت به اينكه روايات متعدد ـ كه برخي از آنها قابل اعتمادند ـ بر شمول قرآن در مورد امور غير هدايتي دلالت دارند.115 بنابراين بدون دليلِ يقينآور نبايد اطلاق آيه را به امور هدايتي مقيد كرد.
5. روايات مربوط به قلمرو موضوعي قرآن116 دلالت دارند كه بيان جامع قرآن ويژة پيامبر و اهل بيت(س) است و شامل امور مورد نياز آنهاست. اين روايات چهار دستهاند: دستة اول بدون اشاره به عالمان به قلمرو موضوعي قرآن, بيان ميكند كه خبر گذشته و آينده و هرچه در آسمانها و زمين است، در قرآن كريم وجود دارد. دستة دوم ضمن بيان جامعيت قرآن كريم اشاره دارد كه عقل انسانهاي عادي به آن نميرسد. دستة سوم اشاره دارد همه چيز در كتاب و سنت آمده است. دستة چهارم ـ كه بيشترين تعداد اين روايات را شامل ميشود ـ به نحوي اشاره دارد كه بيان همه چيز در قرآن كريم، ويژة معصومان(س) است. در خبر موثقي117 امام صادق(س) فرمودهاند: فيه خبركم وخبر من قبلكم وخبر من بعدكم وخبر السماء والارض، ولو أتاكم من يخبركم عن ذلك لتعجبتم؛118 در آن قرآن خبر پيش از شما و پس از شما و خبر آسمانها و زمين آمده است، و اگر كسي از آنچه در قرآن هست به شما خبر دهد، تعجب خواهيد كرد.
نتيجه
آيات مربوط به قلمرو موضوعي قرآن كريم به شأنِ هدايتگري قرآن براي معصومان(س) اشاره دارد. اين گسترة موضوعي مربوط به ظاهر و باطن قرآن و ويژة آن بزرگواران است.
(ص128)
پينوشتها
* عضو هيئت علميگروه تفسير و علوم قرآن مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني. دريافت:11/10/87 تأييد:3/12/87
1. محمد معين، فرهنگ فارسي، مدخل قلمرو، ج 2، ص 2720.
2. همان.
3. چنانكه امام كاظم(ع) فرمودهاند: «لَهُ ظَهْرُ وَ بَطْنٌ ... و باطِنُهُ عَمِيقٌ؛ قرآن را ظاهر و باطني است ... و باطن آن ژرف است». محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج 89، ص 90 .
4. ر. ك: ابوجعفر محمد بن الحسنالطوسي، التبيان في تفسير القرآن، ج 1، ص 90؛ ملا محسن فيض كاشاني، تفسير الصافي، ج 1، ص 30-34 و ابن تيميه، احمد بن عبدالحليم، تفسير الكبير، ج 2، ص 39-43.
5. ر. ك: جلال الدين عبدالرحمان بن ابي بكر السيوطي، معترك الاقتران في اعجاز القرآن، ص 12ـ 16؛ محمد حسين الطباطبايي، الميزان في تفسيرالقرآن، ج 1، ص 59 ـ 60 / محمد بن يعقوب فيروز آبادي، تنوير المقباس عن تفسير ابن عباس، ص 229؛ محمد بن الحسن الطوسي، همان، ج4، ص 244 و ج 6، ص 209؛ محمد بن جرير الطبري، جامع البيان في تفسير القرآن، ج 14 ص 90؛ ابي علي الفضل بن الحسن الطبرسي، مجمع البيان، ج 2، ص 353 و 5 - 6، ص 586؛ جلال الدين السيوطي، الاتقان في علوم القرآن، ج 4، نوع 65، ص 33؛ ابوحامد الغزالي، جواهر القرآن، ص 8؛ ابوحيّان الاندلسي، بحرالمحيط في التفسير، ج 6، ص 582؛ محمود بن عمر الزمخشري، الكشاف في تفسير القرآن، ج 2، ص 21 – 31 و 481 و 516؛ محي الدين عربي، رحمة من الرحمن في تفسير و اشارات القرآن، ج 2 ص 77 ـ 78.
6. بحث از قلمرو متون وحياني، در ميان انديشوران غربي ـ كه در پي يافتن راه حل تعارض عقل و وحي مطرح شده است ـ قدمت بيشتري دارد. از جمله راههايي كه در غرب براي حل تعارض بين علم و دين و عقل و وحي مطرح شده، تشكيك در پيشفرضهاي تعارض از طريق تفكيك بين قلمرو آنهاست. مسئله جدايي بين قلمرو علم و دين و عقل و وحي، از قرن 13 به جد براي دانشمندان مسيحي مطرح شد (اتين ژيلسون، عقل و وحي در قرون وسطي، ترجمه شهرام پازوكي، ص 61 ـ 62) و با پيشرفت علم، ضرورت بيشتري يافت.
7. محمدتقي جعفري، فلسفة دين، ص 82 ـ 83.
8. ر. ك: حنا الفاخوري و خليل الحر، تاريخ فلسفه در جهان اسلام، ترجمة عبدالمحمد آيتي، ص 380.
9. مانند كتاب جامعيت قرآن از آقاي سيد محمدعلي ايازي در سال 1378 منتشر شده است.
10. مانند: قلمرو دين، نوشته عبدالحسين خسرو پناه؛ در آمدي بر قلمرو دين، نگارش حسنعلي علي اكبريان؛ قرآن و قلمرو شناسي دين، از نگارنده.
11. ر.ک: عبدالكريم سروش، «گفتگوي زبان قرآن»، مجلة فراراه، سال اول، شمارة 1، زمستان 1377، ص 12.
12. «قَدْ جائَكُمْ مِنَ اللّهِ نُورٌ»( مائده:15).
13. «شَهْرُ رَمَضانَ الذي أُنْزِلَ فِيْهِ القُرانُ هُدي للناسِ» (بقره: 185).
14. تِبْياناً لِكُلِّ شَيء» (نحل: 89).
(ص129)
15. ا ين روش نخستين بار در مورد كتاب مقدس مسيحي به كار گرفته شده است. توضيح اينكه با آغاز عصر روشنگري در غرب و پيشرفت علوم تجربي كه هر يک بخشي از طبيعت و انسان را كاويد و نيز به ميدان آمدن فلسفة جديد كه به نقد سنت پرداخت از يك سو و مشكلات موجود در مسيحيت و كتاب مقدس از سوي ديگر، اين پرسش براي عالمان مسيحي پيش آمد كه «انتظار از كتاب مقدس كدام است؟» چون آيين مسيحيت و كتاب مقدس در جوهر خود اين آمادگي را داشت كه عرصة علم و مسائل اجتماعي را به دانش بشري واگذارد. دانشوران مسيحي در اين عصر کوشيدند قلمرو موضوعي علم و تفكر را از كتاب مقدس جدا سازند و دست وحي را از عرصههاي تفكر و علم كوتاه كنند. براي نمونه، گاليله گويد: به نظر من، در بحث از مسائل فيزيكي، ما بايد بناي كارمان را نه به اعتبار نصوص مقدسه، بلكه به تجارب حسي و براهين ضروري بگذاريم. (ايان باربور، علم و دين، ص35 ـ 36).
16. مهدي بازرگان، آخرت و خدا هدف بعثت انبيا، ص 37.
17. در مورد حكم ارشادي، ر.ك: محمد رضا مظفر، اصول الفقه، ج 2ـ1، ص 227 و ج 2، ص 134. حتّي مرحوم خواجه نصيرالدين طوسي يكي از اهداف وحي را تأييد عقل در آنچه كشف ميكند شمرده است(ر.ك: علامه حلّي، كشف المراد في شرح تجريدالاعتقاد، تعليقة استاد حسن حسن زاده آملي، ص 347).
18. ر.ك: السيد محمود الهاشمي، دروس اصول الفقه، ج 4، ص 31 ـ 33.
19. مراد از انسانشناسي، هر منظومة معرفتي است كه به بررسي بُعد يا ابعادي از وجود انسان يا گروه يا قشر خاصي از انسانها ميپردازد. انسانشناسي انواع مختلفي دارد كه به لحاظ روش يا نوع نگرش از يكديگر متمايز ميشوند. انسانشناسي را ميتوان بر اساس روش به انسانشناسي تجربي، عرفاني، فلسفي و ديني تقسيم كرد ( ر.ك: محمود رجبي، انسانشناسي، ص 16 و 17. )
20. محمدتقي جعفري، تفسير، نقد و تحليل مثنوي معنوي، ج 2، ص 47.
21. ر.ك: ابن سينا، الشفاء، الطبيعيّات، الفن السادس، الفصل الاول؛ محمد صدرالدين شيرازي، الحكمة التعالية، ج 8، السفر الرابع، الباب الاول، الفصل الاول، ص 6 ـ 11؛ محمد حسن احدي و شكوه السادات بني جهاني، علم النفس از ديدگاه دانشمندان اسلامي، ص 18 ـ 21.
22. سجده:7 ـ 8 و نيز مؤمنون: 12ـ 14. و نيز ر.ك: عبدالله جوادي آملي، انسان در اسلام، ص 30؛ عائشة بنت الشاطيء، القرآن و قضايا الانسان، ص 179 ـ 204؛ عبدالله نصري، مباني انسان شناسي در قرآن، ص113 ـ 118؛ محمود رجبي، انسانشناسي، ص40-50.
23. ر.ك: خواجه نصير الدين الطوسي، «بقاي روح»، در كتاب بقاي روح يا جسم، نوشته پرويز تاجدار.
24 . اذ قال ربك للملائكةِ انّي خلقٌ بشراً من طين، فاذا سوَّيْتُهُ و نَفَختُ فيه من رُوحي فقعوا لَهُ ساجدين»
25. انعام:132 و نيز ر.ک: احقاف: 19؛ محمد حسين طباطبايي، الميزان، ج 3، ص 66.
26. تين:5 و 6 و اعراف: 79.
27. و كنتم امواتاً فاحيكم ثم يميتكم ثم يُحييكم ثم اليه ترجَعُون (بقره: 28). آية 11 سورة مؤمن نيز به اين مطلب اشاره دارد. ر.ک: محمدحسين الطباطبايي، همان، ج 1، ص 112 ـ 113.
(ص130)
28.و ما اوتيتم من العلم الاّ قليلاً؛ به شما از دانش جز اندكي داده نشده است. (اسراء: 85).
29. يكي از دانشمندان مشهور غرب مشاهده و عقل را منبع معرفت نميشمارد و اغلبها تقريرها را غلط ميداند (ر.ك: كارل ريموند پور، حدسها و ابطالها، ترجمه احمد آرام، ص 30 و 35)
30. ر.ك: محمد تقي جعفري، ترجمه و تفسير نهج البلاغه، ج 4، ص 258.
31. ر.ك: ارنست كاسيرر، رسالهاي در باب انسان، ترجمة بزرگ زاد، ص 46.
32. برخي شبيه اين سخن را دربارة اسلام طرح كردهاند. (ر. ك: عبدالكريم سروش، «آزمون و عقيده»، در فربهتر از ايدئولوژي، ص 181 ـ 197؛ مجيد محمدي، سر به آسمان قدسي دل در گرو عرفي، ص 99.)
33. ر. ك: سيد محمد حسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، ج 3، 98-99.
34. پس از رحلت پيامبراكرم(ص) ، همواره يكي از اين دو شرط، يا هر دو مفقود بوده و با وجود امامان معصوم (س)، مردم تسليم آنان نبودند.
35. ر.ك: علي عبدالرزاق، الاسلام و اصول الحكم، ص 120.
36. همان، ص 25.
37. عبدالكريم سروش، مدارا و مديريت، ص 135 و همو، مجلة كيان، شمارة 23، ص 16.
38. براي معناي متن چند گزينه ميتوان ارائه داد: 1ـ معنايي كه يك عبارت با توجه به معاني واژگان و هيئت تركيبي آنها ميتواند داشته باشد. 2ـ مدلول تصديقي يعني معنايي كه صاحب سخن قصد دارد آن را با سخن خود به مخاطبان بفهماند .3ـ آنچه مفسّر از متن ميفهمد. در اين نوشتار مراد ما از معناي متن به معني سوم يعني مراد صاحب سخن است.
39. ر. ك: عبدالكريم سروش، مجلة كيان، شمارة 40، بهمن و اسفند 1376، ص 16 و 17.
40. نخست در مقالة «هزار جامه نا موزون بر تن متن»، مجلة قبسات، شماره 23 و ديگري در « مجراي تأثير انتظارات بر فهم قرآن كريم و شرايط آن، مجلة معرفت، شمارة 39.
41. «من قال في القرآن برأيه فليتبوأ مقعده من النار» محمد بن الحسن طوسي, التبيان في تفسير القرآن, ج 1, ص 4؛ نسائي، احمد بن شعيب, السنن الكبري, ج 5، ص 31، ح 8085؛ المتقي الهندي, كنز العمال, ج 2, ص 16, ح 2985 و ج 10 , ص 222.
42. براي نمونه حضرت امام رضا(ع) فرمودند: «فما ورد عليكم من خبرين مختلفين فاعرضوهما على كتاب الله فما كان في كتاب الله موجوداً حلالاً أو حراما فاتبعوا ما وافق الكتاب...» محمد بن يعقوب الكليني، الكافي، ج 1، ص 66.
43. البته تأكيد بر عدم تأثير مطلق همانند سيد قطب نيز قابل دفاع نيست. وي گويد: راه درست اين است، كه انسانِ عالِم ... پيشفرضها را از ذهن خود پاك كند، و با قرآن، بدون هيچ پيشفرضي رو به رو شود (همو، في ظلال القرآن، ج 3، ص 1226).
44. عبدالكريم سروش، همان، ص 268 و390.
(ص131)
45. ر.ك: محمد مجتهد شبستري، «اقتراح»، نقد و نظر شمارة 1، ص 21؛ عبدالكريم سروش، مدارا و مديّريت، ص 136.
46. ر. ك: عبدالكريم سروش، قبض و بسط تئوريك شريعت، ص 264؛ محمد مجتهد شبستري، هرمنوتيك، كتاب و سنّت، ص 22 و31.
47. ر.ك: عبدالكريم سروش، قبض و بسط تئوريك شريعت، ص 281 و 351.
48. عبدالكريم سروش، مدارا و مديريّت، ص 124 و 126.
49. تبياناً لكل شيء (نحل: 89).
50. ر.ك: سيد محمد باقر صدر، المدرسة القرآنية، ص 19 تا 24.
51. در اين بحث از جزوة درسي جامعيت قرآن، اثر استاد محمود رجبي، ارائه شده در مقطع دكتري رشتة تفسير وعلوم قرآن مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) بهرة وافر بردهام.
52. احمد سياح، فرهنگ بزرگ جامع نوين، ج 2، ص 1215.
53. احتمال ديگري نيز دادهاند كه مراد از كتاب «أجل» باشد؛ يعني هر چيزي اجلي دارد و سپس به سوي خدا محشور ميشوند؛ ولي اين احتمال بعيد است. ر. ك: فضل بن الحسن الطبرسي، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج 3-4، ص461. نيز احتمال ديگر اين است كه مراد علم خداوند به نيتها و گفتار و رفتار انسانها باشد. ر.ک: محمد جواد مغنيه، تفسير الكاشف، ج 2، ص 185.
54. الزمخشري، الكشاف في تفسير القرآن، ج 2، ص 21؛ سيد قطب، في ظلال القرآن، ج 5-7، ص 1080.
55. جلال الدين السيوطي، الدر المنثور، ج 3، ص 268؛ محمد بن جرير طبري، جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج 5 ذيل آيه.
56. نهج البلاغه، خ 18.
57. شيخ صدوق، عيون أخبار الرضا (ع)، ج 2، ص 195؛ محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج 1 ص 198؛ عبد علي بن جمعة الحويزي، تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 714؛ مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، ج25، ص120.
58. ر.ك: سيد محمد حسين طباطبايي، الميزان، ج 7، ص 81 و 82.
59. ر. ك: محمد بن عمر فخرالدينرازي الشافعي، التفسير الكبير او مفاتيح الغيب، ج 12، ص 177 -180.
60. محي الدين بن عربي، رحمة من الرحمن، في تفسير و اشارات القرآن، ج 2، ص 71-72. البته محي الدين عربي در تفسير ديگرش مراد از كتاب را لوح محفوظ دانسته است. ر. ك: همو، تفسير القرآن الكريم، ج 1، ص 36.
61. در مورد آيه « وَ ما مِنْ غائِبَةٍ فِي السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ» (نمل: 76) نيز اختلاف وجود دارد.
62. الزمخشري، الكشاف في تفسير القرآن، ج 2، ص 31.
63. عبداالله جوادي آملي، تفسير موضوعي، ج 1: قرآن در قرآن، ص 224.
(ص132)
64. محمد بن جرير الطبري، جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج 5، ص 211 / نيز ر.ك: محمد حسين طباطبايي، الميزان، ج 7، ص 129؛ محمد بن محمد الزمخشري، الكشاف في تفسير القرآن، ج 2، ص 31؛ وهبة الزحيلي، تفسير المنير، ج 7، ص 229؛ محمود آلوسي، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم و السبع المثاني، ج 5، ص 251.
65. ر. ك: محمود آلوسي، همان.
66. و نيز مانند: وَمَا تَكُونُ فِي شَأْنٍ وَمَا تَتْلُو مِنْهُ مِن قُرْآنٍ وَلاَ تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلاَّ كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُودًا إِذْ تُفِيضُونَ فِيهِ وَمَا يَعْزُبُ عَن رَّبِّكَ مِن مِّثْقَالِ ذَرَّةٍ فِي الأَرْضِ وَلاَ فِي السَّمَاء وَلاَ أَصْغَرَ مِن ذَلِكَ وَلا أَكْبَرَ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ؛ (يونس: 61).
67. ابوالفضل رشيدين الميبدي، كشف الاسرار و عدة الابرار، ج 3، ص 379؛ محمد عبده ضمن تأييد اين ديدگاه، حديث ياد شده را آورده و آن را صحيح دانسته است. ر. ك: محمد رشيد رضا، تفسير القرآن الحكيم الشهير بتفسير المنار، ج7، ص 457.
68. در مورد ديدگاهها ر.ك: محمد بن حسن الشيخ الطوسي، التبيان في تفسير القرآن، ج4، ص 244.
69. محمد حسين فضل الله، من وحي القرآن، ج 9، ص 204.
70. محمد بن محمد رضا مشهدي، كنزالدقائق و بحر الغرائب، ج 4، ص 429.
71. ر.ك: ابي علي الفضل بن الحسن الطبرسي، مجمع البيان، ج 3-4، ص 546.
72. ر. ك: احمد ابن فارس، معجم مقاييس اللغة، مادة «فصل»؛ احمد بن محمد الفيّومي، المصباح المنير، ج 2،
ص 148.
73. محمد حسين طباطبايي، الميزان، ج 7، ص 346.
74. سلطان محمد الجنابادي، ملقب به سلطان عليشاه، بيان السعاده، ج 2، ص 375.
75. در مورد دروغ نبودن قرآن، ر.ك: سورة هود، آية 13 و به مصدّق بودن قرآن در بيش از 16 آيه اشاره شده است. از جمله: بقره، آيات 41 و 89 و احقاف، آية 12.
76. ابي علي الفضل بن الحسن الطبرسي، مجمع البيان، ج 6 ـ 5، ص 416.
77. همان، ص 209.
78. طبق احتمال ارتباط «حديثاً» در سورة يوسف يا آيات داستان يوسف (ع)، «كل شيء» به جزئيات اين قصه يا سنتهاي حق و باطل مقيد ميشود. اين ديدگاه احتمالاً بر اين پايه استوار است كه هنگام نقل جزئيات قصص اين ذهنيت براي برخي پديد ميآمد كه شايد اينها از سوي خدا نباشد. اين آيه در پاسخ به آن ذهنيت تأكيد دارد كه تمام اين جزئيات نيز از جانب خداست و پيامبر در آن نقشي ندارد. طبق اين نظر, آيه بيانگر آن است که تمام آيات قرآن کريم از خداست نه اينکه قرآن بيانگر همه چيز است. ر. ک: سلطان محمد الجنابادي، ملقب به سلطان عليشاه، بيان السعاده، ج 2، ص 375.
(ص133)
79. ابو جعفر محمد بن علي الشيخ الصدوق، عيون أخبار الرضا (ع)، ج 2، ص 195؛ همو، كمال الدين وتمام النعمة، ص 675. نيز ر.ك: علي بن جمعة العروسي الحويزي، تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 714.
80. محمد بن الحسنطوسي، التبيان في تفسير القرآن، ج 6، ص 210
81. فتح الله كاشاني، منهج الصادقين، ج5، ص 86
82. ابوجعفر محمد بن الحسنطوسي، التبيان في تفسير القرآن، ج 6، ص 209؛ ابي علي الفضل بن الحسن الطبرسي، مجمع البيان، ج 5-6، ص 416 / مولي محسن فيض كاشاني، تفسير صافي، ج 3، ص 55 ؛ محمد بن محمد رضا مشهدي، كنزالدقائق و بحر الغرائب، ج 6، ص 401.
83. ر. ك: محمد حسين طباطبايي، الميزان، ج، 11، ص 308.
84. محمد باقر مجلسي، بحار الانوار ،ج17، ص 186.
85. ر. ك: فتح الله كاشاني، منهج الصادقين، ج5، ص 86؛ محمد شيخعلي الشريف اللاهيجي، تفسير شريف لاهيجي، ج2، ص 571؛ محمد حسين فضل الله، من وحي القرآن، ج 12، ص 334؛ محمد السبزواري، الجديد في تفسير القرآن المجيد، ج 4، ص 99؛ ابو الفتوح رازي، روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن، ج11،
ص 172.
86. ر.ك: محمود بن عمر الزمخشري، الكشاف في تفسير القرآن، ج 2، ص 589؛ محمود آلوسي، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم و السبع المثاني، ج 8، ص 316.
87. محمد بن حسن الشيخ الطوسي، التبيان في تفسير القرآن، محمود بن محمد بن محمد الزمخشري، همان، ج 2، ص 481 و 516.
88. ميفرمايد: وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (نحل: 44).
89. محمد حسين طباطبايي, الميزان, ج3, ص85.
90. محمد بن يعقوب الكليني، همان، ج 1، كتاب الحجة، «باب انه لم يجمع القرآن كلّه الا الائمة»، ح 2.
91. محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج 46، ص 349.
92. ر.ك: محمود آلوسي، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم و السبع المثاني، ج 10، ص 316.
93. ر.ك: محمد بن جرير الطبري، جامع البيان في تفسير القرآن، ج 14 ص 90.
94. ر.ك: محمد بن يعقوب، تنوير المقباس عن تفسير ابن عباس، ص 229؛ جلال الدين سيوطي، الدرالمنثور، ج 4، ص 589؛ ابي علي الفضل بن الحسن الطبرسي، مجمع البيان، ج 5 - 6، ص 586؛ فخرالدين الرازي، همان، ج 2، ص 98؛ ابوحيّان الاندلسي، بحرالمحيط في التفسير، ج 6، ص 582؛ محمود آلوسي، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم و السبع المثاني، ج 8، ص 216؛ سيد قطب، في ظلال القرآن، رشيد رضا، المنار، ج 7، ص 395؛ محمد بن طاهر ابن عاشور، التحرير و التنوير، ج 1، ص 253، محمد بن عبدالحق بن عطيه، المحرر الوجيز، ج 3، ص 452.
95. ر.ك: محمد تقي مصباح يزدي، معارف قرآن (1-3)، ص 406.
(ص134)
96. ر.ك: محمد بن الحسن الصفار قمي، بصائر الدرجات، ص 128، جزء سوم، باب ششم، احاديث 2 تا 7؛ فرات كوفي، تفسيرفراتالكوفي ص146؛ محمد باقر مجلسي، بحارالأنوار، ج 26، ص 65، ج 35، ص 433 و ج 89،
ص 103.
97. ر. ک: محمد باقر مجلسي، مرآة العقول، ج 1، ص 202. در سند اين حديث محمد بن يحيى، محمد بن عبد الجبار، ابن فضال، حماد بن عثمان و عبد الأعلى بن أعين آمده است که همگي امامي و ثقهاند.
98. محمد باقر مجلسي، همان، ج3، ص 157.
99. محمد بن يعقوب كليني، كافي، ج 1، ص 269، ح 3.
100. تمام راويان اين روايت جز ابن فضال اماميو ثقهاند وي فطحي مذهب ولي ثقه است.
101. محمد بن يعقوب كليني، كافي، ج 1، ص 61.
102. احمد بن محمد بن خالد البرقي، المحاسن، ج 1، ص 267. شبيه اين روايت در كافي، ج1، ص59 با سند صحيح آمده است.
103. شيخ طوسي گويد: از پيامبر اكرم (ص) خواستند معجزهاي بياورد كه كوه با آن حركت كند و اين آيه نازل شده و بيان كرد كه اگر به واسطه چيزي كوه حركت كند همين قرآن است. ر.ك: التبيان في تفسير القرآن، ج 6، ص 252.
104. محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج 1، ص 226.
105. ر.ك: محمد حسين طباطبايي، الميزان، ج 11، ص 505.
106. مجلسي روايت را مجهول ميداند. ر.ك: محمد باقر مجلسي، مرآة العقول، ج3، ص 21.
107. دربارة معجزة الهي بودن قرآن ر. ك: عبدالله الدراز، النبأ العظيم، ص20-32.
108. ر.ك: طور: 33 ـ 34.
109. ر. ك: هود: 13.
110. بقره: 22 ـ 23.
111. ر.ک: محمد حسين طباطبايي، الميزان، ج 1، ص 60 ـ 61.
112. ر. ك: جلال الدين عبدالرحمن بن ابي بكر السيوطي، معترك الاقتران في اعجاز القرآن، ص 12ـ 16؛ عبدالله جوادي آملي، تفسير موضوعي قرآن كريم، قرآن، در قرآن، ج 1، ص 137؛ محمد تقي مصباح يزدي، راه و راهنماشناسي، ص 130؛ محمد هادي معرفت، التمهيد، ج 4، ص 29؛ محمدحسين حسيني تهراني، نور ملكوت قرآن، ج 2، ص 22.
113. محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج35، ص210.
114. که طبق روايات 124 هزار نفر بودهاند. « ر.ك: محمد بن الحسن الصفار قمي، بصائر الدرجات، ص 121، جزء سوم باب « ناب نادر من الباب» حديث 2.
115. ر.ك: علي بن جمعة عروسي الحويزي، همان، ج 3، ص 74 ـ 76.
(ص135)
116. از باب نمونه ر.ك: همان. در اين كتاب (نور الثقلين) 19 روايت آمده است كه برخي صحيح السنداند.
117. محمد باقر المجلسي، مرآة العقول، ج 12، ص 479.
118. محمد بن يعقوب كليني، كافي، ج 2، ص 599؛ تفسير عياشي، ج 1، ص 19، حديث 18؛ علي بن جمعة العروسي الحويزي، همان، ج 3، ص 77، حديث 189.
(ص136)
منابع
ـ ابن تيميه، احمد بن عبدالحليم، التفسير الكبير، بيروت، دارالكتب العلمية، بي تا.
ـ ابن سينا، حسين بن عبدالله، الشفا، راجعه و قدّم له، الدكتور ابراهيم مذكور، القاهرة، 1380 ق.
ـ ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحرير و التنوير، دارالتونسيّة، للنشر، بيتا.
ـ ابن عربي، محي الدين، رحمة من الرحمن في تفسير و اشارات القرآن، مطبعة النصر، 1410 ق.
ـ ـــــــــــــــــــ ،تفسير القرآن الكريم، تهران، ناصر خسرو، بي تا.
ـ ابن عطيّة، محمّد بن عبدالحق، المحرّر الوجيز، بيروت، دارالكتب العلميّة، 1413 ق.
ـ ابن فارس، احمد، معجم مقاييس اللغة، الطبعة الاولي، بيروت، دارالجيل، 1411 ق.
ـ ابوحيّان، الاندلسي، بحر المحيط في التفسير، بيروت، دارالفكر، 1413 ق.
ـ آربري، آ.ج، عقل و وحي از نظر متفكران اسلامي، ترجمة حسن جوادي، چاپ دوم، تهران، امير كبير، 1372 ش.
ـ آلوسي، محمود، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم و السبع المثاني، بيروت، دارالكتب التجارية، 1414 ق.
باربور، ايان، علم و دين، ترجمة بهاء الدين خرمشاهي، تهران، مركز نشر دانشگاهي، 1362 ش.
ـ بازرگان، مهدي، خدا و آخرت هدف رسالت انبيا، چاپ اول، تهران، مؤسسة خدمات فرهنگي رساء، 1377 ش.
ـ برقي، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، النجف، المطبعة الحيدرية، 1384 ق.
ـ بنت الشاطيء، عايشه، القرآن و قضايا الانسان، الطبعة الاولي، بيروت، دارالعلم للملايين، 1392 م.
ـ جعفري، محمّد تقي، تفسير، نقد و تحليل مثنوي جلالالدين محمد مولوي بلخي، تهران، انتشارات اسلامي،پاييز 1373 ش.
ـ جوادي آملي، عبدالله، تفسير موضوعي قرآن كريم، ج1: قرآن در قرآن، قم، مركز نشر اسراء،، تابستان 1378ش.
ـ ــــــــــــــــــ، انسان در اسلام، چاپ اول، قم، مركز نشر فرهنگي رجاء، 1372 ش.
ـ حسيني بحراني، سيد هاشم، البرهان في تفسير القرآن، الطبعة الاولي، تهران، مركز الطباعة و النشر في مؤسسة البعثة،1417 ق.
ـ حلّي، العلامه، كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، تحقيق استاد شيخ حسن حسنزاده آملي، قم، مؤسّسة النشرالاسلامي، 1407 ق.
ـ دراز، محمد عبدالله، النبأ العظيم، الطبعة الثالثة، كويت، دارالقلم، 1394 ق.
ـ دورانت، ويل، تاريخ تمدن، ترجمة ابوالقاسم پاينده، تهران، انتشارات آموزش انقلاب اسلامي، بيتا.
ـ رازي الشافعي، محمد بن عمر بن الحسين بن الحسن فخرالدين، التفسير الكبير او مفاتيح الغيب، الطبعة الاولي، بيروت،دارالكتب العلمية، 141 ق.
ـ رازي، ابوالفتوح حسين بن علي، روضالجنان و روحالجنان في تفسيرالقرآن، مشهد، بنياد پژوهشهاي اسلاميآستانقدس رضوي، 1371 ش.
(ص137)
ـ رجبي، محمود، جزوة درسي جامعيت قرآن، ارائه شده در مقطع دكتري رشتة علوم قرآني مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني€.
ـ ـــــــــــــــــ ، انسانشناسي، قم، انتشارات مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1378 ش.
ـ رشيد رضا، محمد، تفسير القرآن الحكيم الشهير بتفسير المنار، الطعبة الثالثه، بيروت، دارالمعرفة، بيتا.
ـ زحيلي، وحبة، التفسير المنير في العقيدة و التشريع، الطبعة الاولي، دمشق، دارالفكر، 1411 ق.
ـ زمخشري، محمود بن عمر، الكشّاف، عن حقائق التنزيل و عيون الاقاويل في وجوه التأويل، الطبعة الاولي، بيروت، داراحياء التراث العربي، 1417 ق.
ـ ژيلسون، اتين، عقل و وحي در قرون وسطا، ترجمة شهرام پازوكي، چاپ دوم، تهران، انتشارات گروس، 1378 ش.
ـ سروش، عبدالكريم، «گفتگوي زبان قرآن»، مجلة فراراه سال اول، شمارة 1، زمستان 1377.
ـ ـــــــــــــــــ ، قبض و بسط تئوريك شريعت، چاپ سوم، مؤسسة فرهنگي صراط، 1373 ش.
ـ ـــــــــــــــــ ، مدارا و مديريت، چاپ اول، تهران، مؤسسة فرهنگي صراط، 1376 ش.
ـ سيدقطب، في ظلال القرآن، دار الشروق، 1412 ق.
ـ سيوطي، عبدالرحمن جلالالدين، معترك الاقران في اعجاز القرآن، الطبعة الاولي، بيروت، دارالكتب العلمية، 1408 ق.
ـ ـــــــــــــــــ ، الدر المنثور في تفسير القرآن، بيروت، دارالفكر، 1404 ق.
ـ ـــــــــــــــــ ، صادقي، محمد، الفرقان في تفسير القرآن بالقرآن و السنة، الطبعة الثانية، تهران، انتشارات فرهنگ اسلامي، 1408 ق.
ـ صدر، سيد محمدباقر، المدرسة القرآنية، قم، مركز بررسي آثار شهيد صدر، 1421ق.
ـ ـــــــــــــــــ ، دروس في علم الاصول، المقرر السيد محمود الهاشمي، بيروت، دارالتعارف، 1410 ق.
ـ صدر الدين الشيرازي، محمد بن ابراهيم، الحكمة المتعالية في الاسفار العقليّة الاربعة، الطبعة الرابعة، بيروت، دار احياء التراثالعربي، 1410 ق.
ـ صفار القمي، محمد بن الحسن، بصائر الدرجات، قم، منشورات مكتبة آية الله العظميالمرعشي، 1404 ق.
ـ طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، چاپ پنجم، تهران، دارالكتب الاسلامية، زمستان 1372 ش.
ـ طبرسي، فضل بن الحسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، الطبعة الثانية، بيروت، دارالمعرفة للطباعة و النشر، 1408 ق.
ـ طبري، محمد بن جرير، جامع البيان عن تأويل آي القرآن، بيروت، دار ابن كثير، 1420 ق.
ـ طوسي، ابوجعفر محمد بن الحسن، التبيان في تفسير القرآن، الطبعة الاولي، قم، مكتبة الاعلام الاسلامي، 1409 ق.
ـ طوسي، خواجه نصيرالدين، بقاي روح، در بقاي روح يا جسم، نوشتة پرويز تاجدار.
ـ عبد الرزاق، علي، الاسلام و اصول الحكم، بيروت، تونس، دارالمعارف للطباعة و النشر، بي تا.
(ص138)
ـ عروسي الحويزي، علي بن جمعه، تفسير نورالثقلين، صحّحه و علّق عليه السيد هاشم الرسولي، الطبعة الرابعة، قم، مؤسسةاسماعيليان، 1373 ش.
ـ عزتي، ابوالفضل، رابطة دين و فلسفه، تبريز، انجمن علميمذهبي دانشگاه، آذر آبادگان، ربيع الاول 1397 ق.
ـ عيّاشي، محمد بن مسعود، تفسير العياشي، تصحيح السيد هاشم الرسولي، الطبعة الاولي، بيروت، مؤسسة الاعلميللمطبوعات 1411 ق.
ـ فاخوري، حنا و حر، خليل، تاريخ فلسفه در جهان اسلام، ترجمة عبدالمحمد آيتي، چاپ چهارم، تهران، شركت انتشارات علميو فرهنگي، 1373 ش.
ـ فيروز آبادي، محمد بن يعقوب، القاموس المحيط، الطبعة الثالثة، بيروت، مدرسه الرسالة، 1407 ق.
ـ ـــــــــــــــــ ، تنوير المقباس عن تفسير ابن عباس، بيروت، دارالكتب العلمية، 1987 م.
ـ فيض كاشاني، محمدحسن، تفسير صافي، بيروت، مؤسسة الاعلميللمطبوعات، بي تا.
ـ كاسيرر، ارنست، رسالهاي در باب انسان، چاپ دوم، تهران، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، 1372 ش.
ـ كاشاني، فتح الله، منهج الصادقين في الزام المخالفين، تهران، كتابفروشي اسلامية، 1344 ش.
ـ كريمي، مصطفي، قرآن و قلمرو شناسي دين، چاپ دوم، قم، انتشارات مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1385.
ـ كليني الرازي، محمّد بن يعقوب، الاصول من الكافي، تهران، مكتبة الاسلامية، 1288 ش.
ـ گوستاولوبون، تمدن اسلام و عرب، ترجمة سيد هاشم حسيني، تهران، كتابفروشي اسلامي، بيتا.
ـ لاهيجي، محمد شيخعلي الشريف، تفسير شريف لاهيجي، تهران مؤسسة مطبوعاتي علمي، 1363 ش.
ـ مجتهد شبستري، محمد، هرمنوتيك كتاب و سنت، چاپ اول، تهران، طرح نو، 1375 ش.
ـ مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، الجامعة الدرر الاخبار الائمة الاطهار، بيروت، دارلوفاء، 1412 ق.
ـ ـــــــــــــــــ ، مرآة العقول في شرح اخبار آل الرسول، الطبعة الثالثة، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1370 ش.
ـ مشهدي، محمد بن محمد رضا، كنزالدقائق و بحر الغرائب، تهران، سازمان چاپ وزارت ارشاد، 1366 ش.
ـ مصباح يزدي، محمد تقي، راه و راهنما شناسي، چاپ اول، قم، مركز انتشارات مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني، پاييز 1376 ش.
ـ معرفت، محمدهادي، التمهيد في علوم القرآن، الطعبة الثانية، قم، مؤسسة النشر الاسلامي، صفر المظفر، 1415 ق.
ـ معين، محمد، فرهنگ فارسي، چاپ دهم، تهران، مؤسسة انتشارات امير كبير، 1375 ش.
ـ مقرّي الفيّومي، احمد بن محمد، المصباح المنير، صحّحه محمد محيي الدين عبدالحميد، بيجا، بينا،1347 ش.
ـ مكارم شيرازي، ناصر و ديگران، تفسير نمونه، تهران، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، شهريور 1362 ش.
ـ ـــــــــــــــــ ، «گفت و گو دربارة جامعيت قرآن»، معرفت، شمارة 5، سال 1372 ش.
ـ هندي، علي متقي هندي، كنزالعمّال، بيروت، مؤسّسة الرسالة، 1409 ق.